X
تبلیغات
گذشته و آینده - پرسش و پاسخ 25
پرسش و پاسخ 25 یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 11:34

   پرسش و پاسخ 25

      تعداد ديگری از پرسش و پاسخ های قابل توجه پست های مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه های املايی و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بخشی از پرسشها توسط بانو پرنیان حامد در اینجا پاسخ داده شده،  توجه:  مطابق معمول این پست به مرور در چند روز آینده،  تا آخرین ظرفیت پر می شود،  یاد آوری نمایم،  گاهی از پاسخها ممکن است تا یکی دو هفته طول بکشد.

   پرسش:  نسک تاریخ جهانگشای عطاالملک جوینی (من نخوندمش) اونجور که شنیدم درباره ی تارش چنگیز خان به ایران با ریز رویداد های فراوان نوشته شده میشه در این باره روشنگری کنید؟!

   پاسخ:  پاسخ این پرسش را قبلاً بارها داده ام،  منجمله در پرسش و پاسخ 21 در چند پست قبل،  و نیز در دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ.  در هر صورت روشنگری با چند جمله نمی شود،  توضیح بیشتری در پست بهار 91 وبلاگ جنبش برداشت دروغهای از تاریخ ایران می نویسم.

   پرسش:  بر چه اساس زمان های گذر تمدن قرن 21 را حساب کرده اید؟

   پاسخ:  همانطور که بارها نوشته ام،  در این وبلاگ نمی خواهم گفته های دیگران را تکرار کنم،  بهمین جهت تحلیل های متفاوتی بر اساس تحقیقات عینی خودم،  و یا داده های در تاریخ آمده می نویسم.  بر اساس ریتم یا آهنگ تاریخ گذر های تاریخی از ابتدای تمدن تا کنون،  مثلاً گذر از تمدن دوندگی به کشاورزی اولیه،  که برابر با دور های سنگ قدیم و میانه بود،  گذر تمدنی آنها در قاره کهن حدود ده هزار سال بود،  برای مشروح به تاریخ نیک مراجعه شود،  و بعد از چندین دوره گذر تمدنی،  به گذر تمدنی انقلاب صنعتی می رسیم،  که حدود 200 سال بود،  جهت اطلاع به مختصر تاریخ جهان مراجعه شود.  بررسی این ریتمها از ماقبل از تمدن تا کنون،  با بدست آوردن فرمول کاهش آنها،  که من آنرا فرمول کاهش گذر تمدن نامیده ام،  دوره زمانی برای ابتدای قرن 21 و آینده بدست می آید.  جهت اطلاع بیشتر سازمان آینده بینی را مطالعه و پیگیری نمایید.

   پرسش:  .... این پرسش نا مفهوم و مسخره بازی بود بنابر این حذف کردم...

   پاسخ:  عزیز!  چرا با مسخره بازی نظر و پرسش نوشتید؟  شما ابتدا خوب مطالعه نمایید و سپس گفته خود را بنویسید،  نباید عجله داشته باشید،  خوب تحلیل و تحقیق کنید،  حتی اگر چندین ماه زمان ببرد،  و سپس با علائمی از هوش و ذکاوت،  نظر و پرسش خود را مطرح نمایید،  تا همگان بتوانند از آن بهره گیرند.  بدین منظور از نظر و پرسش شما،  چندین پرسش برای درج در وبلاگ مساعد کردم،  که در پرسش و پاسخ های زیر می باشند.

   پرسش:  آیا می شود بدون جنگ و حمله دینی که در وجود و یاخته های ملتی نوشته شده است را با دین دیگر عوض نمود.

   پاسخ:  این مربوط به دوران های تمدن در ساختارهای تاریخی اجتماع می شود،  در گذر های تاریخی،  بنا به فرمولها و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یادگیری،  دوره ای از تمدن پایان می یابد،  و دوره جدید آغاز می شود.  هیچ وقت تمدن ثابت نبوده،  همیشه رشد و تکامل وجود داشته است،  به این ترتیب مسیر تمدن طی شده است،  و خواهد شد.  نباید داستان های بی پایه و اساس را،  که هیچ تحلیل و واژه ای از تمدن و گذر و رشد و تکامل ندارند،  و بنام تاریخ بخورد ملتها داده اند،  به راحتی و بدون بررسی های تاریخ نویسی نوین پذیرفت.

   پرسش:  آیا عربها قصد حمله نداشتند،  و فقط جهت ارشاد و تفریح آمدند،  و ایرانی ها به راحتی ارشاد شدند؟

   پاسخ:  حمله ای نبوده،  زیرا هیچ سابقه ذهنی نظامی و نظام جمع،  در وجود حمله کنندگان فرضی وجود نداشته است.  بدلیل شرایط جغرافیای و تاریخی،  بخشی از مردم بغداد و خورآسان یا همان خراسان غربی،  عرب یا عرب زبان شده بودند،  و توده مردم در یک شورش،  شاهنشاهی ساسانیان را در ادامه رشد و تکامل تمدن انداختند.  مسلمان شدن مردم تمام ایران و قاره کهن طی یک روند هزار ساله زمان برده است،  مثلاً ولایت نورستان افغانستان یک قرن گذشته بوده است،  و مردم کوهستان های بخش های از استان چین ایران همین دویست سال گذشته بوده است.  در ضمن تفریح برای مردمی که در 15 قرن پیش،  و در شرایط قبایل آن دوران زندگی می کردند،  معنی و مفهوم نداشته است،  آنها تمام سعی شان برای ادامه زندگی بوده،  و هرگز در ادبیات تاریخی حرفی و نوشته ای و تعریفی از تفریح آنها وجود ندارد.

    پرسش:  بالاخره استان چین در جنوب بین النهرین یا در مرکز ایران است؟

   پاسخ:  یک زمان خراسان استان کرمانشاه امروزی تا بغداد بود،  استان چین هم می تواند هر دو جا باشد،  ما در طول هزار سال و دو هزار سال از تاریخ می گوییم،  باید تاریخ را چند بعدی و لایه لایه دید.  در طول تاریخ خیلی اسامی به محل های مختلف گفته شده است،  همین تنکابن که ما زندگی می کنیم،  در مدت یک قرن 4 بار نام عوض کرد،  رامسر شهر بغل دست ما در طول 50 سال سه بار نام عوض کرد.  هنوز پیرمردها و پیر زنها این دو شهر را خاک استان گیلان می دانند،  درصورتی که 50 سال است،  در استان مازندران شده.  در گذشته نقشه و کتاب و سند و اینها نبود،  همین مردم چلاسر و جل ما،  50 سال پیش به البرز مرکزی می گفتند کشمیر،  و...،  ولی امروز جوان های همین جا،  نمی دانند که پدر بزرگ های آنها چنین می گفتند.

   پرسش:  چگونه تاریخ را یاد بگیریم؟

   پاسخ:  تاریخ را نمی توان مانند یک آمپول تزریق کرد و یاد داد،  ابتدا باید ذات تاریخی داشت،  و سپس خیلی مطالعه و تحقیق کرد،  در وبلاگ بارها توضیح نوشته ام.  درباره تحقیق و مطالعه،  فقط به کتاب های چاپ شده کلاسیک موجود اکتفا نکنید،  کتابها و اسنادی که بدست آوردن آنها مشکل یا غیر ممکن است هم در نظر بگیرید.

   پرسش:  شما می گویید در همدان و قم امروزی!  و جمشید در کنار دریای چین کشته شد و همانجا آرامگاه اوست که امروزه جمکران نام دارد! و منظور دریای سین دریاچه ی نمک قم است!؟ اگر منظور از چین و سین سرزمینی با چین و چروک باشد خوب هر دو ممکن است باشد!

   پاسخ:  این نظر شخصی من است،  شما هم با تحقیقات مستقل،  نظر فنی خودتان را بدهید،  در سخن وبلاگ نوشته ام که همه و هر کس حتی اگر دانشمند ترین تاریخ دانها هم باشد،  نظر شخصی اوست،  حرف آخر و تأیید موقت را باید فرهنگستان تاریخ بدهد،  باید تلاش کنید تا به فرهنگستان مستقل ملی و مردمی تاریخ برسیم. 

   پرسش:  یک سوال اساسی! اگر مرو در غرب ایران باشد!  و محل حکومت مامون پس چرا آرامگاه امام رضا در شرق ایران است!  نکند نادر به جای رسیدگی به حرم واقعی یک امام زاده در شرق را گنبد گذاشته و مردم را فریب داده که تا قبل از آن مرقد ائمه چندان فرقی با یک امامزاده نداشته است! همان کار را هم با آرامگاه امام علی کرده اند و ایشان دو آرامگاه یکی در عراق و یکی در افغانستان دارند! که در این مورد استعمار کم آورده و لوس شده!

   پاسخ:  ما در ایران حدود 80 هزار امامزاده،  و صدها امامزاده با نام های مشترک داریم،  در این باره یکی از سازمانها مهم اسلامی،  گویا از شهر قم،  در حال بررسی و تعیین موقعیت های تاریخی آنها می باشد،  می توانید به آنها رجوع نمایید.  در ضمن این وظیفه محقق های جوان چون شماست،  که تحقیق نمایید و ببینید واقعیت های تاریخی چه بوده،  و احیاناٌ اغفال ترفند های دشمنان ایران و اسلام و شیعه نشوند.  من در وبلاگ دائم سفارش می کنم،  که جوان های باهوش متخصص باید مستقل تحقیق کنند،  و فقط چشمشان به دست و نوشته این و آن نباشد.

   پرسش:  چرا ساسانیان پایتخت خود را در بین النهرین انتخاب کردند؟   و ساکنان بین النهرین از چه کیانی بودند؟

   پاسخ:  اینکه چرا ساسانیان پایتخت خود را در مناطق مرزی،  در غرب خوراسان تاریخی،  و دور از سرزمین های اصلی پارس تعیین کردند،  بحث بسیار است،  و هر کس نظری دارد.  درباره مردم بین النهرین که زیستگاه بزرگترین تمدن های سامی مانند آشوری و بابلی بوده،  بگویم در اواخر شاهنشاهی ساسانیان بیشتر مردم آن سرزمین،  به دو زبان پارسی و سریانی صحبت می کردند.  سریانی در شرق بویژه شهر های بسیار مهمی چون:  حوان،  رها،  راوس،  به زبان دین و ادبیات مسیحی بدل شد،  زبان علم و فلسفه نیز شده بود.  در ایران هم در زمینه پزشکی و فلسفه،  همان زبان را بکار می بردند،  بعبارت دیگر زبان سریانی یکی از زبان های رسمی دانشگاه جندی شاپور بود،  البته با سابقه تاریخی که از زمان سلسله هخامنشیان،  و کاتبان آرامی بجا مانده بود.  از دانشگاه جندی شاپور،  کتاب های بسیاری در زمینه های مختلف منجمله،  پزشکی، دارو سازی، منطق، فلسفه،  بدست دانشمندان مسلمان رسید.  البته به جز سریانی زبان های دیگری مثل زبان آرامی هم رواج داشت،  مثلاً می دانیم دولت هنزا،  که به عربی الحضر است،  و در سده سوم میلادی بدست شاپور ساسانی برافتاد،  زبان آرامی مخصوص خود را داشته است.  اما جالب اینکه دانشمندان عرب،  همه مردم غیر ایرانی بین النهرین را نبطی می نامند،  به عبارت دیگر وقتی می گویند نبطی،  منظورشان مردم آن کشور کوچک در شمال عربستان نیست،  بلکه آرامی های این منطقه است،  به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.  بر خلاف زبان پارسی که هیچ ربطی به زبان های آرامی ندارد،  عربی پسر عموی این زبان هاست،   ناچار مردم منطقه خیلی زود عرب زبان شدند،  و همراه سپاه اسلام به فتح ایران غربی آمدند.  بنظر من همین ها غالباً نقش مترجم را میان دو قوم بازی می کردند،  اما مثل اینکه عربی را با لهجه نازیبایی صحبت می کردند،  زیرا بارها در کتاب های عربی می بینیم،  که لهجه شان را به باد مسخره گرفته اند.  پژوهش عمده ای درباره این افراد صورت نگرفته است،  اما گویا نقش مهمی در جابجایی فرهنگ قاره کهن ایفا کرده اند.  جهت توضیح و اطلاع بیشتر رجوع شود به،  تاریخ ورود نام های عربی به ایران.

     نظر و پرسش:  با سلام به شما آقای راوید. مطلب زیر را مدتی پیش نوشته بودم اما بعدا متوجه شدم در  وبلاگتان به بخش هایی از آن پرداخته و البته هم نوشته اید که فرصت کمی دارید و ...، با وجود این بد ندیدم این مطلب را برایتان بنویسم و نظرتان به ویژه در مورد بخش پایانی آن را جویا شوم.

هرچند هنوز هم مدافع تاریخ رسمی هستم اما نکاتی را هم در ذهن دارم که به آن می پردازم و امیدوارم شما نیز یاری کنید:

تصور آن لشکرکشی ها و کشاندن آن همه آدم و لشکر با کلی وسایل و لوازم کیلومترها دورتر از وطن اصلی و رفتن به درون سرزمین دشمن و عبور از رودها، کوه ها، دره ها، جنگل ها، بیابانها و... هنوز هم عجیب است - و نه غیر ممکن- به ویژه این که وضعیت راه ها در روزگار گذشته با امروز از بسیاری جهات قابل مقایسه نیست. سرزمین ها همان ها هستند اما در آن روزگار بسیاری از تونل ها و پل ها وجود نداشتند. برخی وضعیت امروز و دیروز را مشابه می پندارند اما به همان راحتی که امروز آمریکا به عراق حمله کرد پذیرش حمله مغول یا اسکندر از آن سر دنیا قابل قبول نیست هرچند انسان های گذشته هم به اندازه ی خود پیشرفته بودند اما در آن دوره بسیاری امکانات نظانی که حمله را آسان می نمود وجود نداشت و برعکس امکانات دفاعی قوی تر بود مثلا استفاده از قلعه و خندق و همین طور شکستن پل ها و سدها و... به اضافه ی بسیاری امکانات دفاعی طبیعی. همین الان که این مطالب را می نویسم اخبار دارد صحنه هایی از جنایات آمریکایی ها را نشان می دهد که از دور افغان های بی چاره و بی خبر را با تفنگ دوربین دار نشانه گرفته و هدف قرار می دادند. ایرانیان هزاران سال استفاده از امکانات طبیعی و غیر طبیعی دفاعی را می دانستند و به کار می بردند و در دسترس داشتند. همین امروز هم نقاطی داریم که در طول سال چند ماه به علت بارش برف ارتباطشان قطع می شود. در گذشته این مسئله بیش تر بوده هم بارش بیش تر بوده، هم  بیابان های وسیع امکانات دسترسی کم تری داشتند. جنگل ها وسیع تر و انبوه تر بودند. بسیاری از نقاط کوهستانی و دره ها خارج از دسترس بودند و یک نیروی خارجی از آن سر دنیا می خواست با تمام قدرت و نیرویش و هر چه که دارد از زن و بچه و ... گرفته، بیاید و با پای خودش توی تله برود. از روزگار خودمان مثال می زنم مثلا در عراق آمریکایی ها با جدیدترین امکانات خود از جمله بالگرد مبارزات پارتیزانی را سرکوب می کردند.  آیا در آن دوره هم این امکانات بوده؟ خیلی راحت مردم می توانستند بر سر هر کوی و برزن بر سر چند مغول بریزند و سر به نیستشان کنند. در فیلم های امروز هم می بینیم که مثلا اهالی کشورهای متفق به همین روش آلمانی ها را می کشتند. هم چنین آلمانی ها هرچه کشورهای بیش تری را گشودند بیش تر دچار ضعف شدند چرا؟ چون وقتی ارتش یک کشور را شکست می دادند آن نیرو از بین نمی رفت بلکه در جامعه حل می شد و یک نیروی نظامی محدود به کشوری وارد می شد که هر نفرش یک سرباز بود و با استفاده از امکانات و آگاهی هایی که نسبت به اوضاع جغرافیای سرزمینشان داشتند به عملیات چریکی دست می زدند. در تاریخ نمونه هایی داریم از احتیاط برخی حاکمان در حمله به برخی نقاط  و مواردی هم داریم که عدم احتیاط موجب شکست شده مانند شکست ناپلئون در حمله  به روسیه. از آن جالب تر تفاوت هایی است که وجود دارد مثلا 600 سال نبرد بی نتیجه ی ایران و روم را بگذارید پای این سه حمله ی ناگهانی  یا عقب نشینی سلیم و سلیمان را در هنگام پیروزی با برخی حمله های بی امان و برق آسا مقایسه کنید. اینها چی هستند و آنها چه؟ کدام یک معقول ترند.

حمله ی مغول:

الف- می گویند حاکم اترار به طمع اموال بازرگان مغول آنان را کشت و باقی داستان؛ سلطان محمد خوارزم شاه هم به علت نفوذ زیاد او نتوانست کاری بکند. حاکم اترار با این کار موجودیت حکومت سلطان محمد را به چالش کشید و آیا قابل قبول است که حاکم مملکت هیچ واکنشی نشان ندهد؟ چه بسا در صورت پیروزی سلطان محمد بر مغول، این شخص دست به کارهای خطرناک تری می زد.

ب- ترس سلطان محمد و فرار او که بسیار بچه گانه جلوه می کند. جالب است بدانید همین سلطان محمد ترسو قبلا آن قدر شجاعت داشت که سلطنت سلجوقیان را که ولی نعمتش بودند منقرض کرد و به بغداد حمله کرد تا خلافت را براندازند؛ کاری که آل بویه ی شیعه و سلجوقیان سنی نکردند و به همین خاطر دشمنی بعضی ها را به جان خرید و حال این چنین از مقابل مغولان فرار می کرد؟

ج- چرا او به منطقه ی عراق عجم فرار کرد و سپس مازندران و ساحل خزر و در این مسیر به مغولان برخورد که از سمت شرق می آمدند. بررسی مسیر نشان می دهد که او با پای خود به کام دشمن می رفته و چرا به غرب نرفت؟

د- عدم تلاش او برای تجهیز قوا در مناطق اشغال نشده که در تاریخ هم ذکر شده و چیرگی یاس و نامیدی بی دلیل در او. وی که از مغولان آن چنان می ترسید پس چرا با آن بی باکی غیر معقولش باعث خشم مغول و افتادن بهانه به دست آنان و حمله ی شان شد؟

بررسی نمونه های لشکرکشی ایرانیان در داخل مملکت خود با مغولان جالب است مثلا محمود غزنوی در ابتدا در حمله به منطقه ی کوهستانی غور موفق نبود و با حیله موفق شد. سپاه یعقوب  لیث در حمله به مازندران در باتلاق های جنگل های مازندران گرفتار شد. در حمله به بغداد نیز سد را شکستند و او شکست خورد و چرا این سد در حمله ی مغول به بغداد شکسته نشد؟ و نیز زمین گیر شدن سلطان  محمد خوارزم شاه در حمله به بغداد در اسد آباد. یا اقدام دفاعی حکومت های محلی خوارزم در شکست دشمنان خود و دفع حمله ی آنان. البته نمی خواهم گرفتار توهم توطئه شوم شاید در هر کدام شرایط خاصی هم دخیل بوده ولی خب به این موارد می شود فکر کرد.

ه- در مورد شهرهای شمال شرق ایران چون بلخ و بخارا و هرات و سمرقند گفته شده که مغول در ویرانی این شهرها تا به آنجا پیش رفت که دستور دادند بر سگ و گربه نیز رحم نکنند و خرابه ها را شخم بزنند و بر آنها کشت کنند. اما پرسش اینجاست که چرا این شهرها از پس آن همه ویرانی هنوز باقیند؟ چه ارزشی داشته که بعدها بیایند و بر روی این خرابه ها خانه بسازند بهتر نبود شهرهای نویی بر روی زمین ها صاف می ساختند چه طور در سلطانیه گفته می شود پس از آن همه ساخت و ساز و بردن امکانات، به دلیل آب کش نبودن زمین هایش و بالا آمدن آب مردم شهر را رها کردند.  شاید به قول شما ربطی به مغول نداشته است.  با تشکر

   پاسخ:  شما پاسخ پرسش های خود را نوشته اید،  که دروغ های شاخ دار هستند،  ولی خواهشاً تضاد آشکار در متن نظر،  و ابتدا را که گفته اید:  مدافع تاریخ رسمی هستید،  را برطرف نمایید،  و بدور از دروغ های تاریخ های رسمی،  تحقیق و تفحص نمایید،  واقعیت های چه بوده؟.  این تضاد مشکل شما عزیز نیست،  بلکه از آن سنت آموزش های قرن گذشته می باشد،  و مشکل همه جوانان می باشد،  به فراینده تاریخ نویسی مراجعه نمایید.  جوان هستید و علاقمند به تاریخ ایران،  وظیفه شما تعلیل و تحلیل گرایش تحصیلی و تخصصی تان است،  امید است در این مورد موفق باشید.  در موارد فوق،  طی مدت این فصل،  مطالبی خواهم نوشت،  و در پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول کشور مغولستان پست می کنم.

   پرسش:  تازیان بی گمان به ایران کوچ کردن ولی شاید اینگونه که من گفتم نبوده ولی کوچ هایی در کار بوده! وگرنه همین تازیان که صددرصد ریشه تازی دارند (سادات) بی گمان به همین سبک به ایران و ... اومدن!

   پاسخ:  تازیان بنا به تحقیق و تحلیل های جدید که در وبلاگ گفتمان تاریخ هم می باشد،  مادی بودند نه عرب،  نام های عربی از زمان های پیش از اسلام در ایران پیدا شد،  آورندگان آنها دین های مغتسله، صابرین، مانوی و کلاً دینها بودند،  که بزبان های ماقبل از عربی بودند.  به تاریخ ورود نامهای عربی به ایران مراجعه شود.

   پرسش:  شما گفتید که زادگاه مانی نجف و ارق بوده که زبانشون سریانی (به گفته شما عربی نخستی) بوده ولی همه میدونن که تا پیش از پیدایش اسلام اراق به زبون پارسی سخن می گفتند و همه شون ایرانی بودن پس عربی نخستی از کجا اومده؟!  آیا شما باور ندارید که زبون اراق تا دوران هایی پس از اسلام پارسی بوده؟!

   پاسخ:  در بخش های غربی خورآسان و سیستان و مازندرن، باکتریا و... یعنی بطور کلی در شرق عراق کنونی زبان پارسی و شاخه آن رایج بوده است،  به جغرافیای تاریخی ایران و نام های جغرافیایی تاریخی مراجعه نمایید.

  پرسش:  اگه تازیان نمی تونستند خودشون رو با زبون های دیگه هماهنگ کنند چگونه ما با تازی زاده هایی به نام سید و امامزاده فارسی گفتگو میکنیم!؟

   پاسخ:  بین تازی و عرب تفاوت است،  تازیان ماد های شرق و شمال عراق کنونی بودند،  سید و امامزاده ثمره دین های از بدو پیدایش دین بوده است.  دینها بدیلیل شرایط جغرافیایی بتمام معنی آن،  در جنوب عراق کنونی شکل می گرفتند،  و زبان آنها از زمان سلسله هخامنشیان بیشتر آرامی و سریانی و عربی بود.

   پرسش:  اگه این داستان که محمد از نوادگان ابراهیم خلیل بوده درست باشه میشه گفت که فرزندان ابراهیم بسوی عربستان کوچ کردند و زبونشون هم دگرگون شده؟!درسته؟

   پاسخ:  وبلاگ گفتمان تاریخ را مطالعه و پیگیری کنید،  این موضوعات ریشه در تاریخ گذشته دارد،  باید به آنها برسیم و حوصله و تحقیق و تحلیل می خواهد.

   پرسش:  یک کوهی در پیرامون شهرستان ملایر هست که به نام کوه یزدگرد نامیده میشه و میگن که یزدگرد سوم هنگام شکست از تازیان به اونجا پناه برده آیا این گفته درسته یا نه؟!  آیا آین کوه میتونه به یزدگرد یکم یا دوم وابستگی داشته باشه؟!

   پاسخ:  یزدگرد نامی ایرانی طی هزار سال بوده،  و می توانسته نام یک خان، حاکم محلی و یا یک پادشاه بزرگ باشد،  درباره این کوه و نام یزدگرد نیازمند تحقیقات محلی و عمومی زمان بر است،  عزیزانی که این مطلب را می خوانند امیدوارم در راه این تحقیقات بدور از دروغ های تاریخی یاری نمایند.

   عکس تاریخی حمل و نقل،  تا 80 سال پیش در آسیا و قاره کهن،  دروغگوها بدون در نظر گرفتن این وضع،  هزاران کیلومتر بارو بنه و لشکر کشی های الکی کرده اند،  مشروح در تاریخ حمل و نقل در ایران،  عکس شماره 440.

   كليك كنيد:  دیدگاه حکومت چایمریکا

   كليك كنيد:  واقعیت تاریخ اسکندر رومی

   كليك كنيد:  تاریخ درفش و پرچم در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

 

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |