X
تبلیغات
گذشته و آینده
پرسش و پاسخ 30 یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 23:50

پرسش و پاسخ 30

      تعداد ديگری از پرسش و پاسخ های قابل توجه پست های مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه های املايی و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بخشی از پرسشها توسط بانو پرنیان حامد در اینجا پاسخ داده شده،  توجه:  مطابق معمول این پست به مرور در چند روز آینده،  تا آخرین ظرفیت پر می شود.  یاد آوری نمایم،  گاهی از پاسخها ممکن است تا یکی دو هفته طول بکشد،  همچنین درصورتی که نظر و پرسش شخصی از قلم افتاد لطفاً تکرار نماید.

   توجه:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   عکس خطوط سانسکریت و اربی در کنار یکدیگر،  بر دیوار های یک عبادتگاه،  مشروح در بناهای تاریخی دینی ایران،  عکس شماره 4571.

   پرسش:  چرا شما عربی را در بعضی جاها اربی نوشته اید؟

   پاسخ انوش راوید:  مردم بابل،  مدی یا مادی از تیره کیانیان بودند،  و نام سرزمین آنها اربا بود،  ار + با،  و اروند رود از سرزمین آنها می گذشت،  ار + وند،  که بعد ها فرات شد،  فر + آت.  مردم تمدن جیرفت اربته بودند، ارب + ته.  همین مردم بابل بعدها زبان عربی و خطوط عربی اولیه را ساختند،  که در واقع و درست آن اربی است،  اما باید توجه نمایید،  حروف الفبا قرار دادی است،  اصل تلفظ و تغییرات آوا می باشد،  جهت اطلاع بیشتر به مقالات مختلف وبلاگ،  و نیز مقاله دشمنی و تحریف شاهنامه در یکی از پست های وبلاگ مراجعه نمایید.

   پرسش:  سلام در رابطه با استان چین و کشور چین امروزی چند سوال داشتم،  ممنون می شم پاسخ دهید.

  1. می گویند که در کشور چین کونگ فو و یوگا به وجود آمده ولی در برخی از اخبار آن ها کونگ فو را قبول نداشته و وشو را ورزش رسمی خود می دانند، آیا کونگ فو و یوگا برای استان چین بوده؟ در برخی از ورزش های رزمی برای احترام به یکدیگر از واژه (اوس) استفاده می کنند. که در مقاله های شما اوس به معنی استاد، رهبر، پیشوا گفته شده.

  2. از طب کشور چین نیز فقط طب سوزنی آن گفته شده و اطلاع دیگری نداریم ولی در ایران تا بخواهیم در مورد طبابت و پزشکی گفته شده. ایا این هم برای استان چین است؟

  3. در مورد معماری چین هم مطالبی قرار دهید؟

   پاسخ انوش راوید:   پاسخ 1 ــ  در بعضی از مجسمه های بودای افغانستان که در واقع بوداسب پیامبر ایرانی است،  و در کابل و بامیان وجود داشته یا کشف شده،  حالت های یوگا بخوبی دیده می شود،  البته در بعضی هم حالت های کونگ فو دیده می شود.  بسیاری از این مجسمه ها توسط طالبان نابود شد،  ولی هنوز خیلی باقی مانده است،  و البته عکس هایی از نابود شده ها در دست است.  بزودی درباره معنی ایرانی باستانی واژه های کونک فو یوگا با دوستان اساتید مشورت می کنم،  و در وب مقاله ای می نویسم.  بعد از پایان حرکات رزمی،  کلمه اوس را بکار می برند،  یعنی گوش بفرمان رهبر و مربی هستیم.

  2 ــ  البته زمانی که در ایران صحبت از طب و طبابت بود،  در کشور چین قبایل در شرایط خیلی بدوی زندگی می کردند.  بعد از رفتن مهاجران ایرانی به آنجا،  نام چین و دانش ها را با خود بردند،  البته رشد و تکامل خاص آن سرزمین در آنجا ادامه پیدا کرد.

  3 ــ  از زمان حکومت صفویه و بویژه پادشاهی قاجاریه،  سعی زیادی می کردند نام چین استان و هند استان و تمام دانش و معماری های این دو استان بزرگ و مهم ایران را مربوط به تمام ایران بدانند.  حتی بدلیل شورش های جدایی خواهانه عده ای در چین استان،  شاه قاجار دستور داد هر آنچه مربوط به چین استان است پاک شود،  و اثری از آن در تاریخ نگذارند.  عده زیادی از مردم این پاک سازی ها را به اشتباه کتاب سوزان دروغ حمله اعراب می دانند.  بزودی سفری به روستاهای استان های مرکزی ایران می کنم،  و درباره معماری تاریخی چین استان می نویسم.

جوانان باهوش ایران،  دست آورد های تاریخی استان های تاریخی فراموش شده ایران را پس بگیرید.

   پرسش:  درود بر آقای راوید  چند پرسش داشتم.

  1 : درباره روزبه خائن چه نظری دارید؟

  2 : نظرتان درباره قرمتیان (ایرانیان آزاده) چیست؟

  3 : چرا از نویسندگان - اندیشمندان - دانشمندان - آهنگسازان قبل از اسلام به جز چند اسم و اطلاعاتی محدود چیزی در دست نیست؟  کتابهایشان چه شده است؟

   پاسخ انوش راوید:   پاسخ 1 ــ  ما نمی تونیم بدون حکم هیچ دادگاهی کسی را خائن بدانیم،  اگر در این زمان بکسی بگوییم خائن،  نشر اکاذیب حساب می شود،  و قانون جزایی را شامل می شود.  اگر اعمال روزبه در دید و دانش عده ای خوب نیست،  برای عده ای خوب است،  لازم است در این باره تحقیق های مستقل تخصصی زمان بر انجام شود.   در صورت نیاز باید دادگاه مجازی تشکیل شود،  و حکم نمادین صادر کند،  ابتدا باید توسط کارشناسان مربوطه،  شکایت و کیفر خواست ظاهری تنظیم گردد.  در هر صورت،  روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع،  زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد،  درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد.  روزبه هیچ ربطی به حمله اعراب یا دروغ آن ندارد،  در طول تاریخ دینها و فرقه زد و خورد و جنگ راه می انداختند،  و مردم زیادی را بکشتن می دادند،  در اینباره گفتن و نوشتن زیاد است،  اگر فرصتی شد بخش هایی را می نویسم.

  2  ــ  قرمیتیان، اسماعیلیان، باطنیان، و...،  همیشه در طول تاریخ وجود داشتند،  سوء استفاده از احساسات دینی مردم،  امروزه با وجود تکنولوژی های نوین جایی ندارد.  قرمتیان حدود دو قرن بعد از پیدا شدن اسلام در ایران بوده و هیچ ربطی به دروغ حمله اعراب ندارد.  همانگونه که در پرسش بالا نوشتم دینها و مذاهب و فرقه در طول تاریخ دائم رجز خوانی می کردند و بجنگ یکدیگر می رفتند،  و مردم را بکشتن می دادند،  روش و عقیده و اعمال هر کدام از آنها نیاز به بررسی ها و تحلیل های تخصصی زمان بر دارد.

  3 ــ  این پرسش خوبی است،  بارها به آن جواب داده ام،  و هزار بار هم بنویسیم و بگوییم کم است،  ما در ایران باستان اندیشمندان و دانشمندان زیادی داشته ایم،  ولی با کمال میل و با قبول داشتن دروغ های تاریخ،  آنها را واگذار کرده ایم.  اگر وبلاگ را خوب مطالع کرده باشید،  نام بسیاری را دیده اید،  که ایرانی بوده ولی آنها را یونانی و چینی و هندی و عربی و غیره گفته اند.  براحتی آنها را از ایرانی دزدیده اند،  و ایرانی نیز راحت تر اغفال شده و آنها را واگذار کرده است.  ارشمیدس و هردوت و... را کشور یونان (در واقع یو آنی یعنی از اهالی شمال خوزستان و استان میسان)،  ابریشم و باروت و... را کشور چین (در واقع چین استان شطرنج و یوگا را کشور هندوستان (در واقع هند استان  همه را واگذار کرده،  و براحتی خود را چشم و گوش بسته نگه داشته ایم.  میان مطالب مختلف وبلاگ در این باره توضیح نوشته ام،  پیگیری کنید،  تا بلکه بتوانیم امتیاز های تاریخی ایران را پس بگیریم.

      هزاران کتاب خطی ایرانی تاریخی خوانده نشده در ایران و افغانستان و ترکیه و..  وجود دارد،  تاکنون بخش هایی و عکس هایی از آنها در وبلاگ گذاشته ام،  ولی هیچ کس در فکر گرد آوری و یا باز خوانی آنها نیست.  آموزش و پروش سنتی قرن 20 کاری کرده،  که براحتی هر آنچه که بخواهد و بار کند پذیرفته شود،  و توانایی تحلیل داده ها را گرفته،  و باید هر بار مطالب تکرار شود،  و در نهایت کم و کاست فراوان بوجود آمده و می آید.

   پرسش:  درود بر محقق گرامی آقای راوید به خاطر تحقیقات گسترده و جدید شما که موجی از اعتماد به نفس و افتخار را برای ما به ارمغان داشت مدتی هست که مطالب شما را در وبلاگ مطالعه میکنم و برای افرادی که میشناختم و علاقه به تاریخ کشورشان داشتند معرفی کرده ام علاقه و مطالعه در مورد تاریخ همیشه از دل مشغولیهای من بوده، امید به دیدن شما از نزدیک دارم ،سوالی هم بپرسم: 1 ــ  آیا گذر های تاریخی که از سه هزار سال پیش به این طرف نام برده اید، همه لزوما در دوره بعدی منجر به پیشرفت ایران از نظر فرهنگ و دانش  گشته است؟  و آیا واقعا در مسیر سیر تکاملی بوده؟

  2 ــ  متشکر میشوم راهنمایی بفرمایید با ذکر موارد پیشرفت مرحله به مرحله گذرها-------- 3 ــ  تحقیقات آقایان ابراهیم پور داوود و سعید نفیسی و عبدالحسین زرین کوب و عبایس اقبال آشتیانی را در مورد مسائل تاریخی تا چه میزان مورد قبول میدانید؟  متشکر میشوم اگر ایمیل را دریافت نمودید پاسخ را بفرمایید.  از طریق ایمیل یا اطلاع رسانی مبنی بر نحوه دریافت جواب، با تبریک سال نو و آرزوی سلامتی.

   پاسخ انوش راوید:  1 ــ  رشد و تکامل در تمام جوامع وجود داشته و دارد،  این رشد و تکامل لزماً نباید با داده های تاریخ اجتماعی گذشته هم خوانی داشته باشد،  بلکه  گاه تغییرات ناپیوسته دارد.  در دوره هایی،  نفوذ خارجی منجمله استعمار و امپریالیسم،  مسیر طبیعی رشد و تکامل یک جامعه را بهم می ریزد،  ولی رشد و تکامل بشیوه جدیدی ادامه می یابد.  شاخص تعیین رشد و تکامل برای دوره های مختلف تاریخی نداریم،  میزان واقعی بودن و کلیت رشد و تکامل را،  فعلاً هر حرفه ای بنا به تعریف خودش تعیین می کند.  آنچه که در قرن نو بمنظور رشد و تکامل بهتر و سریعتر مورد نیاز است،  هر چه تخصصی و حرفه ای تر بودن است،  در سازمان آینده بینی و قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام.

   2 ــ   این پرسش،  پاسخ مشروح تعلیلی و تحلیلی دارد،  در بهار 92 این موضوع را در گذر های تاریخی ایران خواهم نوشت.  3  ــ  قبل از تکنولوژی های نوین،  دانش و داده های تاریخی محدود بود،  از نظر من آنچه که از هر علم،  بویژه تاریخ و تاریخ اجتماعی قبل از قرن 21 وجود داشته و تولید شده،  خام هستند و نیاز به باز پروری دارند،  بدین منظور در سخن وبلاگ توضیح نوشته ام.  در قرن نو علم ایجاد نمی شود،  مگر با بهره گیری از سازمان های نوین و فدرالیسم علمی،  که بطور خلاصه در فرهنگستان تاریخ تعریف کرده ام،  رشد و تکامل در قرن نو نیز نیازمند هر جه علمی تر شدن جامعه است.

      جالب:  در ضمن دیدار من راحت است،  یک روستایی ساده در یک روستای زیبا هستم،  بروی لینک تبلیغاتی خانه اکو توریست کلیک نماید،  و بعد از آمدن به چلاسر و جل،  بدیدن من بیائید،  با دیدن علاقمندان به تاریخ،  خیلی خوشحال می شوم.

   نظر و پرسش:  نظر من با استناد نوشته های خودتان در رابطه با دانشمندان یونانی (بقراط) در مقاله دروغ هلنیسم را می توان به این صورت نوشت (بغرات) که اگر آنها را از هم جدا کنیم به این صورت در می آید «بغ=ارباب، خدا، رهبر» «ر=قید حالت»، «ات=آتش» که «بغرات=ارباب آتشگر یا آتشساز» را میدهد که نشان میدهد بیشتر کیمیاگر بوده تا پزشک، که از نظر من این اسم میتواند لقب او باشد تا نام او.

   در رابطه با «اقلیدس» فقط این را بگویم که شهری داریم با نام «اقلید» که شاید هم هیچ ارتباطی با این نام نداشته باشد با تشکر نظرتان را در این باره بگویید.

   پاسخ انوش راوید:  به اینجا مراجعه شود.

   پرسش:  بزرگترین علت شکست ایران از اعراب در نبرد قادسیه چه میتواند باشد؟.....شما که داستانهای تاریخی را کتمان کرده اید؟

   پاسخ انوش راوید:  کتمان نکردم، به تحقیق و تحلیل های جدید گرفتم،  بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام.  همچنین درباره پاسخ پرسش،  به تفسیر در لینک های متعدد پاسخ نوشته ام،  به دروغ قادسیه در  http://www.ravid.blogfa.com/page/8  و پرسش و پاسخ ها در http://ravid2.blogfa.com  و به پاسخ به شبهات در   http://arq.blogsky.com/pages/122مراجعه شود.  بعد از مطالع دقیق وبلاگ توسط علاقمند،  به پرسش های تخصصی پاسخ می دهم،  نه پرسش کلی.  بمنظور پرسش های کلی،  پرسش کننده باید مطالعه و تحقیق و تحلیل تخصصی زمان بر داشته باشد،  که اکثراً بصورت مقاله در وبلاگ نوشته ام و خواهم نوشت.

    نظر:  . . . . این نظر بی ادبانه که بنام مهر ایران بود،  حذف گردید.

   انوش راوید:  مأموریت انسانی ما ایرانیها اخلاق و ادب و است،  بی ادبی و بی نزاکتی و احترام نگذاشتن به حق و حقوق و افکار و دیدگاه های دیگران،  نهایت بد اخلاقی و بی ادبی است.  فرد بی نام نشان،  که خود را الکی مهر ایران معرفی کرده است،  بجای اینکه وبلاگ را مطالعه نماید،  و پرسش و نظر عادی یا تخصصی بدهد،  کاملاً بی ادبانه و با سوء استفاده از نام مهر ایران،  شخصیت خود و تربیت خانوادگیش را در یک جمله نشان داده است.

      عزیزان،  قرار نیست ما در یک دانش درجا بزنیم و فسیل گردیم،  ما نیز نیازمند تغییر هستیم،  تغییر در رفتار، در علم، در سبک کار،  تا بسوی رفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک برویم.  هر یک از جوانان باهوش ایران،  می توانند بمنظور رشد و تکامل،  تاریخی و فرهنگی و علمی و ایجاد تغییرات،  برنامه های فردی و جمعی تدوین نمایند.  با وجود امکانات تکنولوژی های نوین، با دیگران تبادل نظر و پرسش و پاسخ نمایند،  تا به نتیجه خوب و یا عالی برای تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران برسند.  بدین منظور ابتدا باید از تاریخ بدرستی دانست و بدرستی تحلیل کرد،  و این خود بخود نیازمند درک های جدید از داده ها می باشد،  بدین منظور لازم است توانایی های جدید کسب کرد،  مشروح در پست بهار در اینجا.

   نظر و پرسش:  خیلی استفاده کردم  واقعا زیبا بود،   اما یه سوال،  بندر ترکمنیها خیلی شبیه مغولن اینها از کجا اومدن؟؟
   پاسخ انوش راوید:  تعدادی از مردم شرق و شمال شرقی ایران،  از ساخا های جنوبی یا سکستان تاریخی هستند،  درباره ساخاها قبلاً زیاد نوشته ام،  دولت روسیه تزاری،  سکستان بزرگ ایران را در بنام سیبری جعلی نامید.  امروزه وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که درباره سکستان تاریخی بگویند و بنویسند، و حقوق تاریخی خود در این بخش وسیع از جهان پس بگیرند.

     پرسش و نظر:  سلام آقای انوش راوید. شما میگید که مغول به ایران یورش نبرده اند . شما در نقشه نشان دادید که با توجه به فاصله ایران با مغولستان همچین اجازه ای رو به مغولها نمیداده  که بخواهند به ایران هجوم بیاورند. اما در آن سالها ایران و امپراتوری چنگیز خان با هم مرز بوده اند. و مغولها پس از تصرف هر شهر از آن شهر غنایم جمع میکردند. و هر شهری که از جنگیدن با قشون مغول رویگردان بود میباستی تعدادی سرباز در اختیار لشگر چنگیز قرار میداد تا از چپاول و غارت در امان باشد،  شما چطور با استناد به بعد مسافت سعی در کتمان کردن رخدادها دارید؟

    پاسخ انوش راوید:  به این پرسش بارها پاسخ داده شده است،  به شبهات دروغ حمله مغول به ایران مراجعه نمایید.  در هر صورت یکبار دیگر بررسی می کنم،  اما ابتدا بگویم،  آموزش و پروش و کلاً سیستم آموزشی سنتی قرن 20 ایران،  کاری کرده،  که ترخیص شوندگان از آن،  نمی توانند دیدگاه جدید،  به موضوعات مختلف داشته باشند،  و بسیار سطحی نگری می کنند،  و نمی توانند آزادی اندیشه و قلم را،  حتا در محیط مجازی و اینترنت بشناسند.  تغییرات در علم،  نیازمند برخورد عقاید علمی و دانشها می باشد،  و این برخورد با اهانت و ضربات چوب و چماق حاصل نمی شود،  بلکه با پرسش است،  که می تواند گردونه علم را بحرکت درآورد.

      سرزمین قبایلی که بنام مغول، ا یغور، خانگین، شمن، و... است، از ده ها قوم و قبیله و عشیره تشکیل شده است،  اینها در تمام طول تاریخ تا قبل از حکومت کمونیستی در آن سرزمین ها،  با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.  تعدادی از  آن قبایل از مردمان ساخای جنوبی بودند،  که در تاریخ ایران بنان سکستان معروف شده اند،  به تاریخ سکستان ایران مراجعه شود.  تعدادی قبایل از مردم سین یا چین ایران بودند،  مانند کاشغریها، تورفانیها، فرغانه ایها.  هر کدام از قبایل مربوط به جغرافیای طبیعی خاصی بودند،  و فقط می توانستند در آن جغرافیا زیست و تولید کنند،  و باقی بمانند.  در آن شرایط همواره ضمن اختلاف های قبیله ای،  مجبور بودند در مسائل حیاتی با یکدیگر کنار هم بیایند،  ولی هرگز نمی توانستند با هم سازش عمیق کنند،  زیرا حداقل از دو شاخ انسانی و ده ها قبیله مختلف بودند.

      تا قبل از اینکه کشور های منطقه مغولستان کمونیستی شود،  آن سرزمین ها در ساختار های تاریخی اجتماع در قبایل میانه بسر می بردند،  و از نظر تحلیل های تاریخ تمدن،  اینگونه ساختار اجتماعی،  نمی تواند مرز و حدود مشخص داشته باشد،  توانایی و نفوذ قبایل در حدود قدرت مانور ایل چرا،  مرز را تأمین می کرد نه تعیین.  می دانم این جملاتی که می نویسم برای شما نامفهوم است،  بشما پیشنهاد می کنم ابتدا وبلاگ را بخوانید،  البته اگر علاقه و تخصص شما تاریخ و تاریخ اجتماعی می باشد.  وقتی از نظر تاریخی قبایلی که در تولید آسیایی وابسته به چراگاه هستند،  نمی توانند مرکزیت داشته باشند،  خود بخود هم نمی توانند زمینه های حرکت های بیش از آنچه که در فلسفه تاریخی آنها نهفته است اجرا کنند.

      اگر بتوان فرض کرد،  قبایلی که قرنها در جنگ و ستیز بودند،  بی سواد و خرافاتی و غیره بودند،  و به یکباره معجزه شده و توانستند با هم اتحاد کنند،  و کشور ایجاد نمایند،  و با معجزه ای به تمدن جلو بپرند،  پس آن کسی پرت و پلا های دروغ حمله مغول به ایران را براحتی می پذیرد،  خود نیز معجزه سیستم آموزشی است.  این افراد معجزه را در همه جا نشان می دهند مانند جمله:  "هر شهری که از جنگیدن با قشون مغول رویگردان بود میباستی تعدادی سرباز در اختیار لشگر چنگیز قرار میداد تا از چپاول و غارت در امان باشد"  گویا مردمانی که یکی دو دوره اجتماعی از قبایل مغول جلوتر بودند،  بادمجان هم بودند.  تاکنون چنین مطلبی در هیچ جا و هیچ تاریخی برای هیچ منظوری گفته نشده،  بجز معجزات سیستم آموزشی سنتی قرن گذشته،  که در قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام.

      در ضمن من چه کاره هستم که مطلبی را کتمان یا تأیید کنم،  من نظرات خودم را می گویم،  هر شخصی می تواند اندیشه و درک خودش را بگوید،  علمی و تخصصی بودن آنرا بخش های حرفه تعیین می کنند.  بارها بویژه در اینجا نوشته ام،  قرن 21 زمان تخصص و تخصصی تر بودن است،  از همه عزیزان و جوانان باهوش می خواهم،  حرفه شوند تا بدرد خودشان و مردم و کشور بخورند.

عکس روی دو جلد از کتاب هایی که در باره روزبه نوشته شده است،  عکس شماره 6296.

   جالب:  آفریگان = {(آف = آب) + (ری = طولانی) + (گان = خروشان)}،  و،  آفگان = {(آف = آب + گان = خروشان) = افغان (اوگانستان در کتاب میر غلام محمد غبار)}.

كليك كنيد:  حقوق تاریخی ایران

كليك كنيد:  اندیشمندان و دانشمندان ایران

كليك كنيد:  هیئت هدیه آورنده نوروزی به تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: کونگ فو, یوگا, روزبه, قرمتیان, مغولستان
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

مجموعه ای که جام بود دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 20:26

جام حسنلو

      متن زیر در اینجا نوشته شده بود و جالب دیدم:

   جام طلای حسنلو یکی از آثار باستانی برجسته ایران است که در جریان کاوش‌های رابرت دایسون در تپه حسنلوی نقده یا همان سولدوز در سال ۱۳۳۶ کشف شد. این اثر قدمتی ۳۲۰۰ ساله دارد و احتمالا نقش بسزایی در شکل ‌گیری هنر دوره بعدی یعنی دوره مادها داشته‌ است.

   جام به ارتفاع 25سانت و قطر دهانه60 سانت و به وزن950گرم از طلاي خالص است و توسط قلم زني روي آن نقشهايي شكل گرفته است كه باورهاي مذهبي و آييني قوم ماننايي را روايت ميكند.

   بيان تصويري جام با تولد كودكي آغاز ميشود. كودك بين مادر خود و يك روحاني دست به دست ميشود. كودك داراي استخوان بندي درشتي است و روحاني وسيله برنده اي در دست دارد. به نظر ميرسد روحاني با شكافتن پهلوي مادر او را به دنيا آورده است. تعبير ديگر اين صحنه عمل ختنه است ولي شواهدي دال بر انجام عمل ختنه در هزاره اول قبل از ميلاد در بين قوم ماننا و مادها در دست نيست. اقوام زرتشتي و ودائي سوابقي از اين دست ندارند. تنها مصريان، يهوديان، برخي اقوام سامي و اعراب كه با هم رابطه تجاري فرهنگي داشتند ختنه ميكردند و در ضمن بايد گفت شرط پذيرش اسلام در آسياي ميانه انجام عمل ختنه بود.

   پشت سر صحنه تولد، صحنه مرگ و شكنجه ديوي ديده ميشود. اين كشتار توسط پهلوان عظيم الجثه اي انجام ميشود كه زوبيني در دست راست دارد و در دست چپ قبضه كماني را گرفته است و به نشانه قدرت سر كمان را بر پاي خود گذاشته است. اين حالت نگه داشتن كمان سند معتبري از نشان دادن قدرت است و مادها نيز از آن تبعيت ميكردند. مانند اين تصوير را در قزقاپان كردستان عراق داريم. در گور دخمه مشهور مادي نيز اين حالت نگه داشتن كمان ديده ميشود. در مقبره شاهان هخامنشي و ديواره بيستون نيز مشاهده ميشود.

   موجودي كه دشمن زنان تازه فارغ و نوزادان است در اين صحنه به صورت ديو آدم نشان داده شده است. نامي از اين ديو در متون زرتشتي آمده است -ديو آل- كه نوزادان را مي بلعدو ناقل حصبه و تب و لرز است.

   چند قمه را در كنار مادر ميتوان ديد كه مستقيما با باورهاي ايران باستان رابطه دارد. آنها با وسيله نوك تيز اجنه و شياطيني كه به زن فارغ شده در شب ششم حمله ميكنند و نوزادان را اذيت ميكنند را فراري ميدهند. ايرانيان باستان به قنداق نوزاد نيز سوزني وصل ميكردند. اين سنت هنوز هم به چشم ميخورد.

   در كنار آنها پدر نوزاد نذورات خود را به معبدي هديه ميدهد كه نشان از ايمان و اعتقاد مذهبي است. او در گيسوان خود سنجاقي فرو برده است. نماد معبد به صورت ميزي نشان داده شده است كه پايه هايش سم گاو است. صندلي روحاني نيز به همين شكل است. اين نمادها نشانه هايي از دام دار بودن اين قوم است. در آثار بدست آمده از لايه 4حسنلو و نيز ميادين ديگر باستاني آثاري اينگونه بسيار ديده شده است در گوشه ديگري حيواني درنده آماده حمله به نوزاد است كه در كمال زيبايي حكاكي شده است.

   در صحنه مركزي جام راكبي قدرتمند سوار بر شير غول پيكر در حال تاخت است. در دست راست گرز و در دست چپ آينه دارد. به نشانه حمايت از خداي خورشيد آفتاب را بر خود انعكاس ميدهد. در كپل شير نيز نماد خورشيد - سواستيكا- ديده ميشود.  شير نماد خورشيد در زمين است. گردونه خورشيد اولين بار در 6000 سال قبل ميان شاخ بزهاي كوهي استيليزه شوش بوسيله سفالگران تصوير شده است. پس از آن در سفال هاي باكون نزديك تخت جمشيد و نقاط ديگر باستاني ديده شده است. در آغاز هزاره اول ق م در جام كلاردشت دقيقا بر كپل شير و در قوري معروف مارليك نيز حك شده است. حمله شير بر گاو در تخت جمشيد نيز نشانه حمله خورشيد بر ماه است. اين علامت را شرق شناسان آلماني به عنوان صليب شكسته نازي برگزيده اند

   عقاب يا قوچ الهه باروري است. در معبد سرخدم لرستان الهه باروري در سر پهن سنجاق هاي سر، به وفور ديده ميشود. اينها نذورات زنان نازايي بوده است كه به معبد مي آوردند. اين سنجاقها نقش قوچ گل انار و ماهي دارند. در اينجا الهه اي به نشانه باروري و نمادين زمين زراعي و شخم خورده اي را با دست هاي خود نمايش ميدهد. قوچ هم در كنار او نشانه باروري است.

   صحنه اصلي اسطوره مانايي در جام حسنلو نبرد هيولايي با پيكر آدم، تنه صخره و دمي از مار با سرهاي سه گانه، با پهلواني كه سپرهاي آهنين در دو دست خود دارد مي باشد. در يشت 44،43،19 داستاني آمده است كه ديوي با همين هيبت زمين را فرا ميگيرد. در صورتي كه هر جاي بدن او زخم شود حيوانات متعفن بيرون ميزنند. اژيدهاك سه پوزه شش چشم با بدني پر از چلپاسه و كژدم و نيروي اهريمني و زشت در مقابله با فريدون در شاهنامه به يادگار مانده است.

   در صحنه بالايي جام خداي ماه سوار بر ارابه اي كه دو گاو نر آنها را مي كشند به پهلوان در حال جنگ كمك ميكند. به فرمان خداي ماه آب باران از او نازل ميشود و از دهان گاوسيلابي ميريزد كه صخره هيولا را بشكند. "تيشتر" نازل كننده باران تحت فرمان خداي ماه كه جزر و مد را از او ميدانند و بدون قرباني كردن نميتواند كار كند است در كنار او دو نفر براي او قرباني مي اورند تا او بتواند باران ببارد خداي ماه در جرگه دو خداي خورشيد و زمين است. صحنه بالايي جام نشان از اين سه خداي در حال حركت دارد كه هر يك بر ارابه اي نشسته اند.

   سوارانی که بالای کادر در سمت راست مشاهده می کنید خدایان زمین و خورشید هستند و الهه ای که سوار بر ارابه ایست که گاو آنرا می کشد، خدای هم رتبه ی آن دو، خدای ماه است.

   در پایین پهلوانی در حال نبرد با یک دیو است که بدن آن از صخره پوشیده شده.  پهلوان نیاز به یاری خدایان دارد.  خدای ماه به یاری او می آید.  الهه ای که در مقابل خدای ماه ایستاده، تيشتر نازل کننده ی باران است (باران صخره را می فرساید و می شکافد) که توسط خدای ماه فرا خوانده شده.  دو مردی که در پشت سر تيشتر هستند، در حال آوردن حیواناتی برای قربانی کردن هستند (بدون قربانی نمی تواند باران نازل کند).  به این ترتیب از دهان گاو باران نازل می شود.

   در مجموع این تصاویر به خوبی روایت کننده ی بکر ترین تجربیات انسان دوران باستان با محیط پیرامون خود می باشد و از نظر تاریخی و مردم شناسی ارزش بسیاری دارند.  بسیاری از باور های آنان تا به امروز هم در میان مردم این منطقه باقی مانده اند (وصل کردن سوزن به قنداق نوزاد یا عقیده داشتن به جنی به اسم آل!)

   .... موجودی با سه دهان و شش چشم، به نوعی اشاره به سه پادشاه یا احتمالا سه فرمانده نظامیست که سالها دشمن این قوم بودند و روی فرهنگ و زندگی ایشان تاثیر داشته اند.

عکس جام حسنلو و طرح روی آن،  عکس شماره 4482.

مجموعه ای که جام بود

      تعریف و تحلیل خوبی از تصویر جام حسنلو ارایه شده،  ولی توضیحی را لازم دیدم بنویسم.  جام حسنلو،  کاسه طلایی منقوش و محتمل مقدس یادگاری از گذشتگان ایران است،  جام زرینی که از آغوش استخوان های تاریخی فردی بدست آمد.  شاید دلاوری بوده که برای حفظ جام از دست مهاجمان،  آنرا در پس شمشیر بلندش پنهان کرده بود،  شمشیر نیز در کنار او قرار داشت،  خرواری آوار و خاک بالای سرش.  این جام توسط کارگران کاوشگر ایرانی یافت شد،  این کارگران آنرا 24 ساعت از دست جویندگان گنج خارجی پنهان کردند،  خارجی هایی که بنام محقق و باستان شناس بودند،  و با زدن کانال در دستگاه دولتی و دل خاک،  ده ها کامیون آثار باستانی حسنلو و اینجا و آنجا را از ایران خارج کردند و بردند.  کارگر کاشف جام،  که در اوج فقر است،  می گفت افتخار می کنم که توانست جام را به موزه ایران باستان برسانم،  من در مقابل کشف آن هیچ پولی نمی خواهم،  فقط آرزو دارم فرزندم هم مثل من درست کار شود.

     یکی دیگر از کارگران تعریف می کرد،  که عبدالعلی جوان نماز،  یک خمره پیدا کرد،  زد خمره را شکست از درون خمره یک پرنده طلایی درآمد،  دمش عین خروس اما کاکولش افشون و شاخ شاخ بود،  خارجی ها بردند و دیگر کسی آنرا ندید.  کارگران می گفتند،  خارجی ها  بعد از پیدا شدن اون خروس، خارجی ها کارگران را جمع کردند،  نفری دو قرون انعام و نفری دو قرون دستمزد دادند،  و رفتند و رفتند و دیگه بر نگشتند. 

   عکس کارگری که جام حسنلو را پیدا و پنهان کرد،  تا خارجی ها آنرا ندزدند و با خود ببرند،  عکس شماره 4483،  او می گوید خارجی ها خیلی خیلی چیزها با خود بردند،  آنها فقط سه کامیون سرنیزه از حسنلو بردند،  و دیگر کسی آنها را ندید.  حسنلو در شهرستان نقده استان آذربایجان غربی،  10 کیلومتری شهر نقده و 10 کیلومتری جنوب دریاچه ارومیه قرار دارد،  فاصله حسنلو تا تخت سلیمان،  هوایی 160 کیلومتر،  از جاده مال رو قدیم 190 کیلومتر می باشد.

   عزیزان نگویید که این و آن خارجی کاشف اینجا و آنجا بودند،  آنها فقط و فقط غارتگر بودند،  نه دانشی داشتند نه معرفتی،  ایکاش انبوه آثار تاریخی حسنلو و دیگر نقاط غارت شده ایران همچنان در دل خاک ایران زمین پنهان بودند،  تا اینکه غارت شوند.  بگردید واقعیت های تاریخ را بیابید،  مانند همین جام حسنلو، که کاشف آن یک کارگر مومن و معتقد به راه راستی ایرانی بوده است.  برای اطلاع بیشتر درباره منطقه و جام حسنلو،  دیدن فیلم مستند،  مجموعه ای که جام بود،  کار منوچهر عسگری نسب را پیشنهاد می کنم،  جهت این فیلم می توانید از شبکه مستند به آدرس mostanad.iribtv.ir تقاضای پخش آنرا کنید.

پیش بسوی بیشتر

      امروزه در اینترنت بخوبی معلوم است،  که جوانان باهوش آماتور و متخصص ایران آزادی اندیشه و قلم را شناخته اند،  و در آرامش کامل با یکدیگر گفتگو و تبادل نظر می کنند،  آنها می دانند معنی پیشبرد علم و کشور یعنی همین.  ولی در این میان اندک افرادی هستند،  که نمی توانند دمکراسی را درک کنند،  و نمی خواهند ببیند که آزادی نوین،  ایران را در نوردید،  و با سرعت گسترش می یابد.  این عده با اهانت و جو سازی مذبوحانه،  سعی می کنند جوانان ایرانی را از راه نو،  که ریشه در تاریخ ایران دارد دور نمایند.

      آنچه که از خود تاریخ برای امروز ایران مهم تر است،  همین یافتن و پیمودن راه دمکراسی و آزادی اندیشه و قلم است،  بنظر من این راه در قرون 8 تا 14 میلادی در اوج بود،  و ایران توانست بیشترین و بزرگترین اندیشمندان را بجهان عرضه کند،  که آنها سرآمد علوم امروزی بودند.  اما از اواسط حکومت صفویه آزادی اندیشه و قلم،  دچار لغزش و کم و کاست شد،  تا اینکه با پیدایش تکنولوژی های نوین جوانان ایرانی یکبار دیگر دارند خودی نشان می دهند،  و می رود تا اینکه در بیست سی سال آینده،  سرزمینی دگرگون شده داشته باشیم.  در بر پایی و نگهداری محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم بکوشید.

   پرسش:  سلام،  من در اینترنت با مقاله ای به نام هیولاهای خلیج فارس (پارس) مواجه شدم،  اگر میشه در این باره مقاله ای در وبلاگتون بزارین و مردم بدانند که این همه افسانه های دریایی که در فیلم های هالیوودی و... پخش میشه برای ما ایرانی هاست و از آن خودشون می کنند بعوان مثال در فیلم دزدان دریایی کرائیب 2 با این هیولا مواجه میشیم یا در قسمت 4 این فیلم با پریان دریایی روبرو میشیم که میگویند برای خلیج فارس است وحتی خود کوروش کبیر هم این پریان دریایی را دیده است و ده ها افسانه دیگر . اگر ممکن است کتاب هایی که در این مورد نوشته اند نام ببرید تا برای مردم اثبات شود.

   پاسخ انوش راوید:  درباره ایران زمین و خلیج فارس و مردم ایران،  بدلیل اهمیت تاریخی و علاقه مردم جهان فیلم های زیادی ساخته اند،  از اولین آنها که علاالدین و چراغ جادو بود،  در 1920 تا این آخرینها مانند فیلم ضد ایرانی آرگو،  این فیلم از همه نظر بد،  کلی هم جایزه از اسکار و بفتا و غیره برده.  ایران و بین النهرین و افغانستان برای سازندگان فیلم و نویسندگان داستانها به دلیل توجه مردم دارای اهمیت مادی و شهرتی است.   در این ادامه توجه ها،  ایرانیان نباید آنها را بعنوان ضد تاریخ و ضد فرهنگ حساب کنند،  بلکه باید با نقد و تحلیل و بررسی،  در اینترنت و رادیو و تلویزیون و غیره،  کمک به آگاهی بیشتر و واقعی تر کردن آنها کنند.

      درباره هیولای تاریخی خلیج فارس،  حدود پنج سال پیش عکس حیوان مرده ای در اینترنت منتشر شد،  که دقیق مانند سرستون های تخت جمشید بود.  دو دختر هنگام قدم زدن در سواحل ایالت کالیفرنیا آمریکا،  به جسد حیوانی برخورد کردند،  و از آن عکس گرفتند،  اما چند روز بعد آنرا منتشر کردند،  وقتی جانور و زیست شناسان خود را به محل رساندند،  دیگر اثری از آن نبود،  در گرمای محل از بین رفته بود.  در هر صورت جانور شناسان عقیده داشتند،  که این نوع حیوان در گذشته ها وجود داشته،  و امروزه از بین رفته یا کمیاب شده است،  که دیده نمی شود،  همچنین از عکس آن تشخیص دادند درنده دریایی بوده است.

   عکس بالا حیوان عجیب که تا کنون نمونه آن دیده نشده،  ولی همانند آن در سرستون های تخت جمشید است،  که دلیل بر وجود این جانور در خلیج فارس بوده است،  عکس شماره 4110.

   پرسش:  در باره تاریخ دروغین حمله مغولان نوشتید که مایلم پیدا کنم مطلبتون رو... اما یک پرسش بزرگ پیش میاد.. شما گویا کتاب جامع التواریخ و بسیاری نسخ و تاثیرات مغولی بر نگارگری رو در نظر نمیگیرید.. و حتی کتاب هایی به زبان های ترکی و حتی مغولی... و بسیاری تواریخ کهن و غیره... و نام های مختلف و ابینه و کتیبه و.... شگفتا...

پاسخ انوش راوید:  شگفتا ندارد عزیز،  درصورتیکه تخصص شما یکی از گرایش های تاریخ است،  ابتدا مقاله های دروغ حمله مغول به ایران و پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول و لینک های مربوطه را در فرصت های مناسب زمان بر بخوانید،  سپس سعی نمایید با پرسش های تخصصی،  که به من نیز کمک کابردی می کند،  نتیجه نهایی بگیرید.  اگر علاقه و تخصص شما یکی از گرایش های تاریخ نیست،  خواهش می کنم بی خیال این وبلاگ شوید.

   نظر و پرسش:  سلام، وبلاگ شما خیلی خوب است، من همه را می خوانم و به همه هم می گویم بخوانند،  پرسش داشتم،  شما قبلاً نوشته بودید منطقه فارسی زبان در دوران صفویه به سه کشور ایران به پایتختی فارسی زبان اصفهان،  خانات ازبکستان به پایتختی شهر فارسی زبان سمرقند،   حکومت فارسی زبان بابری هندوستان بمرکزیت بخش فارسی زبان دهلی، تقسیم شده بود،  ایا این تقسیم بندی دلایل سیاسی داشته یا اقتصادی،  یا چیز دیگر؟

   پاسخ انوش راوید:  این پرسش نیاز به بررسی و تحقیق تاریخ نویسی نوین ایرانی دارد،  بزودی پاسخ شما را با عنوان تاریخ جغرافیای قرون میانه دوران اسلامی ایران می نویسم.

   عکس دو نقشه تاریخی جغرافیای سیاسی ایران،  مشروح در جغرافیای تاریخی ایران،  عکس شماره 3123.

كليك كنيد:  تکنولوژی های نوین

كليك كنيد:  دروغ های خنده دار تاریخ

كليك كنيد:  دمکراسی،  فدرالیسم،  حزب

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: جام حسنلو, حیوان عجیب
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

چند پرسش و پاسخ متفرق دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 19:20

چند پرسش و پاسخ

      عزیزان خواهش می کنم،  ضمن حفظ آزادی اندیشه و قلم،  تحقیق و تعلیل عمومی و میدانی داشته باشید،  تحلیل و بررسی های عمیق نماید،  با سادگی چیزی و مطلبی را بعنوان علم نپذیرید.

   پرسش:  اگر حمله اعراب دروغ است،  پس چه بر سر امپراتوری ایران ساسانی آمده است؟

   پاسخ انوش راوید:  این پرسش را بارها در پرسش و پاسخ ها جواب داده ام،  اساس تاریخ های دروغی نوشته شده،  توسط آکادمسین های استعماری،  بر پایه این است که هر چه آنها گفته و نوشته اند،  و با اسناد و مدارک تقلبی جا زده اند واقعیت است،  و در ادامه همان سبک کار استعماری،  آموزش های سنتی قرن 20 نیز اجازه تحقیق و تحلیل های مستقل نداده،  و گفته هر چه در کتابها می باشد،  باید همان را پاسخ دهید و نمره بگیرید.  اساس این پرسش از همین موضوع است،  باز گردم به پاسخ اصلی،  بر سر ساسانیان همان آمده است،  که بر سر 50 رژیم و سلسله و پادشاهی ایران تا کنون آمده،  و علت آنها ادامه رشد و تکامل تاریخ تمدن بوده است.

       در تاریخ تمدن چندین گذر مهم تاریخی داریم،  که تمدن قبلی به تمدن جدید می رود،  و پس از طی زمان لازم در تاریخ و فرهنگ یادگیری،  مرحله گذر و تمدن جدید شروع می شود.  شاهنشاهی ساسانیان بر بخشی از حکومت اشکانیان بنا شد،  و مردم سرزمین وسیع ایران دیگر نمی خواستند،  به دوره قبل از اشکانیان یعنی شاه خدایی بازگردند،  و آنها بیشتر تمایل به تمدن جمهوری قبیله ای اشکانی داشتند،  که مرحله ای پیشرفته از شاه خدایی بود،  عزیزان بارها در این باره توضیح داده ام،  به لینکها مراجعه نمایید.  بهمین جهت در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  برخورد دائم با قبایل کاملاً مشهود است،  و در تاریخ بسیار نوشته شده است.  معمولاً و آنچه که تاکنون می دانیم،  حکومت های پادشاهی و شاهنشاهی بدون یاری عوامل دینی خودشان،  نمی توانستند به مردم حکومت کنند،  در دوران پادشاهی قاجاریه و شاهنشاهی پهلوی بوضوح مشخص است.  در اینگونه حکومتها کشور سه بخش عمده را شامل می شود،  یک ضلع توده مردم،  یک ضلع حاکمان و نظامیان آنها،  یک ضلع روحانیون وابسته به حکومت.

      این یک اصل است،  و در تمام تاریخ دیده می شود،  شاهنشاهی ساسانیان برای ادامه حکومتشان ضلع سوم کشور یعنی روحانیون را قدرت بخشیدند،  و آنها باعث شدند مردم از دین و ملکشان زده شوند،  و حتی مهاجرت های عمده پیش آمد،  که از پس آنها سیستان و خراسان به جای کنونی آنها رفت،  در جغرافیای تاریخی و جاهای دیگر وبلاگ مشروح نوشته ام،  به جغرافیای تاریخی و یا نام های جغرافیایی مراجعه شود.  همین عامل فشار دینی به مردم باعث شد،  توده های مردم دنبال دین و موضوع جدید بگردند،  و ده ها دین و فرقه مذهبی ساخته یا احیا شد،  منجمله صابرین و مزدکی و مانوی،  و سپس اسلام توسط بخشی از مردم برگزیده شد،  و در نبرد هایی،  که در ایران دو قرن زمان برد،  مردم مسلمان شدند،  ولی در کوهستان های آنها تاکنون عده ای ایزدی باقی مانده اند (یزدیان کردستان عراق)،  در چین استان تا آخر صفویه مردم مسلمان شدند،  در نورستان اوگان استان،  تا همین 150 سال پیش مسلمان شدند،  تمام این ماجراها هیچ ربطی به دروغ حمله اعراب ندارد.

   سفارش:  عزیزان بگردید جزئیات را بیابید،  از بانو پرنیان حامد یاد بگیرید،  که فقط از میان حدود 10 کتاب تاریخی ایرانی،  جزئیات تاریخ اسکندر ایرانی را یافت.  من نیز بمرور هر آنچه را که حاصل از تحقیق و تحلیل های شخصیم می باشد،  منتشر کرده و می کنم.

   پرسش:  در اواخر ساسانیان ایران و روم و چین کجا بودند؟

   پاسخ انوش راوید:  ایران از خط میانه زاگرس تا کناره شرقی فرات بمرکزیت تیسفون و حومه بزرگ بغداد بود،  چین همان چین استان،  که شرق زاگرس تا خراسان کنونی را شامل می شد،  و بمرکزیت شهر کاشان بود،  روم کشور ترکیه کنونی به مرکزیت شهر استانبول بود.  در واقع داستان سه فرستاده یا پیک مسلمانان،  به این سرزمینها رفتند،  و در دروغ های تاریخی چین را به کشور چین،  و روم را به کشور ایتالیا برده اند.

   پرسش:  بنظر من شما بخوبی نتوانستید ساختگی بودن داستانهای دروغ حمله اعراب ر ا نشان دهید،  آیا درست می گویم؟

   پاسخ انوش راوید:  بارها نوشته ام تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  و پایانی برای آن نیست،  و هر آن دچار تغییرات می شود،  و نوشته ام آنچه که من می گویم نظرات شخصی من است،  نه خود تاریخ.  این نوشته ها برای این است،  که جوانان باهوش ایران دقت کنند و هوشیار تر باشند،  که ممکن است واقعیت های چیز دیگری باشد،  و براحتی و سادگی اغفال دروغ های قدیم و جدید نشوند.  بارها نوشته ام تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ ایران بنویسد، و تأیید موقت نماید،  فرهنگستان که از میان اندیشمندان تاریخ (نه حافظه محوران دانشگاهی) تشکیل شده باشد،  مشروح در سخن وبلاگ.  در مورد مسائل تاریخ مطرح شده در وبلاگ،  هزاران صفحه و پست نوشته و صدها پرسش را پاسخ گفته ایم،  گویا نظر شما دو علت عمده دارد،  یا اینکه نخوانده اید،  یا توجه نداشته اید.

    در واقع ظلم و ستم و خودکامگی حاکمان،  شاه و دین درباری،  در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانیان،  باعث قیام های مردم ایران گردید.  نباید با سادگی اغفال ترفند های تاریخ نویسی های شاه های وابسته به استعمار و امپریالیسم شد،  و در ادامه خواسته آنها،  حمله بیگانگان را،  براحتی و بدون هیچ سند و مدرک تاریخی،  بجای تاریخ واقعی و حرکت های مردمی جا زد.  با دروغ اینگونه حملات،  کلاه بزرگی سر روشنفکران گذاشته اند،  در واقع این دروغها باعث شده،  اصل تاریخ یعنی قدرت مردم حذف گردد.  دشمنان ملت و تاریخ ایران،  هیچ سند و مدرک،  غیر از یک مشت کاغذ جعلی برای این دروغ های حمله به ایران ارائه نمی دهند،  یک سنگ نوشته،  یک قلعه،  حتا یک مهر و شمشیر بجا مانده از این دروغ های بزرگ،  در ایران و یا سرزمین حمله کنندگان،  بعنوان سند و دلیل حمله،  و توانایی نظامی و تدارکاتی و پشتیبانی و غارت وجود ندارد.  می گویند عرب و مغول انبوه انبوه اجناس قیمتی به کشور های خودشان بردند،  ولی حتی یکی از آنها در موزه هایشان وجود ندارد،  درصورتیکه از اسکندر ایرانی که بیش از هزار سال پیش از آنها بوده،  هزاران سند و مدرک واقعی در ایران و اروپا وجود دارد.  دشمنان تاریخ ایران،  مبارزات منفی و مثبت توده های مردم را،  در اندازه اقدام های تروریستی،  شورش های کور و درهم،  و یا در پناه لشکر شاه دیگر،  پائین آورده و داستان سرایی کرده اند.

   پرسش:  درباره نفوذ فرا زمینی ها در تاریخ هخامنشیان توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  این داستان فرا زمینی ها در ادامه فیلم کردن مردم است،  که توسط عواملی برای پول و اسم و رسم و یا خواسته استعماری ساخته و پرداخته شده است.  کتاب و فیلم های فرا زمینی هیچ نشان و سند و مدرکی ارائه نمی دهند،  جز اینکه با ترفند های خاص افراد ساده را تحت تأثیر قرار می دهند.  یکی از مهمترین کار های آنها این است که دست آورد های تاریخی اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  و قاره کهن و شمال آفریقا را از فرا زمین بگویند، زیرا غربی ها به این دست آورد های تاریخی بشدت حسادت می کنند.

   توجه: عزیزان جوانان باهوش ایران،  خود شما هم بنویسید و فیلم بسازید،  و از تاریخ و فرهنگ خودتان دفاع کنید، و سادگان اغفال شده را آگاه نمایید.  همچنین اجازه ندهید توده های مردم ایران،  و ساده ها بازیچه تلویزیون های استعماری شوند،  زیرا این بازیچه شدن،  آخر عاقبت خوبی نخواهد داشت.   

   پرسش:  آیا عربها قوی تر و سازمان یافته تر از ایرانیان بودند که توانستند به ایران پیروز شوند؟

   پاسخ انوش راوید:  هیچ نشان تاریخی از اینکه اعراب در 1500 سال پیش،  تا دوره اول اسلام سازمان یافته باشند،  وجود ندارد.  هم اکنون اعراب کشور عربستان و یمن اردن و حتی عراق،  در سازمان قبیله ای دینی هستند،  و قبل از اسلام آنها فقط در قبایل اولیه بودند،  به داستان لورنس عربستان مراجعه نمایید.

عکس تعدادی از اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  عکس شماره 2977.

   مهم:  بعد از ساسانیان،  ایرانیان حتی یک مرحله تاریخ اجتماعی از دوران سازمان قبیله ای اشکانیان پیشرفته شدند،  و وارد سازمان قبیله ای دینی در ساختار های تاریخی اجتماع شدند،  و در حدود پنج قرن با وجود آزادی اندیشه و قلم بوجود آمده،  توانستند بیشترین تعداد اندیشمند و دانشمند را به جهان عرضه کنند،  که آنها پایه گذار علوم امروزی شدند.  هر یک از آنها افتخار ما ایرانیان می باشند،  اگر اسلام بزور و قدرت شمشیر وارد ایران شده بود،  هرگز چنین اتفاقی مهمی در تاریخ ایران نمی افتاد.

      هر یک از آنها در قرون اولیه اسلام بشدت ملی گرایی ایرانی داشتند،  اگر ایرانیان بزور و با حمله و کشتار اعراب مسلمان شده بودند،  با اسلام و دست آورد های بیگانه مبارزه می کردند،  و آنرا نفی می نمودند،  نه اینکه در انکشاف اسلام بکوشند.  اگر شخصی در این زمانه خود را تاریخ دان ملی می نامد،  و بگوید ایرانیان با حمله و کشتار اعراب مسلمان شدند،  درست برعکس ناسیونالیسم این انبوه اندیشمند و دانشمند تاریخ ایران گفته،  بنابر این بوضوح تضاد در حس ملی گرایی و درک تاریخی او آشکار می شود.

   پرسش:  پیامد های حمله اعراب به ایران تا به امروز باقی است آنرا چه می گوید؟

   پاسخ انوش راوید:  این دیدگاه شماست،  ایرانیان از بدو اسلام بیشترین تلاش را برای گسترش اسلام نموده اند،  بارها در این باره توضیح نوشته ام،  از دستور و اصول زبان عربی قبل از اسلام،  تا تفسیرها و حدیث های دینی،  از مسجد و دانشگاه الازهر تا مساجد کنونی در افریقا و آمریکای جنوبی،  این چه کار به یورش دروغ دارد.  عزیزان فقط ببینید چه کسی با گفتن و نوشتن داستان دروغ و کشتار اعراب در ایران،  و دروغ حمله و کشتار ساسانیان از اعراب،  سود می برد،  فقط و فقط استعمار و امپریالیسم،  همان نیرویی که کنترل سیستم آموزشی جهان را در قرن گذشته،  و حتی امروزه در اختیار دارد.

   پرسش:  پس جنگ های متعدد بین ایرانیان و اعراب را چه می گویید؟

   پاسخ انوش راوید:  همیشه و در تمام دوران تاریخ،  جنگ های داخلی بین مردم یک کشور یا یک سرزمین وجود داشته،   جنگ های داخلی قرون اولیه اسلام در ایران،  بین مسلمانان ایران و ایرانیان غیر مسلمان بوده است. همانگونه که این جنگها بصورت گسترده تا 150 سال پیش ادامه داشت،  آخرین آنها در نورستان بوده است.  هم اکنون بین طالبان،  و حکومت بخش شرقی ایران قدیم،  کم و بیش جنگ ادامه دارد.  بسیاری از این جنگها بدیل سیاسی توسط استعمار گران بزرگتر و مهمتر جلوه داده شده است،  تا بتوانند از تاریخ گل آلود شده،  نفت و معادن و منابع و منافع سید کنند.

   جالب:  جنگ نرم و سخت بین بازماندگان ایرانی دوران ساسانی،  با ایرانیان بعد از آن،  تاکنون ادامه دارد،  و در جریان است.  این جنگ می تواند باعث رشد و انکشاف علم،  منجمله تاریخ شود،  فقط جوانان باهوش ایرانی باید دقت کنند،  بازیچه دست عوامل استعماری نشوند.

   پرسش:  اگر حمله مغول دروغ است چرا بخشی از مردم افغانستان قیافه چینی دارند؟

   پاسخ انوش راوید:  ده ها بار به این پرسش در پرسش و پاسخ ها و شبهات دروغ حمله مغول جواب داده ام،  بهترین راه برای مشروح دانستن این است،  که به سایت های مردم هزاره جات و بامیان و... بروید.  در این مورد کوتاهی بنویسم،  قبل از مهاجرت های دولتی زمان سلسله هخامنشیان که بصورت محدود و کم جمعیت انجام می شد،  و مهاجرت های مردمی دوران شاهنشاهی ساسانیان به شرق،  و بویژه به کشور های افغانستان و تاجیکستان،  مردمان این سرزمین ها از اقوام ساخا بودند،  که در تاریخ به سک یا سگ مشهور شده است.  در اینجا بگویم قبلاً درباره ساخا استان توضیح نوشته ام،  که دست استعماری روسیه،  نام ساخا استان را به سیبری تغییر داد.  بهمین جهت بخشی از مردم افغانستان از نظر قیافه شباهت به مردم ساخا استان تاریخی،  یعنی اقوام شمن، آینو، زینا و... دارند.  البته تأثیر تاریخی و ژنتیکی تعدادی،  بر اثر ازدواج با زوار بودایی کشور چین کنونی،  و یا دختران خریداری شده از آنجا می باشد.

  قبلاً عکس های زیادی از مردم هزاره جات و بامیان در وبلاگ گذاشتم،  دقیقاً دو گونه چهره در این ولایت فارسی زبان وجود دارد،  یکی چهره های ساخایی،  و دیگر چهره های روشن ایرانی.  علت زبان فارسی آنها نیز از مهاجرت های تاریخی ایرانیان است،  بویژه در زمان بوداسپ ایرانی،  که بعد های به دین بودایی تغییر کرد.  وظیفه جوانان باهوش تاریخ دان ایرانی این است،  که از تاریخ و حقوق تاریخی ایران دفاع کنند،  نه اینکه چشم و گوش بسته کتابها و فیلم های استعماری را بپذیرند.

   پرسش انوش:  آیا شما تاکنون اعتراضی به دولت روسیه،  برای نام جعلی سیبری، که بر ساخا استان گذاشته اند،  کرده اید؟

   پرسش:  نظر شما در باره پورپیرار و نوشته های ایشان چیست؟  آیا پورپیرایسم یا غیاث آبادیسم وجود دارد؟

   پاسخ انوش راوید:  آقای پورپیرار خدمت بزرگی به تاریخ ایران و جوانان باهوش اهل تاریخ ایران کرد،  آنها را با دروغ و دروغگویی در تمام جوانب تاریخ آشنا کرد،  و با نوع نگارش و دانش خود،  محوری برای بحث و گفتگو باز نمود.  از اینکه او درست یا غلط می گوید یا نمی گوید مهم نیست،  همانگونه که بارها نوشته ام،  تاکنون هر آنچه از تاریخ نوشته و گفته شده است،  از جانب هر کس،  چه فرنگی،  چه ایرانی،  نظرات شخصی آنهاست،  و هیچ کدام توسط هیچ فرهنگستان تاریخ تأیید نشده است.

      مشکل ما با آقای پورپیرار در نوع درک و اندازه و دانش ایشان نیست،  یکی از خواسته های ما آزادی اندیشه و قلم است،  حداقل در محیط مجازی و اینترنت.  بانو پرنیان حامد گرامی،  چند پرسش از ایشان داشت،  و بجای پاسخ گویی،  یک فرد با نام نشان الکی مقداری پرت و پلا نوشت.  در هر صورت افرادی مانند او یا آقای غیاث آبادی،  باعث تحریک و تحرک جوانان باهوش علاقمند به تاریخ می شوند،  که به آنها پاسخ دهند،  و این خیلی مهم است.  قبلاً توضیح داده ام،  در این قرن استعمار نو،  علاقه ای به تاریخ و تاریخ نویسی ندارد،  دیدگاه و تحلیل این روش،  کاملاً متفاوت با دوران استعمار است،  یعنی دیگر حنای این افراد رنگی ندارد.

      هر ایسمی می تواند وجود داشته باشد،  ولی با چه تعلیل و تحلیلی،  وقتی یک ایسم اهمیت دارد،  که اشاعه کننده علم و دانش باشد،  و قدرت رشد و تکامل داشته باشد.  من بارها ابراز امیدواری کردم،  که روزی برسد هر جوان باهوش ایرانی،  در تخصص خودش تز و دکترین،  و حتا مکتبی برابر با اصول قوانین بین المللی و کشور ایران داشته باشد،  و این موضوع در نهایت کمک به آزادی اندیشه و قلم،  و رشد و تکامل فکری و علمی در هر تخصص می کند.  در این باره می توان صفحات زیادی نوشت،  و تفسیر و بررسی کرد،  که خود آن تخصص ویژه ای می طلبد.

    سازمانها و افرادی که با مردم ایران و تاریخ و جغرافیای ایران دشمنی کنند،  ما به آنها ابراز انزجار و تنفر می کنیم،  تشخیص درست یا غلط این موضوع،  فقط در توان توده جوانان باهوش ایران است،  آنها نیز چون ما برداشت و انتشار داشتند،  که در اینترنت براحتی قابل دیدن است.

   پرسش:  چرا شما بجای ذکر تولید آسیایی از سازمان قبیله ای نام می برید؟

   پاسخ انوش راوید:  تولید آسیایی خیلی کلی است،  چه از نظر زمان و مکان و چه از نظر درک در تاریخ تمدن،  مارکس و انگلس و کلیه نویسندگان آن دست،  نتوانستند تعلیل و تحلیل درست از موقعیت های آسیا و قاره کهن ارایه دهند،  و علت عدم موفقیت آنها هم در نگرش این دو قاره همین بود.  یک مثال بزنم،  در زمان پادشاهی قاجاریه و درست زمانی که مارکس و انگلس تحقیق و تحلیل می کردند،  ایران در دو دوران تمدنی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  یکی سازمان قبیله ای دینی،  و دیگری فئودالی پیشرفته.  قرار دادن یک واژه بنام تولید آسیایی در ایران کاملاً بی معنی،  و متفاوت از واقعیت های کشور بود.  همین زمان بخش هایی از آسیا در ابتدای بورژوازی،  و بخشی هایی نیز در قبیله های اولیه بودند،  و همه بطور کلی متفاوت با هم.  در کل درهم کردن قاره کهن با قاره آسیا،  برای تحقیق و تحلیل های اجتماعی و اقتصادی خود غیر علمی است.  آنها در دروغ های تاریخ غرق بودند،  و چیزی از واقعیت های تاریخی نمی دانستند،  حتی نمی توانستند تصور کنند که چقدر زیاد در تاریخ دروغ است،  بنابر این در تحقیق و تحلیل های خود،  کم و بیش اشتباه می کردند.

   پرسش:  چر من به سختی می توانم این حمله ها به ایران را دروغ بدانم؟

   پاسخ انوش راوید:  از ابتدای چشم باز کردن،  و از ابتدای دیدن تلویزیون و کتاب و مدرسه،  با ترفند گفتن این دروغها،  ملتها را سرکار گذاشتند،  تا سود خودشان را ببرند.  برای همین دروغها ملکه ذهنی شما شده اند،  که من از آن بنام سندرم اسکندر مقدونی نام برده ام.  پدر و مادر بزرگهایم با اینکه اشخاص تحصیل کرده ای در مکتب خانه و آزاد بودند،  به هیچ وجه دروغ های حملات به ایران را نمی پذیرفتند،  حتی من وقتی در مدرسه این دروغ ها را می آموختم،  با آنها بحث داشتم،  و معصومه خانم بزرگ می گفت:  بشما دروغ یاد داده اند.   بویژه در حکومت گذشته ایران سعی می کردند،  مردم را از تاریخ بیرون بکشند،  و تاریخ را در اندازه کرنولوژی پائین بیاورند.  این دروغ گویی ها همچنان ادامه دارد،  با وجود وبلاگ انوش راوید،  جوانان باهوش تر زودتر و باهوشها کمی دیرتر متوجه خواهند شد،  و طولانی نخواهد کشید که حکومتها هم مجبور می شوند،  دروغها را از سیستم آموزشی بردارند.  اگر آگاهی درباره دروغ های تاریخ دیر درک و مفهوم شود،  با وجود تکنولوژی های نوین،  دشمنان خواهند توانست دروغ های جدید تری بسازند و بگویند،  و متعاقب آن سرنوشت جدیدی را برای ایران و ایرانی و قاره کهن رقم خواهند زد،  که هم اکنون مشغول هستند.

   پرسش:  در جایی خواندم شما پوپیرار هستید،  درست است؟

   پاسخ انوش راوید:  خیر،  من در یک روستای زیبا در شمال سبز ایران زندگی می کنم،  و ایشان گویا در لندن هستند،  و دیدگاه های کاملاً متفاوت داریم،  هر چند ما هر دو حمله مغول به ایران را دروغ می دانیم،  اما با تحقیق و تحلیل های متفاوت.  یک پرسش از شما دارم اگر به آن پاسخ گفتید،  متوجه این اختلاف دیدگاهی من با آقای پورپیرار خواهید شد،  البته بروید خوب مطالعه و تحقیق کنید،  سپس جواب دهید.

   پرسش از همگان:  آیا شما می دانید چرا به حکومت چهارصد ساله بابری فارسی زبان در کشور هندوستان،  می گفتند حکومت مغولی؟ 

بابری های ایرانی بودند

      بابری ها که حاکمان نیمه شمالی کشور های،  هندوستان و پاکستان و بخشی از افغانستان بودند،  چهره های کاملاً ایرانی داشتند.  آنها زبان فارسی،  و آثار معماری و هنری،  لشکری و کشوری تاریخی ایران را در هند پیاده کردند.  در زمان بابری کشور هندوستان در اوج شکوفایی اجتماعی و اقتصادی قرار گرفت،  و کشتی های بازرگانی آنها به خلیج فارس رفت و آمد گسترده داشتند،  و کاروان های آنها جاده ادویه و شهر های مسیر را رونق بیش از بیش دادند.  در بسیاری از داستانها و نوشته های تاریخی بابری،  آنها از خودشان بعنوان پارسی نام برده اند،  مانند،  شاهزاده پارسی، دلاور پارسی و غیره پارسی،  و کلاً پارسی ها هندوستان قدرتی شدند،  اما در تاریخ نویسی آکادمیک غربی از آنها بعنوان مغول و مغولستانی Mongolia نام برده شده است،  نه مغ + لی.  آنها در گسترش اسلام با معماری ایرانی تا بنگال غربی و شرقی و آسیای جنوب غربی،  کار های مهمی کردند.

   عکس تاج محل در هندوستان،  عکس شماره 4100،  در دوران حکومت بابری کار های عمرانی زیادی در کشور هندوستان و پاکستان انجام شد،  ولی بدلایل سیاسی و استعماری،  همه را بنام مغول Mongolia جا زدند،  و حتی یک شجره نامه کاملاً جعلی و ساختگی برای بابری ها نوشتند،  خود این یکی داستان دشمنی با تاریخ ایران و ایرانی هم سر دراز دارد.  جوانان باهوش ایران،  در این قرن با وجود امکانات فراوان،  اجازه ندهید که دشمنان تاریخی ایران،  ایرانی را شکست خورده از هر کور و بی سواد گویند،  و هر سرزمین و مکان تاریخی را غیر ایرانی بنامند.  کوتاهی شما در این موارد،  باعث پررو شدن آنها می شود،  و می گویند حال که جوان ایرانی چنین است،  و توانایی دفاع از تاریخ خود را ندارد،  پس بگویم سه جزیره خلیج فارس از آن ماست،  و به اینجا و آنجا دست اندازی کنند،  از حق تاریخی خود کوتاه نیایید.

      عزیزان تحقیق و تحلیل های مستقل ایرانی با منابع اصیل ایرانی بکنید،  بدون تکیه بر کتاب های آکادمیک گرفته غربی یا دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ.  از بانوی گرامی پرنیان حامد یاد بگیرید که از معدودی کتاب اصیل ایرانی،  تاریخ اسکندر ایرانی را بیرون کشید،  و یک افشا گری بزرگ درباره دروغ های تاریخ نمود.

  پرسش:  آیا ادعای پذیرش همگانی اسلام توسط مردمانی که دارای دین و تمدنی آنقدر غنی بودند،  آنهم بدون شمشیر بزرگترین توهین به ایران و ایرانی نمی باشد؟

   پاسخ انوش راوید:  در این باره بارها پاسخ داده ام،  خواهش می کنم وبلاگ را با دقت بخوانید،  یا بی خیال آن شوید،  در اینجا یکبار دیگر به نوعی دیگر پاسخ می دهم.  دوران شبه شاه خدایی شاهنشاهی ساسانیان،  مرحله گذر تمدنی سازمان قبیله ای اشکانیان در ساختار های تاریخی اجتماع به سازمان قبیله ای دینی،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران بود.  در نتیجه آن زمان ادیان و فرقه های زیادی در ایران پیدا شدند،  و دین حکومتی برای ادامه و حفظ خود بیش از اندازه به مردم فشار یا بنوعی ظلم و ستم می کرد،  در اینباره زیاد نوشته شده است،  و این موضوع خود به خود باعث دگر خواهی مردم شده بود.

      در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانیان بیشتر ایران زمین از اختیار حکومت خارج گردیده بود،  چین استان که یکی از اصلی ترین استان های ایران بود،  مستقل اداره می شد.  همین گونه مکران و کرمان و خوار و اران و غیره،  مردم باقی مانده در خاک شاهنشاهی ساسانیان،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی بسوی دین جدید رفتند،  و آنرا بیش از آن پرداختند و ایرانی نمودند.  از همان ابتدای دین جدید و حکومت جدید بعد از ساسانیان،  بزرگان علم و ادب در ایران رشد و نمو کردند،  تا بجای رسید که در قرون 8 تا 14 میلادی بیشترین دانشمندان جهان،  از ایران ظهور کرد،  که آنها پایه گذار اصلی علوم امروزی بودند،  حتی تا اواخر قرن 19 کتاب های آنها در دانشگاه های اروپا تدریس می شد.  من در جایی خواندم در دوران شاهنشاهی ساسانیان حتی ساخت کاغذ ممنوع شده بود،  تا نتوانند ضد پادشاهان و حکومت مطالبی منتشر کنند،  و کاغذ معروف ساسانی بعد از این دوره تکامل ساخت پیدا کرد،  بزودی در این باره مشروح می نویسم،  و در تاریخ کاغذ در ایران پست می کنم.  اینگونه ممنوعیت ها را در تمام دوران دیده ایم،  مانند ممنوعیت ماشین تحریر در زمان رضا شاه پهلوی،  یا چیز های در این زمان.

      وقتی ما بدانیم که آن دین جدید،  نه بر اساس دروغ های تاریخ،  بلکه بر پایه واقعیت تاریخی و تاریخ اجتماعی توسط ایران پذیرفته و پرداخته شده،  و از همان ابتدا دانشمندان بزرگی از ایران ظهور کردند،  براحتی متوجه می شویم،  که فرهنگ غنی ایرانی،  یکبار دیگر ایران و جهان را نجات دارد،  و به مسیر رشد و تکامل هدایت کرد،  و این می تواند درسی برای جوانان باهوش ایران باشد،  که همچنان می توانند نقش اساسی در رشد و تکامل تمدن جهان داشته باشد،  فقط باید دروغ های را بشناسند،  و بسوی واقعیت های تاریخی و اجتماعی بروند.  باید توجه داشت وقتی بگوییم ملتی پیشرفته و غنی،  از ملتی پائین دست در تمدن و ساختار های تاریخی اجتماع شکست خورده،  دین و ایمان،  آب و ملک خود را از دست داده،  این کاملاً برخلاف تعریفها و قوانین تاریخی و تاریخ اجتماعی است،  و به هیچ روی نمی توان آنرا واقعی دانست،  و هیچ خوب هم نیست.

   پرسش:  آیا سعد وقاص آدم معروف و مشهور بوده است؟

   پاسخ انوش راوید:  من هیچ سند واقعی تاریخی در این باره سعد وقاص ندیدم،  بلکه همه داده ها،  گفته ها و تعریف های مجدد است،  که باید آنها را برابر با فرمول های امروزی تحقیق و تحلیل کرد،  بخشی از آنرا در مطلب دشمنی و تحریف شاهنامه نوشته ام.   

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

عکس برافراشتن درفش کاویانی در مزار شریف،  عکس شماره 4118 .  

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله عرب به ایران

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله الکساندر به ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: بابری, تاج محل, درفش کاویانی
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

خلع سلاح توده های مردم دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 19:9
شوش مرکز جهان باستان

      بعد از کتاب اسکندر تاریخ ایرانی الکساندر یونانی نیست،  بانو پرنیان حامد،  و وبلاگ انوش راوید،  برای بسیاری پرسش پیش آمده،  که چگونه برابر با داده های جغرافیای تاریخی،  و یا نام مکان های تاریخی،  هند و چین آتن و یمن و غیره در جهان پراکنده شده است،  درصورتیکه اینها نام های استانها و شهرها و مکان های ایران دوران سلسله هخامنشیان بوده است.  در تاریخ نجوم در ایران،  توضیح دادم در آن دوران،  نصف النهار و مدار های کره زمین،  از شوش پایتخت ایران می گذشت،  چون در جای دیگر جهان دانش آنرا نداشتند،  همانگونه که در قرن 19 از پاریس،  و در قرن 20 از لندن گذشته و می گذرد.  این مدارها فرضی،  و برای محاسبه نجوم و جغرافیا و علوم مربوطه می باشد،  و بوسیله آن فاصله ها و غیره را اندازه گرفته و می گیرند.

      با برسی نقشه جغرافیایی،  موضوع جالبی را متوجه می شویم،  در هر راستای جغرافیایی،  استانها و شهرها و مکانها،  به اندازه مورد نیاز از مکان اصلی نام گذاری شده اند.  هر نام در جغرافیایی اصلی دوران هخامنشی را در نقشه بیابید،  و سپس آنرا امتداد دهید تا نام سرزمین جدید با همان نام را بیابید،  این کار را در نقشه یا کره با تمام نام ها انجام دادم،  و همه نتیجه ها درست درآمد،  حتا می توان مکان های نا مشخص در ایران بزرگ را تا حدود زیادی حدس زد،  البته این موضوع اول بررسی من می باشد،  بزودی درباره آن توضیحات بیشتری خواهم داد.  به این ترتیب متوجه خواهیم شد،  که در آن زمان می دانستند زمین کروی است،  و کاملاً به مدارات و فرمول های تعیین فاصله ها آشنا بودند،  و ایرانیان با کمک این علوم به کشف در دنیا می پرداختند،  و بی هدف و شانسی بمانند فرنگی ها قرن 15 و 16 دل به دریا نمی زدند.

   نقشه ایران و اطراف،  عکس شماره 4135،  همانگونه که می بینید در هر بخش از چهار سمت شوش،  مناطق به راستای خودشان منتقل و نام گذاری شده اند.  هر چه به مرکز نزدیک تر بودند،  نام مکان نزدیک تر به شوش را گرفتند،  و هر چه دور تر بودند نام مکان دور تر را گذاشتند.  در اینجا چون نقشه کوچک است،  فقط چند جا را مشخص کردم،  شما می توانید در نقشه بزرگ،  هر مکان ایرانی زمان هخامنشیان را که می دانید،  و مکان نام مشابه امروزی را بیابید.  در این نقشه،  1 = هند،  2 =  سین (چین)، 3 = یمن، 4 = آتن،  خاطر نشان نمایم،  این کار و تحقیق،  فقط در توانایی افرادی با ذهن های پویای تاریخی می باشد،  که دانش و درک درست از تاریخ ایران باستان دارند.

      بعد از تعیین مکان جدید و بازدید های میدانی کاوشگران و پیش گامان،  مهاجر نشین دری زبان (زبان درباری داریوشی) در آن سرزمین ها دایر می شد.  مانند شهر های:  کابل در کابلستان،  کاشغر در کاشغرستان،  مرو در خوراسان،  رم در روم (استانبول)،  و بسیاری دیگر،  که بعضی از آنها را می دانیم،  و تعداد زیادی هم در ابهام هستند،  بزودی با تحقیق های بیشتر و به مرور از آنها می نویسم.  البته یاد آوری نمایم،  هزاران لوح دزدیده شده از ایران،  حاوی این نکات هم می باشند،  بهمین علت آنها را نمی خوانند،  و از آنها نمی گویند،  که واقعیت های تاریخ بر ملا نشود.  ولی هنوز ما ایرانیها خیلی امکانات داریم،  که دشمنان تاریخ ایران ندارند،  مهمترین آنها جوانان باهوش متخصص در ایران است،  که دشمنان تاریخ ایران چنین موهبتی ندارند.

یونان (یونی آن) مسنی و تراوا

      در ایلیاد هومر،  از تراوا و یونان مسینی گفته شده است،  البته ایلیاد نمی تواند یک نوشته علمی باشد،  زیر پنج قرن قبل از میلاد نوشته شده،  و از وقایع صدها سال پیش از آن می باشد،  و قرنها دهان بدهان روایت گردیده،  تا به هومر رسیده بود.  در دوران باستان می دانستند هر کس شهر تروا را در اختیار داشته باشد،  گلوگاه تجارت دریایی و زمینی را در اختیار خواهد داشت،  قرنها جنگ بین مسینی ها و تراوایی ها برای گرفتن و یا نگهداری تروا در جریان بود.  تعداد زیادی باستان شناسان غربی در بدر شده،  و دنبال تروا گشته اند،  ولی آنها نتوانستند در میان ده ها مکان باستانی مورد کاوش تراوا را بیابند.  زیرا آنها نمی خواستند یا نمی توانستند درک درستی از جغرافیایی تاریخی داشته باشند،  گاهی تراوا را در ساحل غربی ترکیه گفته اند،  و گاهی در سواحل غربی سوریه و لبنان،  آنها هرگز نخواستند کمی بیاندیشند،  که یک بندر در یکی از این سواحل،  نمی توانسته موقعیت حساس و استراتژیک تجاری داشته باشد،  زیرا می توانستند در آن سواحل بنادر متعدد بسازند.

      بندر بصره در کشور عراق،  مهمترین بندر استراتژیکی تاریخی بوده است،  چه از نظر نظامی چه از نظر تجاری،  حتی در جنگ غرب با صدام حسین تکریتی،  انگلیسیها بندر بصره را محل استقرار خودشان کردند،  زیرا قرنها نیز دومین مرکز مهم  بازرگانی آنها،  یعنی شعبه دوم شرکت هند شرقی بود.  بندر بصره دروازه ورود و خروج به بین النهرین است،  و نیز در این محدوده جغرافیایی نمونه دیگری ندارد.  بنا به تحلیل کتاب اسکندر تاریخ ایرانی الکساندر یونانی نیست،  مسین یا سین در جنوب بین النهرین و در محدوده و راستای شهر های ایذه در استان خوزستان کشور ایران،  تا العماره در استان میسان کشور عراق بوده است.  اگر برابر با مقاله بالا بعنوان شوش مرکز جهان باستان،  یک خط مستقیم از شوش به استان میسان بکشید،  امتداد آن تا کشور یونان است.

   نقشه مسین های یونانی و شهر تراوا،  عکس شماره 4138،  شهر بصره کنونی از نظر تاریخی و جغرافیایی،  و موقعیت تاریخی دریایی و رودخانه ها،  کاملاً مطابق تعریف تراوا در داستان هومر می باشد. همین مسین های یونانی سلاح مهم و معروف آتش یونانی را با خود به یونان و سپس به ایتالیای کنونی بردند،  و در ادامه تاریخ باعث پیروزی های نظامی برای یونان و روم در اروپا شدند.  نفت شمال خوزستان و استان میسان عراق،  از گذشته ها در سطح زمین قرار داشت،  من از تجارت آن قبل از میلاد مطالبی نیافتم،  ولی آنرا پیگیری می کنم،  مشروح در تاریخ نفت ایران.  نفتی که سلاح آتش یونانی را مشتعل می کرد،  سندی است که بوضوح می گوید،  یونانیان از استان میسان عراق،  به کشور یونان کنونی مهاجرت کرده یا مهاجرت داده شده اند.

      عزیزان حالا با دانستن جغرافیای تروا،  بروید ایلیاد را بخوانید،  و سناریوی واقعی بنویسید،  به امید روزی که آنرا یک فیلم خوب و علمی کنید.

   نقشه ای از زمین گوگل،  عکس شماره 4139،  در آن بخوبی موقعیت شهر بصره دیده می شود،  امروزه می توان با کمک گوگل ارت،  براحتی مناطق باستانی را بررسی کرد،  باید از امکانات امروزی استفاده نمود.

      تاریخ دان های غربی،  یا واقعاً ژنتیکی ساده هستند،  یا خودشان را بسادگی زده اند،  زیرا بمنظور تراوا،  که می گویند از نظر ژئوپلتیک شهر استراتژیکی و سوق الجیشی مهمی بوده است،  به نقاط کم اهمیت و آثار تاریخی باقیمانده از یک دهکده کوچک می روند،  یا دو سه خانه و کاخ باستانی را می گردند،  و می گویند شاید این تراوا باشد،  و یکی دیگر از آنها در جای دیگر می گوید،  اینجا است و آن جا نیست،  و تکرار و تکرار.  مگر اینکه ما ایرانیان ساده تر باشیم،  تا اغفال پرت و پلا های تاریخ نویسان غربی شویم.

عکس تمبر تاریخی کوروش بزرگ در کشور هندوستان،  عکس شماره 5750 .

دانشگاه الازهر

      دانشگاه الازهر،  اولین مؤسسه و از مراکز دینی، علمی و اسلامی در قاهره پایتخت کشور مصر است،  که با قدمتی حدود هزار سال،  یادگاری از دوران فاطمیان است.  این دانشگاه به منظور تبادل دانشجو، استاد و برقراری ارتباط با دانشگاه های دیگر جهان،  در راستای اشاعه فرهنگ تسامح و معنای اعتدال و میانه‌روی،  و نیز همکاری و فعالیت های مختلف است.  دانشگاه از زمان تأسیس تغییرات و تحولات بسیاری داشته است،  امروزه مساحت آن 12 هزار متر مربع،  یعنی بیشتر از دو برابر دوره فاطمیان می باشد،  و پنج مناره دارد.  هر ساله با فراهم شدن شرایط خاص و ویژه،  چون اجازه از سوی دانشگاه و شورای عالی امور اسلامی و سفارت کشور های خارجی دانشجو می پذیرد،  حدود 10 درصد از دانشجویان غیر مصری هستند.

      ضمن پذیرش دانشجو و استاد از همه جهان،  60 دانشکده دارد،  که 43 دانشکده برای پسران،  و 17 دانشکده برای دختران است.  برخی از دانشکده های این دانشگاه عبارت است از:  دندانپزشکی، پزشکی، مهندسی، زبان عربی، مطالعات اسلامی، حقوق، اصول دین، اقتصاد، آموزش و پرورش،  که برخی از آنها در قاهره،  و تعدادی در شعبه های دانشگاه در شهر های دیگر،  منجمله فلسطین و لبنان و عربستان هستند. از فعالیت های دیگر الازهر،  برگزاری همایش، نشست و دیدار های مختلف است،  که باعث می شود عموم اندیشمندان و توده های جهان با چهره واقعی اسلام و مسلمانان آشنا شوند.  پدر بزرگ پدری من آیت الله حاج میرزا حسین،  تحصیل کرده شهر مذهبی نجف کشور عراق،  از اساتید این دانشگاه بود،  که بمنظور نمایندگی مجلس دوره دوم شورای ملی این دانشگاه را برای همیشه ترک نمود.  در طول تاریخ ایرانیان در نشر و گسترش دین اسلام خیلی فعال بودند،  منجمله فاطمیون سازنده این دانشگاه،  در آینده از آنها می نویسم.

   عکس مسجد و دانشگاه الازهر در شهر قاهره کشور مصر عکس شماره 4718،  جامع الأزهر،  از مهمترین مساجد مصر است،  محمد العربی فرمانده خلیفه فاطمی عبدالحمید بن محمد علی فاطمی آن را تأسیس نمود،  تا مسجد و مدرسه‌ ای باشد،  که مبلغین فاطمیان را تربیت نماید،  و مذهب اسماعیلی شیعه که مذهب فاطمیون مصر بود،  را ترویج نمایند.  بنای آن بعد از فتح مصر در ۱۴ رمضان سال ۳۵۹ قمری برابر با  ۹۷۰ میلادی آغاز گردید،  و اولین مسجد شهر قاهره بود.  به همین علت مسجد جامع قاهره محسوب می‌گردید،  ساختمان آن از یک صحن با سه رواق در اطراف آن است،  که بزرگترین آنها رواق قبله بوده،  بعدها مجموعه‌ ای از رواق و شبستان و مدرسه و محراب و مناره و مأذنه به آن اضافه گردید.

      بنای مسجد و دانشگاه الازهر کاملاً سبک ایرانی دارد،  با طاق های حلالی ایرانی،  در قرن 20 بنام معماری عربی معرفی شده بود،  ولی امروزه در چند فیلم مستند و وب خارجی دیدم،  که گفته و نوشته اند:  "قبلاً می گفتند عربی و امروزه مشخص شده سبک معماری ساسانی است".  درصورتیکه این سبک بنا بسیار قدیمی تر است،  و به دوران میترایی ایران باز می گردد،  و در معابد و گور های زیر زمینی بخوبی نمایان است.  این وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که بنا های تاریخی و باستانی جهان،  بویژه در محدوده آسیا و قاره کهن و اروپا و شمال آفریقا را با دقت بررسی نمایند،  آنها را شناسایی و معرفی کنند،  و نگذارند حقوق تاریخی ایران پایمال شود.

   آثار تاریخی مسجد عبدالهی در روستای کیش خاله،  عکس شماره 4572،  این مسجد بسیار دیدنی است،  مشروح در اینجا.

خلع سلاح توده های مردم

      تا آخر پادشاهی قاجاریه،  توده های مردم ایران،  و تمام قبایل ایران،  مسلح به سلاح های گرم و سرد بودند،  و داشتن و حمل اسلحه آزاد بود.  با روی کار آمدن خاندان پهلوی،  و نفوذ امپریالیسم در ایران،  خلع سلاح کردن مردم هم آغاز شد.  البته تا قبل از آن با وجود اسلحه فراوان در دست مردم،  کشتن و کشته شدن های بی جهت و کور در میان مردم وجود داشت،  اما مسلح بودن مردم دردسر هم برای استعمار و امپریالیسم فراهم می کرد.  در دوران قبل از جنگ اول جهانی،  رقبای متخاصم اروپایی،  مقدار زیادی اسلحه گرم به طرفداران خود در کشور های مختلف می دادند.  بعد از این جنگ برای اینکه مردم کشورها را خلع سلاح کنند،  انواع ترفند ها را بکار می بستند،  حتی در جاده ها راه زنی و آدم کشی بر پا می کردند،  تا علت آنرا وجود اسلحه در دست مردم بگویند.  زیرا می خواستند برای ادامه راه امپریالیسم،  توده مردم کشورها مسلح نباشند،  تا نتوانند در مقابل آنها و حکومت های دست نشانده قیام کنند.

      تقریباً تا آخر قرن 20 مردم همه کشورها خلع سلاح شده بودند،  بغییر از چند کشور،  مهمترین آنها ایالات متحده آمریکا می باشد،  البته کشور های افغانستان و لبنان،  و امروزه سوریه و لیبی هم تقریباً به جمع کشور هایی که مردم آن اسلحه دارند پیوسته اند،  البته زیر نظر نیروها و سازمان های مشکوک.  از ابتدای قرن جدید برای خلع سلاح کردن مردم آمریکا،  انواع ترفند ها را بکار برده اند،  درست مانند همان شگردها که در ابتدای پادشاهی رضا شاه در ایران پیاده می کردند.  از قبیل ایجاد نوعی ناامنی بخاطر این سلاحها،  آخرین این ترفند ها کشتار درمدرسه ابتدایی شهرنیوتان، ایالت کانتیکت کشور آمریکا می باشد.  در این ماجرا هرگز در هیچ یک از تحقیقات گفته نشد،  که اصل ماجرا چه بوده،  فقط می گویند پسر 20 ساله ای با اسلحه های مادرش،  اقدام به قتل عام کرده است.  نیرو های حاکم ده ها پرسش را بی پاسخ گذاشته اند،  مانند:  آیا این پسر توسط فرد یا افراد مشکوک شستشوی مغزی و آماده سازی شده بود،  که این کار را انجام دهد؟  بعد از این تیراندازی محافل حاکم،  جو و شرایط ترس و وحشت از وجود اسلحه در دست مردم را ایجاد کرده اند.

   عکس انواع سلاح های قدیمی ایران،  از موزه و نمایشگاه فروشگاه عتیقه و آنتیک Tajan در پاریس،  عکس شماره 2903 ،  مشروح در تاریخ اسلحه در ایران.  امید است جوانان باهوش و تحصیل کرده ایران،  که در سراسر جهان هستند،  نسبت به آثار تاریخی ایران،  در کشور های محل اقامتشان بی تفاوت نباشند،  و از آنها عکس و گزارش تهیه نمایند و در اینترنت منتشر نمایند.

   کلیک کنید:  تاریخ شهر مذهبی قم

   کلیک کنید:  زیارتگاه های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ گوگرد و باروت در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: شوش, یونان, دانشگاه الزهر
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

چشم مصنوی تاریخی دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 19:2

پرسش و پاسخ های متفاوت

   پرسش:  استاد می تونید در مورد اون حرفایی که در مورد سمیرم وسمیرمی زدید سند ومدرکی ارایه بدید؟ چون ما تو پیشینه سمیرم و دیرینه آن و همینطور معنای نام سمیرم و چه بوده وبه چه تبدیل شده مانده ایم!! به لینک بالای وبلاگ من نگاه کنید ""شهرستان سمیرم"" خیلی کمبودها داریم و بسیاری سوالها در ذهن ماست که نمی دانیم چه جوابی برایشان بگذاریم!!  اگر اطلاعاتی داشتید ما رو بی خبر نگذارید و در مورد شان سند و مدرک و منابعی هم معرفی بفرمایید بد نیست.

    پاسخ انوش راوید:  هیچ سند و مدرک معتبر از آنچه،  که نزد شما مردم هر شهر دیار ایران است وجود ندارد،  بهترین و واقعی ترین سند ها،  در سنگها و سفالها،  در کلام و زبان، در دل و وجود مردم هر دیار است،  فقط باید بتوانید آنها را خارج کنید.  شما مردم سمیرم اولین مهاجران متمدن به اروپا بودید،  ولی غربیها تا توانسته اند در تاریخ دروغ گفته و نوشته اند،  که همه را گیج کرده اند،  حتی بهترین پژوهشگران را.  شما باید اطرافتان را خوب ببینید،  هر چه آثار تاریخی در شهرستان است را بررسی کنید،  از پیرمردان و پیر زنان مدرسه نرفته روستاها کمک بگیرید،  گفته و نوشته ها و زبان آنها را ضبط کنید،  بدین منظور مطالعه این وبلاگ کمک بزرگی است،  نگذارید دست آورد های تاریخی اجدادتان از بین برود.

   پرسش:  کلمه و فامیل تازنگی یعنی چه؟  گویا از کلمه ی تازنگ که نام قومی بوده گرفته شده و الان ما ساکن شهرستان سروستان وسط استان فارس هستیم که حدود 7000- 8000 نفری میشیم ضمنا در شمال خوزستان نیز منطقه ای به نام تازنگ هست که گویا حدود 300 سال پیش به خوزستان مهاجرت کرده اند.

   انوش راوید:  در دوره قاجاریه حدود 300 سال پیش،  نام ایل های ایرانی را تغییر دادند،  آنها می خواستند سازمان قبیله ای را درهم بریزند،  و وارد تمدن تشکیلات فئودالی از ساختارهای تاریخی اجتماع کنند،  و در ضمن با این تغییر نامها،  کنترل های اجتماعی و مالی خود را سامان و افزایش دادند.  این تغییر دادن ها از فئودالی و قبیله ای به بورژوازی در دوران پهلوی ادامه داشت،  پدر من یکی از مسئولین و طراحان آن بود،  در تولد در تاریخ،  بخشی از این موضوع را نوشته ام.  زنگ یکی از بخش های ایران بود،  که من نیز دنبال مکان آن می کردم،  مانند شورش زنگیان در بصره تاریخ طبری،  که این بصره کنونی نمی تواند باشد،  بلکه نزدیک خورآسان (استان کرمانشاه) بوده است.  تزنگ یا تهزنگ،  یعنی زنگ پائین، مانند تران یا تهران.  زنگستان نیز یک استان بوده،  و اقوام مختلف داشته است،  و نمی تواند شامل یک قوم بوده باشد.

   بسیاری از نام های تاریخی ایرانی هستند،  برای نوشتن مقاله ای درباره هرمنوتیک در اینجا،  دیدم همگان از روی یک نوشته غربی،  از هرمس فرزند زئوس نام برده اند،  و آنها را یونانی نامیده اند،  درصورتیکه تمام این نامها ایرانی است،  و نام افراد و مکانها در ایران است.  هرمس همان هیرمس است،  بمعنی قهرمان روشن و پاک،  و زئوس یعنی رهبر زی ها،  که بعدآ به ری تغییر آوا داده است،  به تاریخ ری مراجعه شود.  بزودی در باره نام ها و آوا های تاریخ مقاله ای پست می کنم.  از جوانان باهوش متخصص ایرانی می خواهم،  خیلی راحت و بدون تحقیق و تحلیل،  همه دست آورد های تاریخی ایران را به بیگانگان واگذار نکنند.

    نظر و پرسش:  بنظر من قیافه شما به عربها رفته.  همه دروغ میگن شما راست میگوئید? مغولها که مرده ها شونو خاک نمیکردن میسوزوندن . حمله عربها به ایران دروغ بود?عربها تا جنوب اسپانیا و فرانسه پیش رفتند تازه ما دین اونها رو هم پذیرفتیم زبان فارسی ماهم از تاجیکستان بوسیله رودکی وارد شده حالا اینقدر وسعتش میدین. در دوران بعد از اسلام همه افتخارات نظامی و علمی از اسیای میانه وهم ترکهای ایران بوده.

پاسخ پرنیان حامد:

انوش راوید:  نظر فوق از یک عدد بی نام نشان است،  پدر بزرگ پدری من کرد کرمانجی اهل کرمانشاه بود،  و مادر بزرگ مادری من ترک گز از شاخه های کاسپین اهل زنجان بود،  داستان زندگی آنها را در راه راستی ایرانی نوشته ام،  آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند بعضی می گویند شبیه کردها هستی،  بعضی می گویند ترک های مرکزی ایران،  خوشبختانه مردم ایران منجمله کردها و ترک های ایران بسیار زیبا و خوش هیکل هستند.  من که با عرب و هیچ ملتی دشمنی ندارم،  تقریباً 90 درصد ملت های کشور های عربی،  عرب زبان هستند و عرب نیستند،  عرب بودن یا نبود که عیب نیست،  دروغ گویی و جهالت و بی ادبی عیب است.

      شاید هم به پدر بزرگ مادریم رفته باشم،  او اهل همدان بود از مادری عرب و پدر طباطبایی (سید آیت الله حاج آقا امامی)،  این پدر بزرگم می گفت:  ما از ایر ها هستیم،  ایر به معنی روان و جاویدان یا ایل است،  ایرها به دو شاخه،  سین (مسین) در میان رودان تا زاگرس جنوبی و اطراف،  و گزین (کاسپین) در زاگرس شمالی تا قفقاز و اطراف،  تشکیل می شدند،  که ترکیب ملت ایران از این دو قوم همراه شاخه ای از ساخا های جنوبی (سک یا سگ) در شرق و شمال شرقی ایران است.  اینها در نوشته ها بزبان های گوناگون،  آوا های مختلف گرفته اند،  ولی هیچ کدام از کره دیگر نبودند،  و در یک محیط محدود،  طی چند هزار سال ترکیب شده اند.  البته مهاجران آواره و شکست خورده ای از:  بلغار های ولگا،  لهستانی های شرقی،  تاتارها و قزاقها و غیره..،  در قرن 18 و 19 و 20 با مردم ایران ترکیب شده اند،  مثلاً امروزه کسی نمی داند بلغار های ولگا که بودند؟  و در کجای ایران هستند.  مادر بزرگ مادریم از مردم فارسی زبان مرکز حکومتی شبرین در شهر همدان بود،  مادر او کرد،  و پدرش از اهالی شهر شیراز بود،  با این شجره نامه کوتاه ترکیب جمعیتی ایران مشخص است،  البته تعدادی نیز می گویند به این مادر بزرگم رفته ام.  بمنظور درک بهتر ایر و سین و غیره،  به جغرافیای مکانهای تاریخی کتاب بانو پرنیان حامد مراجعه نمایید. 

      شما چگونه فهمیدید که در استپ های بسیار خشک و یخبندان مغولستان،  آنها اجساد خود را می سوزاندند،  پس آنها واردات چوب و نفت داشتند.  مردم مغولستان تاریخی،  تا قبل از اشغال توسط کمونیستها،  در قبایل بدوی بسر می بردند،  و بشدت دشمن یکدیگر بودند.  آنها در سه تیره از ساخا های جنوبی در غرب و شمال و مرکز،  و دو تیره از منچو ها در شرق و جنوب بودند،  که هر کدام از ده های ایل و عشیره 50 تا 5000 نفری تشکیل می شدند.  قبلاً اندکی از منچو ها نوشته ام،  که اینها از نظر سواد و دانش،  بسیار برتر از مردم سرزمین های جنوبی و شمالی خودشان بودند،  و بدلیل داشتن تمدن و فرهنگ بالاتر،  مدت 700 سال حاکمان بدون منازعه کشور سین یا چین بودند،  و قصر های ممنوعه را در تا قرن 20 در اختیار داشتند.  آنها با داشتن برتری فنی،  توانستند تمام سرزمین های شمالی کشور چپین را مدتها در اشغال داشته باشند،  در این باره مشغول تحقیق بیشتر هستم.

      پس حداقل 5 تیره از مردم سرزمین مغولستان برایتان نوشتم،  مردم دو طایفه که از منچو ها بودند مردگان خود را مانند مردم ایران مرکزی یا چین استان ایران،  ابتدا در دخمه قرار می دادند،  سپس برای بزرگان آرامگاه و گاهی استودان می ساختند.  ولی مردم ساخا های جنوبی بدلایل آب و هوایی،  مردگان خود را در حدود یک کیلومتری محل زندگی رها می کردند،  و در زمستان آنها یخ زدگی پیدا کرده،  و هنگام بهار خوراک گرگها و حیوانات می شدند،  آنها عقیده داشتند به این ترتیب به طبیعت باز می گردند،  و در ادامه گردش خوراک و پوشاک آدمها پدید می آید،  سران آنها برای مردگانشان،  با سنگ آرامگاه و یادبودگاه می ساختند،  اسناد این گفته ها در مستندها می باشد،  و می توان آنرا تهیه نمود.  منظور من از قبر یا آرامگاه در مقاله دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  اینگونه مکانها می باشد،  و نیز قبر های مغول های مسلمان شده در ایران.  مسلمان شدن مغول های مغولستان خود داستانی و تاریخی دارد،  بزودی درباره آن می نویسم،  در دروغ های تاریخی نوشته شده،  که چون فرهنگ پائینی داشتند،  توسط مغلوب شده های فرهنگ دار و با سواد مسلمان شدند.  به شبهات دروغ حمله مغلول مراجعه شود.

      تا همین چند سال پیش این قبایل،  با هم جنگ و دشمنی داشتند،  حتی گروه هایی که برای یافتن جاده ابریشم به آن کشور رفته بودند،  توسط افراد مسلح حمایت می شدند.  در مرز های غربی مغولستان نیز وضع قبایل و رنگارنگی آنها بسیار بیشتر بوده و می باشد.  دولت امروز کشور چین با آنها مبارزه می کند،  و گاه و بیگاه در اخبار از شورش های پراکنده در سین کیانگ (استان جدید) چین می شنویم،  برای حمایت از مردم کاشغرستان از آنها بیشتر بدانید.  بمنظور آگاهی بیشتر از شبکه مستند،  فیلم های جاده ابریشم و مغولستان و این قبیل را بخواهید.  لازم به یادآوری مجدد است،  اینگونه قبایل که در چند مرحله تمدنی پائین تر از ایران و دشت های سمرقند و بخارا بودند،  و با وجود مسیر ها و راه های مشکل و سخت،  امکان نداشت به ایران حمله کنند و پیروز هم شوند.  یک پرسش دارم:

   پرسش از عموم:  ای کسانیکه از حمله مغول کشور مغولستان به ایران می گویید،  آیا هرگز از تاریخ و جغرافیای آن سرزمین چیزی خوانده و دیده و می دانید؟

      عربها اسپانیا را اشغال نکردند،  بلکه مسلمانان عرب زبان بودند،  معماری های باقی مانده در اسپانیا،  که من ده ها کتاب از آن دارم،  همه آثار معماری ایرانی است،  عکسی از آن معماری با مشابه های تاریخی آن در ایران را در بناهای تاریخی دینی ایران منتشر کردم،  درصورت تقاضای علاقمندان بیشتر خواهم نوشت.  درباره زبان فارسی بارها نوشته ام زبان فارسی یا دری،  که همان درباری داریوشی است،  در زمان سلسله هخامنشیان بمنظور هماهنگی زبانی و اداری در ایران ایجاد شد،  و مربوط و منحصر به هیچ تیره و کیان ایرانی نیست،  و سپس از شوش به همه جهان گسترش یافت،  و در زمان فتعلیشاه قاجار زبان فارسی کنونی رسمی گردید.

      البته ترکها و همه باشندگان ایران نقش مهمی در تاریخ و تمدن و علوم ایران و جهان داشته اند،  که علت اصلی آن در ابتدا بنا به اصول سازمان قبیله ای دینی بوده است،  که در قرون میانه آزادی قلم و اندیشه را به همراه داشت،  و سپس سابقه تاریخ ایران،  مانند جشنها و نوروز،  که باعث می شد یگانگی و اتحاد در اقوام ایرانی ایجاد کند.  ولی از وقتی که پای استعمار و امپریالیسم در ایران باز شد،  آنها با انواع ترفندها سعی در ایجاد جهالت و تفرقه و دشمنی در بین مردم داشتند،  ولی جوانان باهوش ایران براحتی توانسته و می توانند ترفند های روز بروز جدیدتر آنها را خنثی کنند،  و با شیوه های علمی به مقابله با این دشمنان و افراد ساده اغفال شده بپردازند.  یاد آوری نمایم استعمار گران قدیم و جدید،  هزاران خیانت و جنایت از برای دروغ های تاریخ،  که خودشان ساخته و نوشته اند،  انجام دادند و می دهند.

      اگر حافظه و دانش و درک این موضوع مهم را ندارید،  پس بی خیال وبلاگ انوش راوید شوید.  دروغ های تاریخی سیستماتک با ترفند آکادمیک،  بخورد ملتها داده اند،  و همه این دروغها با هم در رابطه هستند،  و باید دید را نسبت به تاریخ دگرگون نمود،  تا بتوان آنها را بخوبی تشخیص داد.  کوتاهی از این مهم،  و عدم دقت در مقابله با این دروغها،  باعث می شود،  آنها با صدها و هزاران تلویزیون و رادیو و سایت و غیره،  دروغ های متفاوت دیگری بسازند.  آنها می خواهند هر ده کوره و شهرکی،  یک ساز تاریخی و جغرافیای داشته باشد،   در این صورت دیگر فرقی نخواهد داشت،  که اسکندر ایرانی بوده یا روس یا یونانی.

   توجه:  بزودی درباره گورستان های ایستاده ایران در استان های کرمانشاه و گرگان و غیره می نویسم،  فعلاً مقالات و عکس های متفرق در این باره از اینترنت بیابید،  جستجوی با عنوان:  گورستان های ایستاده ایران.  همچنین بزودی درباره تاریخ بلغار های ولگا در ایران می نویسم.

   جالب:  عده ای غریبه با دیدن س اول سیستان و س اول سکستان،  گفته اند:  پس سیستان همان سکستان است،  درصورتیکه مردم سیستان از تیره های سین،  و مردک سکستان از تیره های سک بودند،  نمی دانم از اشتیاه یا دروغ یا بی سوادی بوده،  یا ترفند های استعماری.

   عکس یک پدر از اهالی بامیان کشور افغانستان،  با چهره سکستانی (ساخای جنوبی) و دو دختر او با چهره های کاسپین،  عکس شماره 6351 ،  این عکس بوضوح ترکیب ژنتیکی را در ایران نشان می دهد.

   توجه نمایند،  برای تاریخ نویسی نوین،  تند روی و با اغراق نوشتن،  بدون سند و تحلیل گفتن،  باعث بل دادن به دشمنان تاریخ ایران است،  دقت کنید و هوشیار باشید،  کارگزاران و چهره های استعمار در کمین نشسته اند.

   پرسش:  درباره آتن و معبد خورشید توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  * آت به معنی آتش بود،  آتن محل آتش بود،  خورشید بمعنی بیرون آمده شید است،  شید هم به معنی حرارت و شعله،  که بعداً شیدا از آن بیرون آمد.  خور بمعنی بیرون رونده یا بیرون ریزنده،  مانند خور های خلیج فارس،  یا خورجین،  یا آبشخور که آب + ش + خور (ش یعنی وجود آب است).  آت یعنی آتش شفاهی و نظری،  آتش یعنی آتش مفهومی،  آب یعنی آب شفاهی و تئوری، آبش یعنی آب واقعی و فیزیکی،  مانند آت + ش یا آبشخور.  آتن = آت + ن،  ن محل مشخص،  مانند آتروپاتن،  که درست آن می شود:  آت + رو +  پا + ن،  یعنی خاندان یا روحانیون دارنده و نگهبان آتش،  البته در محل مخصوص،  که شاید همان آذرگشسب باشد،  و از آن خاندان طایفه ای چند عشیره ای بنام ماد،  که درست آن مد است،  مانند مد دریا و به همان معـنی مد یعنی بالا آمدن و گسترش یافتن،  که بعد ها به مگ و مغ تغییر آوا داد.  زیرا این دارندگان آتش از چند کشور (شهر) بودند،  و در شهر محل اقامتشان طی چند هزار سال زبان مشترک ترکیبی بدست آوردند،  که امروزه در بخش بزرگی از قاره کهن با آن حرف می زنند*.  امروزه این شهر در زیر خاک روستای نصرت آباد تکاب قرار گرفته است،  و این روستائیان تحت فشار برای تخلیه این محوطه باستانی هستند،  مشروح زندگی آنها در اینجا.

      هم اکنون مردم قبایل بین کشور اتیوپی تا کشور اوگاندا به آتش و خورشید آت می گویند.  در 15 هزار سال پیش دید مردم نسبت به خورشید بعنوان ستاره ای در آسمان یا مرکز منظومه ای نبود،  دید آنها آتش بزرگی بود،  که از آن حرارت بیرون می آمد،  10 هزار سال پیش دید و زبان مردم گسترش بیشتری یافت و لغات از دو یا سه حرفی فرا تر رفت،  8 هزار سال پیش باز هم تغییر کرد،  و بنا به فرمول های تاریخ و فرهنگ یاد گیری این زمان کوتاه می شد.  در قرن گذشته امکانات محقق ها بسیار محدود بود،  و تقریباً همه مجبور بودند فقط به چند کتاب محدود تاریخی یا چند کتاب از روی هم نوشته شده اکادمیک استفاده کنند.  اما امروزه ما با وجود تکنولوژی های نوین براحتی به وبها و سایت های خارجی می رویم،  و مثلاً می بینیم در روستا های کشور کنیا به آتش و خورشید چه می گویند،  یا در روستای دور دست هندوستان درباره تاریخشان چه می نویسند،  یا از تاریخ و جغرافیای کشور مغولستان بخوانیم،  که آنها تخم دو زده نمی کردند و نداشتند.

      مطلب جالبی بگویم،  مادر بزرگ پدری من،  اهل زنجان و فرزند آیت آلله زنجانی بود،  او برایم تعریف می کرد،  که در گذشته و زمان مادر و مادربزرگش،  به آنها اجاق می گفتند،  زیرا در تنور آشپزخانه آنها همیشه آتش یا ذغال گداخته وجود داشت،  و مردم بویژه بانوان جوان هر روز صبح اگر آتش و ذغالشان خاموش بود،  به خانه در باز آنها می آمدند،  و از گوشه حیاط در تنور خانه،  اندکی  آتش یا ذغال گداخته می بردند.  البته آدمهای ساده می پنداشتند معجزه است،  ولی کلاً همه متقابلاً دستی به آتش می زدند،  تا خاموش نشود،  و حتی نذر و نیاز سالیانه تقدیم می کردند،  که توسط بزرگ این خاندان یه جوری خرج بینوایان یا غیره می شد.  در شهر اقامتشان و به زبان ایرانی جدید می گفتند اجاق یا چراغ،  که در گذشته و زبان ایرانی باستان آتن بود.  هم اکنون نام های شهر های بسیاری در قاره کهن و شمال آفریقا،  با پسوند و پیشوند آتن وجود دارد،  قبلاً درباره تاریخ مصراته (مصر آتن) در کشور لیبی نوشته ام.  شاه چراغ شیراز،  براحتی می تواند یک چراغ یا آتن بوده باشد،  بسیاری از این آتن ها،  بزرگ و معروف و زیارتگاه و شهر شدند،  و بسیاری مانند تنور مادر بزرگ مادر بزرگم،  در وسط یک خیابان کشی جدید در شهر زنجان از بین رفتند.

      در یکی از گردش های تاریخیم در استان تاریخی کرمان،  مقداری کشک و پنیر خیلی خیلی عالی محلی از یک روستایی پیر خریدم،  او بمن گفت:  کیش رو بزو جازم.  یعنی کیسه تو بازکن تا جابدم.  کی یعنی جایگاه اما شفاهی،  کیس یا کیش جایگاه قابل لمس و دید،  که بعداً کیسه شد،  رو یعنی آن چیزی که نگهداری می کنی،  از این دست گفتار هنوز در روستاها باقی مانده است،  من تا چند سال پیش که گردش تاریخی زیاد می رفتم،  در کوه های البرز از زبان محلی گالشی همان چیزی را می شنیدم،  که از زبان مندی در جنوب کویر می شنیدم،  تا چند سال پیش اینترنت نبود،  و من هم چندان اهمیت نمی دادم،  و کلاً کم و بیش اغفال دروغ های آکادمیک بودم،  که سیستماتیک بخوردمان می دادند.

    جالب:  تاریخ واقعی ایران،  هم اکنون در میان سنگها و سفالها،  در روستا و دل و زبان پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته نهفته است،  اینها دارند روز بروز کم می شوند.  ولی دانشگاه ها پرشده از سواد آکادمیک،  که همه رو نویسی شده از دروغ های استعمار و امپریالیسم است.  آخرین فرصت برای جوانان باهوش علاقمند است،  تا دیر نشده فکری و کاری برای بهترین روش یافتن و بیرون کشیدن تاریخ و فرهنگ و زبان را از فضای ایران بکنند.

* این مطالب جمع بندی گفته های پیرمردان در استان های همدان و آذربایجان غربی،  همراه نظرات خودم می باشد. در مسافرت هایم،  ابتدا بدیدار قبرستانها می روم،  سپس بدنبال افراد مسن علاقمند به تاریخ می گردم،  زیرا می دان آنها انبار اطلاعات مفید هستند،  که دور انداخته شده،  ولی تراوش دانشگاهی غربی پیروز میدان تاریخ ایران هستند.

تاریخ زلزله در تخت جمشید

      نیمه دوم آذر 91 فرونشست‌ هایی در زمین جنگل کاج نزدیکی تخت جمشید مشاهده شد.  این فرونشست‌ها با گمانه‌ها و حدس‌ های علمی مختلفی همراه بود،  که بر اساس یکی از این فرضیه‌ها این فرونشست زمین،  پیش نشانگری برای وقوع زمین لرزه در این محدوده است.  ده ها متخصص داخلی و خارجی در این مورد نظر دادند،  مثلاً گفتند:  از نظر زمین و زلزله شناسی تمام نقاط استان فارس از جمله تخت جمشید،  در معرض خطر هستند،  و هیچ تفاوتی بین شیراز،  تخت جمشید و شهر های دیگر وجود ندارد.  در 50 الی 60 سال اخیر تخت جمشید لرزشی نداشته،  و مردم فکر می ‌کنند این منطقه استیبل است،  اما تخت جمشید نیز مانند مابقی نقاط دچار لرزش می ‌شود.  یکی از دلایل عمده افتادن برخی از ستون های تخت جمشید،  در اثر زلزله بوده،  تا در اثر عوامل دیگر مانند آتش سوزی،  به همین دلیل ممکن است،  در این محدوده زلزله های مجدد رخ دهد.  فرونشست های اخیر و همچنین افت شدید آب‌ های زیر زمینی طی یکی دو روز نزدیک تخت جمشید،  می ‌تواند یکی از پیش نشانگر های زلزله و جابجایی گسل باشد.  با وجود گسل در نزدیک تخت جمشید،  باید ستون ها را مهار بندی کرد،  تا در صورت زلزله جلوی ریزش آنها گرفته شود.

   پرسش:  آیا تمدن از ایران آغاز شد؟

   پاسخ انوش راوید:  گفتن درباره این موضوع چندان به این وبلاگ مربوط نمی باشد،  زیرا در این وب می خواهیم دروغ اصلی تاریخ را افشا کنیم،  ولی در هر صورت هنگام مطالعه،  و نیز پیوستگی تاریخ،  موضوعات مختلف هم دیده می شود.  از 60 هزار سال پیش،  که هموساپین در دنیا پخش شد،  جغرافیای طبیعی هر سرزمین تمدن باشندگان آنرا تعیین کرد.  ایران بدلایل جغرافیای طبیعی و داشتن چهار فصل،  باعث شد انسانها بیشتر از مناطق تک آب و هوایی و یا پر از شکار،  برای بقا تلاش کند،  و همین موضوع تمدن او را رقم زد.  آنچه که من می دانم در تپه سیلک کاشان دو هزار سال از تپه های تاریخی کشف شده در کشور هندوستان و شمال آفریقا جلوتر است،  در جیرفت و شهر سوخته هم همین گونه البته موهنجدارو نیز در راستای تمدن جیرفت قرار دارد،  و این تمدن جیرفت در تاریخ خودش نمونه ندارد،  و حدود یکهزار سال جلوتر از دره های مصر و تپه های اوگاندا و اتیوپی و غیره می باشد.  همین گونه در گذر های تاریخی از قبایل اولیه به تمدن شاه خدایی،  و از شاه خدایی به سازمان قبیله و غیره ایران جلوتر از همه تمدن های جهان تا ابتدای حکومت اشکانیان قرار داشت،  توضیحات را در بخش های مختلف وبلاگ نوشته ام.  از 2000 سال پیش در قاره های آسیا و قاره کهن و شمال آفریقا،  برتری تمدنی در ساختار های تاریخی اجتماع،  همچنان برای ایران محفوظ است،  و امید دارم با وجود انبوه جوانان باهوش تحصیل کرده همچنان پیشرو باشیم،  و علم تاریخ را تحلیل آینده بینی کنیم.

   عکس چشم مصنوعی کشف شده در اسکلت زن شهر سوخته سال 13895 خورشیدی،  عکس شماره850 ،  این کشف و کشف تخته بازی فکری،  و ظروف بسیار ظریف و غیره،  نشان از پیشرفت فوق العاده تمدن جیرفت و شهر سوخته و تل یحیی و غیره می دهد،  به سایت های تاریخی ایران مراجعه شود.  در ایران هنوز لایه های باستان شناسی کشف نشده فراوان وجود دارد،  که چشم براه جوانان باهوش متخصص ایران هستند.  اشیای تمدن های ماقبل از تاریخ ایران،  مانند سیالک و جیرفت و تقریباً همه آنها،  فاقد وسایل جنگ و نظامی گری هستند،  که این می رساند مردم ایران در 4 تا 7 هزار سال پیش در آرامش و هنر و تمدن،  و کاملاً متفاوت از بین النهرین و مصر می زیستند.  این را باید خاطر نشان نمایم درست بعد از اینکه تمدن جیرفت و شهر سوخته به ناگه از تاریخ محو می شود،  تمدن مصر باستان آغاز می گردد،  که بخشی از آنرا در راز مصر باستان نوشته ام.

   عکس اشیای کشف شده از زمان سلسله هخامنشیان،  شوش تا روم و یونیآن و غیره،  عکس شماره 5681.  اشیای آن دوران،  نشان دهنده جمع بندی تمام شاه خدایی تا آن زمان بود،  و مدتها حتی تا دوران انقلاب صنعتی غیر قابل تصور بودند.  سلسله هخامنشیان گذر تاریخی از آت و آتش و خرافی پرستی بود،  و اندازه، محاسبه، دقت، دانش، نگرش،  جای سادگی را گرفت.  سرعت رشد و تکامل این دوران،  بیش از آن چیزی بود،  که طبیعت برای بشر تعیین کرده بود.  با دید معنوی و متافیزیک و غیر ظاهری،  موضوع اصلی پایان دوران هخامنشیان همین می شود.  در آن زمان ساده و سطحی انگاری،  جای خود را به تحقیق و تحلیل های عمیق داده بود،  دیگر براحتی و از روی کاغذ و شفاهی هیچ پرت و پلا و دروغی را نمی پذیرفتند.  اگر در آن زمان،  طبیعت کمی به ذهنیت و مغز بشر یاری می رساند،  شاید اینک جهان ما چند هزار سال جلوتر بود،  شاید هم رشد و تکامل تمدن همین است.  با دید دیگر،  تخت جمشید را مقابل آتن (لایه های زیرین اطراف شاهچراغ) در شیراز،  ساختند و گسترش دادند،  تا تمدن جدید را انکشاف دهند،  ولی رشد و تکامل این جوری،  آتن ها و معابد امثال آنرا آباد کرد،  و تخت جمشید را ویران نمود.

کلیک کنید:  استوانه کوروش بزرگ

کلیک کنید:  زیارتگاه های تاریخی ایران

کلیک کنید:  اندیشمندان و شاعران ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: چشم مصنوعی, زلزله فارس
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

آثار گوبکلی تپه دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 18:56

چند پرسش و پاسخ

   پرسش:  در ارتباط با پیشینه شهر سمیرم در وبلاگتان پرسشی شده بود،  که به نظر این حقیر به احتمال زیاد میتواند به معنی نصف رم معنی شود،  semi+rom ،  در ارتباط با شهر اصفهان امروزی که فاصله کمی از سمیرم دارد هنوز آن را نصف جهان می نامند، در شاهنامه در زمان گشتاسب پس از آنکه گشتاسب نزد قیصر روم جایگاه می یابد  قیصر روم قصد باج خواهی از ایران را که در دست لهراسب بوده می کند و از ایان به عنوان نیمه دیگر جهان یاد می کند،   مطلب دیگر که این فرضیه را که سمیرم می توانسته شهر رم باستانی و یا نیمی از آن بوده باشد (یعنی نیمه دیگر اصفهان بوده که سمیرمی دیگر بوده) از آن روی قوت می گیرد که تمامی راه های ایران در گذشته و حتی امروز از مسیر سمیرم و اصفهان می گذرند و می دانیم که رم باستانی به این معروف است که تمامی راه ها به رم ختم می گردد.

   پاسخ انوش راوید:  امروز در ایران برای تمام علوم،  نیاز به نظریه پردازی های علمی داریم،  همیشه در وبلاگ از این موضوع مهم گفته و نوشته ام.  نباید بخاطر کمی داده ها و دانشها،  نظریه پردازی علمی فراموش شود،  در ضمن همیشه خواسته ام،  که اشخاص متخصص و علاقمند،  نسبت به نظریه های ارائه شده تحقیق و تحلیل کنند،  تا در نهایت دو نتیجه گرفته شود:  اول دانش مربوطه ایرانی گردد،  دوم اندیشه پروری ایرانی رشد کند.

      آنچه که از سمیرم می دانم:  ابتدا بگویم،  بعضی آنرا کمیری ها می دانند،  که اروپا را در نوردید،  به تاریخ نیک مراجعه شود.  دوم سم همان شم است،  یعنی بالا مانند شمال، شمس، شمیران،  که سمیرم می شود روم بالا یا روم بالایی.

      حال رومیان چه کسانی بودند،  که تمدن برتر داشتند،  و توانستند براحتی به قبایل اروپایی مسلط شوند،  من حتی اتروسک ها را رومی اولیه می دانم.

   یک پیش نظریه:  می دانیم حدود 4500  سال قبل تمدن جیرفت،  طی یک دوره 200 ساله از بین رفت،  هنوز تحقیق و تحلیل درستی انجام نشده،  که این تمدن چرا از بین رفت.  درست بعد از پایان این تمدن،  تمدن های بین النهرین و مصر دور جدید را آغاز کردند،  و در جاهایی از تاریخ داریم،  که ساکنان غرب خلیج فارس همان جیرفتیها بودند.  بسیاری از داستان های دینی مانند آوارگی 40  ساله در صحرای سینا،  فقط می تواند از افسانه های تمدن جیرفت باشد،  زیرا صحرای سینا که در مصر است،  آنقدر کم وسعت است،  که  40 سال آوارگی امکان ندارد،  ولی صحرای سینای ایران (صحرای چین استان یعنی تمام دو بیابان و کویر ایران وسیع است،  که براحتی می شود ملتی در آن 40 سال سرگردان باشد.  اما در اینجا فقط یک مسئله است،  در تمدن جیرفت اسلحه و لشکر و جنگ جایی ندارد و پیدا نشده است،  اما در تمدن های بین النهرین و مصر برعکس است،  ولی در تمدن جیرفت فکر و اندیشه و بازی های فکری پیدا شده است.  این را برای این نوشتم که بدانیم یک تمدن برتر 4500 سال پیش حرکت کرده،  و از آنجا پخش شده است.  آیا رومیها از اینها بودند؟،  یا آیا بنا بگفته هایی روم به معنی شهر است؟  این چند جمله کوتاه بالا یک پیش نظریه است،  برای اینکه یک نظریه علمی شود،  باید روی آن کار علمی زمان بر،  برابر فاکتور های نظریه شود،  سپس بلکه بتوان آنرا بعنوان علم مطرح کرد.

   یادآوری،  تمدن جیرفت شامل شهر سوخته، جیرفت، تل یحیی و شهداد و... می باشد.

   عکس آخرین نمد مال شهر سمیرم در 1387 خورشیدی،  عکس شماره 5712 .  او برایم تعریف کرد که بیست سی سال پیش،  در این شهر بیش از یکصد کارگاه نمد مالی وجود داشت،  و امروز او آخرین نفر است!!!  

   پرسش:  در مورد دروغ بودن حمله مغول چند نظرم دارم:

  1- در نواحی تفرش و بلاخص خمین نوادگان مغول با نام خانوادگی دالایی میزییند که سینه به سینه یاد دارند که از نژاد مغول هستند با نامی مغولی.  و چهره های کاملا نزدیک به مغول با گذشت این همه سال.

  2- سعدی اشاره به حمله مغول و محفوظ ماندن فارس دارد،

انوشیروان و سکندر به جنگ بکردند ره کفر یاجوج تنگ،  تو را سد یاجوج کفر از زر است،  نه.  

  3- اگر به زنجان و آذرباییجان تشریف ببرید قیافه های مغولی بسیار میبینید.

  4- در منابع غیر ایرانی نیز از این حمله سهمگین یاد شده است: منابع چینی اروپایی و...... اگر خبری را جند منبع مستقل دادند نباید اینقدر در صحت آن شک داشت. مغول ها تا مجارستان و مسکو تازاندند. و در همه تواریخ ملل ثبت شده.

   پاسخ انوش راوید:  بارها به این پرسش پاسخ داده ام می توانید به شبهات دروغ حمله مغول مراجعه نمایید،  در هر صورت یکبار دیگر پاسخ می دهم.

  1 و 3 ــ    این اقوام بازماندگان مهاجران سکایی از سکستان می باشند،  با ترفند های استعماری نام سکستان یا ساخا استان ایران را،  به نام الکی سیبری تغییر داده اند،  تا پیوستگی تاریخی مردم ساخا را با ایران قطع نمایید.  برای این منظور در نیمه اول قرن 20 بسیاری از مردم محلی و اقوام مختلف سکستان را بقتل رساندند،  این قتل عام و آواره کردن های سکاها همچنان ادامه دارد.  امروزه چهره های سکستانی در افغانستان بیشتر دیده می شود،  و بتازگی جوانان باهوش ولایت بامیان متوجه شده اند،  چه کلاهی سرشان رفته،  و طی یکی دو قرن گذشته به آنها گفته اند،  که شما بازماندگان مغول هستید،  و به این بهانه چه جنگ های داخلی و کشتار راه انداخته اند.  از ابتدای این قرن،  براحتی متوجه شده اند،  مردم با چهره خالص یا ترکیبی سکستانی (یا ساخایی)،  حدود 5 تا 8 هزار سال پیش به ایران آمدند،  و در دروغ های تاریخی غربیها آنها را مهاجرت آریاییها نامیده اند.

  2 ــ  آنچه که زمان سعدی و حافظ از مغول و تاتار گفته شده است،  منظور همین مردم و مهاجران و مهاجمان سکستانی به داخل ایران بوده است،  که در زمان آنها هم ادامه داشته،  و امروزه بخش هایی از آنها در کشور عراق بنام ترکمن های عراق زمین گیر شده،  و دیگر کوچ نشین نیستند.  در قرون اولیه و میانه اسلامی به استان های مرکزی ایران،  چین یا چین استان می گفتند،  و منظور از مغولها نیز مردم مغ استان ایران بودند،  نه مهاجمان از کشور مغولستان،  زیرا در آن زمان اصلاً کشور مغولستان وجود خارجی نداشت،  و هیچ کس کشوری را که امروز مغولستان می نامند،  مغولستان نمی گفت،  بلکه بخش های شرقی فرغانه تا کوه های آلتایی را سکستان و یا سکستان جنوبی می نامیدند،  جهت اطلاع بیشتر به مطالب وبلاگ و لینکها مراجعه نمایید.

  4 ــ  اصل این منابع تاریخی را بگویید در کجا یا کدام موزه است تا ما هم بدانیم!،  نیرو های نظامی کشور مغولستان تا میانه اروپا پیشروی نظامی نکردند،  بلکه خانات ایرانی بودند،  در آن زمان سرزمین وسیع ایران،  در دوران تمدن سازمان قبیله ای دینی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  بدین ترتیب توانستند راحت به اروپائیان پیروز شوند،  بویژه با کمک باروت و گوگرد و فشفشه ساختن چین استان ایران.

   شگفتا یا تعجب،  عزیزان بجای اینکه بمنظور تغییر نام سک استان و قتل عام مردم آنجا،  کیفر خواست صادر کنید یا تقاضای صدور آنرا داشته باشید،  براحتی اغفال ترفند های استعماری شده،  و دروغ حمله مغول را می پذیرید و مطرح می کنید،  جای تعجب است!!

   پرسش خواننده وبلاگ:  سپاس از تلاش و کوشایی شما بازسازی درست تاریخ.خواهشمندم  تار و پود ها را بیشتر شکافته و ادامه دهید. در مورد نژاد ایران پس از یورش تازیان (به گفته های تاریخ های دژم و دروگ) دست خوش دگرگونی و تازی شدن گردید و اینکه اگر جنگ ها نبودند چطور برای افراد توضیح دهیم که پس چگونه شکوه ساسانی و آن روند ایرانیت از بین رفت.

   پاسخ انوش راوید:  درود و سپاس،  بارها به این پرسش پاسخ گفته ام،  به پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران،  و پرسش و پاسخ های همین وبلاگ مراجعه شود،  در هر صورت یکبار دیگر به نوعی دیگر پاسخ می دهم.  اگر از تاریخ شاهنشاهی ساسانیان بدانید متوجه می شود،  که این شاهنشاهی بر بخشی از ایران،  که ساختار سازمان قبیله ای داشت،  شاه خدایی دینی،  یعنی یک دوره قبل تاریخ تمدن ایران را پیاده نمود.  این موضوع دقیقاً بر خلاف رشد و تکامل بود،  و در همین دوره سازمان قبیله ای در بخش های مختلف ایران رشد و تکامل پیدا،  و بسوی سازمان قبیله ای دینی می رفت،  و خود بخود و مطابق قوانین ساختارهای تاریخی اجتماع،  شاهنشاهی ساسانیان یک دوره از تاریخ تمدن از توده مردم عقب افتاد،  و مردم با یک هیجان و شورش،  بخش باقی مانده ایران در شاه خدایی را از سر راه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی برداشتند.  اگر تخصص شما تاریخ و تاریخ اجتماعی باشد،  متوجه این چند سطر خواهید شد،  در غیر اینصورت بی خیال این وبلاگ شوید.

      بسیاری می گویند شکوه عظمت ساسانیان،  بدست عده ای اعراب بیابانی سرنگون و نابود شد،  ولی آنها ندانسته برخلاف فرمول های تاریخ تمدن می گویند،  زیرا امکان ندارد کشوری که چند دوره تمدنی پیشرفته تر باشد،  از مردم کم جمعیت تری شکست بخورد.  آنها که پایان یک دوره تاریخ ایران را،  با تفسیر های بدون تحقیق و تحلیل و سند،  با سادگی بیان می کنند،  در قرن 21 با وجود تکنولوژی های نوین،  باید تخصصی و تخصصی تر با تاریخ و تاریخ اجتماعی برخورد کنند،  ایران ما به جوانان متخصص آینده نگر خیلی نیاز دارد.

تفاوت اندیشه و زور

      آثار باستانی تمدن جیرفت فاقد اسلحه و نظامی گری و ارتش است،  ولی دارای بازی های فکری و انیمیشن است،  در صورتی که در تمدن های بین النهرین و مصر باستان،  اسلحه و ارتش بفراوانی وجود دارد،  ولی بازی های فکری و انیمیشن و اینقبیل اندک دارد،  و هر چه دارد تقلیدی از تمدن جیرفت است.  با یک پرسش آغاز کنید،  که انشای بچه های دبستانی است،  آیا اندیشه برتر است یا زور؟،  در نگرش و تحقیق و تحلیل براحتی متوجه خواهید شد اندیشه برتر است،  با اندیشه می توان از شگرد و ترفند و علوم مختلف منجمله اسلحه های برتر استفاده نمود،  با اندیشه بهتر می توان سازماندهی و پشتیبانی و تدارکات و غیره را بخوبی به انجام رساند.  در دروغ های تاریخی آمده هر قبیله ای عقب افتاده که به ایران پیروز شد،  از وزرای ایرانی برای اداره امور استفاده می کردند،  حتی گاهی پا را فراتر نهاده اند،  و می گویند خلفا را غلامان ترک جابجا می کردند،  ولی هیچ کس نگفته آنهایی که حداقل توانایی را نداشتند،  چگونه به کشور با اندیشه و دانش برتر پیروز شدند.

   عکس شماره 5678 ،  عکس های تخته بازی شهر سوخته و مهره های آن بازی A،  مجسمه ابولهول در کشور مصر B،  تخته بازی کشف شده در شهر اور C،  که درست مانند تخته بازی شهر سوخته طراحی شده است،  ولی بدون مهره های بازی کشف شده است.

      ابوالهول و تخته بازی شهر سوخته هر دو در یک زمان ساخته شده اند،  ولی یکی علاقه به زور بازو داشت و با بزرگ سازی و تراش پرزحمت سنگها،  زور بازویش را برخ می کشید،  و دیگر با ساخت تخته بازی که هنوز نوع بازی آن هم کشف نشده،  قدرت اندیشه خودش را بیادگار گذاشته.  البته در شهر اور بین النهرین تخته بازی مشابه شهر سوخته ولی با قدمت بعد از مهاجرت بزرگ تمدن جیرفت کشف شده است.  حال چه رابطه بین اور و ارومیه و اورامان و اور های دیگر،  و روم و رومیه و روم های دیگر،  با تمدن جیرفت است،  خود تحقیق و تحلیل های زمان بر نیاز دارد.

   یاد آوری:  در شهر های باستانی کشور پرو،  نیز اسلحه و نظامی گری جایی نداشت،  و در آنجا کاسه ای سومری و لوح هایی با نزدیکی به خطوط تمدن جیرفت کشف شده است،  قبلاً درباره آنها نوشته ام.

   پرسش از عموم:  اگر رشد و تکامل تمدن اندیشه ای بی اسلحه و کشتار جیرفت ادامه پیدا می کرد،  امروز جهان ما چگونه بود؟

آثار گوبکلی تپه

     سال ۱۹۹۴ در ۱۵ کیلومتری شمال شرقی شانلی اورفا،  در نزدیکی روستای اورنجک،  واقع در جنوب شرقی کشور ترکیه 800 کیلومتری شهر استانبول،  بر روی تپه گوبکلی، Tepe Gobekli،  سنگ های مکعب مستطیل شکل کنده کاری شده تا 6 متر بلندی و 15 تن وزن کشف شد.  پس از انتشار خبر کلاوس اشمیت،  عضو انجمن باستان شناسی آلمان،  با حضور در منطقه،  پژوهش هایش را آغاز نمود،  و در آن محل به بقایای آثاری بر خورد،  که می توانستند تمامیت تاریخ شناخته شده را دگرگون سازد.  اولین دستاورد پژوهش در تپه گوبکلی فرضیه احتمال ساخته شدن اولین پرستشگاه،  توسط انسان هایی بود،  که بعد از عصر یخبندان،  در آنجا زندگی می کردند.  این امر با تست کربن ثابت شده است.  از دانشگاه هایی چون هاروارد، استانفورد، جان هاپکینز،  دانشمندان و متخصصان به پژوهش پرداختند.  بر اساس نظر متخصصان، انسان هایی که در اطراف معبد گوبکلی زندگی می کردند،  کشاورزی و دامداری را کشف نمودند،  و بعداً در چاتال هویوک وارد مرحله زندگی یکجا نشینی شدند.

      از حفریات تا کنون ۴۵ عدد سنگ T شکل،  که بصورت دایره ای چیده شده،  و بر روی آنها اشکال خوک وحشی، اردک، مار، شیر، ماهی و انسان هایی شکارگر، وجود دارد،  یافت شده است،  هنوز صد ها سنگ زیر خاک هستند.  بر اساس نظر متخصصان منطقه تپه گوبکلی ۱2۰۰۰سال قدمت دارد،  یعنی ۷0۰۰ سال از اهرام مصر کهن تر می باشد.  آنچه تا کنون به دست آمده،  فقط ۵٪ مجموع این گنجینه ارزشمند است،  و باز هم باید منتظر کشفیات شگفت انگیز دیگر بود.  باستان شناسان می گویند ساختن چنین نیایشگاه بزرگی،  که در زمان خود بدون تردید یک انقلاب در معماری محسوب می شده،  نیاز به گرد آوردن تعداد زیادی از انسانها در یک مکان واحد داشته است،  اتفاقی که تا پیش از آن با توجه به شواهد باستان شناسی فعلی رخ نداده بود.  سازندگان این نیایشگاه پیش از تاریخ به طرز شگفت آوری توانسته اند،  سنگ های بسیار بزرگ به وزن تا  ۱5 تن را از دل زمین استخراج نمایند،  برش داده و شکل دهند،  و سپس صدها متر جا به جا کنند،  بدون آن که از چرخ کمک بگیرند.

      بررسی های ژئومغناطیسی در این منطقه از ترکیه،  از وجود بیست نیایشگاه خبر میدهد،  که کهنترین آنها مربوط به یازده هزار و ششصد سال پیش و آخرین آنها ده هزار و دویست سال قدمت دارد.  لازم به یاد آوری است،  هیچ گونه ابزار برش سنگ تاکنون کشف نشده است،  و در آخر و پایان این دوره تمدن،  تمام سنگها را بصورت دستی با شن و خاک دفن کردند،  تا اینکه کشف شدند.

عکس گوبکلی تپه،  عکس شماره 5677.

 پرسش و پاسخ های جدید متفاوت

عکس تعدادی درب قدیمی ایرانی،  عکس شماره 4415.

   نظر خواننده وبلاگ:  خیلی یکطرفه قضاوت کردید. درسته فرانسوی ها آثار زیادی از ایران خارج کردند ولی همین باستان شناسای خارجی بودند که بخش عمده تاریخ و فرهنگ ایران رو از زیر خروارها خاک خارج کردند و به جهانیان نشون دادند با همه مشکلات و گرما و سروکله زدن با قبایل بدوی و ... از طرف دیگه تا به حال فکر کردید با اونچیزی که واسه ما باقی گذاشتند چیکار کردیم؟! سال1958 اگه اشتباه نکنم در چوبی با تزئینات شیشه ای مربوط به دوران ایلام از چغازنبیل کشف می شه این در چوبی کاملا پوسیده بوده و با زحمت فراوان تانیا گیرشمن اونو با یه پوشش گچی حفاظت میکنه و میفرسته موزه ملی! بهش اجازه نمیدن اون درو برای تحقیقات بیشتر به اروپا ببره! جالبه بدونید که از اون موقع تا حالا کسی سراغ اون در نرفته و 100 درصد تا الان از اون درچوبی فقط غلاف گچی باقی مونده! چه بسا اگه اونو با خودش برده بود و تحقیقات زیادی روی اون در انجام میدادن و ما الان اطلاعات بیشتری در مورد مصنوعات چوبی و شیشه ای دوران ایلام داشتیم. یکم با خودمون روراست باشیم و فقط خارجی ها رو استعمارگر و غارتگر ندونیم!!!

   پاسخ انوش راوید:  آنها مطالبی را بجهان نشان دادند،  که خودشان می خواستند،  واقعیت های تاریخ ایران را نگفتند،  همانگونه که امروزه متوجه شده ایم،  کلی دروغ در تاریخ ایران وجود دارد.   مردم ایران بدوی نبودند،  بلکه فرهنگ بالایی داشتند،  و آنها سر و کله نزدند،  آنها دزد و چپاولگر و استعمار گر بودند،  که خود شما هم به این موضوع اعتراف کرده اید،  با وجود افراد مثلاً دلسوزی چون شما،  دیگر نیاز بدشمن نداریم.  آنها کدام یک از اشیای غارت شده ایران را تحقیق و تحلیل کردند،  آیا هزاران لوح بسرقت برده را باز خوانی کردند،  یا می گذارند خود ایرانیان آنها را بخوانند،  فقط اندک چیز هایی گفتند،  که خودشان می خواستند.

      اگر این درب را هم می بردند،  مانند انبوه اشیای برده شده در گوشه ای می نهادند،  حتی بسیار بدتر از همتایان ایرانی شان.  شما از تاریخ استعمار و امپریالیسم نمی دانید یا نمی خواهید بدانید،  استعمارگران نه تنها در ایران،  بلکه در تمام دنیا کشتند و غارت کردند،  اگر چند دانشمند غیر متعهد هم در میان آنها بود،  ولی با بازی های سیاسی استعماری،  کم اهمیتشان می کردند،  با نگاهی به تاریخ متوجه می شوید،  در طول تاریخ،  ایرانیان چه در جنگ های داخلی و چه جنگ های خارجی،  هرگز به آثار تاریخی و مردمی صدمه نمی زدند،  ولی غربیها هر چه که می توانستند بمب و خرابی به آثار تاریخی کشور های یکدیگر وارد کردند،  در اینباره فیلم های مستند زیادی ساخته شده است.

نظر و پرسش خوانند وبلاگ:  با سلام و آرزوی موفقیت برای شما،  در مورد کلمه فرازمینی باید به چند نکته اشاره کنم.  فرازمینی لزوما به معنای کسی نیست که از آسمان آمده باشد و قیافه ای عجیب و غریب داشته باشد!  فرازمینی در اصل یعنی کسی یا کسانی که قدرت و علم بیشتری از مردم فعلی و شناخته شده زمین دارند افرادی مثل مولانا - حافظ و شمس تبریز هم از نظر من فرازمینی بودند،  چون توانایی هایی داشتند که حالا هم در حد افسانه است!  بنابر این اگر برخی از شاهان ایران باستان را فرازمینی بنامیم به این معنا نیست که هویت آنها تحریف کرده ایم.  در برخی از مقالات, شما در مورد امپریالیسم و غرب مطالبی را نوشته اید اما حالا چند سوال از شما دارم:

  1 ــ  تمدن غرب را مگر همان کسانی که زمانی اجداشان در قاره کهن بودند اداره نمی کنند؟

  2 ــ  آن آریایی ها(مردمانی بور) مگر حالا در شمال اروپا و آمریکای شمالی نیستند؟

  3 ــ  آنها اکنون در غرب هستند و غرب قدرتمند ولی در گذشته آنها در شرق بودند و شرق قدرتمند بود آیا آن زمان که اجداد آنها در شرق بودند به نوعی امپریالیست نبودند؟

   پاسخ انوش راوید:  استعمار از نتیجه تهاجم تجاری و نظامی بورژوازی بوجود آمد،  زمانی که استعمارگران در اروپا پدید آمدند،  بیش از 15 قرن از ورود ایرانیها به اروپا گذشته بود،  و این ربطی به ایرانی های قدیم و امروزه ندارد.  امپریالیسم بر اثر انباشت سرمایه در کشور های استعمار گر می باشد،  بدین منظور مطالعه کتاب های مربوط به استعمار و امپریالیسم را بشما پیشنهاد می کنم.   مردمان آریایی که در اروپا هستند،  از نتیجه مهاجرت های قبیله در 5 تا 10 هزار سال پیش به اروپا،  و سپس مهاجر نشین های دولتی ایرانی در زمان سلسله هخامنشیان بوده است.  با گذشت زمان بیش از 20 قرن،  آنها تغییرات زبانی و اخلاقی یافته اند،  در زمان جنگ دوم جهانی دولت آلمان با برپایی نژاد خالص آریایی سعی می کرد،  کشور های ترکیه و ایران را با خودش همراه کند،  تا بتواند هم از نیرو های جوان آنها بمنظور نظامی بهره ببرد،  و هم از نفت ایران استفاده کند،  درباره این موضوعات کتاب های زیادی نوشته شده است.

      در هر صورت استعمار و امپریالیسم ملت کشور های خود را هم دچار استعمار زدگی می کنند،  و امروزه همین موضوع باعث پیدایش 99 درصدی ها،  و مشکلات اقتصادی و اجتماعی در غرب شده است،  در اخبار بفراوانی می بینیم.  در گذشته و ایران باستان،  استعمار و امپریالیسم معنی نداشت،  زیرا سرمایه و بازار سرمایه وجود نداشت،  در آن زمان مصر را دولت برداری می نامیدند،  و ایران هخامنشیان را دولت شاه خدایی می گفتند،  به ساختارهای تاریخی اجتماع مراجعه نمایید،  و با هوش و دقت خودتان ضمن مطالعه کتاب های مربوطه،  سطح آگاهی خودتان را بالاتر ببرید،  ما در ایران به جوانان باهوش اهل فن خیلی نیاز داریم.

   پرسش خواننده وبلاگ:  درباره حمله افغانها به ایران بگویید؟

   پاسخ انوش راوید:  در اواخر حکومت صفویه بخاطر ظلم و ستم،  که به مردم شهر قتندهار و حومه می شد،  و بیشتر جنبه مذهبی داشت،  مردم شهر علیه حکومت مرکزی قیام کردند،  و طی یک سلسله اقدامات،  توانستند اصفهان مرکز کشور را بگیرند. هنگام اشغال پایتخت بدست شورشیان شرق کشور و مردم سنی و ناراضیان شیعه،  شهر دچار صدمات شد،  که در این باره دروغ زیاد نوشته شده است.  اصل مطلب شورش بخشی از مردم ایران است،   نه حمله یک کشور دیگر به ایران،  با دروغ نویسی از تاریخ و گفتن حمله افغان به ایران،  انگلیس از مسئولیت توطئه برای جدایی بخشی از ایران تبرئه می گردد،  و بنیاد و تاریخ برای کشور افغانستان گذاشته می شود.

      جالب اینکه توسط سیستم آموزشی و دانشگاهی ایران،  این کار را هم می کنند.  در پس این ترفند،  غیر از اینکه می گویند افغان یک کشور جدا می باشد،  چند منظور نهفته است،  مانند،  ایجاد دشمنی و تفرقه ملی و دینی بین ایران و افغانستان،  ترفند های مختلف دیگر را می شناسیم،  و گاهی را  نمی دانیم.  تقریباً تمام دروغ های تاریخ چنین ترفندی را در خود دارند،  وظیفه جوانان باهوش متخصص است،  که این شگرد ها را بشناسند و با آنها مقابله نمایند.  به داستان مأمور اصفهان در قندهار مراجعه شود،  که بخشی از این ماجرا را از کتاب افغانستان در مسیر تاریخ،  میرغلام محمد غبار نوشته ام.

      مثال دیگر بزنم،  دروغ حمله تاتار به ایران،  در آن زمان ایران بعنوان یک کشور نبود،  بلکه سرزمین قبیله ای،  مسیر رشد و تکامل تاریخی را طی می کرد،  و خانات سمرقند و بخارا هم در این جغرافیا قرار داشتند.  وقتی می گوییم حمله تیمور به ایران،  دقیقاً سمرقند و بخارا دو شهر تاریخی فارسی زبان را،  به خال هندو حقه های استعماری،  با کمک سیستم آموزشی و دانشگاهی ایران بخشیده ایم.  با همین گونه ترفند ها بخش های زیادی از یک جغرافیای بزرگ را جدا کرده اند،  و همه ملت هم با خوشحالی می گویند،  تاتارها هم به ایران حمله کرده اند،   یعنی ناخود آگاه با تبلیغات دروغ در تاریخ،  ملی ترین ایرانی ها را هم اغفال می کنند.  وقتی دشمنان تاریخ ایران متوجه می شوند،  سیستم علمی ایران اینقدر ساده است،  آنها نقشه های مهمتری خواهند کشید،  پس باید بزودی منتظر ترفند های جدید  باشیم.

      یک بار دیگر تکرار کنم،  بهمین سادگی ملی ترین و ایران دوست ترین تاریخ نویسان اغفال ترفند های استعماری شده،  و می گویند حمله این و آن به ایران.  بارها نوشته ام که اعراب بدوی در سرزمین ها پراکنده و دوران قبیله ای بدوی بسر می بردند،  و بخشی از محدوده جغرافیای ایران بودند،  ایران یک کشور متمدن متشکل از پارس و عرب و ترک و... بود،  با ترفند دروغ حمله اعراب به ایران،  براحتی زمین عراق و کویت و جنوب خلیج فارس را بعنوان یک کشور برسمیت تاریخی شناخته،  و حق تاریخی ایران را پایمال کرده اند،  البته ایرانی ها ید طولانی برای این کارها دارند،  و تقریباً بسیاری دست آورد های تاریخی خود را واگذار کرده،  و افتخار هم می کنند.

      یکی از ترفند های این است،  که جنگ های درون یک کشور را بزرگ نمایی می کنند،  و آن شورش ها و جنگ های داخلی را،  حمله از یک کشور به کشور دیگر می نامند.  یعنی شورشیان و ناراضیان ایران را،  مردم یک کشور دیگر می گویند،  که به ایران حمله کرده اند،  و به سادگی همه کارشناسان عادی و ارشد دانشگاهی ایران را اغفال کرده و می کنند.  وقتی ایرانیان حق تاریخی خودشان را واگذار می کنند،  در واقع از نظر حقوقی،  براحتی سند به دشمن می دهند.  بدین ترتیب اجازه اقدامات دادخواست حقوقی تاریخی،  از ایران،  یا حداقل جوانان باهوش حقوقی تاریخی ایران،  حتی بصورت مجازی گرفته می شود. 

   پرسش خوانند وبلاگ:  1 - اگر خور به تنهایی معنی خورشید ندهد،  پس خورآزما یا خورآسان چه می شود؟ 2 – کاسپین و سین از کجا پیدا شده؟

   پاسخ انوش راوید:  خور بمعنی درون ریختن (خوردن) یا بیرون ریزی (خوروج یا خروج) است،  مدتها من هم بنا به داده های غلط،  فکر می کردم خور یعنی خورشید،  تا اینکه،  در یکی از سفر هایم مهمان یک پیرمرد روستایی دور دست بودم.  سفره ای پهن کرد،  با کره محلی خیلی عالی پذیرایی مهربانانه کرد،  بمن گفت:  کره با پلو خور.  بعد از خوردن گفتم ته سفره را کجا بریزم،  گفت:  دم سرا خور.  من مدتها با این خور مشکل داشتم،  تا متوجه شدم قبل از نوشتن و کتابت،  زبان انسانها ساده بود.  وقتی ما چیزی می خوریم،  یعنی داخل می کنیم،  همان چیز را از جایی خارج کرده ایم،  و داخل معده می کنیم،  از سفره و فضا خارج کرده،  و داخل معده می کنیم.  برای آنها فعل ها کوتاه و فاقد معنی امروزی بوده است،   توده آتشی که شید بیرون می ریزد،  می شود خورشید،  خور های خلیج فارس که بیرون ریزی و درون ریزی آب و خشکی در همدیگر است،  به چند پرسش و پاسخ قبلی مراجعه شود.

      خور آزما،  که درست آن خور آز مین،  یعنی زمین خروج یا ورود قوم آز است،  یا زمین مهاجرت یا کوچ نشینی مردم آز،  خور = خروج یا ورود + آز = نام قوم + مین که همان زمین است.  قوم آز همان ابتدای آزربایجان است،  که آذر شده است.  قوم آز با تغییر آوا:  گز، غز، گزین، گزوین یا قزوین، کاسپن، کاسی، کاشی، کاشو، شده است.  آز یا گز بمعنی انرژی، خورشید، حرارت، گرما و آتش هم گفته اند،  درست مانند گز که یک خوردنی انرژی زاست،  و داستان های درخت گز.  در جای دیگر از ادبیات تاریخی،  مسین، سین، چین داریم،  که در نزدیکی با گز،  گزسین یا کاسپین شده است،  یعنی ترکیبی از گز و سین.  اینها را جهت اطلاع گفتم،  باید درباره آنها تحقیق و تحلیل های جدید انجام شود،  و تا دیر نشده از زبان های محلی پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته کمک گرفت.  یاد آوری نمایم،  در آوا های مختلف روستا های دور و نزدیک،  خور یا گور یا کور یا با آوای همانند دیگری،  که در زبان فارسی نمی توانم بنویسم و بگویم،  تلفظ می کنند.

   پرسش:  در جایی از وبلاگ درباره کنعان خواندم، لطفاً توضیح دهید، همچنین درباره مین و ان توضیح بیشتر دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  ان پسوند نام مکان است،  کنعان = کن + آن است،  درست مانند یونان = یون + آن است،  مانند بسیاری از شهرها که پسوند آن دارند،  (کنی آن) بمعنی فرد اهل کن آن،  یا (یونی آن) که فرد اهل یون آن است.  مین یعنی زمین،  مانند ورامین یعنی زمین ور یا ور + مین،  کاظمین = کاز یا کاس + مین،  اورمین = اور + مین زمین اور ها.  مین که بعد ها زمین شد،  بمعنی زمین و خاک مشخص است،  ولی ان بمعنی مکان تعریفی و نظری است،  مانند سامرا که درست آن سومران است،  یعنی سومر + آن یعنی محل و جای نظری سومر،  ولی کاظمین یا کاس مین (کازمین)،  یعنی زمین و خاک واقعی کاس ها.  برای همین اسامی که مین ختم می شود،  بسیار کمتر از آنهایی است،  که به ان ختم می شوند.  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ کاظمین  و  تاریخ سامرا مراجعه شود..

      دورانی از تاریخ را که ما سلسله هخامنشیان می دانیم،  نباید دست کم گرفت،  این دوره مهمترین گذر تاریخ تمدن بوده است،  یعنی تاریخ تمدن از شاه خدایی برده داری،  وارد تمدن جدید در ساختار های تاریخی اجتماع شد.  بسیاری از پایه های علوم و نامها، نظری و عینی،  در آن زمان گذاشته شده است.  در چند هزار سال پیش،  بزرگ خاندان،  امتیاز و سند مین یا زمین را بسیار کمتر می داد،  ولی ان را که فاقد سند ملکیت بود،  بفراوانی میداد،  که هر آن بتواند جابجایی صورت پذیرد.  مثلاً  ما هم اور مین (ارومیه) داریم،  و هم اوران (اورمان)،  هر دو نام مکان های تاریخی قوم معروف پنج هزار ساله عور یا اور می باشد،  ولی اورمین زمین مشخص شده برای اور است،  ولی اوران مکان عمومی و یا کوچ اور است،  بخشی از این قوم بعد ها  با تغییر آوا روم گفته شد.

      ما در ایران نیاز به بررسی ها عمیق و تحقیق و تحلیل های گسترده،  درباره نام های مکانها داریم،  امیدوارم هر شخص و هر جوان باهوش متخصص،  در شهر و دیار خود در این باره کار کند.  من تاریخ نامها و مکان های اطراف خودم را،  در وبلاگ چلاسر و جل نوشته ام و ادامه می دهم.

عکس سوار ایل های ایران،  عکس شماره 4412.

ماهات مانند شهر یری

      سنگ های ایستاده ماهات کشور اندونزی،  درست مانند سنگ های ایستاده سایت باستانی شهر یری ایران هستند،  باستان شناسان اندونزی نمی دانند،  که این حدود 300 سنگ ایستاده را چه کسانی و در چه زمانی ایجاد کرده اند.  فقط با پیدا کردن چند استخوان انسان در زیر آنها،  و آزمایش با کربن 14 می گویند،  مربوط به حدود سه هزار سال پیش می باشد،  و هم چنین اظهار می دارند،  که اینها قدیمی ترین آثار انسان متمدن در اندونزی می باشد.  امید است جوانان باهوش متخصص ایرانی که در اندونزی هستند،  درباره این سنگ های ایستاده تحقیق کنند،  و در اینترنت منتشر نمایند.

      عکس سنگ های ایستاده ماهات اندونزی،  شماره های یک و 2 و 3 ، و عکس 4 انوش راوید در شهر یری،  عکس شماره 5645.  عکس های بیشتر شهر یری را در مقاله آن در اینجا ببینید.

   کلیک کنید:  تاریخ اندیشه در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ دمکراسی در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ استراتژی ملی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: سمیرم, نمد, ماهات
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

انقلاب کشاورزی و ایران دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 18:50

داس و انقلاب کشاورزی

      بدون داس انقلاب کشاورزی شکل نمیگرفت،  ولی داس چه بود و چگونه تولید شد،  هنوز کسی بدرستی به آن پاسخ نداده است.  کتابها درباره عصر آهن،  از اولین تولید آهن در اینجا و آنجای دنیا نوشته اند،  ولی هیچکدام سند و مدرک برای آن ندارند.

      داس که با آن محصول کشاورزی را آماده سازی و درو می کنند،  در روستا های ایران دآز هم گفته می شود،  که در واقع تلفظ تاریخی و درست آن است.  با تعیین ژنوم گندم های وحشی جنوب کشور ترکیه در نزدیکی منطقه تاریخی گوبکلی تپه متوجه شده اند،  که گندم امروزی آن منطقه 14000  سال تاریخ کاشت دارد.  ولی هیچ ابزار آهنی در آن منطقه بدست نیامده است،  در واقع بدون ابزار آهنی،  کشت و برداشت گندم بی معنی و اندک بوده است.  با وجود داس های آهنی بود،  که انقلاب کشاورزی آغاز شد،  ولی چه موقع و در کجا و با چه شرایطی.  گذشته ها در استان های مرکز ایران کنونی،  جنگل های گز وجود داشت،  از درخت گز خیلی استفاده می کردند،  از پوست آن کاه گز درست می کردند،  که بعداً کاغذ گفته شد،  (مشروح در تاریخ کاغذ از چوب تنه آن برای خانه سازی و بان،  و از سرشاخه های آن تیر و کمان،  و ضایعات چوب گز را بعنوان سوخت و زغال استفاده می کردند.

      عکس یک کشاورز سنتی،  حدود 50 سال پیش،  عکس 1234 ،   افراد نشسته روی تخته خرمن کوب،  نوجوان سمت چپ انوش راوید،  که همراه یکی از دایی هایش می باشند.  کشاورزی و دامداری قرنها به آرامی با شیوه ای سنتی باستانی ادامه داشت،  تا اینکه به ناگه از حدود 50 سال پیش دگرگون شد،  مشروح در تاریخ کشاورزی در ایران.

      در دوران عصر آهن،  برای اینکه کوره ای آتشین بمنظور ذوب آهن و چکش خوری آن داشته باشند،  نیاز به ایجاد حرارت بالا بود.  در 8 یا 7 هزار سال پیش هنوز ذغال سنگ و طرز استفاده از آن را نمی دانستند،  (مشروح در تاریخ معدن در ایران ولی چوب بفراوانی در دسترس بود،  و اینکه چه چوبی بدرد کوره های ذوب آهن بخورد خیلی مهم بود،  و فقط چوب درخت گز بود،  که می توانست در بیش از 50 دقیقه با حرارت بیش 1000 درجه سانتیگراد بسوزد،  و آهن گداخته را آماده کند.  متعاقب یک تجربه چندین قرنه،  مردم ایران مرکزی توانستند آهن را ذوب کنند،  و شکل دهند و برای اولین بار در تاریخ داس و تبر آهنی تولید کنند.

      بمنظور اینکه آیا چوب های دیگر توانایی رسیدن به چنین حرارتی در زمان لازم را داشته باشند،  در سال های دهه 1360 یک کارگاه چوب بری داشتم،  و یک بخاری هیزمی ساختم،  چوب و هیزم انواع درختها را که برای چوب بری و جعبه سازی می آوردند،  یا خودم می خریدم،  در آن بخاری آزمایش کردم،  براحتی متوجه شدم چوب گز مقام اول در تولید گرما و گداختگی و طول زمان گداختگی دارد.  البته یاد آوری نمایم در آن بخاری کلی هم کباب گوشت و ماهی،  مرغ و بوقلمو محلی فر هیزمی خوردیم،  و کیف کردیم،  یادش بخیر.  البته در زمان های گذشته بخاری هیزمی فلزی نبود،  بلکه کوره ها گلی بود،  که حرارت و دوام آتش و گداختگی خیلی بیشتر دارند.  امیدوارم دانشگاه های ایران بجای تکرار پرت و پلا های نوشته شده سیستم آکادمیک استعماری غربی،  خود آزمایش های مربوطه به موضوعات تاریخ را انجام دهند،  و جهت تبادل نظر و دانش در اینترنت منتشر کنند.

      وقتی ما بدانیم که علت پیدایش داس چه بود،  و از کجا بوده،  براحتی می توانیم بدانیم انقلاب کشاورزی از کجا آغاز شده است.  هنوز بعد از قرنها و هزاره ها زنجان و پشت سر آن قزوین و کاشان،  که همگی در راستای نام گز و آز هستند،  بهترین تولید کننده های چاقو و داس منوفاکتوری غیر صنعتی در جهان هستند.  حال پی گیر نام داس شوم،  که ریشه آن از کجاست،  و چرا به آن داس یا بگفته درست تاریخی دآز می گویند.  آز تغییر آوا یافته گز است،  البته به تعبیر دیگر بمعنی شعله و حرارتی است،  که از چوب گز ایجاد می شود،  دآز (د + آز)  یعنی ثمره آز.  گز و آز بدلیل اهمیت در تولید غذا و زندگی برای آدمها،  اهمیت پرستش و مقدس پیدا کرده بود،  و مردمی حوزه جغرافیای طبیعی گز یا آز را با پسوند و پیشوند گز یا آز می گفتند،  و سپس با وجود گفته ها و نوشته ها و آوا های دیگر،  که گاه از همسایگان این جغرافیا بود،  گز، غز، کاس، کاسپی، کاشی، آزی، آذری و غیره گفته شد.  سیستم کم سواد آکادمی قرون جدید اروپا،  در این موضوعات کلی پرت و پلا و گفته و نوشته اند،  و وارد تاریخ دانشگاهی و درسی کردند،  و عده ای هم در ایران در رقابت با یکدیگر،  همان پرت و پلاها را با نشر کتاب های کلفت و گاه قیمتی تکرار کردند،  ولی امروزه با وجود تکنولوژی های نوین،  جوانان با هوش ایران دارند به آگاهی می رسند.   

تعریف دیگر از گز و آز

      گز، غز،  بمعنی انرژی و شعله بوده است،  مانند خوردنی گز انرژی زا و گزا که بعداً غذا نوشته شد،  سپس گز یا غز با تغییر آوا در یک جغرافیای وسیع،  آز هم گفته شد،  و سپس آزر از آن آمد و در نوشته فارسی آذر شد.  حدود جغرافیایی گز مناطق جغرافیای طبیعی درخت گز را شامل می شد،  بنابر این در مناطق وسیع از کشور های ایران و افغانستان و عراق گسترده شده بود.  گز یا غز یا آز به یک قوم و طایفه گفته نمی شد،  و مردم بسیاری که ایر بودند را شامل می گردید.  در بعضی از نوشته های تاریخی،  سرزمین ایر ها را ایران (ایر + ان) نوشته اند.  شهر های مانند قزوین (غز + وین = مین = زمین)،  طایفه های مانند غزنوی (غز + نوی = نبی) و بسیاری دیگر در این جغرافیا وجود داشته و دارند.  در ادامه نوشته های تاریخی گز را گزسپی، کاسپی و کاسو و کاشی نوشته اند،  که آنهم بدلیل جغرافیای تاریخی و آوایی و محلی و زمانی بوده است.  قبلاً در این باره نوشته ام،  بزودی آنها را در یک پست جمع می کنم.

   عکس شماره 220،  عکس مادر بزرگ پدری من حدود 1340 خورشیدی،  او از ترکان غز شهر زنجان ایران بود،  همانگونه که از قیافه آن مرحومه بزرگ و انسان دوست پیداست،  کاملاً ایرانی است،  و هیچ شباحتی به اقوام مختلف سکایی ندارد،  در هر صورت سکایی ها هم از اقوام باشنده در محدود جغرافیای طبیعی گز بودند.  ما در ایران هیچ باستان شناسی علمی قرن 21 نداریم،  و هیچ اسکلت با علوم جدید ژن و پرتو و غیره شناسایی نشده است،  که چه اقوامی در کجا بودند،  و به کجا رفتند و در کجا هستند.

   عکس شماره 201 ،  عکس پدر بزرگ پدری من،  حدود 1310 خورشیدی،  او از اهالی شهر کرمانشاه استان کرمانشاه ایران و کرد بود،  زندگی نامه او در اینجا،  بنا به تحقیقات عادی من از اقوام سین بود.  در نوشته هایی از تاریخ باستان سین با کاسپی دو تیره مختلف بودند،  و باهم اختلاف داشتند،  و در نوشته هایی یکی بودند،  یا جدایی قومی ذکر نشده است.  همانگونه که نوشتم،  چون در ایران تحقیقات علمی نوین اسکلت شناسی و ژن و پرتو و غیره نداریم،  پرسش های  زیادی درباره اقوام ایرانی وجود دارد،  که بی پاسخ و در ابهام مانده است.  در کل نباید با دانش خودمان،  یا نوشته کتاب های تاریخی،  درباره تاریخ قضاوت نمود،  و دانش خودمان را علم قلمداد کنیم.

      کتاب های تاریخی که درباره تاریخ نوشته شده است،  از نظر علمی خام هستند،  باید از میان آنها پرسش تهیه نمود،  و با طرح نظریه روی آن کار علمی کرد.  سپس با جمع بندی داده های علمی امروزی در آن موضوع،  نوشته یا بخش از کتاب تاریخی را بعنوان تکمیل کننده علم بدست آمده گفت.  کتاب های قدیمی و خطی،  با شرایط دانش های امروزی نوشته نشده،  و همیشه کم و کاست های زیادی دارند.  صرفاً تکیه بر نوشته آنها برای یک موضوع،  جمع بندی از داده های آن کتابها می شود،  و براحتی پرسش های زیادی را ایجاد می کنند،  که برای گردونه یاد گیری مفید است.

   عکس درخت گز،  عکس شماره 4185 ،   این درخت در تاریخ ایران اهمیت زیادی داشت،  و بصورت مقدس درآمده بود.  از پوست درخت گز،  کاه گز که بعداً کاغذ گفته شد درست می کردند،  در اینجا،  از چوب آن منزل و بان،  و از سر درخت نیزه و تیر و کمان،  و از ضایعات چوب برای آت و آز استفاده می کردند،  تقریباً تمام درخت قابل استفاده بود.  در گذشته جنگل های وسیع گز در ایران وجود داشت،  و آبادی های زیادی در اطراف آنها بود،  به مرور در قرون اسلامی با استفاده بی رویه،  آنها از بین رفتند،  و سپس آبادی های وابسته به گز مهاجرت کردند.

   رد پای چاقو

      در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند،  و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد،  چلنگر (chilankar) است،  از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند.  روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی،  و چلندر در مازندران داریم، .  احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد.

تفاوت آذر با آتش

      در بسیاری از نوشته ها آذر را همان آتش گفته اند،  درصورتیکه آذر از آز آمده است،  و آز بمعنی انرژی و شعله و حرارت است،  که از آن گاز (گ + آز) بیرون می آید،  و برای ساخت دآز در کوره،  دودکش خروج گاز قرار می دهند،  و گاز از زبان ایرانی به همه زبانها رفته است.  آتش از آت آمده،  آت آتش نظری است،  که آمروزه برای ما نامفهوم است،  در زبان های باستانی با افزون ش مالکیت خودش،  آتش شده،  و آتش نتیجه فرایند سوختن است.  اشتباه دانستن آتش با آذر باعث شده بگوینده،  ایرانی های باستان آتش پرست بودند،  درصورتیکه آنها بمنظور نیایش و شکر گزاری به آز،  دور آتش جمع می شدند،  زیرا اگر آز نبود،  دآز یا داس هم نبود، و متعاقب آن گزا یا غذا هم نبود.

      باید توجه کنید،  محل تنور هایی که روزانه از آنها آتش و زغال گداخته می گرفتند،  آتن بود (آت + ن)،  ولی محلی که آز در آن قرار داشت،  آزر (آز + ر) بود،  پسوند ر جهت دار و مشخص بودن آز را تعیین می کند.  بزودی درباره حروف پسوند و پیشوند در زبان باستانی ایران می نویسم،  البته تمام این اطلاعات از پیرمردان و پیر زنان مدرسه نرفته روستا های دور دست ایران است،  که در مدت 40 سال گذشته شنیده ام،  و باید روی آنها کار علمی بیشتر صورت گیرد.  باید توجه داشت،  کار علمی نشستن یک نفر در کنج خانه و چند کتاب را زیر و رو کردن نیست،  تحقیق علمی،  کار شفاهی و کتبی و میدانی و تکنولوژی و سازمان نوین و فدرالیسم علمی می خواهد.

ارسی های زیبای ایران

      هنرهای تاریخی ایرانیان آنقدر زیاد است،  که هرگز نمی توان آنها را در یک کتاب یا وب جمع کرد و خواند،  یکی از این هنرها ارسی است،  ارسی یا اورسی  پنجره های زیبایی است،  که دیدگاه بیرون را از درون خانه نشان می دهد،  اور بمعنی محل و جایگاه و شهر است،  که در تاریخ به نام و یا پسوند و پیشوند شهر های مختلف گفته شده است.  سی بمعنی دیدن است،  و امروزه در روستا های قدیمی ایران و افغانستان،  هنوز به دیدن سی می گویند،  سی توسط اقوام مهاجر از ایران به زبان های اروپایی رفته است  See،  سی دیدن آزاد است،  و سیر (سی + ر) یعنی دیدن جهت دار و مشخص.  شاید اورسی بمعنی دیدن اور شهر تاریخی باشد،  ارسی پنجره بزرگ کاخها بوده،  که در بلندای ارگ قرار داشته،  و از آنجا براحتی اور دیده می شده است.  قبلاً در رابطه با نام اور و یا روم با تمدن جیرفت نوشته ام.  با تحقیق و تحلیل در باره ارسی،  بخوبی متوجه خیلی از موضوعات پنهان تاریخ می شویم،  مانند اینکه پنجره نیز از اختراع های ایرانی ها بوده است.

   عکس یک ارسی،  ارسی های زیادی در خانه های تاریخی ایران بویژه در شهر یزد وجود دارد،  عکس شماره 4414.

   پرسش خواننده وبلاگ:  در جایی خانم پرنیان حامد نوشته تاریخ معتبری طبری ولی شما از تاریخ طبری بنام دروغ نامه نام برده اید توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  کتاب های تاریخی که در باره موضوعات تاریخ نوشته اند،  خام هستند،  باید آنها را با قوانین و فاکتور های تاریخ نویسی نوین به تحلیل گرفت،  و سپس از نوشته های آنها استفاده کرد.  پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد،  به هیچ وجه از یک منبع بمنظور تاریخ نویسی استفاده نمی کند،  بلکه چندین منبع را همزمان با اسناد و مدارک و عکس های مربوطه بکار می برد،  یا به تعریف دیگر،  ابتدا از نوشته های کتاب های قدیمی مطلبی را بر می گزیند،  و با داده های نوین باستان شناسی آن موضوع تاریخی را بررسی می کند،  سپس از آن بعنوان منبع نام می برد.  حتی اگر مطلبی یا موضوع تاریخی در کتاب تاریخی،  اشتباه یا دروغ نوشته شده باشد،  باز هم برای یک تاریخ نویس دارای اهمیت است،  زیرا همان نوشته سر نخ است،  و ابتدای تحقیق و تحلیل را نشان می دهد،  در واقع باعث می شود،  گردونه یادگیری بچرخد.

      در نتیجه هم بانو پرنیان حامد و هم من هر دو در این موارد دارای یک برخورد تاریخ نویسی هستیم،  حتی اگر بیشتر مطالب یک کتاب دروغ و پرت و پلا باشد،  ولی سرنخ تحقیق و بدست آورد واقعیت می شود،  و منبع معتبری برای تاریخ نویس است.  مانند اینکه در تاریخ تبری نوشته شده است،  که آخر شاهنشاهی ساسانیان برای جلوگیری از فرار سربازان در جنگ،  آنها را بیکدیگر زنجیر می کردند.  این موضوع در یک نگاه پرت و پلا می آید،  مگر می شود سربازان را در نبرد بیکدیگر زنجیر کرد.  یک فرد ساده آنرا دلیل بر ضعف و شکست ایرانی ها می داند،  ولی یک تاریخ نویس این موضوع را که بمانند پرت و پلا است،  بعنوان یک سند معتبر برای تحقیق می داند.  پس وقتی من می نویسم پرت و پلا،  خام اینقبیل نوشته ها را می گویم،  نه پیوستگی آنها با تاریخ نویسی نوین را.

یک دوست از عمق تاریخ

      او از دوستان من در ییلاق چلاسر و جل است،  و حدود 77 سال دارد،  او خیلی از زبان های باستانی ایران را بمن گفته است.  درس نخوانده و یک کلمه زبان فارسی نمی داند،  شهر ندیده و بکر است،  و گویا از عمق تاریخ با ماشین زمان آمده است.  او دانشمند بدون نوشتاری و کتاب و دفتر در دامداری و کشاورزی کوهستنی است.  اگر امثال او نباشند،  که در حال تمام شدن هستند،  بزودی برای دام و طیور و کشاورزی،  نیازمند دائم به داده های امروزی و دارو ها و سم های خارجی خواهیم بود،  و دامداری و کشاورزی سالم و ارزان ایرانی،  تبدیل به مونتاژ صنعتی بیگانگان و پر خرج و گران و مشکل می شود،  مهمی که نادیده گرفته شده است.  بزرگترین استادان زبان های باستانی و دام و جنگل،  در مقابل او و امثال او کم می آورند،  من در مسافرت هایم ابتدا بدنبال این اشخاص تاریخی می گردم،  و ابتدا از آنها اطلاعات می گیرم،  نه از کتاب هایی که از هم رونویسی شده اند.

   عکس گالش البرز مرکزی که دوست من است،  مشروح در سفر به اعماق کوهستان البرز،  عکس شماره 1822.

کلیک کنید:  نمونه تمدن آریایی

کلیک کنید:  تاریخ شطرنج و نرد

کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: انقلاب کشاورزی, گاز, درخت گز, ارسی
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

ترکیب نژاد های اروپایی دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 18:44

  چند پرسش و پاسخ آزی و آتی

   نظر و پرسش:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.

   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.

      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها 1890 تا 1910 بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در 1921 تا 1950 دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال 1890 جمعیت آنها حدود 20 میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور 100 میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از 10 میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟

      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.

   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در سمرقند،  عکس شماره 5703 .  از ابتدای قرن 20 تلاش بسیاری برای اسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.

   پرسش خواننده وبلاگ:  آیا نوشته های کتب قدیمی را می توان بعنوان سند و مدرک پذیرفت؟

   پاسخ انوش راوید:  قلبلاً در این باره زیاد نوشته ام،  ابتدا باید هر داده ای را به پرسش گرفت،  و آنرا در گردونه یادگیری انداخت،  مثلاً بپرسید:  آیا این کتاب تاریخی دقیقاً از روی کتاب خطی اصلی نوشته شده است؟  چند بار رو نویسی خطی شده؟  آیا چاپ آن برابر با کتاب اصلی است؟  آیا نویسنده آن کتاب تاریخی وابستگی دینی، فرقه ای، قبیله ای، میهنی و... خاص داشته؟   آیا درست و واقعی نوشته؟  آیا داده های آن کتاب با فرمولها و قوانین تاریخ اجتماعی و یا اصول جغرافیایی هم خوانی دارد؟  آیا موضوع مورد نظر آثار تاریخی و باستان شناسی دارد؟  آیا در جاه های دیگر از آن موضوع یاد شده و یا رو نویسی شده است؟  و صدها پرسش دیگر.  همانگونه که بارها نوشته ام،  داده های تاریخی خام هستند،  و باید با نسخه ها و فاکتور های امروزی پیچیده شوند،  حرفه ایها نباید هیچ موضوعی را ساده و چشم و گوش بسته بپذیرند.

    پرسش: 1 - این که فرمودید گز و غز یکی است زمانی امکان دارد که غز را به فتح غین بگیریم در حالی نام قوم غز به ضم غین است و از لحاظ تشابه اسمی قاعدتا تشابهی نمی توان پیدا کرد تا بر اساس آن تشابه اقوام را ثابت کنیم.

   پاسخ انوش راوید:  تشابه اقوام با تغییر آوا نام آنها ثابت نمی شود،  بلکه کار علمی قرن جدید می خواهد،   امروزه هم به روستاها بروید و از پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته چند پرسش بکنید،  متوجه تغییر آوا در گفته های دو روستای نزدیک هم می شوید،  قبلاً در این باره توضیح داده ام.  ما در بین دو روستای چلاسر و جل زندگی می کنیم،  آخرین پیرمردان این دو روستا که یادشان بخیر،  کشاورزان زحمت کشان فوق العاده بی مانندی بودند،  جل و چلاسر را دو گونه تلفظ می کردند، Chelasar  و   Chalasar یا  Jal  و  Jalei یعنی هر یک نام روستای خودشان و دیگری را با آوای متفاوت می گفت،  درصورتیکه فاصله دو روستا فقط 1500 متر است.  حدود سی سال پیش در تهران یک مستأجر از یکی از شهرستان های آذربایجان داشتیم،  او بمن گفت غازم را چکار کنم،  منظورش این بود گاز من شهری نیست او را چه کسی برایم وصل کند،  براحتی گاز را غاز تلفظ کرد،  مثال زیاد است.  این موضوع بخوبی یادم است،  چون در پاسخ او گفتم در آپارتمان نمی شود غاز نگهداشت،  گفت غاز را می گم نه غاز.

   ادامه پرسش:  2- قوم گز، غز یا آز را فرموده اید هم ریشه با آذر است. در حالی که همه اتفاق دارند که آذر از آتور گرفته شده و اشاره به حاکم آذربایجان در دوره ی هخامنشی دارد.

   پاسخ انوش راوید:  آز = شعله و حرارت است و کاملاً متفاوت با آت و آتش است.  آذ یا آز حروف الفبا قرار دادی است به آوا توجه کنید،  حرف ر وقتی به آخر کلام اضافه می شود،  که مسیر و جهت دار شود،  در مطلب پست قبلی درباره اورسی نوشتم سی یعنی دیدن،  و وقتی سیر می شود،  یعنی اینجا را ببین.  در ضمن بعضی آتور را صرفاً بمعنی آتش گفته اند،  که از نظر من واژه ای دو سیلابی است،  و نمی تواند در چند هزار سال پیش به یک معنی بوده باشد،  بلکه ترکیبی است،  به مقاله کوتاه آت اور یا توران در زیر مراجعه شود. ،  آذرخش بمعنی شعله ای آسمانی است نه آتش آسمانی،  اضافه شدن ر برای جهت دار کردن آن بمنظور خش است،  و خش به معنی رعد،  که در جمع شده رعد و برق.  درست مانند سیر دیدن،  که می گویند سیر کن، آنجا رو سیر،  درصورتیکه سی یا آز بتنهایی نظری هستند نه واقعی،  مثال زیاد است.  آتور یا درست آن آثور رب النوع دریا نزد مصریان است،  آت اور، بمعنی آتش + اور =؟ است. 

   ادامه پرسش:  3- این که نام غزنوی و غزنین، فارسی و ایرانی است شکی نیست؛ البته ریشه یابی معنای آن که شما انجام دادید جای تقدیر دارد، اما این نام نمی تواند برای غزنویان ریشه ی غیر ترکی یا اصالت ایرانی فراهم کند چه همه می دانیم که این نام از شهر غزنین گرفته شده و غزنین هم شهری ایرانی بوده است و ارتباطی با تبار غزنویان ندارد.

   پاسخ انوش راوید:  لطفاً تبار غزنویان را تعریف کنید،  بنظر تحقیقات من و تا آنجا که می دانم،  آنها ایرانی بودند و از کشور چین و فرنگ نیامده بودند،  در تاریخ آمده است نسل آنها از خادمان خلفای بغداد،  و از نواحی مرکز ایران بودند.  شما تعریف کنید؟

      .... نباید یک واقعیت مهم در مرحله غزنویان را فراموش کرد،  و آن نحوه تفکر دستگاه خلافت عباسی در غزنویان است،  که دربار پرتجمل و بظاهر فرهنگی غزنوی را نیز تحت تاثیر شدید قرار می داد،  و از آن الگوی می گرفت.  در حدود یک قرن پیش از اعتلای غزنویان در خراسان،  بغداد مرکز بحث و انتقاد درباب اندیشه‌ های فلسفی و آئینی بود،  و این آزادی می توانست راه گشای جدید در تاریخ نیز باشد،  ‌اما با روی کار آمدن متوکل و جانشینان وی و بروز اختناق افکار،  وضع بکلی دگرگون شد،  و آن دوران طلائی آزادی فکر بکلی به نقطه پایان رسید،  و همه آن گروه که در بغداد عصر هارون و مامون گرد آمده بودند،  پراکنده شدند،   دسته ‌ای از ایشان به سوی ایران مرکزی و خراسان روی آور شدند،  و خیلی زود اصفهان و ری و بخارا جای بغداد را گرفت،  ‌تا اینکه محمود غزنوی ظهور کرد،  و به پیروی از روش حکومتی خاص خود،  بکلی تابع نظامات عباسیان شد،  که در آن دوران ترس و وحشت فوق العاده‌ای از شیعیان فاطمی داشتند،  و می خواستند هر طور که هست خود را از خطر دائمی این گروهها برهانند ....،  این داستان سر دراز دارد.

      در مورد تعریف نام غزنویان در تاریخ،  از یکدیگر رو نویسی بدون تحلیل شده،  و می گویند از محل حکومت آنها بوده است،  در صورتی که این اشتباه است،  هرگز نام یک شهر نمی تواند نام نوی یا نبی افراد را بخود بگیرد،  مانند این است که ما بگویم قمنوی یا قمنبی،  که نمی شود،  و با عقل و دانش نام و فامیل جور در نمی آید.  در ضمن اگر حکومتی بدون ریشه در یک محل و دیار تشکیل شود،  براحتی سرنوشت دولت گرگین در قندهار را پیدا خواهد کرد،  تعریف آنرا در مأمور اصفهان در قندهار نوشته ام،  نمونه در تاریخ زیاد است.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید نام شهر غزنین کشور افغانستان در دوران باستان چه بوده؟  آیا از تاریخ غزنین می دانید؟

   توجه:  عزیزان پرسش و پاسخ راهگشای فنی خوبی برای یادگیری است،  آنچه که هر شخص،  من یا دیگری به هر پاسخ می دهیم،  صرفآً نمی تواند تمام علم و پاسخ درست باشد،  بلکه باید با طرح پرسش از پاسخ،  بیشتر و بیشتر گردونه یادگیری را چرخاند.  فرا دادن پرسش کردن به نوجوانان،  درهم کوبیدن آموزش و پرورش سنتی است،  و این موضوع می تواند روند تولید علم در ایران را دگرگون کند،  و بشدت رشد دهد،  مشروح در قرن سنت گریزی.

   پرسش:  اگر قوم خیونی همان یونی ها هستند, ایا اتیلا شاه معروف خیونی ها,  یونی است؟

   پاسخ انوش راوید:  در این باره پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد در پرسش و پاسخ 55 پاسخ گفته اند،  من نیز کوتاهی از نظر تحقیقات خودم می نویسم،  خیون، هیون، یونی آن، ایر آن،  و این قبیل ن یا ان که به طوایف و قبیله های ختم می شوند،  ریشه در تیره یا زیر نژاد ندارند،  بلکه نام مردم در سرزمینی هستند،  که قابل تغییر است،  هر کجا نام قوم به ان یا آن یا ن ختم می شود،  نام مردمی و قومی است،  که در یک سرزمین هستند،  و به نام آنها پسوند می شود،  ولی این سرزمین در مالکیت قومی آنها نیست.  ولی اگر نام تیره ای از هموساپین با وین یا مین ختم شد،  این سرزمین دارای مالکیت قومی نیست،  بلکه مالکیت سرزمینی برای تیره و زیر نژاد است،  مانند گزوین (گز+ وین = مین = زمین).  برای همین در تاریخ می بینیم خیون و هون یونی آن و غیره همه کوچ کرده و جابجا شده اند،  ولی زیر نژادها که شامل اقوام گوناگون هستند،  همیشه از ابتدا تا ابد تاریخ زمین خود را داشته و دارند،  مانند قزوین و کاشان،  بزودی توضیح بیشتر می نویسم.

   پرسش:  آیا نژاد ژرمن و نوردیک،  با آریایی یکی است؟

   پاسخ انوش راوید:  نژاد نوردیک یا نژاد ژرمنی،  واژه ایست که مردم‌ شناسان در نیمهٔ اول قرن 20 به تیره ‌ای از نژاد سفید دادند،  و بیشتر ایدئولوژیکی بود تا علمی،  امروزه علوم جدید در این باره تعریف دیگری را می گویند.  نوردیسیسم یا نوردیک ‌گرایی در دوران سیاست بازی های امپریالیسم ابتدای قرن 20 پایه ‌ریزی شد،  که بر اساس آن مردم ژرمن نژاد برتر شمرده‌ می ‌شدند.  این نظریه در پایان سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم،  در اروپای غربی و آمریکای شمالی تعدادی طرفدار داشت،  و نیز مورد پشتیبانی و سوء استفاده آلمان نازی قرار گرفت.

   عکس تقسیم‌ بندی نژاد های اروپایی بر حسب رخسار:  ۱ - نوردیک،  ۲- دیناری،  ۳- مدیترانه‌ای،  ۴- آلپی،  ۵- بالتیکی غربی، ۶ - ترک،  ۷- بدوی،  ۸- افغان،  عکس شماره 5749،  عکس از ویکی پدیا.  توجه نمایید ایران و ایرانی در این لیست نیست،  درصورتیکه امروزه متوجه شده اند،  یکی از مهمترین اقوام مهاجر متمدن دوران اولیه به اروپا،  ایرانی ها بودند.  این موضوع باعث سوء استفاده آلمان نازی شده بود،  و با ایجاد ترفند سیاسی آریایی،  می خواست ملتها و ارتش های ایران و ترکیه را بنفع آلمان وارد جنگ بکند،  ولی غافل که انگستان زرنگتر است.

      آنچه که ما از تاریخ می دانیم،  و در کتاب اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  هم به آن اشاره شده، ایرانیان به رهبری اسکندر فاتح اروپا بودند،  و خود بخود متعاقب آن ایرانیان چندین مهاجر نشین در اروپا ایجاد کردند.  البته قبل از تاریخ،  مهاجران زیادی از ایران به اروپا رفته بودند،  که اندکی در تاریخ نیک نوشته ام،  ولی این موضوع تاریخی،  نیاز به تحقیق و تحلیل های نوین ایرانی دارد،  تا چگونگی آن بیشتر آشکار شود.  استعمار و امپریالیسم در ادامه دروغ پردازی های تاریخی و نژادی،  چه بازیها و بلا هایی سر مردم ساده و اغفال شده آورده و می آورند.  جوانان باهوش هوشیار باشید،  و در دام این ترفند های نیافتید،  ولی از حق و حقوق تاریخی خود دفاع نمایید.

معروف ترین نام های ایرانی

      پایتخت های عراق و آذربایجان نام های ایرانی است،  برگردان بغ (bagh )، بگ ( bag) و بک (bak ) در زبان پهلوی خدا، سرور و شاه می باشد.  روستاها و شهر هایی که ریشه در این واژگان دارند،  از این قرارند:  روستای بغبغو در خراسان رضوی، روستای بغداد آباد در نزدیکی مهریز یزد،  بغداد پایتخت عراق و باکو پایتخت جمهوری آذربایجان،  اینها واژگانی از زبان پهلوی است،  که از ریشه بغ و بک به معنای خدا می باشد.  روستای بغداده در خراسان جنوبی، بغرایی در خراسان جنوبی، بق در استان سمنان، روستای بق بقاب در خوزستان، بق مج در خراسان رضوی، روستا های بکان و باکان (بکان) در استان فارس، روستای بکتاش در آذربایجان غربی.  تاش در زبان پهلوی از ریشه تاشیت به معنای آفریده است،  بنابر این بکتاش می شود آفریده خدا،  همان گونه که مهرتاش می شود آفریده مهر،  بکران در استان سمنان، بکیان در استان فارس، بگه جان در استان کردستان، بگدانه در استان فارس و بگ وبگان در استان سیستان و بلوچستان.  

آت اور یا توران

     سال 1355 یک دوست اهل یکی از روستا های شهرستان بیجار استان کردستان داشتم،  او برایم از آثار تاریخی شهرستانش و گنبد سلطانیه و تپه های باستانی می گفت،  و تعریف می کرد خیلی ها از آنجاها وسایل باستانی و بعضاً مهم و قیمتی پیدا کرده اند.  یک روز وسط تابستان این دوست را پشت موتورسیکلت سوار کردم،  و از تهران راهی شهر بیجار و روستا شدیم،  بعد از آسفالت حدود 40 کیلومتر جاده خاکی،  و سپس حدود 10 کیلومتر راه مالرو را با موتور طی کردیم،  و عصر به آنجا رسیدیم.  نه برقی بود و نه لوله کشی آب و غیره،  فقط و فقط طبیعت بود و عمق تاریخ ایران،  از ابتدای شب تعدادی از اهالی مهربان و فامیل های دوستم بدیدن ما آمدند،  و کلی درباره محصولات و زندگی روستا،  و نیز آثار تاریخی و گنج حرف زدیم.

      بالاخره صبح بعد از خوردن صبحانه کاملاً طبیعی،  که احساس کردم در زمان ناصر خسرو قبادیانی هستم،  و البته خودم را چون او فرض کردم،  راهی دیدن جا های جالب روستا شدیم.  در یکی از تپه های باستانی که مردم بدنبال گنج آنرا سوراخ سوراخ کرده بودند،  پیرمردی حدود 65 ساله از یک تونل دو متری گنج جویی بیرون آمد،  با او  سر صحبت را باز کردم،  البته با کمک ترجمه دوستم.  پیرمرد که چهره ای زحمت کش داشت،  و او هم گویا از عمق تاریخ آمده،  گفت اینجا چیز های بدرد بخوری نیست،  ما می خواهیم آتور (آت اور)  را پیدا کنیم،  آنجا کلی گنج داره،  سرتاسر شهر طلاست،  پدران ما گفته اند هر کس آتور را بیابد، همه چیز شده و...  تا اینجا بگذریم،  و ادامه را در سفر های انوش راوید می نویسم.

      برای اولین بار بود که آت اور را می شنید،  آیا این همان توران است،  آت بمعنی آتش است،  و آیا اور بمعنی یک قوم است،  یا اور فقط بمعنی شهر است.  اگر اور بمعنی یک قوم باشد،  دو نام یعنی آتش با اور در کنار هم بی معنی می شود،  ولی اگر اور بمعنی شهر باشد،  معنی شهر آتش را پیدا می کند.  آیا رابطه ای بین اور و روم است،  آیا آنها یکی هستند؟  اگر اور تاریخی در بین النهرین است،  پس اینجا چه می کند،  چرا تخته بازی و تعدادی از سفال های اور بین النهرین،  با تمدن جیرفت یکی هستند؟  و ده ها پرسش دیگر،  که پاسخ آنها را در هیچ کجا پیدا نمی شوند،  فقط و فقط بمنظور پاسخ،  باید تحقیق و تحلیل های جدید و نوین از تاریخ داشت.

      در ضمن یک پرسش مهم دیگر هم بی پاسخ ماند،  چرا پدران و اجداد آن پیرمرد می دانستند،  که در آت اور گنج است،  ولی جایش را نمی دانستند.  آیا تغییر و تحول و جابجای و کوچ و مهاجرت قومی در برهه ای از تاریخ،  باعث جدا شدن دانش تاریخی منطقه از باشندگان شده است؟  اگر چنین است این مهاجرت ها چگونه و برای چه بوده است؟ آیا حاکمان در زمانی آنهایی را که از محل شهر آت اور خبر داشتند کشتند،  تا خود بتنهایی به گنج برسند و خود نیز باختند؟  آنچه که من می دانم،  در هر گوشه ای از اطرافمان،  تاریخ پر است،  باید پرسش کرد تا بتوان به پاسخ رسید،  نه اینکه با سادگی از کنار مطالب و موضوعات گذر کرد،  و هر پرت و پلایی را بنام تاریخ پذیرفت.

عکس اثر جویندگان گنج،  مشروح در تاریخ گنج و گنج جویی ،  عکس شماره 5788.

کلیک کنید:  تمدن جیرفت

کلیک کنید:  تاریخ زبان پارسی

کلیک کنید:  تاریخ اسباب بازی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: تمدن جیرفت, ازبک, تیمور لنگ, گز, گاز
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

پرسش درباره تمدن جیرفت دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 18:38

چند پرسش و پاسخ

   پرسش:  درباره جیرفت نوشته بودید اما ننوشته اید با چه زبانی حرف می زدند؟

   پاسخ انوش راوید:  تا آنجا که معلوم است به پارسی حرف می زدند،  از نام اسامی شهر ها و روستا های تاریخی منطقه پیداست.  برای وزنها از چارک و سیر و من استفاده می کردند،  به مرکبات اورنگ  و نارنگ بادرنگ و... می گفتند که بعدآ  به شوش رفت و با ترکیب آرامی و غیره،  بجای گ، ج گرفت،  و مثلاً اورنگ شد اورنج،  و به زبان های اروپایی رفت،  و سپس در زمان ورود پرتقالیها به جنوب ایران،  نام پرتقال گرفت،  در این باره قبلاً توضیح نوشته ام،  به خلیج فارس رجوع شود.  از افعال مانند سی یعنی دیدن و می مال من،  و کلاً همین زبان پارسی حرف می زدند،  ریاضیات و عدد پی را شناخته بودند،  و عدد 12 را با اهمیت نجومی آن شناخته بودند،  و نشانه هایی از آنرا در ظروف بکار برده اند.  حدود4500 سال پیش،  بعد از سیل بزرگ و خراب شدن شهر جیرفت،  مردم بسیاری به شمال خوزستان و شهر شوش مهاجرت کردند،  زیرا آنجا از نظر آب و هوایی و کار کشاورزی و تولیدی،  مانند جیرفت بود،  که متعاقباً رونق بیشتری به ایلام بردند،  و همچنین در ادامه مهاجرت،  تمدن خودشان را به اروپا بردند،  و بسیاری از آثار زبانی و عبادتی را از خود در اروپا بیادگار گذاشتند.  البته تمدن جیرفت تنها در استان های کرمان و سیستان و بلوچستان کنونی ایران نبود،  بلکه در تمام ایران مرکزی و اطراف کویرها پراکنده بود،  اما کاوش نشده است،  زیرا اکثر این تمدن در زیر لایه های باستانی شهر ها قرار گرفته است،  امیدوارم جوانان باهوش علاقمند متخصص،  نسبت به یافتن و کاوش بیشتر این تمدن اقدام کنند،  مقاله تمدن جیرفت ادامه دار است،  بزودی مطالب جالبی در ادامه آن می نویسم.

   عکس مقبره گذرگاهی نیوگرینچ در دهکده دره رودخانه کشور ایرلند،  عکس شماره 5824،  چند نمونه دیگر از این سازه پنج هزار ساله تاریخی در اروپا وجود دارد،  ولی آنها فاقد تحلیل داده های باستان شناسی اروپایی هستند،  بنابر این آنها را از کار های فرا زمینی می گویند.  ولی نشانه هایی در آنها وجود دارد،  که می توان آنها را به تمدن های ایرانی نسبت داد.  مثلاً در میان سنگ های عظیم مقبره،  دریچه ای  رو به صورت فلکی قو است،  که در روز انقلاب زمستانی،  خورشید بدرون آن می تابد،  بهنگام طلوع خورشید،  گذرگاه 18 متری و مقبره مرکزی،  بمدت 17 دقیقه روشن می شوند،  و بقیه سال مقبره تاریک است.  همچنین در کنده کاری سنگها نشانه های باستانی ایران دیده می شود.

   پرسش:  در جایی نوشته بودید ، خلفای ایرانی و یا خلفای بغداد،  ممکن است دلیل آنرا بنویسید چرا؟

   پاسخ انوش راوید:  اول از همه اگر خلفای عباسی عرب بودند،  نام پایتخت خود را عربی می کردند،  و در شهر های ایرانی کازمین و سومرا کاخ و ویلا نمی ساختند،  یا حداقل نام آنها را عوض می کردند.  دوم اینکه عباس نام کاملاً فارسی است،  اب + آس،  (اب = بالا،  مثال،  ابر = بالا و رونده و در جهت،  یا ابوی = اب + وی، که به اشتباه می گویند عربی است) + (آس = نمونه، تک خال)،  البته تعدادی افراد،  عباس را عبوس گفته اند،  که اشتباه است.  سوم اینکه چرا مرکز حکومتی خود را در شهر معابد ایرانی یعنی بغداد قرار دادند،  که در یک فرسخی تیسفون داشت،  که در واقع حومه دینی تیسفون بود،  یعنی در آن زمان در میان توده دشمن،  مانند این است که صدام بعد از اشغال موقت خرمشهر،  یا گیلان غرب،  بیاید پایتخت خود را در آنجا بگذارد،  پس آنها از همان مردم بودند،  نه غریبه،  هیچ وقت مخصوصاً در گذشته ها هیچ اشغال گر،  مرکز حکومتی خود را در نزدیکی دشمن قرار نمی داد،  و همه مراکز حکومتی خود را در جغرافیا و مقر های طایفه ای خود قرار می دادند.  چهارم اینکه هیچ سند و مدرک،  که علوم امروزی آنرا تأیید کند،  وجود ندارد،  که خلفای عباسی غیر ایرانی بودند.  پنجم اینکه ابوالعباس اولین خلیفه عباسی،  در 750 میلادی بدست ایرانیان بخلافت رسید،  و در تمام دوران عباسی ایرانیان وزیر و دانایان بودند،  پس اصلاً با هیچ عقل جور در نمی آید،  که اب آس ها غیر ایرانی بوده باشند.

   پرسش: آیا در همه لهجه های ایرانی به آتش همان آتش را می گویند؟

   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که گفتم هر دیار بدلایل دوری و نزدیکی،  تغییرات قومی و طایفه ای،  برای گفتن در طول تاریخ آوا های مختلف پیدا کرده اند،  بعضی به آتش،  آتیش می گویند،  خود من هم آتیش می گویم،  ولی نمیدانم از کجا بعضی از لهجه های مختلف ایرانی را پیدا کرده ام،  زیرا همانگونه که در تولد در تاریخ نوشته ام،  از ابتدای بچگی هر یکی دو سال،  در شهری از ایران بودم و درس خوانده ام.  در جای دیگر مردم تش می گویند،  در هر صورت همه آنها از آتش آمده،  و هیچ تغییر در کلیت آت و آتش نمی دهد.

   توجه:  عزیزی با نامه بلند بالایی نوشته که او باز نشسته نظامی می باشد،  و می گویید این حملات به ایران را که شما دروغ می گویید قبول ندارم.  ای عزیز و اینقبیل عزیزان،   بارها نوشته ام این وبلاگ برای عموم نیست،  وبلاگ برای عده ای از جوانان باهوش علاقمند متخصص این گرایش است،  که تعریف علم را می دانند.  ای عزیز،  از نوشته شما پیداست که وبلاگ را نخوانده و نخواهید خواند،  چون در تخصص شما نیست،  بارها گفته و نوشته ام هر کسی وبلاگ مرا قبول ندارد،  فوراً خارج شود،  و نیازی نیست غیر تخصصی بنویسد قبول دارم یا ندارم،  وبلاگ برای این نیست که کسی قبول داشته باشد یا نداشته باشد.  وبلاگ برای بحث ها و گفته ها و تحقیق و تحلیل های تخصصی است،  اگر حرف و مطلبی دارید،  بصورت پرسش یا نظر تخصصی بیان کنید.  ای عزیز که می نویسی به اندازه کافی سند و مدرک برای این حملات به ایران موجود است،  گفتن ساده بدرد نمی خورد،  تخصصی مطرح کن. عزیز کتاب و سند و مدرک و موزه و منطقه باستان بسیاری را رفته و دیدم و خوانده ام،  بیش از سه هزار گیگ فیلم و عکس،   ای بوک و چند هزار جلد کتاب دارم،  این وبلاگ برای این است،  که سند تخصصی بیاورید،  و درباره آن تحقیق و تحلیل بنویسیم،  و دانش و دانایی خود را افزایش دهیم،  پس اگر نمی توانید،  بی خیال این وبلاگ شوید.

      بسادگی مثلاً نمی توانید بگویید مهاجرت آریایی ها،  سند و مدرک امروزی می خواهد،  قبر، سفال، ژن، پرتو، و.. می خواهد،  بر اساس داستان و افسانه،  که حتی موقعیت جغرافیایی آن را هم نمی دانید،  نمی توانید در این زمان بگویید مهاجرت آریایی ها به ایران.  اگر چیزی و زمانی از هر موضوع تاریخی را نمی دانیم،  باید جای آنرا خالی بگذاریم،  نه اینکه ادعا کنیم می دانیم،  باید پرسش مطرح کرد تا در آن زمینه گردونه یاد گیری بچرخد،  در آینده بینی نوشته ام،  قرن 21 زمان تخصص و تخصصی تر بودن است،  سادگی و از هر دری کلامی غلط و نادرست گفتن تمام شده است،  زمین دارد با سرعت حرکت می کند و علم جلو می رود!!!

   عکس گاو گرد آب کش،  عکس شماره 5793،  در گذشته ها حتی تا 70 سال پیش،  در این گاو گردها بوسیله گاو آب از قنات یا چاه می کشیدند.  در طرح های دیگر،  نیم پل هایی در رودخانه ایجاد می کردند،  و یک یا دو گاو در آن نیم پل حرکت می کردند،  و آب رودخانه را بمنظور مصرف کشاورزی بالا می کشیدند،  آثار باستانی سنگ چین پایه تعدادی از آنها در رودخانه های جنوب ایران باقی مانده است.

   نظر و پرسش:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.

   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...

       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن 17 کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.

   ادامه پرسش:  در مورد سقراط که مثال زدم قصد جسارت نبود بلکه خواستم بگویم شما هم مانند سقراط هرچه را می دانید می گویید می دانم اما در آنچه نمی دانید صراحتا می گویید نمی دانم و به تحقیق و جست و جو موکول می کنید نه مثل بعضی که می خواهند خود را همه چیز دان معرفی کنند و سعی در توجیه بر می آیند.

   ادامه پاسخ:  علم یعنی همین،  علم تمام شدنی نیست و ما همیشه اول علم هستیم،  تقریباً تمام دانایان و عالمان قبول دارند،  آنچه که از علم می دانند،  یا اول و ذره ای است یا اشتباه است.  من در دبیرستان خوارزمی تهران درس خوانده ام،  روزی ما را برای دیدن بیماران روانی به تیمارستان بردند،  در آنجا به ما گفتند هر که بیمارتر است،  خود را دانا تر می داند،  و اگر کسی حالش بهتر باشد،  می فهمد کم و بیش می داند.

   ادامه پرسش:  اما نکته ی بعدی که فرمودید و جالب هم است اشاره به نام غزنویان است همان طور که شما به درستی فرمودید همه ی حکومت ها نام شان از یک طایفه و خانواده گرفته شده است الا غزنویان که به نظر شما اشکال دارد. الان که فکر می کنم همین طور است تا حالا به آن آن توجه نکرده بودم. از بین این همه سلسله تنها نام غزنویان است که از این قاعده پیروی نکرده و عجیب هم هست چون طبق آنچه می خوانیم و می دانیم، نامشان از یک شهر گرفته شده نه از شخص یا خانواده ای.

   ادامه پاسخ:  من در گردش های تاریخی خودم در 40 سال گذشته،  از زبان پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته چیز هایی آموختم،  که کاملاً درست و بدون دروغ و خود خواهی بوده است،  حیف که دیگر نیستند یا خیلی کم هستند.

   ادامه پرسش:  در مورد کلمه ی نبی و نوی هم اگر بیش تر توضیح دهید ممنون می شوم. دقیقا متوجه نشدم که از نظر واژگان چه معنایی مورد نظر شماست.

   ادامه پاسخ:  در بیش از 5 هزار سال پیش،  یک درخت یک ستاره یک چیزی که برای بشر،  در هر جغرافیا اهمیت حیاتی داشت،  مقدس شمرده می شد.  در ایران،  ابتدا درخت گز،  سپس آز بخاطر تولید داز از اهمیت مقدس برخوردار شدند،  کسانی که ذات و دلالت وجود شان به یکی از آنها ختم می شد،  با آن نام گفته می شدند،  غزنوی یعنی کسی که بزرگ او غز است.  در معنی نبی و نوی نوشته شده پیامبر،  یا فرستاده،  غزنوی می تواند بمعنی،  فرستاده آنها غز است،  یا از غز آمده هم باشد.  اما بمرور بعد از گذشت تاریخ و از اهمیت افتادن مسائل طبیعی،  طایفه به اهمیت رسید،  و نام ها با طایفه ختم می شد،  طایفه هایی که بیشترشان ریشه در تاریخ،  و نام های گرفته شده از طبیعت داشتند.

دروغ بزرگتر مفیدتر

      از قدیم دروغگوها می گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد بهتر تأثیر می گذارد،  و سادگان راحت تر باور می کنند.  تا آخر قرن گذشته امکانات کم بود،  افرادی که علاقمند بودند در بخشی از تاریخ متخصص شوند،  دسترسی راحت و فراوان به داده های علمی نداشتند،  چه برسد به چیره امروزی آن.  از این بابت استعمار و امپریالیسم هم سوء استفاده می کرد،  و بمنظور اهداف خودش،  دروغ ها و ترفند های بسیاری در سیستم آموزشی هر مملکت قرار می داد.  آنها با گفتن و نوشتن دروغ های بی پایه اساس در تاریخ ایران و قاره کهن،  باعث شدند،  این ملتها از یکدیگر دوری جویند،  و خود را دشمن هم بدانند.  مانند همین ازبک ها که در بالا به آن اشاره شد،  آنها ایرانی هستند،  یعنی از اقوام ایر یا گز یا غز یا آز یا هر نام دیگر،  که در دوره های تاریخی گفته شده است.  بمنظور آگاهی بیشتر مطالعه و پیگیری وبلاگ را پیشنهاد می کنم.

   عکس شتر های برف خور کشور مغولستان،  در حال برف خوردن،  عکس شماره 5794،  آیا مردم آن سرزمین با این شترها و اسب های مناطق سردسیر،  می خواستند به مناطق گرمسیر حمله کنند.  عزیزان بروید کمی هم اطلاعات جانبی جغرافیایی و نظامی،  که امروزه بفراوانی وجود دارد کسب کنید،  این قدر به دروغ های تاریخی پس افتاده از سلول های مخفی تاریخی کلیسا و کنیسا،  و سپس استعمار و امپریالیسم تکیه نکنید.

   عکس نامه جوابیه از سازمان پژوهش آموزش و پرورش،  عکس شماره 4048،  در قرن گذشته چند نامه به آموزش و پرورش نوشتم،  و در آنها خواستم اینقدر درباره دروغ های تاریخ در کتاب های درسی ننویسید،  که دشمنان آمدند و ایرانیان را کشتند و شکست دادند،  این باعث بیزاری تاریخی،  و شکست روحیه برای بچه های ایران می شود.  آنها نامه های مرا پاسخ ندادند،  فقط یکبار چنین با شلختگی بدون شماره و نام،  پاسخ سربالا دادند،  خود قضاوت کنید،  از کجا آب می خورده است.

   متن نامه با خط کج و کوله:

وزارت آموزش و پرورش        بسمه تعالی     شماره  ندارد    تاریخ   6 / 9 / 73

سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی

جناب آقای راوید

نوشته جنابعالی در خصوص برخی مطالب مندرج در کتاب تعلیمات اجتماعی چهارم ابتدایی واصل شد،  پیش از این به قلم آقای مهندس احمد حامی،  نوشته ای در خصوص حمله اسکندر به ایران به چاپ رسیده که چندان مورد توجه صاحبنظران تاریخ ایران باستان واقع نگردیده است.

شایسته است حضرتعالی مطالب مورد نظر خود را بطور مستند و با اتکا به اسناد و دلایل کافی بنویسید در آن صورت کتاب مذکور را با توجه به مطالب شما اصلاح خواهیم کرد.

گروه تاریخ،  امضای بدون نام

     آنها انگار با سند و مدرک دروغ ها را نوشته بودند،  که حال برای ننوشتن دروغ سند و مدرک می خواهند،  و انگار خیلی مشخص و با سلیقه بودند،  که اصلاح کنند.  در صورتیکه من نوشته بودم،  هیچ سند و مدرک و دلیل برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود ندارد،  که شما در کتب درسی مفصل نوشته اید،  و باعث صدمه روحی و ملی به نوجوانان می شوید،  ما اینهمه تاریخ داریم،  این یکی را فعلاً بردارید.  ولی در قرن 20 آنها در همین یکی پافشاری داشتند،  که بکوبند آنچه را که ترفند می خواهد.

  عکس دو تن آخرین نمد مال های زحمت کش چلاسر و جل و غرب مازندران،  که دیگر نیستند،  حدود 1360 خورشیدی،  عکس شماره 5714.  امروزه جوانان بسیاری با مدرک تحصیلی ولی بیکار وجود دارند،  اما متأسفانه این صنعت تاریخی ایرانی دیگر وجود ندارد.

کلیک کنید:  تاریخ قاره آفریقا

کلیک کنید:  سفر تاریخی به شمال

کلیک کنید:  تاریخ کوچ نشینی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: جیرفت, نیوگرینج, گاوگرد
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

تازه های زمستانی دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 18:27

چند مطلب و پرسش های زمستانی 91

   نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  بلکه بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  بطور کامل منتشر می کنم.  اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید،  جهت پرسش و پاسخ های دیگر به اینجا مراجعه شود.

   پرسش:  تشکر از وبلاگ خوب و پر محتوای شما که خیلی آگاهی می رساند،  و خوب هم پوست دروغگوها و طرفدارانشان را کنده اید.  پرسشی داشتم،  آیا در زمان حافظ و سعدی کشور مغولستان وجود داشت؟  یا آیا مغولها فقط قبیله بودند؟

   پاسخ انوش راوید:  عده انگشت شمار بی ادب و بی سواد و بی نام،  که  نوکران و نوچه های بی جیر و مواجب ذلیل شده استعمار و امپریالیسم هستند،  با جو سازی و اهانت فرومایه در اینترنت،  مذبوحانه سعی می کنند جوانان باهوش متخصص را از درک واقعیت ها دور کنند.  خوشبختانه جوان باهوش ایرانی اغفال ترفند این اندک بی نام نشان ترسو،  که معلوم نیست پدر و مادر آنها که هستند نمی شود،  و در راه یافتن واقعیت های تاریخی و اجتماعی حرکت می کنند.  یکی از ترفند های آن نوچه های دشمنان بشر این است،  که مثلاً بگویند ترکها و آذری های ایران با حمله مغول به ایران آمدند،  و حتی از آن تیره هستند،  آن دشمنان ملت های قاره کهن فکر می کنند،  با این دروغ و دونگ می توانند بخشی از ایرانیان تاریخی را از تاریخ باستان ایران جدا نمایند،  حتی اندکی اندیشه ندارند،  که ترک های خوش هیکل و زیبای ایران،  کاملاً متفاوت از مردم و قبایل کشور مغولستان و شمال کشور چین هستند.

      در هیچ کتاب تاریخی از کشوری بنام مغولستان نام برده نشده،  ولی در دروغ نامه هایی که از حمله مغول به ایران نوشته اند،  که چنگیز چند قبیله ای را جمع آوری و متحد کرد،  و سپس تعدادی سفیر و بازرگان را به ایران فرستاد،  و در مرز بوسیله مرزبان ایرانی کشته شدند.  با این مطلب باید گفت،  که در دروغ نامه های حمله مغول به ایران،  کشوری برای چنگیز مغول مغولستانی وجود داشته یا روی کاغذ ساخته اند.  قبل از بورژوازی و پیدا شدن جغرافیای سیاسی و مرز های جغرافیای سیاسی،  کشور ها و سرزمینها بوسیله مرز های قبیله ای شناخته می شدند.  در تمام کتاب های تاریخی و جغرافیای زمان دروغ حمله مغول به ایران،  به هیچ وجه از مرز های جغرافیای سیاسی نام برده نشده،  و مرزها در محدوده جغرافیای قبیله ای بود.

      ضمن اینکه باید توجه داشت در کتاب های تاریخی قرون میانه ایران،  تعریف کشور به یک شهر یا محدوده یک آبادی هم گفته می شد.  وقتی کشوری یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  پس اقوام یا قبایل به نام مغول هم نبوده اند،  یا بر عکس وقتی اقوام و قبایل مغول نبودند،  کشوری یا سرزمین مغولستان هم نبود.  آنهایی که ما امروزه قبایل یا اقوام مغول در کشور یا سرزمین مغولستان می نامیم،  در گذشته و قبل از قرن 16 میلادی قبایل سکایی یا ساخایی نامیده می شدند.  جهت اطلاع بیشتر مطالعه و پیگیری وبلاگ را پیشنهاد می کنم.

توجه نمایید،  وقتی کشوری یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  پس اقوام یا قبایل به نام مغول هم نبوده اند،  یا بر عکس وقتی اقوام و قبایل مغول نبودند،  کشوری یا سرزمین مغولستان هم نبود.  آنهایی که ما امروزه قبایل یا اقوام مغول در کشور یا سرزمین مغولستان می نامیم،  در گذشته و قبل از قرن 16 میلادی قبایل سکایی یا ساخایی نامیده می شدند.  مشروح در:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران.

   نظر:  درود بر شرفتان واقعا از اینکه غرور از دست رفتمون رو احیا کردین و واقعیات تاریخی رو گفتین ممنونم. از فکر اینکه وحوش بیابانگرد کشور منو اشغال کرده بودن حالم بد میشد اهورا نگهدار تان.

   پاسخ انوش راوید:  دشمنان تاریخ ایران با تمام توان ولی با بی سوادی کامل،  می خواهند وانمود کنند که ایرانیان در طول تاریخ ضعیف و شکست پذیر بودند،  و از هر کس و ناکس شکست می خوردند و کشته می شدند و اسیر می دادند،  با وجود تکنولوژی های امروزی،  دیگر شگرد آنها تمام شده،  و ملت های قاره کهن به واقعیت های تاریخی دست یافته اند.

   نظر:  سلام بدون تعارف بگویم که از مطالبتون که همراه با ادله منطقی بود حظ فراوان بردم موید باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما,  با سپاس.

عکس پرچم یا درفش شهداد،  اولین پرچم جهان،  مشروح در تمدن جیرفت،  عکس شماره 2764.

تاشکند یا اشکندر بالا

      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم وبیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:

    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.

     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.

    افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.

   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.

   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود 4000 کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود 20 کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که 4000 کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.

      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن 20 معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم بز و گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.

      عکس شاخ بز کوهی ایرانی،  که مهمترین وسیله ساختن تیر و کمان های دستی بود،  روده و چرم آن نیز دیگر وسایل بود،  عکس شماره 6324.  از شاخ و روده و چرم گاو میش برای کمان های قوی و منجنیق استفاده می کردند.  با کمال تأسف،  امروزه شیوه تولید آنها فراموش شده،  و هیچ یک از تاریخ دانها و باستان شناسان و تولید کنندگان نسبت به تدوین این تولید اقدامی نکرده اند.  بزودی بعد از آزمون ساخت یک کمان تاریخی ایرانی و چند تیر،  دستور ساخت آنرا می نویسم.

      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلا طین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.

      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.

   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.

   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.

   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.

   پرسش:  آیا تالآب بخاطر تا داشتن به معنی آب بالاست؟

   پاسخ انوش راوید:  هر تا که تا نمی شود،  تالآب =  تال + آب،  تال = کول، راکت، ساکت، آرام + آب.

   پرسش:  آقای راوید من وبلاگ پر محتوای شما رو خواندم و بسیار لذت بردم،  ولی سوالی در ذهنم ایجاد شد که بین تمام پرچم ها پرچم سلسله صفاریان وجود نداشت،  میخواستم بدونم این سلسله پرچمی نداشته است؟  ممنون میشم اگر لطف کنید و جواب سوال مرا بدهید  درود بر شما شاد و پیروز باشید استاد.

   پاسخ انوش راوید:  همیشه نوشته ام مطالب ادامه دارد و بازنویسی می شود،  زیرا دانش تاریخ مرتب با هر کشف و کتابی،  تحقیق و تحلیلی تغییر می کند،  و به هیچ وجه نمی شود گفت،  آنچه که نوشته و گفته ام تمام تاریخ است،  و آن موضوع را بسته دانست.  گاه متوجه می شوم یک داده تاریخی اشتباه یا دروغ بوده،  دروغی که بعضی ها و فسیل شدگان،  حاضر به تغییر دانش خود نمی شوند،  ولی باید دانست در قرن سنت گریزی،  زمین دارد با سرعت زیر پای ما حرکت می کند و لازم است بروز بود.

      در صفحه تاریخ پرچم ایران،  فقط درباره تاریخ تعدادی از پرچم های تاریخ ایران را نوشته ام،  بزودی و با تحقیق و تحلیل جدید،  و بدست آوردن واقعیت های تاریخی،  ادامه را می نویسم.  در تاریخ ایران بیش از 100 سلسله، حکومت، شاهنشاهی، پادشاهی، ساتراپ، سان، ولایت، ایالت، استان،  مستقل و نیمه مستقل داشته ایم،  که هر کدام درفش و پرچم داشته اند،  ولی در صفحه تاریخ پرچم ایران فقط 24 مورد از آنها را گفته ام.

   پرسش از عموم:  آیا کسی می داند پرچم و درفش چین استان ایران چه بوده است؟

   پرسش:  اول ــ  من بوشهری هستم و در عسلویه کار میکنم در مورد جم پرسش داشتم،  شهر جم بوشهر یک کوه دارد که خیلی معروف هست و میگویند که در بالای کوه قبلا آتشکده بوده . میخواستم بدونم که آیا میشود جم یکی از زرتشت های تاریخ ایران باشد و زادگاهش هم جم از شهرهای بوشهر باشد چون هنوز در روستای جم زرتشتی وجود دارد.  دوم:  به نظر شما تاریخ بدون تحریف زرتشت یا همان تاریخ علمی از نظر شما چیست؟

   پاسخ انوش راوید:  1 ــ  بنا بگفته افسانه های تاریخی،  و بعضی داده های تاریخی،  ایرانیان فرزندان جم هستند،  جم همان جمشید است.  مکان هایی بنام جم و جمکران بفراوانی وجود داشته،  و هنوز هم تعدادی وجود دارد.  هر کجا جم بوده،  یک پرستشگاه هم بوده،  که در هر دوره تاریخی رنگ و دین و نام عوض کرده است.  من هنوز نمی دانم،  که از نظر علمی و زبان شناسی جم از کجا و چگونه پدید آمد،  امیدوارم جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری نمایند.

  2 ــ  در میان انبوه دروغها،  نوشتن و گفتن از تاریخ واقعی خیلی مشکل است،  و زمان می برد،  ابتدا باید چند سالی در وبلاگ ها گفت و نوشت،  تا چشم و گوش جوانان باهوش باز شود،  سپس حرفه ایها فرهنگستان تاریخ را برای بازنویسی تاریخ تأسیس نمایید.  چون اینکار زمان می برد،  ممکن است امور سیاسی و کشوری و جهانی،  در کم و بیش این مدت تأثیر بگذارد،  باید حوصله کرد.  تعریف تاریخ علمی،  همانند تعریف همه علوم است،  ما اول و اول راه هستیم.

   نظر:  با سلام،  برخی از تارنمای وبلاگتون باز نمی شود یا error می دهد و همچنین تصاویر نشان نمیدهد مانند صفحه هلنیسم دروغ بزرگ .... ممنون میشم اگه رسیدگی کنید. باتشکر.

   پاسخ انوش راوید:  سپاس از توجه عزیزان،  با تغییرات در سایت های آپلود عکس و وبلاگ،  مقداری مشکل ایجاد شده،  مشغول درست کردن هستم،  امیدوارم تا یکی دو هفته دیگر کامل اصلاح شود.

ارب ت Arabta

      حدود 120 سال پیش که برای اولین بار تمدن بین النهرین کشف گردید،  دانشمندان تاریخی فرنگ،  شتابزده با خوشحالی اعلام کردند،  که تمدن جهان از اینجا آغاز شده است.  سپس موهنجدارو در 3000 کیلومتری آنجا کشف شد،  و کمی آنها را سرگردان و سردرگم کرد.  ولی از وقتی که تمدن جیرفت در مسیر هلیل رود پدیدار شد،  اهل فن متوجه شدند که این تمدن کهن ترین تمدن جهان است.  تاکنون بسیار بسیار اندک از جیرفت باستانی یا ارب ت Arabta کاوش شده است،  ولی در همین مقدار ناچیز آثار حیرت انگیز فراوانی بدست آمده است،  مانند نقش بزرگترین کاخ تاریخ باستان جهان با قدمت 4300 ساله،  با چندین طبقه و زیر بنایی زیرین 90 هزار متر مربع،  و بیش از 4 میلیون خشت،  و نقش های معماری با هنر های ستودنی فراوان.  مشروح تمدن جیرفت در اینجا.

   عکس های ظروف و هنر های کشف شده در سایت باستانی جیرفت،  عکس های شماره 4150 و 4151.

      کشف ظروف گلی و سنگی و سنگ صابون،  با نقش های مار و پلنگ و کژدم،  که مهارت کار هنری و فنی آنها شگفت انگیز است،  چه ابزاری داشتند که می توانستند چنین شاهکار هایی را ایجاد کنند.  تمام نگارها چشم نشان دارند،  که نگینی براق برای چشم است،  چشم حیوانات گرد،  و چشم انسان بیضی و درشت کشیده شده.  رابطه بین کژدم و زن در ظروف جالب است!.  مردان روی ظروف قوی هیکل خوش قیافه هستند،  که خبر از سلامتی و تغذیه خوب است،  نیم تنه بالای آنها برهنه و پائین تنه با پارچه زیبای دامن مانند پوشیده شده،  و شالی پهن در کمر و مو هایی بلند دارند،  و بیشتر چنگ در گلوی دو پلنگ نهاده اند.

  پرچم شهداد اولین پرچم جهان ــ  صفحه فلزی مربع شکل از جنس مس،  به ابعاد 23 در 23 سانتیمتر،  با میله ای که بالای آن عقاب بال گشوده قرار دارد.  نقش های روی درفش بسیار شگفت انگیزند،  گویی داستانی را تعریف می کنند،  داستانی از نعمت، آب، نخل، و سپاس.  در وسط درفش مردی خدای گونه بروی صندلی نشسته است،  شکل این صندلی بعد ها در آثار رومی دیده می شود.  بوضوح مشخص است مرد نشسته بر صندلی شخص مهمی است،  بزرگتر از دیگران،  دستی به کمر و دستی بسوی زنی دراز کرده،  که آن زن نیز گویا مهم است.  دو زن فرو دست و یک زن دور تر،  همگی کوزه هایی برای پیشکش در دست دارند.  درفش با زیبایی تمام به تصویر خورشید و کوه و آب و برف و نخل و شیر آراسته شده است،  و یادگاری گویا از داستان ناشناخته نیاکان ماست،  که ابتدای تاریخ تمدن را خبر می دهد.

   عکس دو جام کشف شده در جیرفت،  عکس شماره 4153،   بسیاری از نقش های ظروف جیرفت را بعد ها در تمدن های دیگر می بینیم،  این دو جام ما را یاد تمدن مصر می انداز،  گویا اینها می گشایند راز مصر باستان را.

   عکس ظروفی که روی آنها قلعه ها و کاخ های نقش بسته است،  و در نوع خود بی همتا هستند،  عکس شماره 4148.

   عکس تعدادی از کتیبه های کشف شده در منطقه باستانی جیرفت،  عکس شماره 4147،  قبلاً نوشته ام که نمونه این خطوط در اشیای باستانی کشور های اکوادور و پرو کشف شده است.

یعقوب لیث صفاری

      بهتر است از تاریخ بدرستی بدانیم،  دروغ ها را بشناسیم و از تاریخ دلنشین ایران پاک نماییم،  بدین منظور در سخن وبلاگ توضیح نوشته ام.  غیر از اینکه بسیاری نمی خواهند تاریخ را بدرستی بدانند،  و به دروغ چسبیده اند،  بلکه به یادگار های تاریخی هم اهمیت نمی دهند.  نمونه آن آرامگاه یعقوب لیث صفاری است،  که یکی از کم بازدید ترین آثار دیدنی و تاریخی ایران شده،  و تقریباً ویران گردیده است.  آرامگاه این سردار بزرگ ایران در 10 کیلومتری جنوب شرقی دزفول،  سمت راست جاده شوشتر،  در روستایی به نام اسلام ‌آباد دزفول،  یا شاه ‌آباد دزفول قرار دارد.  قدمت و مرمت های آرامگاه یعقوب لیث صفاری،  به دوره های حکومت سلجوقی تا پادشاهی قاجار می رسد.  احتمالا این بنا آرامگاه شاه ابوالقاسم،  سردار نامی یعقوب لیث صفاری هم می باشد،  که در شهر جندی شاپور وفات یافته‌ است.  آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده،  و با توجه به مرمت‌ های مختلف،  قدیمی ‌ترین قسمت آن مربوط به دوره حکومت سلجوقی است.

عکس آرامگاه یعقوب لیث صفاری در حدود 1340 خورشیدی،  عکس شماره 4642 .

کلیک کنید:  ماجرا های پند آموز

کلیک کنید:  تاریخ لباس مردانه در ایران

کلیک کنید:  تاریخ ورزش و بازی ها در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: تاشکند, اربته, پرچم شهداد, یعقوب لیث صفاری
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |