دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران

دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران
پیش گفتار
      تمام تاریخ ایران را پر کرده اند،  از دروغ و دونگ،  همه آنها حکایت از ترفند های استعماری برای تجزیه و نابودی کشورها می باشد،  بویژه سرزمین های مانند ایران و قاره کهن.  در این گونه ترفندها،  بزرگترین بخش های تاریخ ایران را دزدیده،  و از غفلت و نا آگاهی و کم سوادی و.... دست اندرکاران علمی و تخصصی سود جسته،  و بنام غیر ایرانی معرفی کرده،  و با انواع دروغ و دونگ بخورد ملتها داده اند.  جالب تر این است،  که بخش دانشگاهی و سیستم آموزشی ایران نیز،  هیچ برنامه برای باز پس گیری تاریخ های دزدی شده از ایران را ندارد،  که هیچ،  بلکه این دروغها را نیز تأیید کرده،  و بخورد جوانان می دهد.
تصویر نقشه دوران امیر تیمور گورکانی،  عکس شماره ۳۴۱۴.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  عکس شماره ۱۶۱۸.
کلیک کنید:  ادامه پیش گفتار
عکس تاریخی کتابدار پارسی در مشهد،  حدود ۱۳۰۰ خورشیدی،  عکس شماره ۱۲۵۵.
افسانه های پوچ تیمور لنگ
      در دروغ های تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد،  و در ایران وسیع و تمام سرزمین های فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و ساده است،  که برای باور دشمنان ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما ایرانیان را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها و سرزمین های ایرانی دارند.
       تیمور لنگ فاتح دروغی و داستان مسخره ای،  که در تاریخ ایران بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است،  که از یک خان مهم ایرانی،  ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند هارولدلمب داستان نویس،  که از شخصیت های کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد،  و تیمور لنگ را چون داستان های،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته است.  این خان ایرانی را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند،  در موزه ها و آثار بجا مانده از یک کشور بیگانه داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید،  مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار،  صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.
      نام ایرانیان در سراسر تاریخ،  با اندیشمند و دانشمند،  با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب،  بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد،  که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند.  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتاب های تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتاب هایی که می گویند از روی کتاب های خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است.  عده ای دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن ۲۱ ایرانی هم چون خودشان ساده هستند،  که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.
      سر جان ملکم ،  در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره تیمور گورکانی نوشته است،  که از آن دروغ نامه های اساسی می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  فقط دشمنان ایران هستند،  که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  سادگان هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله،  این قهرمان خیالی ذکر شده در کتاب های تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.  من، انوش راوید،  کتاب های تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم،  خواستم آنها را بخوانم،  و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود،  و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود،  که اصلاً قابل بررسی نبود و نیستند.  واقعاً این قبیل کتابها ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد،  تمام لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق نوشته و توصیف شده اند.
      مثلاً، با سادگی و بی سوادی می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم،  با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  بی سوادها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند،  آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد،  بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.
      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط سادگان باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.
      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله بودند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کردند،  برنامه جنگی آنها چه بوده است.  اصلاً فکر کرده اید بی سواد هایی که اینها را نوشته اند،  چقدر ساده بوده اند،  که نمی توانستند کمی معقول تر بنویسند،  نوشته هایی را که با عقل و واقعیت جور در نمی آید.  اینها داستان ها و افسانه هایی است،  که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و ساده ها باور می کنند،  نبرد های دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت افسانه ای.
      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغ های تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان و ضد تاریخها با این دروغها خوش باشند،  و فیلمها و داستان های کذایی ۳۰۰ ها را بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغ های تاریخ را دریافتید و شناختید،  ما ایرانیان پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت،  و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.
      نوشته اند:  تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره کار های بچه گانه او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین ساده ای کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند،  و در دست دشمنان و ضد تاریخها تکثیر شد،  و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان خود،  دروغ های تاریخ را متوجه نشده و از روی کتاب هایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند،  پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن ۲۱ پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها،  و افشای دشمنان و ضد تاریخ هاست. 
      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان ایران بزرگ،  بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً بی پایه و ساده نوشته شده اند.  ویل دورانت با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن ۲۰  لازم بود با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود نوشت،  که با شیوه ناشیانه قرن ۱۹ بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند،  که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد....،  پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت،  و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند،  با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن ۱۹ استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  
      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و بی سواد تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نابود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت،  و هنرمندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد،  و رفتار با نزاکت داشت،  این پرت و پلاها را فقط  دشمنان و ضد تاریخها باور می کنند.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند،  و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن ۲۱ هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.
   جالب:  گورکان = یعنی ریشه آن گور است،  گورکانیان خود را از کیان بهرام گور می دانستند،  که قرون میانه در هندوستان و ازبکستان حکومت کردند.  گور واژه ای ایرانی است،  که غور هم گفته شده است،  و به معنی مقدس و اندیشه و خرد است،  در ادبیات بعد از اسلام بهرام گور را به معنی گیرنده گوره خر گفته اند،  که به نوعی اشتباه و کج روی و اهانت به ساسانیان بوده است،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستاهای ایران بروید.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است،  البته در طول زمان و مکان،  کمی تغییر آوا داده است.
  ــ  گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس
  ــ  گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
  ــ  بهرام گور = بهرام مقدس
  ــ  گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس بزرگ،  مانند گاو مقدس.
کلیک کنید:  حروف هیروکلیف جی
    توجه:  تیمور گورکانی یک سردار و خان دلاور و دانای ایرانی بود،  او به ایران لشکر نکشید و حمله نکرد،  این داستان است و دروغ،  سمرقند و بخارا از شهر های پارسی زبان هستند،  و در آن زمان در ادامه جغرافیایی قبیله ای ایران بودند،  و کلاً یک کشور و سرزمین بحساب می آمدند،  استعمارگران با ترفند حمله تیمور به ایران،  ابزار جدا سازی قومی و کشوری را در ایران فراهم کردند،  و تاریخ دان های ساده ایرانی مثل آب خوردن در لیوان آنها آب شدند.
   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در سمرقند،  عکس از اینترنت،  عکس شماره ۵۷۰۳ .  از ابتدای قرن ۲۰ تلاش بسیاری برای آسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.
تاشکند یا اشکندر بالا
      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم و بیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:
    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.
     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.
   افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.
   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.
   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان ایران بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود ۴۰۰۰ کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود ۲۰ کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که ۴۰۰۰ کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.
      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن ۲۰ معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.
      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلاطین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی در اینجا بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.
      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.
   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.
   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.
   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.
   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره،  بمنظور حذف آثار ایرانی انجام می شود و ادامه دارد.  جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره ۴۱۰۷.
   توجه:  کلیپ آثار تیموری سمرقند و تخریب آنها در پائین صفحه.
 کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبلاگ
تعدادی نظر وپرسش و پاسخ
   نظر ۴۵۱:  تیمور گورکانی افتخار ملت ترک است،  و فارسها می خواهند آنرا ندیده بگیرند.
   پاسخ انوش راوید:  در دروغ نامه های تیمور فاتح از قول تیمور نوشته شده،  که او راهزن و آدمکش بوده،  بدین ترتیب نمی تواند افتخار ملتی باشد.  در ضمن ترک و ازبک و غیره بودن آن چیزی را عوض نمی کند،  و دروغ همچنان باقی است.  در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن خوانین و سرداران بزرگی وجود داشتند،  که در انسانیت و معرفت زبانزد بودند،  ولی استعمار گران و دشمنان آنها را بزرگ و مهم نکرده اند.   وظیفه جوانان باهوش ملت های ایران بزرگ و قاره کهن است که نسبت به برداشتن دروغها و شناساندن واقعیتها اقدام کنند.
   پرسش ۴۵۲:  آیا مقبره تیمور در سمرقند واقعی است،  مگر مقبره تیمور لنگ نیست؟
   پاسخ انوش راوید:  مقبره تیمور است،  ولی نه تیمور داستان های دروغی،  این تیمور ایرانی است،  که مانند بقیه ملت ایران براحتی می توانست به تمام سرزمین ایران سفر کند،  نه اینکه بچنگد و فتح کند.  در طول تاریخ ایران اختلاف و یا حتی جنگ های محلی بین خوانین و حکام وجود داشت،  و این نبردها آن جنگ های دروغ نامه تیمور فاتح نمی باشند.
   نظر و پرسش ۴۵۳:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.
   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.
      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰ بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۰ دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال ۱۸۹۰ جمعیت آنها حدود ۲۰ میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور ۱۰۰ میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از ۱۰ میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟
      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.
   نظر و پرسش ۴۵۴:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.
   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...
       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن ۱۷ کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.
 
   کلیپ شماره ۱۷۷ .  آثار تیموری سمرقند و تخریب آنها،  بمنظور از بین بردن اثر های اصیل ایرانی،  به عمد یا غیر عمد،  که در هر صورت فرقی ندارد.  متأسفانه از جانب جوانان اصیل ایرانی هیچ اعتراضی به این تخریبها،  که در سطح قاره کهن جریان دارد نمی شود،  ولی ادعا تا دلمان بخواهد داریم...
      در این مستند مجری بعضی اشتباه های تاریخی و زبانی را دارد،  بعلت اینکه تربیت یافته سیستم کلاسیک و سنتی آکادمیک قرن ۲۰ است،  مانند گفتن منار که نام عربی است،  درصورتی که منار واژه پارسی است.
 
  ــ  منار = مینار = م = مین = زمین + نار = باریک و بلند/  منار = باریک و بلند از زمین،  جهت اطلاع بیشتر در اینجا
کلیک کنید:  دروغ نبرد کاغذی ملازگرد
کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ در ایران
کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ

حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
پیش نویس
      ساختارهای تاریخی اجتماع کلید تاریخ است،  اگر تاریخ نویس،  از تاریخ اجتماعی به درستی نداند،  نمی تواند مسائل تاریخی را تشخیص دهد،  و اغفال دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ می شود.  برای آنکه بتوان کشوری را دوست داشت و به آبادی و اعتلای آن کوشید،  نخست باید آن را شناخت،  وبسایت انوش راوید  به منظور آن ایجاد شده است،  که ایران را به ساکنان خود خاصه جوانان بهتر بشناساند.  در کشور های پیشرفته کتاب های گوناگون در باره هر موضوع تالیف گردیده،  و در دسترس همگان گذارده شده،  تا مردم از پیر و جوان و دانشور و کم سواد،  بتوانند با جمیع امور و شئون سرزمین خویش آشنا گردند.  در ایران چنین کتاب هایی که بدور از دروغ و نفوذ دشمنان صهیونیسم و امپریالیسم و تفکر منحط همسایگان تاریخی باشد،  بسیار نادر است،  مخصوصاً برای آنکه نیازمندی جوانان را بر آورد،  و با واقعیت های رشد و قدرت نفوذ تمدن،  و فرهنگ با شکوه کشور پهناور ماهمگرا باشد.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
تصویر یک سپر ایرانی دوران مغول،  عکس شماره ۳۴۱۷.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجاhttp://arqir.com.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
تصویر لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  عکس شماره ۱۶۱۸.
برگه شماره ۱۶۳ بهار ۱۳۸۵ پیوست جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران است.
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
ادامه پیش نویس
      بی شک جوانان عطشی برای شناختن گذشته و حال سرزمین خویش دارند،  ولی یافتن کتاب مناسب که دید جدید و آگاهی واقعی بدهد آسان نیست،  از این رو نوعی دلسردی و گسیختگی با فرهنگ و گذشته در ایران دیده میشود،  و این خواسته دشمنان قاره کهن و ایران بزرگ  است.  در این وبلاگ کوشیده ام دروغها و دروغگوها و دشمنان تاریخی ایران را بنمایانم،  تا همگان دیدی جدید نسبت به تاریخ عظیم ایران عزیز پیدا کنند،  و بدین منظور سعی کردم که موضوعات متنوع و گوناگون جهت همین منظور بنویسم،  منجمله در تاریخ نیک.  در جهانی که دشمنان سعی در نفی ما دارند،  فرهنگ ایران باید در مسیر رشد و شکوفایی خود،  پلی بین گذشته و حال و آینده ببندد،  و تفاهم و پیوستگی تاریخی ساکنین این سرزمین،  همچنان گذشته،  خار چشم دشمنان باشد،  در مقاله قرن سنت گریزی حرکت نوین به جلو را نوشته ام.  یاری عزیزان در برداشت و شناخت دروغ های تاریخ ،  بسیار خشنودم می کند.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
آغاز ماجرای دروغگویی
        جامعه شناسی تاریخی ابتدای دانش تاریخ است.  با پیدایش اسلام و از بین رفتن طبقات اجتماعی، هجوم روستاییان به شهر ها و روستا های بزرگتر افزایش یافت،  و یکی دو قرن بعد از اسلام،  شهر های بیشتر و بزرگتر می شوند.  تا حدودی مانند قرن اول اسلامی،  در بغداد خلفا که در اصل ایرانی هستند،  یکی پس از دیگری عزل و نصب میشدند،  و حاکمان جدید منصوب می گردیدند.  این حاکمان و شهر نشین های جدید با نداشتن پیشینه فکری و ذهنی جهت تحلیل این تحولات به جنگ های دائم پرداختند،  بغدادیها چندان بدشان نمی آمد،  که از آب گل آلود ماهی بگیرند.  کم جمعیت شدن روستاها و بزرگ و پر جمعیت شدن شهرها نیازمندی جدیدی طلب می کرد،  و آن جمعیتی از کشاورزان و دام پروران برای تولید غذا و پرورش اسب و دام بود.  بنابر این در تاریخ قرون اولیه بعد از اسلام می بینیم،  شاهان طوایف مختلفی از غز و تاتار و حتی کومان و بلغار و غیره را به این جهت می آوردند،  و در روستا های ایران بزرگ مقیم می کردند.  در اکثر ولایات پیدا شد شهر های ایرانی و پارسی در محاصره روستاها و عشایر های غیر ایران باستانی تازه آمده (هرچند که همه ریشه در تمدن کهن جی داشتند).  به صورت طبیعی در رشد اجتماعی و طی یکی دو قرن و در روش عادی زندگی و با برابری اسلامی اینها میتوانستند،  در حکومتها نفوذ کنند،  مخصوصا که برای جنگ از جوانان شان استفاده میشد.   این جنگ جویان نیز در نیم قرن دوم زندگیشان سردارانی شدند صاحب قدرت و نفوذ،  و حتی توانستند حکومت هایی را بدست بگیرند.  چون اینها و قوم های شان در ورود به ایران هیچ سواد و معلومات روز را نداشتند،  وابسته به ایرانی های با سواد و وزرای پارسی زبان بودند،  در باره وزرای پارسی آثار زیادی در تاریخ باقی مانده است.  سواد و علم و دانش در اختیار پارسی زبانان قرار داشت،  که اکثراً ساکن شهرها بودند،  بدین جهت است تا حکومت صفویه غیر از زبان پارسی و عربی هیچ اثری نوشته ای و کتابی از زبان های دیگر نیست.
        در این میان اندیشمندان و دانشمندان ایرانی اقدام به تاسیس فرقه های مختلف،  جهت نجات فکری و اجتماعی ایران و ایرانیان می زدند.  این دانشمندان ایرانی فارسی زبان به کارشان کاملاً وارد و عاقل بودند،  ولی بعلت وسعت مملکت و اتفاقات مهم چند قرنی،  تفاهم سراسر و قدرت نفراتی و نظامی نداشتند ، و مجبور بودند با نفوذی که داشتند دست به ترفند هایی بزنند و این حاکمان جدید را یکی بعد از دیگری نیست و نابود کنند.  ولی یک مشکل اساسی سر راه داشتند و آن فتوای خلفا بود،  و می بایست در نهایت از شر بغداد راحت شوند،  ولی چگونه؟  که با روحیه و فکر و عقیده مردم مشکل نداشته باشد،  و این را می بایست توسط همین اقوام که برای گدایی و کار و گاه غارت به مرزهای ایران می آمدند بکنند.  در آن زمان شیعه و سنی در کار نبود،  که مثل صفویه و عثمانی به راحتی به جان و مال هم بیفتند،  یا بمب گذاری های امروزی در عراق و پاکستان و کشتار.  ابزار ها و برنام های نوینی می خواست تا از شر خلفای بغداد راحت شد،  آیا قومی لازم بود،  که از همه بی سواد تر و  ساده تر لواط کار و مشروب خوار و ترسو از رعد و برق و بشدت خرافاتی و جادوگر پرست باشد،  این صفات در توصیف مغول در کتابها نوشته شده است.  با این تعریف ها می توانستند،  حمله ای به نام مغول ساخته و پرداخته کنند.  مانند ترفند آوردن آخرین شاه صفویه توسط سرداران وقت.  در زمان خوارزمشاهیان  دانشمند های پارسی زبان دائم به هر سو میرفتند تا بیابند آنچه می خواستند،  و یافتند آنچه که واقعی نبود،  و در هیچ تاریخی و کتابی از گذشته نامی از آن نیست،  چنگیز یا تموچین فرزند یسو کای بهادر رئیس طایفه قیات و از تاتار های سیاه،  نام تاتار یا تتر را ایرانیها به تمامی زرد پوستان می گفتند.  از آنجا که این تارنما خود تاریخ نیست و فقط دیدی جدید به تاریخ جهت شناسایی و برداشت دروغها از تاریخ ایران را ارایه می دهد،  از نوشته های تکراری که در تمامی کتابها می باشد خود داری میشود.
      واقعیت چه بوده است،  در دو قرن اول اسلامی هنوز طوایف ایران شرقی،  در دوران ساختار تاریخی اجتماع سازمان قبیله ای که مجلس مغستان پایه گذاری کرده بود بسر می بردند،  ولی در ایران غربی یک مرحله اجتماعی جلو رفته و در سازمان قبیله ای دینی بودند.  البته مردم با یک مشکل رو برو بودند،  و آن خلفای ایرانی بغداد بود،  که می خواستند ایران را به شکلی شکست خورد و پایان یافته در تاریخ اجتماعی،  یعنی مانند شاهنشاهی ساسانیان باز گردانند.  به همین جهت قدرت در ایران غربی متزلزل بود،  و به راحتی طوایف مغول ایرانی که از مغستان آمده،  به سمت بغداد و برای سرنگونی حکومت خلافت ایرانی حرکت کردند.  ایرانیان شرقی به راحتی توانستند،  خلافت را سرنگون کنند و تا حکومت صفویه و ورود استعمار،  ساختار اجتماعی سازمان قبیله ای دینی را در ایران پیاده شد.  اگر در تاریخ ایران هیچ اثری از مغول های بیابان های شمال چین در ایران نمی باشد،  به دلیل همین است،  که این مغول از مغستان گرفته شده و مردم و طوایف ایران شرقی بودند.  از قرن ۱۹ به بیابان های شمال چین گفتند مغولستان،  و آنهم به اشتباه و از روی تاریخ های دروغی استعمار نویس بوده است.  این جا نیز یاد آوری نمایم،  که بیابان های وسیعی دو قسمت ایران را از هم جدا می کرد،  و ایران را به دو بخش سیاسی تقسیم می کرد.  این مسئله جغرافیای در سیاست گذاری های حکومتها تأثیر داشت،  منجمله در زبان فارسی،  که با این حرکت و در آمیختگی ایران شرقی و غربی،  فارسی جدید پایه گذاری شد.  جاده ری که به معنی طولانی است،  مانند ری برنج،  و بخشی از جاده ابریشم بود،  ارتباط دو بخش را حاصل می کرد.  در ادامه حرکت مغول های ایرانی پیرو مغستان در ایران غربی،  آنها شهر های بسیاری منجمله شیراز و اصفهان و تعدادی دیگر را گسترش دادند،  و مراکز حکومتی خود نمودند.  و با به قدرت رسیدن و در ادامه حرکت خود،  به روسیه و هندوستان هم لشکر کشیدند،  و تا قبل از ورود نادر شاه افشار به هند،  حکومت فارسی زبان بابری مغولی را در هندوستان داشتند.  آنها در هندوستان اثرات زیادی از فرهنگ مغستانی بجای گذاردند،  در تمام تاریخ هند مغول ها را ایرانی می دانند.  بسیاری از این مغستانی های ایرانی ها بودند،  که اداره هندوستان را در زمان استعمار به عهده داشتند،  و خدمات فراوانی به انگلستان نمودند،  که جای تأمل و بررسی است.  همچنین در تاریخ هندوستان به پیروان مغستان، مغولی می گویند،  یعنی افرادی که از مغ هستند.
اینجا کلیک کنید:  بررسی کتاب جهانگشای جوینی
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
بررسی دروغ نامه های حمله مغول
       در چنگیز نامه های مختلف از خراب کردن شهر بلخ و کشتار مردم آن نام برده شده است،  در صورتیکه بلخ یکصد سال قبل از چنگیز با زلزله خراب شده بود،  و مردم آن به مزار شریف رفته بودند.  از نابودی چند شهر دیگر نام برده شده که هنوز تعدادی از آنها را نمی دانند کجاست،  چون دروغ هستند،  یک ملیون کیلومتر مربع آسیای میانه،  یکصد شهر داشت نه چند شهر.  نقاط جغرافیایی و اسامی کاملاً اشتباه گفته اند،  وقتی کتاب های مغول را می خوانید نقشه هم ببینید،  که ساده های دروغ گو چقدر اشتباه گفته اند.  محمود خوارزمی به شاه گفت:  سپاه چنگیز قطره و سپاه خوارزمشاه دریاست،  و چرا در بارگاه خوارزمشاه،  که بطور کلی جنگ دیده بودند کسی چیزی نگفت.  از مدافعان شهر ها رقم های صد هزار و دویست هزار ذکر میشود،  و حمله کننده گان را چند صد هزار نفر،  انگار گله گوسفند می شمارند،  این رقمها شاید برای دیوانه ها و ساده ها جالب باشد ولی واقعی نیست.  از حشر و سیاهی سپاه مغول می گویند که چند برابر سپاه مغول بودند،  و از نیرو های ایرانی تشکیل میشد که در جلوی سپاه مغول می راندند،  انگار گله بز و گوسفند است نه دشمنان یکدیگر،   دشمنان تاریخ دروغ می گویند و ساده های انیرانی باور می کنند.  دشمنان تاریخ ایران دو تیر و یک نشان زده اند،  یعنی ایرانیان ترسو و بز دلند که این چنین جلو دار دشمن هستند،  و ساده اند که این چرت رو  باور می کنند،  دشمنان ایران زمین دیگه بیچاره شدین انوش راوید مچتونو باز می کنه،  بد بخت شدید.   در جنگ های باستانی،  از هر دو نیروی سواره و پیاده نظام،  و بنا به مصلحت صحنه جبهه و استراتژی جنگ استفاده میشد.   مثلا برای فتح شهر و قلعه باید از نیروی پیاده استفاده میکردند.  سواره نظام ها بعلت اسب سواری از دوران نوجوانی پاهایی پرانتزی داشتند،  و این یک نقطه ضعف بدنی برای حرکت و نبرد پیاده بود،  قبل از قرن بیستم تاریخ نگارها و یا داستان گوها این مشکل را می دانستند،  و در نوشته هایشان در نظر می گرفتند،  و برای داستان مغولشان حشر و سیاهی بدین منظور پرداختند،  ولی در قرن بیستم با وجود ماشین و تانک و نبود سواره نظام اسبی،  این مهم فراموش شد،  و تاریخگو های داستانی این مشکل بدنی در تاریخ را فراموش کرده بودند.
         در جا هایی گفته اند مدافعان و ایرانیان اغفال می شدند،  و این اغفال در چند روز تا نابودی شان ادامه داشت،  کدام ساده است که این حرف های ساده لوحانه رو باور می کند.  در جایی نوشته اند سلطان محمد خیلی مسخره و در یک زمان کوتاه و در دوره هرج و مرج  700  کیلومتر به غرب فرار کرده،  و بعد از مازندران و گیلان که خیلی مشکل است،  700  کیلومتر به شرق باز گشته،  درست همان دروغ های اسکندری را گفته اند.  استراتژی های جنگی مسخره ای از ایرانیان نوشته اند،  که با افکار نظامی آنزمان جور در نمیاد،  در آنزمان جنگ های بزرگی بین شاهان و خان های ایرانی بوده،  ولی هیچکدام این روش های مسخره را بکار نمی بستند.  جنگ های آنزمان  را در همان وقت حساب کنید.  نامه های مجعول را چه کسانی مینوشتند و چه بوده.  چرا یک شمشیر و زره و یا هر وسیله رزمی مغولی و یا چینی در موزه های ایران نیست.  چرا هیچ اثری از یک جنگ در صحنه های نبرد ها و بیابانها نیست،  و یا اثری از وجود مغول مغولستانی در ایران نیست.  چرا در آرامگاه و گنبد سلطان محمد خدابنده،  که میگویند مغول بوده یک کلمه مغولی و ترکی شرقی نیست.  چرا دانشمندان اسماعیلیه مثل همه به مغولان پیوستند،  و چرا گفتند بقیه اسماعیلیان را کشتند.  می گویند چنگیز جنایت کار مشروب خور در عدل چنان بود،  که در تمام لشکر گاه هیچکس را امکان نبود،  که تازیانه افتاده را از راه برگرفتی جز مالک آن،  کلی تعریف ضد و نقیض نوشته اند، راسته که میگویند دروغگو فراموش کاره.
      در جای دگری نوشته اند چنگیز موهوم پرستی صحرا نشینی را به حد کامل دارا بود،  که چنین شخصی در آن شرایط نمی توانست بزرگ باشد.  چرا از آنهمه گنج و جواهراتی که مثلاً از چین غنیمت گرفته اند،  حتی یک انگشتر و یا حمایل از آنها در موزه های ایران نیست.  از همه مهمتر گرد آوری چند صد هزار سپاه و حرکت آنها،  در پنج هزار کیلو متر مسیر سخت بطرف ایران،  کاملا غیر ممکن است.  چقدر خواننده داستان هایشان را ساده می پنداشتند،  که چنین چیز هایی گفتند.  البته برای این دروغ هایشان توجیهات ساده پسند تری گفته اند،  مثلا نوشته اند،  یاسا مهم بود،  اگر یا سا مهم بود چرا در دست نیست.  اگر ورق پاره های بجا مانده یاسا را بخوانید می بیند،  که آنقدر چرت و پرت و خرافات است،  که رو دست همه امثالش می باشد.  از جلسات سران قبایل مغول می گویند،  انگار چند نفر بی سواد از تعدادی دهات و قبیله کم جمعیت و خرافاتی،  چه دانشمندانی بودند،  تاریخ نویس های غرب زده فکر می کنند،  در قرن ۲۱ هنوز ساده هست،  که این پرت و پلاها را جدی بگیرد.  اگر از سرزمین کوچک کم جمعیت و فقیر مغولستان که گویند تا همان لحظه قبایل بد مست و خرافی با هم جنگ داشتند،  چند صد هزار نفر بطرف ایران رفتند،  پس چه کسی از این سرزمین دشمن خیز مراقبت می کرد.  حتی نوشته اند بسیاری از شاهزادگان و سرداران مغول بر اثر شرب زیاد الکل در گذشته اند.
      در هر صفحه از چنگیز نامه ها آنقدر پرت و پلا و چرت و ضد و نقیض نوشته اند،  که نمی دانم کدامش را مثال بزنم و بگویم.  رژیم شاهی گذشته،  بدلیل سر سپردگی که به دشمنان تاریخ و جغرافیای داشت،  نمی توانست از اشخاص آگاه در دستگاه های دولتی و آموزشی استفاده نماید.  بنابر این به خواست آنها و در جهت پایین نگاهداشتن شخصیت والای ایرانی،  دروغ های تاریخ را تکرار می کردند،  و اجازه نمی دادند تاریخ و فرهنگ یاد گیری به جامعه منتقل شود.  کدام ساده است،  که اینهمه نوشته های دروغی را به جای تاریخ باور داشته باشد.  گویند ترمذ نخستین شهری بود که مغولان گرفتند،  و با خاک یکسان کردند،  و چگونه پیر زنی به امید اینکه کشته نشود فریاد زد،  که یک مروارید را بلعیده است.  ولی مغولان بی رحم شکمش را پاره کردند و مروارید را بیرون کشیدند.  و چنگیز دستور داد تا شکم همه نعشها را برای مروارید پاره کنند.  خودتان پیدا کنید دروغ گویی این داستان را،  در صورتیکه در تاریخها و آثار آن زمان ترمذ،  خبری از چنین حادثه ای نیست.  دروغگوها گویند از میان  اسیران میلیونی،  صنعتگران و استاد کاران رزمی را جدا می کردند،  و بقیه را می کشتند تا خندقها را پر کنند،  ساده ها خیال کردند ما هم مثل خودشان هستیم تا این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کنیم.  اینها می خواستند بگویند جماعت ایرانی بادمجان است.  برای توجیه دروغ هایشان می گویند،  علل موفقیت چنگیز مراقبت او در حفظ ارتباطات میان نقاط امپراتوری پهناور خویش و اداره یک مر کز اطلاعات بود.  هر کسی که بگوید تاریخ بادهستم و میدانم،  و این گفته دروغی را نتواند در زمان و حوادث و امکانات مغولان ، تجزیه و تحلیل کند،  بهتر است از این وبلاگ خارج شود.
      چقدر پز دروغی از اسب و سوار کاری مغولان گفته اند،  ولی چون دروغگوها فراموش کارند،  در جایی دیگر در تعریف مغول نوشته اند،  که بسیار مشروب خوار در حد افراط بودند،  که حتی از اسب به زمین می افتادند.  انگار حریف های ایرانی و مسلمانشان که ورزش و رزم در سرشتشان زاده،  و مشروب خوار هم نبودند اسب ندیده بوده.  می گویند آنها نقشه های جغرافیایی خوبی و نقشه راه ها را داشتند.  پس چرا یکی از آنها موجود نیست.  هیچ قلعه و سرباز خانه تاریخی در سرزمین مغولستان وجود ندارد،  تا در زمان چنگیز تقلبی به آموزش سربازان و فرماندهان بپردازد،  و یا وسیله هماهنگی و پشتیبانی این ارتش کلان دروغی باشد،  تاریخ دان های تقلبی تر بخاطر باور دروغ های اسکندر و چنگیز از خودتان خجالت بکشید،  و بخود آیید.   غرب زده های استعماری دروغ گو می نویسند،  که چنگیز به بازرگانی اهمیت می داد،  و خزاین مغول پر بود،  و ساده ها باور می کنند،  مگر بازرگانی فقط در چند سال حاصل میشود،  بازرگانی ریشه در تاریخ ملتها دارد،  نمی گویند چرا هیچ کاروانسرا در مغولستان نیست،  و چرا هیچ کالای بازرگانی در موزه های مغولستان نیست.  گویند عده ای از جنگجویان گمان می کردند،  مغول دارد با صلیبیون جنگ می کند،  برای همین در سپاه مغول بودند!!!  صد تا علامت تعجب!  خنگ های دروغگو گفته اند ابتدا در بغداد از سپاه بیست هزاری بغداد شکست خوردند،  پس کو آن سپاه صدها هزاری شکست ناپذیر.  گفته اند در عراق شهر های سنی را قتل عام کردند،  و شهر های شیعه و مشاهیر شیعه امور را در دست گرفتند.
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر
       باقیمانده قلعه مهم در دریاچه ارومیه کجاست؟  چرا گنجها را در جایی که به این راحتی قابل دسترس است قرار داده اند؟  چون آنکسی که این دروغها را مینوشت دریاچه را اشتباه گرفته بود.  دشمنان تا توانستند روی کاغذ ایرانیان را شکست داده،  و انبوهی غنایم از ایران جمع کردند،  پس یک تکه آنها کجا و در کدام موزه است؟  به این آمار ساده لوحانه توجه کنید،  نیشابور یک ملیون و هشتصد هزار،  و هرات یک ملیون و ششصد هزار،  و همینطور بقیه شهر ها،  یک پرسش کدام آدم ساده ای است،  که این آمار را باور کند.  می دانید چرا؟  از قدیم گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد،  باورش برای آدم ساده راحت تره.  بیست سی سال پیش تمام کتاب های چنگیز و مغول کتابخانه ام را،  بقدری حاشیه نویسی کرده و ایراد گرفته ام،  که جایی سفید ندارند.
      خلاصه دشمنان ایران از موقعیتها استفاده کرده،  و هر چه خواستند تا به حال بخورد جهان داده اند.  با  دانایی نوین این قرن،  همراه با تکنولوژی های جدید،  باید از شر این دروغها خلاص شویم،  واقعاً باید آن عده از تاریخ نویس های ایران،  که این دروغها و پرت و پلا ها را طوطی گونه گفتهاند،  خجالت بکشند،  و از ملت ایران عزیز معذرت بخواهند.  مورخین مسلمان،  که تاریخ مغولان را نوشته اند،  هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند،  ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند،  و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند،  از «بورت – چینه»  که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است،  تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند.  طبق نوشته همین مورخین «آ لا ن ‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود،  حامله شده و چنگیز خان را زائیده است.  گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز می باشد،  در تاریخ‌ها آمده است،  وقتی چنگیز خان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید،  غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید،  و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند،  وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد،  آماده باش ارتش دروغی صدها هزار نفری شکست ناپذیر با زوزه!!  ساده های انیرانی دشمن تاریخ ایران تعجب نکنند،  باور کنند.  جالب توجه ترین قسمت دروغ حمله مغول می گویند،  تمام ایران و چین را گرفتند،  ولی در بیت المقدس کوچک،  کار آنها را برای همیشه تمام کردند،  چرا در بیت المقدس؟  دشمنان مسخره چاخان گو با جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  کارتون تموم شد.
      حتی یک کتاب ارزشمند تاریخی ایرانی و چینی از آن زمان درباره حمله مغول وجود ندارد،  هر چه هست دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ  است،  که با خواندن آنها براحتی مهمل بودن و استعمار و صهیونیسم زدگی پیداست،  که بعد از تاریخ های فوق نوشته شده اند.  چطور است لشکر عظیمی سازمان یابد،  پنج تا ده هزار کیلومتر به جلو حرکت کند،  و حتا یک کتاب در اینباره نباشد،  جز توجیهات احمقانه ای که کارگزاران و چهره های استعمار نوشته اند.  همه دروغ پردازان غربی خود اعتراف می کنند،  که نشان از وجود یا واقعی بودن چنگیز مغول در دست نیست.  حتی بهترین کتاب های تاریخ عمومی جهان قرون میانه هم،  در باره رویداد های حمله مغول چیزی ننوشته اند.  داستانی که بیشتر مورد استفاده و سرمشق تمام دروغ پردازان حمله مغول قرار گرفته،  نوشته مارکو پلو است،  یعنی کتاب  توصیف جهان.  مارکوپلو یک افسانه سرای ونیزیست،  که هر گز از  قسطنطنیه،  استانبول کنونی،  دور تر نرفته و به شرق سفر نکرده.  همه در غرب میدانند،  که مارکوپلو یک دروغ گوی بزرگ بود،  مارکو وقتی در زندان ونیز بود،  داستان های فتح دروغین ایران و هند بدست،  الکساندر مقدونی را مطالعه کرده، و از این افسانه ها الهام گرفت،  و با کمک یکی دیگر مثل خودش بنام روستیچیلو،  مغولها را چون الکساندر مقدونی حتی مهمتر نمود،  بد خواهان و دشمنان از این دروغ پردازیها،  به جای تاریخ استفاده کرده اند،  در جای دیگر وبلاگ در این باره نوشته ام.  در قرن سیزده میلادی،  غیر از اروپای غربی و مرکزی،  تمام جهان در اختیار مسلمانان بود،  و اروپا در وضع اقتصادی و اجتماعی بدی قرار داشت،  و بخاطر موفقیت های مسلمانان، عقده بزرگی نسبت به مردم شرق پیدا کرده بودند.  چون خود  نمی توانستند،  در شرق و شمال آفریقا مسلمانان را شکست بدهند،  در داستانها و بدست مغولها این کار را کردند.  مثلا  قوبیلای که در هیچ یک از کتاب های،  ایرانی و چینی و اروپایی اثری از آن نیست،  بنام امپراتور بزرگ قوبیلای خان جا داده اند،  و بسیاری از سران مغول را بهمین ترتیب ساخته اند،  بغض آنها در قلم چند نویسنده دروغگو ترکید.
 
اینجا کلیک کنید:  بررسی کتاب جهانگشای جوینی
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
قهرمان سازی داستان های تاریخی
      در قرون  سیزده و چهارده میلادی،  که  مسلمانان تقریبا تمام دنیا را در اختیار داشتند،  مبلغین مذهبی اروپایی مخصوصا فرانسویان،  بدون سند و مدرک شرح طولانی از زندگی چنگیز مغول مینویسند،  و به عنوان تاریخ غالب میکنند،  در زمان لوئی چهاردهم یکی  از نویسندگان دربار بنام،  پتی دولاکروا، بنا به مصلحت سیاسی وقت،  از مغولها آنطور که میخواهد مینویسد.  در آرشیو اسناد واتیکان حتی یک نامه،  از قرون دوازده و سیزده و چهارده میلادی،  به زبان و یا خط مغولی نمی باشد،  ولی به فارسی بیشمار  است.
      طی دویست سال گذشته تعداد اندکی محقـق،  در بخش های کوچکی از این زمینه به کاوش پرداخته اند،  دلیل آن موجود نبودن مدارک زنده و واقعی میباشد.  اکثر محققان نمی توانند دروغ پردازیها،  را بعنوان تاریخ بحساب آورند،  مگر اینکه آگاه نباشند . ولی بعضی مانند هارولد لمب،  از شخصیت های کم اهمیت دروغین یا افسانه ای،  تاریخ میسازند،  مانند داستان های:  آنیبال، شارلمانی ، ژوستی نین و تیمور لنگ.
      خنده دار تر از همه قدیمی ترین تاریخ مغول را در دوره استعمار،  موراجا دوسون آمریکایی،  که از یک خانواده سیاستمدار سرمایه دار ارتجایی است،  نگاشته و بعنوان این خدمت مقام های مهمی کسب کرد.  کتاب چهار جلدی تاریخ مغول،  از جنگیز تا تیمور او امروز در غرب و میان ساده ها بهترین کتاب شناخته میشود .  اشخاص معلوم الحال دیگر،  که در باره مغول نوشته اند مانند:  خاورشناس اتریشی،  بارون ژوزف فن هامر،  ایلخانیان ایران را در سال های ۱۸۴۱ تا  1843 م،  فرانترمن اردمان آلمانی،  چنگیز تشویش ناپذیر،  سرهنری هاروت،  انگلیسی  یک کتاب قطور چهار جلدی،  با عنوان تاریخ مغولها را نوشت.
      روسها در قرن نوزدهم،  بخش بزرگ قاره کهن،  از ماورالنهر و خراسان بزرگ را در اشغال داشتند،  سعی نمودند داستان حمله و کشتار مغول را برای تضعیف مسلمانان بکار برند.  بنابر این بارتولد بسال ۱۹۰۰ م،  درباره ظهور و سقوط امپراتور های بیابانی نوشت،  ولادمیرتسوف،  مسئله حساس و دشوار زمینه های اجتماعی و اقتصادی،  کشور گشایی مغول را حل کرد،  که تا این زمان توجیه برای آن نداشتند.  کتاب های زندگی چنگیز،  و رژیم اجتماعی مغول،  به دروغ پردازان غرب کمک بزرگی برای این موضوع بود،  که چگونه عـده ای قلیل بی سواد و بی دین را به مسلمانان  پیشرفته حاکم کنند.
      اریک هاینیش، آلمانی بسال ۱۹۴۸ م،  تاریخ سری مغولها را،  که یک کتاب افسانه ای مغولی ساده و بی اهمیت و بدون تاریخ مشخص است،  انتشار داد.  برتولد اشپولر آلمانی تاریخ اردوی زرین و ایلخانیان،  و رنه گروسه فرانسوی،  داستان امپراتوری استپها را نوشتند.  چند نفر دیگر نویسنده،  کتاب های  دوره مغول میباشند،  که از کتاب های فوق الذکر استفاده کرده اند.  بسیاری از دروغ نویسان مغولی اظهار میدارند،  که منابعشان خطی و منحصر بفرد میباشد،  ولی جای تعجب است،  کسان دیگری این منابع خطی را ندیده اند.
      دو منبع اصلی که مورد استفاده اینها قرار گرفته،  تاریخ  جهانگشای جوینی تالیف عطا ملک جوینی،  و جامع التواریخ رشید الدین فضل اله،  میباشد.  اصل ماجرا از این دو کتاب است،  که سرتاسر خیانت به ایران بزرگ، و دروغ و گزافه گویی و ضد و نقیض گویی است،  در دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ توضیح داده ام.  از میان هزاران کتاب تاریخ ایران،  فقط روضه الصفا و تاریخ وصاف و حبیب السیر،  خیلی کم و اطلا عات ناقص، و اندکی درباره مغول دارند،  که از همین دو کتاب فوق الذکر گرفته اند.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
کلیک کنید:   پاسخ به شبهات و پرسش های دروغ حمله مغول
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
   مارکو پلو هم دروغ از آب در آمد
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
   تصویر خانم فرانسیس وود،  محقق انگلیسی،  رئیس مجموعه چینی در کتابخانه بریتانیا،  می گوید،  داستان مارکوپلو کامل مشکوک است،  و تصویر کتاب  Did Marco Polo Go to China،  عکس شماره ۴۵۰۷.
      خانم فرانس وود Frances Wood،  مورخ انگلیسی در کتاب خود به عنوان،  آیا مارکو پلو به چین رسیده بود،  میگوید،  مارکو دروغگوست،  و هیچ گاه به ایران سفر نکرده و به چین نرسیده است،  و در واقع او دور تر از استانبول و شرق مدیترانه نرفته بود.  این شاید هزارمین محقق است،  که عقیده دارد سفر های مارکو پلو فقط یک افسانه است.  زیرا هیچ تصویر دقیقی از جامعه و زندگی مردم ایران و چین ارایه نمیدهد.  مارکو بروشنی با دروغ ادعا کرده ۱۷ سال از عمر خود را میان مغول سپری کرده،  ولی در واقع حداکثر به بنادر مدیترانه ای خاورمیانه رسیده،  و در آنجا اطلاعات خود را از نوشته ها و داستان های اعراب و ایرانیان،  و تعریف ملوانان که به آن نقاط میرفتند،  گرد آوری کرده است.
      تعداد زیادی اساتید تاریخ اروپا از نظریه خانم وود،  که ریاست بخش چینی را در کتابخانه سلطنتی انگلیس عهده دار است،  و مدت دو سا ل برای تحقیقات در پکن بوده،  حمایت میکنند.  پیتر هوبکینز نویسنده کتاب،  جهان گردان جاده ابریشم تا چین،  نیز همین عـقاید را دارد،  و گفته است در آن زمان هیچ اروپایی به چین نرفته،  و در هیچ تاریخ چینی ذکر از سفر یک اروپایی نشده است.  به نوشته ج ساندرز استاد سابق تاریخ دانشگاه کنتربری،  قوبیلای و تعدادی از سران دروغین مغول ساخته و پرداخته مارکوپلو میباشند.  منابع کتاب های نام برده شده،  در جستجو های اینترنتی به انگلیسی بیابید.
   حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ:  داستانی که ملوانان و سیاحان برای مارکوپلو  می گفتند،  از چین استان ایران بود،  نه کشور چین کنونی،  بهمین جهت تاریخ نویسان و تحلیل گران به اشتباه افتاده اند،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای های تاریخی ایران بروید.
اینجا کلیک کنید:  سازمان های تاریخ سازی استعماری
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
   عکس مجسمه های سنگی آرامگاهی شیر و شمشیر،  مشروح در تاریخ مجسمه سازی،  ملتی که از بدو تاریخ شیر و شمشیر نشان آنها بود،  ممکن است زمان کوتاهی اغفال ترفند های استعماری شوند،  ولی هرگز در نبرد و جنگ شکست نمی خورند،  فقط باید هوشیار نبرد نوپدید باشند،  عکس شماره ۱۴۶۱.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
کلیک کنید:  یونان باستان
کلیک کنید:  تازی و تاجی و توزی
کلیک کنید:  تاریخ کنشگری و کنشگران در ایران
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
 کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
سواران یکه تاز دروغی
      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
   عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی،  عکس شماره ۴۲۴۴ ،  همانگونه که می بینید،  اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند،  و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت،  با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند.  سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود،  و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان،  (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند،  و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند.  سوارانی که با اینگونه اسبها،  از نظر سواری و تربیت عادت داشتند،  نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند،  و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند.  این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است،  زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند.  می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند،  اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است،  قبایل با یکدیگر دشمن بودند،  از رعد و برق می ترسیدند،  مشروبخور هم بودند،  پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند،  و ایران را گرفتند.
      عزیزان اگر هوشیار نباشید و دقت نکنید،  در ادامه داستان سرایی های تاریخی و سرنوشت سازی های تاریخی،  یکبار دیگر برای ما ملت های قاره کهن سرنوشت می سازند.  همانگونه که بسیاری مثلاً اندیشمند نو سردگم هستند،  و می پرسند چرا در یک قرن گذشته ایرانیان سرگردانتر بودند،  عدم هوشیاری باز هم سرنوشت سازیها تکرار و تکرار می شود.  تنها گفتن و نوشتن از اینکه بخش هایی از تاریخ دروغ است،  کافی نیست باید بدانیم که چقدر در تاریخ زیاد دروغ گفته اند،  تا بتوانند هر آنچه می خواهند بکنند.  البته این را در نظر داشته باشید،  باید یک بخش از تاریخ را تخصصی بررسی نمایید.  اگر کمی به برنامه مختلف،  که از خارج ایران پخش می شود دقت کنید،  می بینید عده ای را گماشته اند تا بشدت در بوق کنند و دروغ های تاریخ را تکرار نمایند.  غفلت از این آگاهی های و ندانستن موقعیت های کنونی و تاریخی ایران،  آسیب جبران ناپذیر به ایران و ایرانی وارد می شود،  که دیگر غیر قابل جبران خواهد بود.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
   نقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران،  عکس شماره ۴۳۱۱ ،  این مسیر مستقیم حدود ۴۰۰۰ هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
اسب مغولستانی و جاده ابریشم
      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای ۳۰ درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن ۱۵ میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.
      تا نیمه اول قرن ۲۰ برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.
      اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری،  متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند.  بود و باش،  خورد و خواب آنها متفاوت است،  کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند،  هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته،  مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد،  و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند،  چون سوادش را نداشتند.  در باره این مسیرها و اسبها و شترها،  فیلم های مستند زیادی ساخته شده است،  چند روز پیش شبکه مستند ایران،  در این باره فیلمی نشان داد،  علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید،  زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است.
      حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران،  بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر،  گفته و نوشته اند،  که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند.  از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید،  آیا چنین کاری امکان دارد،  ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب،  بتواند برای مسابقه،  اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد،  که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود،  اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد.  می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا،  بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد،  ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان.  حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائل تاریخ لشکر و جنگ،  تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند.  جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید،  تا می توانید بگویید و بنویسید.
      در اینجا لازم به گفتن است،  برای آموزش یک سرباز سواره نظام،  نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود،  و نیز در این مدت،  اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند.  غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند،  به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن ۱۹ را مطالعه نمایید.  یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو،  همین شتاب  در جمع آوری سواره نظام و اسب بود،  که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند.  الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر،  بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند،  الکی که نیست،  ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید.  دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند،  تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده،  فکر تحقیقی و تحلیلی کنند.
کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
قابل توجه پژوهشگران تاریخ
      پژوهشگران تاریخ،  مقالات کوتاه دروغ های حمله اسکندر و چنگیز را مطالعه فرمایید،  و به عنوان پژوهشگر،  مجددا در باره تاریخ های فوق با حوصله ای جدید و دیدی نو،  به بررسی پردازید .  کتاب هایی قدیمی ایرانی و خارجی،  که تاکنون درباره این جریان های تاریخی نوشته شده اند،  مشابه یکدیگر می باشند،  یعنی بدون ارایه اسناد واقعی هستند،  و با سلیقه های مخصوص به آن کتاب و آن زمان و به احتمال زیاد با  نفوذ استعمار و سازمان های مخفی یهود و کلیسا بوده اند،  که همچنان باقی مانده،  و در دسترس می باشند.  شما پژوهشگران گرامی،  یکبار دیگر با دیدی نو،  پرسش های زیر را بررسی نمایید:
  در طول تاریخ ایران،  قدرت و نفوذ سازمان های مخفی یهود و کلیسا و دینی،  چقدر بوده است؟
  تعهد و یا جیره خواری نویسنده کتاب های تاریخی،  به ملت و حکومت وقت یا استعمار چقدر بوده؟
  آیا چاپ کتاب های تاریخی و خطی،  از نسخه اصلی و واقعی است،  و یا دست کاری شده می باشند؟
  منابع آن چند کتاب خطی ایرانی،  که قرن ها بعد از اسکندر و چنگیز نوشته اند چیست؟
  نفوذ، واتیکان، روم، ونیز،  استعمار و غیره، در نوشتن تاریخ ایران،  چقدر بوده است؟
  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟
  معلومات جغرافیایی سرزمین ها،  به تمام معنی آن،  در نظر گرفته شده است یا نه؟
  بناها، جاده ها و نهرها،  گفته شده در دروغ نامه ها کدام و کجا بوده اند؟
  صحنه واقعی جنگ ها و اردو های نظامی کجا قرار داشتند؟
  ده ها و صدها پرسش دیگر؟
اینجا کلیک کنید:  سازمان های تاریخ سازی استعماری
   نظر انوش راوید:  اشخاص دانشور علم جغرافی ـ تاریخ نباید به موضوعات سطحی نگاه کنند،  باید تمام مسائل را همه جانبه و با مدارک واقعی بررسی کنند،  و اساس جامعه شناسی تاریخی، روان شناسی تاریخی را در نظر داشته باشند.  تاریخ علم کمی نیست،  به وسعت میلیون ها کیلومتر مربع،  میلیاردها انسان، و هزاران سال است.  شهر دامغان،  که در واقع دم مغان است،  دم یا دام به معنی خانه و تکیه و به معنی انتهای هر چیز نیز می باشد،  مغان نیز مرکز و جمع مغ ها است،  دم مغان یا با تغییر آوا دامغان.  مرکز مغ ها که مغان باشد بوده است.  مغول جمعی از مغ های مغان است،  و مغولستان نیز استان سمنان کنونی ایران بوده است،  که تا شهر تاشکند کشور ازبکستان را نیز زیر نفوذ داشته است،  و کشور چین آن زمان نیز استان های مرکزی ایران بوده است،  جهت اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
عکس انوش راوید در آثار تاریخی استان سمنان،  عکس شماره ۴۵۰۲.
حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
 حمله مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
کلیک کنید:  پژوهشگران تاریخ ایران
کلیک کنید:  تاریخ سلوکیان اهل سلوک
کلیک کنید:  مهمترین دوران تاریخ تمدن
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران

دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
پیش نویس
      تاریخ یک علم است،  مانند همه علوم،  قوانین و فرمول های دقیق دارد،  عدم توجه به آنها،  نوشته های تاریخی،  تبدیل بداستان های دروغی می شوند،  و یک متخصص با تحلیل ساده متوجه می شود،  نمیتواند از آن نوشته های داستانی به عنوان منابع و یا دانش تاریخ استفاده نماید.  بمنظور اطلاع بیشتر به تاریخ نویسی ایرانی و  نیز به جغرافیا ـ تاریخ بروید.
      مقالات تاریخی نوشته شده من،  از مشاهدات عینی آثار تاریخی و باستانی،  و درک و تحلیل از جریان های واقعی تاریخی و تاریخ اجتماعی است.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نکرده ام،  البته از کتاب های تاریخی،  که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته ام. دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تصویر مسجد اسپی مزگت،  مشروح در اینجا،  عکس شماره ۳۴۰۴.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تصویر لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  عکس شماره ۱۶۱۸.
    صفحه ۱۶۲ بهار ۱۳۸۵ پیوست جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران است.
باز سازی لینکها بهار ۱۳۹۲،  منبع اطلاعات و تحقیق و تحلیل های شخصی و اینترنت.
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
ادامه پیش نویس
      مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را،  باید مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد،  در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح نوشته ام.  همچنین لازم است هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  و این مسئله مهم را هم در نظر داشت،  که اکثر دانش تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است.  تاریخ را درست در تاریخ بنگرید و تحلیل کنید،  نه آنچه هالیوود و یا دشمنان می خواهند،  دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند،  و هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند،  و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند،  که براحتی قابل رد کردن است.
      وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که با تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد جدی کنند،  و آنها را مجازی یا حتی واقعی به محاکمه بکشانند.  برای اینکه این مطلب کاملاً مفهوم باشد،  لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید،  و حوصله و تأمل نمایید،  البته می دانم پاک کردن دروغ های دشمنان مشکل است،  آنها در دوران ۵۰۰ سال استعماری،  به اندازه ۵۰۰۰ سال تاریخ دروغ گفته اند.
       افرادی با دروغ های تاریخ احساسی برخورد می کنند،  عرب و فارس و ترک و کرد و غیره را رو در روی تاریخی می گویند و می دانند،  که همه ثمره تاریخ نویس دروغی است.  تاریخ با دانش و اطلاعات ما به پایان نمی رسد،  و لزوماً همین نخواهد بود،  پس واقع بینانه با  دانایی قرن ۲۱  بدنبال واقعیت باشید.  نمی دانم چرا علمای تاریخ نتوانسته اند این دروغها را بردارند،  که پویایی نو در سرنوشت بکارند،  و جامعه را هدایتی تازه دهند،  شاید غرق در این دروغ ها هستند.
کلیک کنید:  دروغ ایران یک جالیز بزرگ
   توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند،  ولی جوانان با هوش ایران،  برای نگارش تاریخ نوین و علمی ایران،  به انوش راوید بپیوندند.
   مهم:  افرادی با ذهن های کوچک و بدون درک از تاریخ و دانش های علوم اجتماعی،  و فقط بر اساس خواندن چند کتاب و یا مدرک تحصیلی،  براحتی اغفال تاریخ نویسی استعماری شده،  و گفته و نوشته های آنها را تکرار می کنند.  جوانان باهوش ایران،  تاریخ نویسی استعماری و استثماری را بدرستی درک نمایید.  
عکس تاریخی میرزا کوچک خان،  مشروح در نامداران تاریخ ایران،  عکس شماره ۱۲۹۳.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
حمله اعراب به ایران دومین دروغ بزرگ تاریخ
      دروغگو ها برای توجیه و سفسطه  می گویند:  "اکنون در نزد علمای نژاد شناس این فرضیه به ثبوت رسیده است،  که مهد اصلی همه ملت های سامی نژاد شبه جزیره عربستان است،  که روزی نسبتاً آباد بوده و بتدریج رو به خشکی نهاده است،  بهمین علت اقوام سامی نا گزیر شده اند،  که در طلب چراگاه و آب از آنجا به سرزمین های آباد شمالی مهاجرت نمایند ....."  این دروغ بسیار شبیه دروغ مهاجرت آریائیها از شمال به ایران است،  که در جای دیگر وبلاگ توضیح داده ام،  حالا برای عربها از جنوب می گویند،  چون دروغ سرزمین های سرد و خشک شمالی و مهاجرت آریائیها.
      دروغگو می گویند:  "قرنها بدینسان گذشت و اعراب روز به روز بر انیوهی شمار و سختی معیشتشان می افزود،  ناگزیر بودند جبنشی کرده موانع ایران و روم و مصر را از پیش برداشته برای رسیدن به زندگی بهتر ......"  این دروغگو ها انگاری در دوران بورژوازی و استعمار هستند،  چون با همان دید می گویند،  زندگی در دوران شاه خدایی برای همه یک اندازه بود،  و همه در قومها و قبیله ها به یک شکل و تقریباً مساوی تولید مثل و مرگ داشتند.
      دروغگو های استعماری در ادامه دروغها می گویند:  "یکی از وعده های اسلام برای عربها این بود که اگر پیروز شوند،  ایران و عراق و سوریه از آن ایشان خواهد بود، ...."  در ادامه و توجیه سادگانه می نویسند،  "اعراب مسلمان که در تنگی معیشت می سوختند،  به امید آنکه اگر فاتح شوند،  خوشبخت می شوند و اگر کشته گردند به بهشت می روند، ...."  و ادامه میدهند،  "بدین جهت جنگ های اعراب با ایرانی ها جنبه اقتصادی داشت،  و همه قبایل حرکت کردند و چیزی از ایشان در عربستان نماند، ....."  با این نوشته ها اعراب را چون فلاکتی ها و حاشیه نشین شهر ها در آورده اند.
      در آن زمان هر قبیله ای در جغرافیای خودش خودکفا بود،  و ثروت معنی دوران بورژوازی و موج دومی  را نمی داد.  همچنین مسلمانی را در ابتدای پیدایش در حد راهزن پایین آورده اند.  عجیب است هیچ یک از علمای تاریخی به این مهم های ذکر شده در صدر اسلام اشاره نکرده اند،  که آیا دروغ است و یا واقعی.  اگر راهزنان متحد شوند و غارت کنند در اولین چپاول،  بر سر اموال بین خود می جنگند،  و در مورد اعراب،  کینه عمیق تاریخی عربی و طایفه ای یکبار دیگر ظاهر خواهد شد،  و این قبیل افراد توانایی ادامه مسیر و جنگ های بعدی را نخواهند داشت،  و بطور کلی سازمان و برنامه و عقیده ها بهم می خورد،  اگر استراتژی برای غارت باشد،  تاکتیک های جنگی برای بدست آوردن اولین مال می باشد.  معلوم می شود کسانی که اینچنین می گویند،  یعنی غارت در صدر اسلام،   برداشت های فکری خود را القا می نمایند،  حتماً از دوران بورژوازی و استعمار بوده و هستند.  در کتاب های واقعی تاریخی،  رجز خوانی و خالی بندی زیاد وجود دارد،  ولی چیزی را القاء نمی کردند.
     همچنین برای ادامه توجیهات سادگانه خود،  و از قول کتاب های خطی تاریخی،  که کسی آن کتابها را در هیچ موزه ای و کتابخانه ای ندیده،  می نویسند،  "....  که ایران بسیار بی ثبات،  اوضاع خراب،  بحران اقتصادی،  بیماری، فساد، و....."  از نوشتن بقیه پرت و پلا ها خود داری می کنم،  چون براحتی در تمام دروغ نامه ها در دست است.  می بینید این مطالب گفته شده فقط می تواند از افکار لندن یا پاریس در قرن ۱۹ و ۲۰  باشد.  گاهی با خود اندیشه کنید،  زندگی و بود و نبود و کار و تولید در ۱۵ قرن پیش چگونه بوده،  موج اولی یا سرمایه داری،  و در ۴ یا ۵ قرن پیش چطور،  و آیا در اروپا و آسیا به یک شکل فکر می کردند،  و در باره دروغ هایی که از زندگی مردم در گذشته ها گفته اند چیزی فکر کرده اید؟
ــ  موضوعات اقتصادی و زندگی در سنت گریزی و دانایی قرن ۲۱.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
نبرد های مشکوک یا الکی
      این نبردها که در کتاب های تاریخی مربوطه است،  از روی یکدیگر با کمی تغییر برداشت و رونویسی شده اند،  و در همه کتابها تاریخی مربوطه براحتی در دسترس می باشند.
    نبرد حیره،  (....  برای دفاع جز حصار کهنه چیزی نداشت،  ناچار تسلیم شد،.....)،  در صورتیکه واقعیت و موقعیت جغرافیایی چیز دیگری است.
   فتح ابله و نبرد زنجیر،  (...... پای سربازان ایرانی را زنجیر کرده بودند که نگریزند،....)،  می خواهند با این دروغ چه بگویند،  زنجیر ها در کجا تولید شده بود،  و قفل آنها چگونه بود و آیا امکان دارد،  دروغ و دونگ تا چه اندازه،  در این باره در پست های دیگر توضیح نوشته ام.
   نبرد الیس،  (...... بفرمود چند شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدند تا نهری از خون ایشان جاری شد،  خالد سردار اسلام می خواست نقص سوگند نکرده باشد،......)،  با یک تیر دروغ سه نشان،  هم ایرانی ها را چنان ترسو و نابود شده و هم مسلمین اولیه را خونخوار،  و در نهایت ایران و اعراب را برای مقاصد استعماری رو در روی یکدیگر قرار میدهند.  در صورتیکه هرگز هیچ سپاه فاتح در اولین نبردها با دشمن چنین نمی کند،  که باعث شود حریف سخت کوش شود تا اسیر نگردد. 
   نبرد امغلیشیا،  (.......)،  این نبرد در سطح یک دهقان پایین می آید چون دروغ دگری نداشتند.
   نبرد فتح انبار،  (..... خالد فرمان داد که چشم سپاهیان دشمن را که همه غرق در آهن بودند و جز چشم ایشان پیدا نبود به یکباره با تیر کور کردند،.....)،  انگار با گله گوسفند طرف بودند،  این دروغ آنها بقدری احمقانه است،  که فقط دروغگو ها باور می کنند.
   جنگ الجسر یا قیس الناطف،  (.......)  بعد از چندین جنگ مسخره که با مطالعه آنها و دید علمی و تاکتیکی نبرد های آن زمان،  کاملاً معلوم میشود الکی است.  دروغگو ها مجبور شدند با یک صحنه آرایی مسخره تر و غیر اصولی و غیر تاکتیکی جنگی،  یکبار هم که شده ایرانیها را پیروز نمایند،  تا کمی از ضایع بودن دروغ هایشان بکاهند.
   نبرد بوبت،  (..... در این روز صد نفر جنگاور عرب هر یک صد تن ایرانی کشتند،....)،  به این دروغگو ها بگویید اگر هر کدام می خواستند گوسفند بکشند روزی چند راس می توانستند،  چقدر باید کسی احمق باشد،  که این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کند.
      دروغگو ها از قول شاه می گویند،  یزدگرد به فرستادگان عرب گفت:  (شماها از شدت فقر سوسمار و موش می خورید،.....)  این گفته و نوع کلام مربوط به دوره بورژوازی و استعمار از ۵۰۰ سال پیش است،  در گذشته همه در شرایط طبیعی خودشان خود کفا بودند،  و برای کسی فقر و غنی بشکل فکر امروز معنی نداشت.
    ممکن است عزیزانی بگویند بعضی گفته ها دروغ است،  و بعضی حقیقت و یا امداد های دیگری در کار بوده،  اگر بپذیریم بخشی دروغ بوده،  پس باید بدانیم کسی که بخشی دروغ گفته می تواند دروغگوی بزرگ بوده و همه را دروغ گفته باشد،  و در نتیجه باید همه چیز را دور ریخت و از نو بررسی کرد.  کار گزاران و چهره های استعمار همیشه در تلاش بودند،  تا مسیر تکامل اجتماعی مسلمانان را به گمراهی بکشانند،  باید با آنها مقابله کرد.
کلیک کنید:  تازی و تاجی و توزی 
این صفحه به مرور تکمیل می شود.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های دروغ حمله اعراب به ایران
 دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
دنیای زندگی قبیله ای
      گذشته ها قبایل در محیط جغرافیایی طبیعی خودشان طی قرنها عادت کرده بودند،  که راحت و خودکفا زندگی کنند و روزگار را به خوشی بگذرانند،  تمام دنیای آنها همان محیط خودشان بود.  امروز هم اندکی از قبایل در ایران بزرگ  و جاهای دیگر جهان دیده می شوند،  که در محیط طبیعی خودشان به اندازه توانایی هایی که دارند موفق هستند.  در صورتیکه قبایل تاریخی از موقعیت خود خارج می شدند،  هر فرد و یا کل قبیله و طایفه دچار افسردگی و شکست می شدند،  و نمی توانستند ادامه حیات بدهند،  زیرا تجربه استفاده از امکانات جدید را نداشتند.  این موضوع را به راحتی می توان در مورد چند روستایی دور افتاده آزمایش کرد.  اگر قبیله ای تاریخی در یک جابجایی کلی و سریع قرار می گرفت،  وضع آنها بسیار بد می شد،  و در جای جدید کامل ناتوان می شدند،  و حتی از طرف قبایل ساکن در اطراف محیط جدید مورد حمله و آزار قرار می گرفتند.
      در طول تاریخ جابجایی و کوچ نشینی همیشه بوده است،  ولی در مسیر مشخص که توانایی زندگی و کار و تولید را سلب نکند،  این حاصل نسلها تجربه بود.  برای جابجایی هایی که در تاریخ انجام می شد زمان بسیاری می برد،  که تا چندین نسل ادامه داشت،  و آرام و آهسته به شکل جدید و همه چیز سرزمین جدید عادت می کردند.  در آثار باستانی تمدن های مختلف دیده می شود،  تمدن جلگه، تمدن کوهستان، تمدن بیابان، و هر کدام  زیر مجموعه های و شرایط مربوط خود را داشتند،  بود و نبود ها و فرهنگ ها بر اساس جغرافیای طبیعی ساخته می شد.  هر شکل از تمدن و فرهنگ،  زندگی خاص خودش را داشت و توانایی یا امکان جابجایی سریع در مکان و زمان بطور کلی سلب شده بود.  جامعه بشری مرحله به مرحله رشد یافته از آسمان و غیب و غیره،  دین و تمدن و فرهنگ و توانایی ها نیامده است،  وبلاگهای انوش راوید تحلیل ها و  یادگیری نوین در تاریخ را می گوید.
      ساده ای در جایی نوشته و می گفت،  اعراب بیابان گرد که از بیابان ها خسته شده بودند،  از آب و هوای ایران خوششان آمد و برای همین به ایران آمدند و کشتند و غارت کردند و ماندند.  آن ساده می پندارد که یکی از اهالی شهر های بزرگ امروزی بوده،  و برای گردش سالیانه به کنار دریا و یا جنگل رفته و دمی هم به خمره زده است.  هر اتفاق تاریخی را می بایست در تاریخ اجتماعی و تحلیل های جامعه شناسی شناخت.  استعمار و امپریالیسم خیلی از این قبیل دروغ ها گفته اند،  اکثر تاریخ دان های آنها جیره خوار حکومت ها بودند و بی سواد و می خواستند دروغ ها را با گفته های ساده لوحانه بخورد مخ های ساده تر قرن های گذشته بدهند.
   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون با مردم مهربان روستاها و قبیله های دست نخورده و دور دست معاشرت و زندگی کرده اید؟
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تحقیق و تحلیل های دیگر
      محقق و تاریخ نگار اسپانیایی، کتابی دارد با نام  (عرب ها به اسپانیا یورش نبرده اند).  کاری عالی است،  بر پایه های عقلی و انبوهی اسناد غیر قابل تردید که ثابت می کند،  حمله اعراب به اسپانیا سراسر دروغ می باشد،  این جنگها و کشتارها مجموعه داستان های بی بنیانی است،  که در پانصد سال گذشته استعمار و کلیسا برای حفظ آبروی خویش با دست مورخان وابسته، دروغ نویسی کرده اند.  کتاب او در سال ۱۳۶۵ توسط انتشارات شباویز منتشر گردید،  البته با نامی که نوعی پنهان کاری دیگر است،  (هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا).  ایگناسیو اولاگوئه،  در جسجوها بنویسید:  Ignacio Olague,Ulague  و  مقاله ایگناسیو اولاگوئه را بیابید.  
      * مدنیت اسلام با روند رشد و تکامل در تاریخ ادیان پیروز شد،  نه جنگ ها و کشتار های دروغی،  بسیاری می دانند دروغ ها در تاریخ فراوان است،  ولی چرا می خواهند آنها را باور داشته باشند؟
   عکس جلد کتابانقلاب اسلامی در غرب بزبان اسپانیایی،  و ترجمههفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا،  و وسط عکسایگناسیو اولاگوئه،  عکس شماره ۷۶۸۷.
   جالب:  کتاب های دیگری هم در رد حمله اعراب به ایران نوشته شده است،  که میان چند پست در اینجا از آنها نام برده ام.
   توجه:  من دیده ام عزیزان در بسیاری از موارد تاریخ طبری را بعنوان منبع تاریخی استفاده می کنند،  درصورتیکه این کتاب به تنهایی منبع تاریخی نمی تواند باشد،  زیرا خود طبری در مقدمه کتابش نوشته است،  که این گفته های دیگران است،  و من فقط نقل قول کرده ام،  و هیچ کدام مورد تأیید من نیست.
کلیک کنید:  داستان تاریخ طبری
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
هر آنچه که می دانیم و یا بما گفته اند تمام علم نیست،  علم پایانی ندارد.
حافظه محوری سیستم آموزشی را دور بریزید،  تحقیق و تحلیل های جامع و علمی داشته باشید.
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تاریخ اجتماعی واقعیت انکار ناپذیر
      در ابتدای قرن ۲۰ که همه مردم عربستان مسلمان بودند،  استعمار با شیخ های اصلی عربستان که در دست نشاندگی داشت به سرکردگی لورنس عربستان نمی توانستند هزار نفر مسلح را جمع کنند تا به عثمانی های اشغالگر حمله کنند.  تمام قبایل و افراد مسلمان آن طایفه آنقدر در سادگی و جهالت بودند که به بهانه ای با یکدیگر می جنگیدند و از هم دوری می کردند.  با این وضع حساب کنید قبل و اول اسلام این مردم که در ده ها و صدها دین و فرقه های مذهبی عجیب و غریب بودند چگونه می توانستند زیر یک پرچم جمع شوند و به کشور کشایی مشغول شوند.  اگر فرض بر این شود که به برکت اسلام آن قبایل بدوی فقط مدت کوتاه چند سال بخود آمدند کاملاً اشتباه و برداشت غیر از علم تاریخ جامعه شناسی است،  و یا اگر کسی تصور کند غیب و معجزه در کار بوده بهتر است،  فوراً از این وبلاگ خارج شود و وقت گرانبها را در عالمی دیگر بگذراند. 
      می خواهم از تاریخ بگویم اما تاریخ هجری شمسی کم می آورد و ما نمی توانیم بگویم مثلاً قرن اول قبل از هجری شمسی،  بنابر این مطابق بین المللی از میلادی استفاده می کنم،  در ابتدای قرن هفتم میلادی عربستان بسیار کم جمعیت بود و حکومت مرکزی نداشت و قبایل مختلف در دوران قبایل بدوی زندگی دایره ای داشتند و در جغرافیای خود محدود بوده و در مسیر تمدن ها قرار نداشتند و امکان بهره گیری از تاریخ و فرهنگ یادگیری هم نبود و چند تمدنی و فرهنگی نیز نداشتند و به همان شکل قبایل ابتدایی مانده بودند.  حکومتهای نیل هم فقط داری تمدن و فرهنگ جلگه های حاصلخیز و رود های پر آب بودند و سواحل شرقی مدیترانه هم بعلت وسعت و جمعیت کم شکل خاص خود را داشتند و کم تأثیر،  در ایران بزرگ نوشته ام که وضع گونه دیگری بود و از تکرار آن خود داری می کنم.
    همانطور که بارها گفته ام در تاریخ اجتماعی امکان آن نیست که تمدن های پایین دست به تمدن جلو تر پیروز نظامی و یا فرهنگی شوند،  مانند قبایل بدوی که نمی توانند به سازمان قبیله ای پیروز شوند و یا سازمان قبیله ای به فئودالی ظفر یابد و یا فئودالی به بورژوازی و بورژوازی سنتی به بورژوازی ملی یا استعمار به امپریالیسم پیروز شوند،  در ساختار های تاریخ اجتماعی نوشته ام.  در تمام دروغ نامه هایی که به نام تاریخ جا زده اند بدلیل عدم سواد و فقط دروغ نویسی و یا نداشتن آگاهی به این مسائل مهم تاریخ اجتماعی اشاره نکرده اند.  این علم یکی از دلایل رد حمله اعراب و مغول به ایران است،  هرگز آنها که در دوران قبایل اولیه بودند نمی توانستند به ایران که در دوران شاه خدایی و یا سازمان قبیله ای دینی و نو فئودالی بود پیروز شوند.
      اگر مسلمانان عربستان به ایران حمله نکردند،  و ایرانی ها را نکشتند،  پس واقعیت چه بوده،  اگر مردم بزور مسلمان نشدند،  چگونه مردمی که دین و عالم داشتند،  براحتی اسلام آوردند.  این همان راز تاریخ است،  و تا وقتی راز به تحلیل علمی گرفته نشده و معمای آن کشف نگردیده باشد،  برای بیشماری راز باقی می ماند.  اما با هوشها ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید،  راز های تاریخ را کشف می کنند.
     در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  مردم ایران بزرگ در چند تمدن و فرهنگ با یکدیگر طی قرنها آمیخته بودند،  زیرا جغرافیای این سرزمین وسیع این سرنوشت را برای آنها فراهم کرده بود،  و از طریق دو جاده معروف ابریشم و ادویه در ارتباط کامل بودند.  در این سرزمین وسیع گاهی حکومت های شرق ایران بویژه به مرکزیت بلخ یا کابل و گاهی غربی آن به مرکزیت تیسفون یا شوش در قدرت بیشتر بودند.  دو قسمت اصلی و پرجمعیت ایران بزرگ را بیابان وسیع و طولانی ری از هم جدا کرده بود،  ری به معنی طولانی است،  مانند ری کشیدن برنج.  ری محل تلاقی دو جاده بود و بدین ترتیب مرکز مهم فرهنگی گردیده بود،  این مطالب در بسیاری از کتابها منجمله تاریخ ری قابل دسترسی است.
     زمانیکه قدرت ایران بزرگ در دست حکومت های غربی ایران مانند سلسله هخامنشیان و یا شاهنشاهی ساسانیان بود،  برای حفاظت از حکومت خود و مرز های غربی از نیرو های شرقی استفاده می کردند،  مانند فراته داران اشکانی و یا در دوره اسلامی سربازان معروف خراسانی به فرماندهی ابومسلم.  زمانیکه قدرت در دست شرقی ها مانند حکومت کوشانیان و یا حکومت پارتها بود،  از نیرو های غربی برای حفظ حکومت و تاج و تخت استفاده می کردند،  از این تاکتیک امروز هم استفاده می کنند،  مثلاً در رژیم گذشته ژاندارم کرد،  برای ترک و فارس و ژاندارم ترک برای کرد و بلوچ می گماردند،  تا آن نیروها از طایفه های مردم محل خدمت نباشند.
      این مسئله مهم تاریخ اجتماعی را باید دانست تا بتوان درک خوبی از تاریخ نیک داشت.  نیروها که از طرف دیگر ایران بزرگ آمده و به حفظ تاج و تخت پادشاه مشغول بودند،  از مردم و قبایل سرزمینی که در آن خدمت می کردند نبودند،  بنا بر این املاک طایفه ای نداشتند،  حکومتها زمین هایی را به عنوال تیول به آنها می دادند.  با این اتفاق شکلی از فئودالی نو پدید در ایران بوجود آمده بود،  این فئودالی نو پدید، با پادشاه که قدرت شاه خدایی داشت و حاکم بود در تضاد قرار می گرفت، و این تیول داران برنامه و شکل جدیدی از دین و مذهب و اعتقادات را برای اداره امورشان می طلبیدند.  این نیز یکی از مسائلی است که باعث شد سلسله هخامنشیان  به دست حکومت اشکانیان بر افتد و اشکانیان بدست شاهنشاهی ساسانیان و ساسانیان بدست سپاه خراسان،  در جای خودشان توضیح بیشتری نوشته ام.
  مهم ــ  جهت اطلاعات بیشتر،  پرسش  و پاسخ های دروغ حمله اعراب به ایران را بخوانید.
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود. . .
عکس انوش راوید در قلعه مارکو،  شرح در تاریخ قلعه های ایران،  عکس شماره ۴۵۵۳ .
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
  کلیک کنید:  دروغ نبرد قادسیه
 کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایرانی
 کلیک کنید:  تاریخ ورود نام های عربی به ایران
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

حمله اسکندر به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ
پیش گفتار
      از ابتدای تمدن های بشری،  حکام بوجود آمدند.  تمدن اولیه یعنی شهر نشینی و ایجاد طبقات اجتماعی و نوشتن،  به روایات مختلف حدود ۷ یا ۸ یا ۱۰ هزار سال پیش،  از تمدن کهن جی ایران آغاز گردید،  کسی بدرستی نمیداند اول حاکمان بودند،  یا اول  مردم درست مانند:  ضرب المثل  تخم و مرغ.  در هر صورت حاکمان، برای به تبعیت کشیدن مردم،  دست به ترفند های مختلف زدند،  از فرقه ها و دین های عجیب و غریب،  تا خرافات و دروغ گفتن و دروغ نوشتن.
تصویر گوشه ای از بیابان های ایران،  عکس شماره ۳۳۶۶.
   توجه :  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
  ــ  این مطلب برای اولین بار ۱۳۸۵ در وبلاگم که حدف کردند،  پست شده بود،  جهت پیگیریبه اینجابروید.
     تصویر لوگوی ذهن کپی پیسی باقی مانده از سیستم آموزشی را کنار بگذارید،  عکس شماره ۱۶۱۳.
 
      سیستم آموزشی سابق،  برپا شده از سبک کار امپریالیسم قرن ۲۰ است،  اجازه نداده اند ذهن های پویا و جویا تشکیل شود،  آنها فقط می خواستند،  هر چه را که سرمایه داری جهانی برای بقای خود لازم دارد،  بخورد ملتها دهند.
صفحه ۱۶۱ بهار ۱۳۸۵ پیوست جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران است.
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
  دعای داریوش بزرگ:
{خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}
ادامه پیش گفتار
      بسیاری از نوشته ها و کتیبه ها و داستانها،  از ترفند های دروغگویی در تاریخ است،  که هنوز تا همین لحظه در نبرد نوپدید ادامه دارد.  یکی از مهمترین آنها،  دروغ حمله اسکندر به ایران است.  پردازندگان داستان الکساندر مقدونی،  که حدود  600 سال پس از مرگ او، داستانش را بدین صورت پرداخته اند،  توجه نکردند،  نخستین عامل پیروزی در جنگها،  فـزونی شمار جنگ جویان،  برتری سلاح و سازو برگ،  سابقه و تجربه فرمانده هان در لشکر آراییها و نبردها،  همراه با آگاهی دقیق از سرزمین های دشمن و اقتصاد آن است.  جوان بیست ساله تهیدست و بی تجربه،  از سرزمین کم جمعیت و با اقتصاد نا چیز،  نمی تواند بدین آسانی به پا خیزد،  و امپراطوری بزرگی که ریشه در فرهنگ و دین دارد را متلاشی  کند،  سرزمین مردم دلیری را بگیرد،  که در هر خانه شمشیر و تیر و کمان زندگیشان بود.  انگار دشمن به کشور معتادها و گی و اواها آمده،  امروزه میبینیم اشغال گرها با اینهمه امکانات در عراق و افغانستان در مانده اند،  چه برسد آنزمان. 
      فیلم ۳۰۰  که از روی تفکر داستان دروغی اسکندر مقدونی ساخته شد،  باعث گردید مردم جهان به راحتی به داستان دروغی پیروزی های الکساندر پی ببرند.  بهمین جهت بهترین فرصت تاریخی پیش آمده،  تا این دروغها را از تاریخ شیرینمان پاک نماییم.  در واقع ما ایرانیان باید واقعیت های تاریخ خود را به دنیا بگوییم،  فقط از این فیلم و دروغها نگوییم.  تمام جنگ های اسکندر نامه ها،  در همین حد و اندازه اند،  ولی جای تعجب است!  چرا تاریخ دانان ایرانی نمی توانند،  این دروغها را تشخیص بدهند،  اندازه های نظامی دروغی،  مسافت های دروغی،  جنگ های دروغی،  شهر های دروغی،  و غیره و غیره دروغی.  ای تاریخ دانان ایرانی،  بیایید با حوصله ای جدید،  و دیدی نو،  این دروغها را بررسی کنید، و در جملات و گفته هایتان لطف نموده اصلاح نمایید.
آغاز داستان دروغ
      مقدونیه کجا بود؟،  مگه دونیا،  که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود،  و به تلفظ عرب مقدونیه گردید،  به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.  یا قوت حموی،  جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید،  مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است.  ابن الفقیه احمد همدانی،  جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری،  بنقل از ابن یسار گوید،  مقدونیه خاک مصر است.  المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم،  ابن خرداذ به،  در دالمسالک و الممالک،  مسعودی،  در کتاب مروج الذهب.  و بسیاری دیگر گویند،  در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است.  غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی،  ابن مقفع، طبری و دینوری،  در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.
      درباره پردازندگان داستان اسکندر،  و قلب و تحریف و جعل و دستبرد،  که بخاطر این موضوع صورت گرفته،  باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی،  و انگیزه اقدام آنها توجه نمود.  در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی،  طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی،  از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر  هزار کلیسا)،  که از خانواده  کنستانتین  نبودند و شور قدرت طلبی داشتند،  با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود،  به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند.  اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند،  بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی،  داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند،  تا بر اعتبار خود بیفزایند.  اینان از زبان کالیس دنس،  که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند،  کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند،  و با همکاری عمال عباسیان،  اسکندر را بلند آوازه ساختند،  تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن،  و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند.  تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود،  در آن دوره رونق گرفت،  تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند.  از سوی دیگر،  دین  عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت،  و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند،  این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند،  این دو دین جدال قلمی و زبانی داشتند.
      سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان،  به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران،  پزش خارگر،  نامیده میشد.  هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته،  طبری و مسعودی نام خوزستان بود.  هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و.... با این نام یاد میگردد،  هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.
   عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی بوده،  ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره ۱۴۰۲.   تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است،  ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره ۱۴۰۱.
   عکس از یک معبد میترایی،  و طرح هایی از میترا،  که بفراوانی در اروپا یافت می شود،  دروغگویان در جای دیگر آنرا اسکندر مقدونی معرفی می کنند،  عکس شماره ۱۴۰۵.
کلیک کنید:  تاریخ سلوکیان اهل سلوک
اسکندر و سکندر
      در زبان های ایرانی،  الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر گفته میشود نیست.  هر گاه پذیرفته شود،  که ال آغازالکساندرس حرف تعریف است،  با بر داشتن آن  کساندرس  میماند،  که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد،  پس باید جستجو کرد،  که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه زمانی پیدا شده است. در آثار الباقیه بیرونی صفحه ۱۴۵ نوشته شده،  سر سلسله  ایشان یعنی حکومت اشکانیان،  اشک بن اشکان است،  که لقب او فـغـفور شاه می باشد،  او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس،  محسوب است.  بیرونی از حمزه اصفهانی،  نام شاهان اشکانی را،  اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار،  آورده  است (ص ۱۴۷ آثار الباقیه).  اصلان غفاری،  نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر آنست که،  اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده،  اس گنتار، به معنی دلیر هستند،  که اسکندر شده اند.  اش جبار یا اس ایکنار،  یا به گمان اصلان غفاری،  اس کنتار،  نام یکی از شاهان اشکانی،  در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده،  که در ورا رود،  یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ،  با شهر های نیشابور، هرات و مرو،  و شمال افغانستان کشور گیری کرده،  و به اسکندر،  خلاصه یافته است.  این قدرت مدار اشکانی،  مورد سوء  استفاده ناشیانه و احمقانه،  اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس،  غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ قرار گرفتند.  ایرانیانی که جشن نوروز دارند،  و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی میکنند،  زبانها و لهجه های مختلف،  ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند،  از دیر باز  دشمنانی  داشتند،  که از فرهنگ استثماری روم شروع شده،  و تا استعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پدید ادامه دارد.
      در شاهنامه‌ فردوسی،  اسکندر از تخمه کیانیان‌ گفته شده،  یعنى‌ پسر داراب‌ و برادر بزرگ ‌تر دارا، واپسین‌ پادشاه‌ کیانى‌،  که مردی‌ نیک‌ سیرت‌، خیر خواه‌ و مهربان‌ بوده،  که‌ نه‌ تنها توطئه‌ ای‌ بر ضد دارا نمى‌کند،  بلکه‌ بر مرگ‌ او مى‌ گرید و کشندگان‌ او را عقوبت‌ مى ‌کند.
      سکندری رفتن ــ  در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش،  دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده،  و روی دستهایش راه برود گویند:  سکندری میرود.
     دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ گفته اند،  و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟.  12 هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا است،  و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غیر ایران می باشد،  و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر آن نیستیم.  هرگز هخامنشیان نگفته اند که تخت جمشید کاخ بوده،  تا اسکندر بخواهد آنرا آتش بزند.  سنگ نوشته بشماره  XPD  که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه است،  در آنجا خشایار شاه می گوید: .... به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم.  و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده است.  تمام نوشته حکایت از آن دارد،  زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده،  امروزه عده ای ساده اندیش خارجی،  تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند. 
کلیک کنید:  اسکندر رومی کیست
افشای جنگ های دروغی
      دروغ گوها نوشته اند،  که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت،  داردانل امروزی گذشت،  و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک،  با داریوش سوم جنگید.  رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد،  کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق است.  کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود ۱۵۰ هزار نیرو را ندارد،  اگه باور ندارید بروید ببینید.  دروغ نویسها میخواستند،  شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان را کوچک و نا چیز کنند،  و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند،  و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند.  5 یا ۶ قرن بعد که این دروغ را مینوشتند،  دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود،  و تخت جمشید متروکه بوده.  آنها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند،  و هر چه از اینها  نوشته اند،  چرت و پرت والکیست،  و این براحتی قابل درک است.  نوشته اند که ۶۰۰ هزار لشکر داریوش ۵ روزه،  از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند،  کمی فکر کنید، ۶۰۰ هزارش دروغه،  5 روزش دروغه پلش هم دروغه،  در این دوره  و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده است.  از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.
کلیک کنید:  دروغ آتش سوزی تخت جمشید
   رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان
      نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت،  این دروغ هـم بررسی  میکنیم،  برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند،  در هیچ اسکندر نامه ای از این  شهر باستانی و مردم دلیرش نامی برده نشده.  هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند،  هر کس بگوید،  بطور کلی ناآگاه است.  از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر،  باغ و سبزی کاریست،  این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن،  و جلوگیری از گذر کردن آنها سنگر بسیار خوبیست،  آن نویسندها بی سواد تر از آن بودند،  که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند.  آنها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند،  مانند گلپایگان،  گر با یگان،  گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان،  بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن،  که به هیچ  یک از اسامی شهر های ایرانی  شبیه نیست.  از اصفهان به لرستان به همدان  480 کیلومتر راه است.  بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد،  نزدیک  به ۲۰۰ کیلومتر این راه  بیش از دو هزار متر بلندی دارد،  و از بلند ترین راه های جهان است،  و از دامنه اشترانکوه می گذرد،  و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد،  و سختترین راه هاست،  و مردم دلیر و جنگجویی دارد،  که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد،  حتی داخلی ها.  از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، ۱۶۰۰ کیلومتر است،  پس حساب کنید دروغ ها را،  یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند،  که تو داستانشان این مسافتها و زمانها رو اینقدر عوضی نوشتند.  ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته،  که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده.  در آن زمان او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست،  واقعیت اشک و اشکانیان است.
   هالیود میگوید:  جنگ همینه که میسازیم، ....
   پرسش از عموم:  آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟  یا فقط آنچه را که هالیوود به خورد داده،  جنگ تاریخی می دانید؟
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر 
اسکندر مقدونی در راه گرگان
      اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند،  کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه،  کار های عجیب و غریب،  مردمان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند،  فاصله ها و راه های الکی،  یک نقشه جلویتان بگذارید،  ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند،  فقط  برای دشمنی و عقده.  واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟ 
     چوپان دروغی در زمستان لرستان،  با اون برف سنگین و سرمای شدید،  ساختند و نگفتند چه جوری آنهمه لشکر دو طرف آنجا زنده ماندند،  و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند،  و خیلی  پرت وپلا های دیگه نوشتند.  آنها دشمن ایران بودند،  ولی این مثلاً تاریخ  دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را می گویند و تکرار میکنند،  اگر تا کنون ناآگاه بوده،  بعد از این وبلاگ بخود آیند.
"جنگ های تاریخی را واقعی،  و در همان تاریخ  تجسم کنید،  نه آن گونه که هالیود می خواهد"
کلیک کنید:  لشکر و جنگ در دوره های تاریخ
   دشمنان بی سواد تاریخ ایران
      در ۱۷۰۰ ــ ۱۸۰۰ ،  سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند،  که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند.  ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند،  که این چرت و پرتها را،  به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند.  پاتلا که در زبان پارسی پای تپه است،  در نزدیکی تنگ بوان است،  در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.  رود تانا ایس،  میان اروپا و آسیا است،  که رود دن امروزیست،  در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند،  تا اسکندر را به هندوستان برسانند،  نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند،  و به بیابان های بی آب و علف رسیدند،  و کلی سختی و بد بختی کشیدند،  تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.  این هم افسانه است،  شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد،  و تا ۳۵۰ کیلومتری آن همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف،  براحتی در نقشه ببینید.  رود اوکسوز،  آنهم  آمو دریا نیست،  بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند،  و دشمنان ایران زمین آنرا باور دارند،  و کینه ورزانه  دائم تکرار می کنند.
      بکچوس، یونانی شده بغ است،  که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود،  پیشنام ایزد مهر،  بغ مهر است.  آئین مهر در زمان حکومت اشکانیان گسترش یافت،  و به  یونان و روم رفت،  در زمان اسکندر شناخته شده نبود،  ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند.  دروازه کاسپین،  که آن را سر دره خوار دانسته اند،  نیست،  دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه.  گاهی برای توجیه داستانشان،  دروغ  نوشته اند.  رود عارابیوس،  که نوشته اند اسکندر و سپاهش،  در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند،  شط العرب امروزیست،  و آنچه هندوستانی نوشته اند،  خوزستان است.  اریتیان،  سرزمین مردم اور،  شهری بنام مقجر در کشور عراق است،  نه در هندوستان.  عارابیت،  بیت مردم عرب،  در جنوب عراق است،  نه مصب رود سند پاکستان.  دوستکامی،  که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند،  شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها،  در آن آب یا شربت می ریزند،  در زمان اسکندر نمی شناختند،  ولی ۵۰۰ سال بعد،  در زمان اشکانیان شناخته شده بود.  آتروپات، آذرپاد، واژه زمان شاهنشاهی ساسانیان است،  و در زمان سلسله هخامنشیان آنرا نمی شناختند،  چون زرتشتی دوره ساسانی نبودند.
      آتروپاد یا آذرپاد،  نگهبان آتش بوده است،  امروز پاد را بد گویند،  مانند، سپهبد، ارتشبد.   این هم نشانه آنست،  که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند،  آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست.  آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده،  آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.
      مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت،  به سغدیان با مردمی نیرومند،  به نام مماسن ها در افتادند،  ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان،  در غرب استان فارس ایران است،  نه در بلخ و شمال افغانستان.  نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید،  و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند.  نسا،  نخستین پایتخت حکومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد کشور ترکمنستان امروزی بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت،  که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.  یا نصا یا نصارای دوره های بعد،  مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.  نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر است،  که در زبان کردی نبز گفته میشود.  آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت،  و دین همگانی شد.  رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند،  در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم،  دیوار نوشته و کنده کاری شده.  این نیز  میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده.  پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها،  چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد،  800  سال از حکومتشان گذشته بود،  که   با نادانی،  با اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند،  چه بی سوادند آن تاریخ دانهایی که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.  شهر صد دروازه،  دامغان یا اطراف آن نیست،  گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه آن اطراف را گشته اند،  شهر یه دروازه هم نیافتند!  گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند.  رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی  کرده اند،  در واقع ارس میباشد. 
      میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده،  که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت،  و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود.  دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند،  و برای بالا بردن و مهم کردن مردم کوچک و بینوای یونان،  داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند،  ولی با کلی غلط و اشتباه.  همه کشور ها و مردمی را  که در جهان  آن روز نام و نشانی  داشتند،  یا داستانی از آنها شنیده بودند،  به دست اسکندر بر انداختند.  صد ها نام دروغی  خیال بافی کردند،  که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی  ندارند،  و کاملا آشکارا دروغ هستند.
عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود
      این نمونه گفتار در رفتار و غارت و غیره،  از سربازان مقدونی نشان می دهد،  که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ انجام دهد.  هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافی است،   در واقع این دروغها از عقده و حقارت می باشد.  در ۵۰۰ سال گذشته صهیونیسم و استعمار،  دروغ های تاریخ را دانسته و بزرگ کرده اند،  تا اهداف خود را پیش ببرند،  و دشمنان ایران و ایرانی هم تکرار کرده اند.   تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند:  بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،  در میان خود آنها نفاق افتاد،  زیرا هرکس دشمن کسی می شد،  که غنیمتی بهتر به دست آورده بود،  و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،  ناچار غنائم را خوب و بد می کردند،  و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت،  بنابر این لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،  گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند،  پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند،  در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد،  حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.
      در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است:  وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،  دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده،  او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد،  خطاب به آن کرد و گفت:  آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی،  در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟  اسکندر این بگفت،  لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.  عقده روی کاغذ و داستان،  ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.
   توجه ــ  اطلاعات بیشتر،  و پرسش و پاسخ های دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران را در گفتمان دروغ های تاریخ بخوانید.
پیکره مقدس میترایی
      که به دروغ می گوند مجسمه هرکول است،  و آنرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند.  این پیکره در سال ۱۳۲۷ خ،  در محل کنونی کشف شد.  زمان ساخت آن حدود ۱۵۰ ق.م،  تعیین کرده اند،  که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم است،  البته این زمان جای باز نگری علمی جدید دارد.  کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری است،  این زبان بسیار قدیمی تر از زمان پیدایش خط یونانی می باشد.  نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر است،  در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد،  که بسیار شبیه هم هستند.
   عکس پیکره مقدس میترایی ایرانی،  که به اشتباه یا دروغ می گویند مجسمه هرکول یونانی است،  عکس شماره۱۴۱۰.
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
 
کلیک کنید:  هلنیسم دروغ بزرگ غرب
کلیک کنید:  تاریخ مجسمه و مجسمه سازی در ایران
کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

. . .  برداشت دروغها از تاریخ ایران
پیش گفتار
      جنبش اجتماعی هر گونه حرکت و کوشش جمعی،  برای پیش ‌برد منافع مشترک یا تأمین هدف اصلی،  از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهاد های رسمی است.  قدرت جنبش های اجتماعی و فکری بستگی به تعداد اعضای فعال کیفی در مسیر آن جنبش را دارد.  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران نیز یک جنبش فکری تخصصی،  جهت شناسایی دروغ های تاریخ،  و اقدام های لازم برای برداشت آنها از تاریخ ایران است.
تصویر شماره 1544
دروغهای تاریخ
 فهرست موضوعی درباره دروغ های تاریخ
ردیف
موضوع
تعداد پست
۱
کلیک کنید:  دروغ مهاجرت آریایی ها
 
2
کلیک کنید:  دروغ حمله اسکندر به ایران
 
3
کلیک کنید:  دروغ حمله اعراب به ایران
 
4
کلیک کنید:  دروغ حمله مغول به ایران
 
5
کلیک کنید:  دروغ حمله ازبک به ایران
 
6
کلیک کنید:  دروغ غربی هلنیسم
 
7
کلیک کنید:  دروغ نبرد قادسیه
 
8
کلیک کنید:  دروغ نبرد چالدران
 
9
کلیک کنید:  دروغ نبرد ملازکرد
 
10
کلیک کنید:  دروغ های خنده دار تاریخی
 
11
کلیک کنید:  مطالب مختلف مهم درباره جنبش
 
12
کلیک کنید:  مستند تقلبی و سندرم اسکندر مقدونی
 
13
کلیک کنید:  تاریخ جغرافیای سیاسی در ایران
 
14
کلیک کنید:  گفتمان درباره اسکندر تاریخ ایران
 
15
کلیک کنید:  پرسش و پاسخ درباره دروغها
 
 
 
 
 
 
 
دروغ های تاریخ
دروغهای تاریخ
کلیک کنید:  تماس و نظر

نبرد نو پدید و انقلاب دید

نبرد نو پدید و انقلاب دید
پیش گفتار
      از ابتدای قرن ۲۱ تلویزیون های ماهواره ای و گسترش اینترنت،  دست اول ابزار های تهاجم فرهنگی و جنگ نرم در جهان را در دست گرفتند،  و تعدادی کشور بیشترین استفاده از این را امکانات می کنند.  بالا ترین صدمه و آسیب های مختلف اجتماعی و سیاسی را کشور هایی می بینند،  که اینترنت و تلویزیون ماهواره ای را محدود کرده اند.  از ابتدای این قرن جهان وارد جنگ بزرگی شده،  نبردی که حرف اول آن را تکنولوژی می زند،  نه مانند تاریخ های گذشته نفرات و یا محدود کردن ذهنها.  خود بخود به کشور هایی که از این دو تکنولوژی بهترین و بیشترین استفاده را می کنند،  پیشرفته،  و کشور هایی که کمترین استفاده را می کنند،  عقب مانده می گویند.  کاری ندارند که شاخص اصلی عقب ماندگی و پیشرفت،  می تواند در فرهنگ و تمدن و ادب ملتها باشد،  فعلاً آنها بیشترین ارتباطات و اطلاعات را در دست دارند،  و حرف آنها گسترش یافته و جهانی شده است.
 
تصویر از میانه بشقاب زرین هخامنشی،  عکس شماره ۳۴۷۲.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
لوگو در دانش و بینش انقلابی باشید،  عکس شماره ۱۶۱۰.
این صفحه بشماره ۱۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷،  پیوست تاریخ اجتماعی ایران و جهان است.
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
کلیک کنید:  ادامه پیش گفتار
تهاجم فرهنگی و جنگ نرم
      از گذشته های دور تهاجم فرهنگی و جنگ نرم به موازات هم وجود داشتند،  اما امروزه عده ای با سادگی آنها را جدا از هم می دانند.  این دو پدیده نه ابزار مخصوصی هستند،  نه تاکتیک مخصوص دارند،  بلکه بر اثر تفاوت تمدنی و فرهنگی ایجاد می شود.  همیشه ملتها دوست دارند،  برتری خود را به دیگران ثابت کنند،  در گذشته ها این برتری ها را در دین و عقیده می دانستند،  اما از زمان استعمار و امپریالیسم برتری تکنیکی و مادی حرف اول را می زند.  این ساده اندیشی بیشتر است،  که تهاجم فرهنگی را در نوع لباس پوشیدن و رفتار غریب یا گوش دادن به نوعی خاص موزیک و امثال دانست،  یا جنگ نرم را با نوشته ها و گفته های چند سایت و تلویزیون خارجی یا دو سه هک و این قبیل دانست.
      همان گونه که گفتم،  تهاجم فرهنگی و جنگ نرم از زمان پیدایش بشر وجود داشته است،  اقوام و ملتها با دروغ گفتن و رجز خوانی در تاریخ و دین ها جنگ نرم راه می انداختند،  و سلیقه خود را با تهاجم فرهنگی اجبار می کردند.  تا قبل از ورود استعمار ما ایرانیها بیش از هر ملتی در تهاجم فرهنگی و جنگ نرم در طول تاریخ پیروز بودیم،  دلایل این مهم در تمدن ایرانی نهفته است،  که در ایران و ایرانیها گفته ام.  موفقیت ایران تا زمانی بود،  که ملت های قاره کهن و سرزمین های پیرامونی قاره،  در تمدنی که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام،  هم ردیف یا پائین تر از ایران بودند.  اما با ورود استعمار که رده تمدنی بالا تر نسبت به ایران داشت،  توانایی رقابت در جنگ نرم و تهاجم فرهنگی از دست رفت،  یاد آوری نمایم تمدن برتر در تاریخ اجتماعی دلیل بر فرهنگ برتر نمی باشد،  در این باره قبلاً در وبلاگ توضیح نوشته ام.  این نداشتن توانایی در رقابت و مبارزه و نبرد تا امروز همچنان باقی است،  اما در قرن ۲۱ جهان دارد متحول می شود،  و از تمدن قرن ۲۰ عبور می کند،  و وارد تمدن کنترل انرژی می گردد،  که کاملاً با گذشته متفاوت است،  می بایست در این باره بخوبی دانست،  تا توانست دست بالا را داشت.
      برای شناسایی و مقابله با هر کدام از این دو خط موازی،  اشخاص متخصص در علوم مربوطه نیاز است،  وارد شدن تمام مردم یا مردمانی که خود را همه فن حریف می دانند کار اشتباهی می باشد،  و در نهایت سرانجام ندارد.  در دانایی نوین قرن ۲۱ ابتدا باید دانست،  تهاجم فرهنگی و جنگ نرم چیست،  و زیر مجموعه کدام علوم است،  تحلیل علمی آنها چگونه می شود.  آیا افرادی که،  امور فنی و حرفه ای،  پزشکی و داروئی،  نظامی و داوری،  غیره و غیره دارند،  صلاحیت برای بررسی و تحلیل داده های و مبارزه با این دو فرم را دارند.  اگر در این دانش کوتاهی شود،  مانند غلام خطا کار قاجار بتوپ نبرد نو بسته شده،  و به هبیون و نیستی فرستاده شده.  بعد از شناخت نیرو ها و دست اندر کاران این علم،  آنها باید با تشخیص زوایا و نقاطی از تاریخ تا به امروز و آینده با کمک تحلیل گران روان جامعه،  پی سازی بینش نو در پدافند ملی میهنی نموده،  همچنین مقدار و اندازه لازم برای دانستن اطلاعات مربوطه را در اختیار عموم بگذارند.  بعد از شناخت صحنه ها و سنگر های متوجه شده چگونه تاکتیک هایی لازم است،  و چه استراتژی باید پیشه کرد،  آیا این یک نبرد نو پدید است.
      از نظر انوش راوید این یک نبرد نو پدید است،  زیرا تا کنون علمی شناخته شده نبود و پنهانی کار خودش را می کرد.  چند سال است پیگیر بزرگترین جنگ نرم،  یعنی دروغ های تاریخ هستم،  متوجه شده ام کسی به این جنگ مهم نرم تاریخی اهمیت نداده بود.  جنگ نرمی که از دو هزار سال پیش آغاز شده و در وبلاگ کاملاً توضیح داده ام،  حتی دشمنان در گذشته ها با دادن کلیک سفید را سیاه کردند.  در این کارزار تاریخی ایران با داشتن فرهنگ برتر تا قبل از استعمار پرت و پلاها و رجز خوانی های دشمنان را دفع و بی توجهی می کرد،  و با نوروز و شاهنامه فردوسی و مولوی و حافظ و خیام و انبوهی از شاعران و نویسندگان ایران جنگ نرم را برده بود.  تا اینکه سر و کله استعمار از قرن ۱۶ پیدا شد،  و با ورود تمدن جدید اما ایران هنوز مرحله ای عقب تر از اروپا بود،  بنابر این نتوانست در مقابل نوع جنگ نرم که دروغها و رجز خوانی های تاریخی بود پیروز شود.  ایران خیلی سریع به توپ سرنوشت بسته شد،  و کلی دروغ های تاریخی وارد کتاب های درسی شد،  دشمنان خوشحال که فهمیدند می توانند براحتی ایران را در جنگ نرم شکست دهند.  تا اینکه وبلاگ و اینترنت وارد کارزار جهانی شد،  و انوش راوید جان دوباره گرفت،  دست به افشا گری های گسترده درباره دروغ های تاریخی زد،  که مورد توجه کارشناسان واقعی تاریخ و تاریخ اجتماعی قرار گرفته است،  و در نظرات و پیوند ها بخوبی مشخص است.  با یک جمع بندی براحتی متوجه می شویم این یک نبرد نو پدید است.
      جنگ نرم،  جنگی که در آن نه تیری شلیک میشود و نه خونی میریزد،  نه خمپاره ای پرتاب میشود و نه بنایی ویران میگردد.  بنا بر تعریف جنگی است که قابل رویت نیست،  در آن سرها بجای آنکه با شمشیر بر زمین افکنده شوند،  با پنبه از تن جدا میشوند،  نه دردی، نه خونی.  بعبارت دیگر،  جنگ نرم یک جنگ بسیار جدی و واقعی ست،  نه وهم است نه توهم،  دارای سازمانی است و سامانی،  سرداری دارد و افسر و لشگری.  اما این لشگر وسیع و عظیم نه در بیرون که در درون است،  که به میدان نبرد میرود.  جنگ نرم یعنی جنگ با تنوع و تکثر،  اختلافات و تضاد های طبقاتی، غنی و فقیر،  کار فرما و کارگر،  فرامانروا و فرامانبر.  جنگ نرم یعنی انکار آنچه واقعیت دارد و حقیقت است،  جنگ نرم پوششی است بر جنگ سختی که دشمنان تاریخ و ملت ایران و قاره کهن بویژه استعمار و مپریالیسم،  علیه مردم از زمانی دور آغاز نموده اند.
   جنگ نرم اشکال و ترفند های گوناگونی دارد،  در انواع علوم با دیدی روشن و قابل رد یابی است،  در این جنگ با انتشار علوم و دانش های دروغی و کذب حریف را گمراه می کنند.  حتی دانشگاه هایی که از یک دلار نمی گذرند،  با دادن بورس های تحصیلی بویژه در تاریخ،  سعی می کنندعده ای جوان را وادار کنند تا دروغ های تاریخی را بیاموزند و گسترش دهند.
      جنگ نرم واژه ای است،  که طی ده سال گذشته شنیده ایم،  و درباره آن طی این مدت بدلیل اینترنت و ماهواره زیاد گفته شده،  حتی در باره آن آموزش هایی به جوانان نظامی و دولتی می دهند.  از نظر انوش راوید محتوای تمام این آموزش ها و گفته ها درباره، جنگ نرم، جنگ روانی، تهاجم فرهنگی، انقلاب مخملی، انقلاب رنگی، نافرمانی مدنی، براندازی نرم، تهدید نرم،  سطحی هستند.  البته ممکن است،  گاهی هم گمراه کننده و یا در جهت تاکتیک های دشمنان در نبرد نو پدید باشند،  باید توجه داشت، جنگ سایبری، هم چاشنی جنگ نرم شده است،  در صورت تقاضا هر کدام از این موضوع ها را بررسی می کنم.    
   برخى از اهداف جنگ روانى:  
 * 1 ــ  تأثیر گذارى بر افکار ملت های مورد هدف بر پایه دروغ های تاریخی.
 * 2 ــ  ترساندن از فقر یا قدرت خارجى سرکوبگر و دعوت به تسلیم و سازش.  
 * 3 ــ  اختلاف افکنى در صفوف مردم و مقام هاى نظامى و سیاسى.  
 * 4 ــ  اشاعه بذر یأس و نومیدى در میان مردم و بویژه نسل جوان.
 * 5 ــ  کاهش روحیه و کارآیى رزمى جهت زمان جنگ نظامى.
 * 6 ــ  ایجاد اختلال در سامانه هاى کنترلى و ارتباطى کشور هدف.
 * 7 ــ  تبلیغات سیاه بوسیله شایعه پراکنى، جوسازى، نمونه سازی.
 * 8 ــ  ایجاد حرکت هایی به دلیل مسائل مذهبى، قومى، سیاسى و اجتماعى.
 * 9 ــ  تلاش براى بحرانى و حاد نشان دادن اوضاع از راه ارائه اخبار و تحلیل های نادرست.  
 * 10 ــ  پخش شایعات و دامن زدن به آن براى ایجاد جو بى اعتمادى و ناامنى روانى.
      همچنین یکی از مهمترین تاکتیک های نبرد نو پدید،  در داستان دروغ اسکندر مقدونی و حمله دروغی مغول نهفته است،  یعنی با انواع ترفند ها خود و کشور های امپریالیسم قرن ۲۰ را بیش از اندازه قدرتمند،  و دارای توانایی نشان می دهند.  شناختن تاکتیک های تاریخی جنگ نرم،  با مطالعه و پیگیری وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران امکان پذیر است.
   اهدافکلی از نبرد نو پدید علیه ایران و قاره کهن:
  * 1 ــ   تسلط بر مناطق ژئوپلتیکی و ژئواستراستژیک در قاره کهن.
  * 2 ــ  کنترل شریان انتقال نفت و گاز،  و جلوگیری از قدرت گرفتن نظامی قاره.
  * 3 ــ  حذف و یا کنترل نظام های چالش گرا در برابر هژمونی قدرت های جهانی.
  * 4 ــ  ممانعت از ایجاد اتحادیه های نظامی و امنیتی در قاره کهن.
  * 5 ــ  همسو نمودن کشور های هدف با سیاست های قدرت های جهانی.
  * 6 ــ  فرصت سازی اقتصادی برای کشور های امپریالیستی قرن ۲۰ .
  آیا بمنظور پاتک می بایست خط قرمز یا دایره بسته کشید؟
جنگ فرهنگی
      از ابتدای تاریخ بشر و پیدا شدن تمدنها جنگ فرهنگی هم پیدا شد،  جنگ فرهنگی با تبادل فرهنگی تفاوت دارد،  جنگ از نبرد می گوید،  فرهنگی آن بدون اسلحه و خون ریزی مستقیم است.  همانگونه که در تعریف فرهنگ قبلاً در وبلاگ نوشته ام،  در تبادل فرهنگی ملتها برای تأمین نیاز های فرهنگی خود با هم ارتباط دارند،  و مانند نقل و انتقال اجناس،  نیاز های فرهنگی خود را با یکدیگر تبادل می کنند،  و یا به خرید و فروش موارد فرهنگی دست می زنند.  ولی در جنگ فرهنگی ملت های پائین دست در ساختار های تاریخی اجتماع،  مورد تهاجم بالاتر ها قرار می ‌گیرند.  ملت های پائین دست در تاریخ اجتماعی ممکن است فرهنگ بسیار بالایی داشته باشند،  اما تمدن جلوتر آنها را علنی یا غیر علنی تهدید می کند.  در بسیاری مواقع فرهنگ ملت پائین دست در ساختار تاریخ اجتماع در مقابل این تهدید ها که تهاجم فرهنگی می باشد مقاومت می کند،  برخورد این پدآفند، با تک فرهنگی،  جنگ فرهنگی حاصل می شود.  اما تمدن بالاتر با در دست داشتن ابزار های جدید،  اجتماعی، نظامی، دولتی، فرهنگی،  براحتی می تواند ملت پائین دست را شکست دهد.  مانند قبل از قرن ۲۰ تمام ایرانی ها از البسه سنتی استفاده می کردند،  اما با ابزار تولید پارچه و دوزندگی،  براحتی لباس های سنتی گران قیمت و سخت دوز از تن ایرانی ها بیرون آمد.
      تبادل فرهنگی بین دو ملت در یک تاریخ تمدن حاصل می شود،  و طرفین با خرید و فروش سعی می‌ کنند،  بهترین و با کیفیت‌ ترین جنس یا دارایی خود را عرضه کنند،  که قدرت رقابت را داشته باشد.  در تهاجم‌ فرهنگی‌ سرزمین جلوتر در تاریخ اجتماعی فرهنگ خود را به جامعه مورد تهاجم وارد می کنند.  باید توجه داشت تهاجم فرهنگی بی دلیل حاصل نمی شود،  فرمول ها و فاکتور هایی دارد،  که در تاریخ اجتماعی نهفته است.  اولین تهاجم فرهنگی مهم در تاریخ توسط رومی ها که مردم غرب قاره کهن و با تمدن شاه خدایی بودند،  و از مقابل سربازان خشایارشا هخامنشی فرار کرده،  و به روم نزد اتروسک های اقوام خود رفته بودند،  به قبایل بدوی اروپایی تحمیل شد.  در دوران استعمار کشور های استعماری تمدن و فرهنگ بورژوازی خود را،  به ملت های دیگر دادند یا اجبار کردند.  در قرن ۲۰ کشور هایی که در دوران امپریالیسم بودند همان راه را ادامه دادند.  اما در قرن ۲۱ وضع فرق کرده است،  تقریباً تمام جهان در یک تمدن می باشند،  فقط در گوشه هایی از فرهنگ با یکدیگر اختلاف دارند.  و جهان می رود که در ادامه قرن وارد تمدن کنترل انرژی گردد،  بنابر این فرهنگ جدید هم شکل می گیرد.
کلیک کنید:  ادامه جنگ نرم با ما
دروغگویی بی بی سی در تاریخ
      در ۱۸ آبان ۱۳۸۹ تلویزیون فارسی BBC در ادامه گاه گاه دروغ پردازی های تاریخی خود،  یک فیلم ۴۵ دقیقه ای درباره حرکت و حمله و جنگ الکساندر مقدونی در ایران بزرگ نشان داد،  که سراسر دروغ پردازی های ساده لوحانه بدون مدرک و سند بود.  بریتانیائی ها فکر می کنند مردم جهان مانند خودشان ساده هستند،  که هر پرت و پلا را قبول کنند.  قرن های استعماری گذشته است،  و اینک جهان در سطح دیگری از تمدن قرار دارد،  در ساختار های تاریخی اجتماع و مقالات دیگر نوشته و توضیح داده ام.  در این فیلم با حقه بازی مسیر الکساندر مقدونی را طی کردند،  و همانند تاریخ استعماری با گفتن پرت و پلا های بی نشان و مدرک،  قصد اغفال داشتند.  حتی در این دروغ ها از حمله چنگیز مغول گفتند،  ولی یکبار از موفقیت های تاریخی و اجتماعی ایران و ایرانی نگفتند.  انگلیسی ها می خواهند با این دروغها برای خودشان و اروپا اسم و رسمی در تاریخ دست و پا جور کنند،  نمی فهمند که دروغ آخر عاقبت ندارد.
      ابتدا در این فیلم کذایی با نشان دادن مقداری پاپیروس مصر باستان،  و لوح بابلی می خواستند وانمود کنند،  که دارند سند تاریخی در باره حمله اسکندر مقدونی رو می کنند.  با همان پندار ساده لوحانه انگشت روی یک پاپیروس گذاشتند و گفتند،  اینجا نوشته الکساندر،  و سعی کردند وانمود نمایند،  که این پاپیروس ها درباره اسکندر مقدونی می باشند.  مجری و گروه فیلم برداری در قرن ۲۱،  به همراه یک گردان زره پوش و تعدادی هلی کوپتر نیرو های ائتلاف،  با ترس و لرز آشکار،  در شمال عراق بدنبال رد دروغ نامه های اسکندر مقدونی می گشتند.  مجری گوینده فیلم سعی می کرد،  با تعریف های هیجان دار و شور انگیز به دروغ های تاریخی جنبه واقعیت بدهد،  و کلی چاخان سرهم می کرد،  مثلا جوی کوچک آبی پیدا کردند،  و گفتند اینجا رود گمل است و هنوز کمی آب دارد،  کنار آن دشت گوگمل است،  و اینجا اسکندر داریوش هخامنشی را شکست داد.
      این فیلم نشان داد که تاریخ دان های بریتانیا در دروغ الکساندر مقدونی گیج و منگ شده اند،  با تمام ترفند هایی که بکار بردند،  با سادگی و ندانسته چند بار به دروغ بودن داستان اسکندر اعتراف کردند.  آنها با نشان دادن تکه فیلم های سینمایی از مثلاً جنگ داریوش با اسکندر،  می خواستند فیلم کذایی مستند خود را شاید کمی واقعی جلو دهند.  در جای دیگر می گوید،  هر چه بشرق مدیترانه تا افغانستان و تاجیکستان می رویم،  اسکندر در فرهنگ شفاهی مردم جایگاه ویژه ای دارد،  آن ساده نمی داند که اسکندر اشکانی است نه الکساندر مقدونی.  از رشوه گرفتن و ترسیدن و غیره و غیره در سپاه ایرانی گفتند،  حتی با نشان دادن موزائیک تصویری بدون هیچ مدرک و سند آنرا به اسکندر مقدونی نسبت دادند.
   عکس تکه موزائیک تصویری باستانی،  که بدون هیچ مدرک و سند آنرا به اسکندر مقدونی نسبت می دهند،  عکس شماره ۱۴۰۱.
 پرسش از عموم:  چرا بریتانیای استعماری این همه در تاریخ دروغ گفته و تاریخ بافی کرده بود؟

   عکس افراد موزه بریتانیا ،  که با زرنگی انگشت روی یک پاپیروس مصر باستان و یک لوح بابلی گذاشتند،  و خواندند الکساندر و با دروغ و دونگ گفتند،  منظور حمله و جنگ بزرگ اسکندر مقدونی است،  آنها با سادگی فکر می کنند دیگران چون خودشان هستند،  عکس های ۱۴۰۳
کلیک کنید:  تشریح و تحلیل لوح های بابلی
      در این فیلم که می خواهند وانمود کنند تحقیقاتی است،  دروغ های زیادی گفته می شود،  در واقع این جفنگ های جنگ روانی و جنگ نرم،  علیه ملت های قاره کهن،  بویژه ایران است.  در تمام فیلم بی سوادی عمیق،  خراب و بی اهمیت نگه داشتن پاپیروس ها و لوح های بابلی،  ندانستن جغرافیا و بسیاری چیز های دیگر کاملاً پیدا بود.  در تمام دوران استعماری،  انگلستان و کلیه عوامل آنها در منطقه،  و همچنین چهره ها و کارگزاران استعماری،  جملگی با دستور از لندن،  کوته بینانه ترسان با هر زبانی گفته اند،  ایران و ایرانی وجود نداشته و تمدن ایرانی نبوده است.  البته اینها بی اهمیت تر از آن است،  که بیش از چند سطر پاسخ داده شود،  ما بزرگتر و قوی تر از تصور آنها هستیم،  باید به آینده بیاندیشیم.  عزیزان،  جوانان عزیز متخصص ایرانی،  کمی بیشتر بجنبید و در تمام زمینه ها تلاش نمایید،  دشمنان استعماری و امپریالیسم سابق را در تاریخ و تاریخ اجتماعی گرفتیم،  ایران می تواند سریعتر وارد تمدن جدید کنترل انرژی شود.
    توجه:  هم میهنان عزیز،  جوانان باهوش ایران،  این آخرین بار نخواهد بود،  که آنها در تاریخ و تاریخ اجتماعی دروغ می بافند و می گویند.  آنها باز هم با ترفند های جدید و شیوه های نو دروغ خواهند گفت،  هوشیار باشید و مچ این دروغگو ها را بگیرید،  و به همه مردم ایران و قاره کهن آگاهی لازم را برسانید.  از شرافت تاریخی خود و ایران دفاع نمایید،  نگذارید با دروغها ترفند های جدید سیاسی و اجتماعی بسازند.  البته در اینجا یاد آوری نمایم اینگونه دروغ گویی ممکن است چند دلیل داشته باشد،  ابتدا در گمراهی بودن از جمع آوری و داده های تاریخی قرون استعماری،  و یا به تعریف دیگر ندانستن تاریخ،  و سپس اجرای ترفند های سیاسی متعاقب آن برنامه.  اینها دلیل بر این نیست،  که بخش های مختلف برنامه های آنها،  یا امثالشان در کشور های دیگر را بطور کامل دروغ یا واقعیت دانست،  بلکه باید تحقیق و تحلیل های تخصصی خود را داشت.  مثلا حتی در بسیاری برنامه ها،  از تاریخ ایران و شاهان و بزرگان تاریخی ایران تعریف و تمجید می کنند،  که جای سپاس دارد،  ولی باید در همه موارد کار آنها را به نقد و تحلیل کشید،  تا بدانند جوانان باهوش ایران هوشیار تر از دیدگاه آنها می باشند.  آنها را جا بگذارید و عقب اندازید،  بسیاری از چهره ها و کارگزاران امروزی آنها ایرانی هستند،  و ته دل آنها ناسیونالیسم برتر ایران است،  و به انگلیسی بودنشان می چربد،  رویشان کار کنید.
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
 
کلیک کنید:  علم جغرافیا تاریخ
کلیک کنید: هلنیسم دروغی دیگر
کلیک کنید:  ماجراهای پند آموز تاریخی
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

تاریخی نویسی استعماری

تاریخی نویسی استعماری
پیشگفتار
      هر شخص که می خواهد تاریخ بخواند،  و از تاریخ بدرستی بداند،  باید دست های آشکار و پنهان استعمار و امپریالیسم را در تاریخ نویسی و سرنوشت سازی بداند،  در غیر اینصورت براحتی در دام ترفند های رنگارنگ آنها گرفتار می شود،  و به جای علم مقداری پرت و پلا باب میل آنها را در حافظه خود جای خواهد داد.
تصویر پوستر فیلم های حقه بازی تاریخ نویسی استعماری،  عکس شماره ۳۴۲۳.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو عمیق درباره دانایی نوین و قدرت تشخیص اندیشه کنید،  عکس شماره ۱۶۱۹.
این صفحه پیوست فهرست تحلیل های متفاوت جدید است
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
دروغ گویی استعمار و امپریالیسم
      طی پانصد سال گذشته،  بویژه دویست سیصد سال اخیر،  استعمار و امپریالیسم بمنظور اهدافشان،  در کل تاریخ دروغ و دونگ زیاد گفته اند،  و توسط سیستم آکادمیک برتر و قدرت انتشاراتی و تبلیغاتی وابسته خودشان،  آنها را بعنوان تاریخ و سرنوشت،  در جهان جا انداخته اند.
      امروزه با وجود جوانان آگاه و دانای ایران،  این دروغها در حال افشا شدن می باشند،  هر چند هنوز سیستم آموزشی و دانشگاهی ایران،  همچنان وابسته به حشر و نشر داده های آنهاست.  اما با شرایط تکنولوژیکی قرن ۲۱،  بزودی این سیستم آموزشی تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران،  که جا مانده در علوم قرن گذشته است،  یا براه راست و تحقیق و تحلیل های ملی و مردمی ایران روی می آورد،  یا با دانایی جوانان باهوش ایران بی اهمیت می گردد،  و نادیده گرفته می شود.
      از جمله این تحقیقات دروغ حمله الکساندر از یونان به ایران است،  که توسط پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد در کتاب اسکندر تاریخ ایران،  آلکساندر یونانی نیست،  در اینجا،  با اسناد بسیار توضیح داده و افشا شده است،  و در اینترنت به چند صد پرسش و شبه با دلایل واضح و روشن پاسخ گفته اند.
      پژوهشگر گرامی آقای فرشاد فرشید راد،  در کتاب جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده،  موضوعات مهم جغرافیای کهن را ثابت کرده اند،  که بسیار مهم می باشد،  در اینجا.
      پژوهشگر گرامی آقای دکتر حمید شفیع زاده در کتاب تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره آمریکا پیش از کریستف کلمب،   دروغ بزرگ و مهم دیگر را با هزاران سند معتبر بررسی کرده اند،  در اینجا
    همچنین دها و صدها پژوهشگر گرامی در راه برداشت دروغ های تاریخ نویسی استعماری در کار و تلاش هستند،  که بمرور از آنها خواهم نوشت.
تاریخ کلاسیک قرن گذشته
      تاریخ کلاسیک آموزشی و آکادمی را غربیها برای جهان نوشته اند،  و از ابتدای قرن ۲۰ در ایران نیز از همان نوشته های برای آموزش استفاده شده،  و ادامه دارد.  در این نوع تاریخ نویسی که من آنرا تاریخی نویسی استعماری می نامم،  تمام تلاش و هم و غم آنها این بوده است،  که اروپا و اروپایی را برتر و پیروزمند در تاریخ نشان دهند،  کشورها  و ملت های دیگر را به نوعی درب و داغون و ضعیف و شکست خورده بگویند،  و دشمن همسایه های یکدیگر نمایند.
      یکی از مهمترین کلید های تاریخ نویسی استعماری،  تاریخ یونان باستان است،  که با انواع دروغ و ترفند و تاریخ دزدی،  آنرا مهم و بزرگ و اولین در جهان معرفی کرده اند،  که متعاقب آن بقیه دنیا را زیر جمع دانش و معرفت و پیشرفت یونان اروپایی جمع کرده اند.  وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که دروغها و ترفند های تاریخ نویسی استعماری را افشا نمایند،  و دنبال واقعیتها بگردند.
      در تاریخ نویسی استعماری به نکالتی توجه می کنند،  که براحتی می توانند مردم هر کشوری را درب و داغون و شکست خورده و دشمن یکدیگر در تاریخ نشان دهند.  وظیفه جوانان باهوش متخصص است،  که با درک از تاریخ نویسی استعماری،  اقدام به نگارش تاریخ نوین کشور خود نمایند.  در غیر اینصورت با برآورد های اشتباه از تاریخ،  تحلیل گران مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی،  نمی توانند طرح های خوب و درست برای آینده بریزند،  و بهمین جهت می بینیم،  که امروزه کشور ما و کلاً تمام قاره کهن دچار بحران شده است.
شرق شناسی استعماری
      از ابتدای پیدایش تجارت مادی و گسترده،  در هلند و ایتالیا و چند جای دیگر اروپا،  شرق‏شناسی نیز بوجود آمد.  بعد از پیدایش و رشد و تکامل استعمار،  شرق شناسی در بساط استعمار پروش یافت،  و در واقع یک گفتمان قدرت و یک الگوی غربیِ از برای چیرگی استعمار تبدیل شد.  اکثر صاحب نظران مهمترین وجه شرق شناسی را استعمار می دانند،  و آن را یک شیوه غربی برای سلطه بر مشرق زمین می گویند.
      شرق شناسی استعماری نشانده حضور و سیادت علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب است،  و یادآور دورانی می باشد،  که غرب بر آن شد،  تا به شرق ثابت کند،  که در عقل و اندیشه و بینش و روش و دانش برتر و بهتر است،  و باید شرق علم، فرهنگ، ایمان و آرمانش را در غرب بجوید.  شرق‏شناسی،  به معنای آن‏چه پس از قرن هجدهم رایج گردید،  نوعی شیوه غربی‏ در خصوص ایجاد سلطه، داشتن آمریّت و اقتدار بر شرق بوده است.  همواره براساس تمایزی‏ از نوع تمایز های تاریخی بین‏ دیوانگان و عقب افتاده های شرق و عاقل‏ها و پیشرفته های غرب متصوّر شده است.  در این پروژه تمایز سازی،  انبوهی افراد استعماری و عوامل آنها‏ مانند شعرا، داستان‏نویسان، فلاسفه، نظریّه‏ پردازان‏ سیاسی، اقتصاددانان و مقامات قرار می‏گیرند.
      بطور مثال اکثر ایران شناسان انگلیسی،  به استثنای کسانی چون ادوارد گرانویل براون،  به شدت رویکردی استعماری داشتند،  و به کار گیری ایران شناسی استعماری در مورد کلیت ایران شناسی انگلیسی پر بیراه نیست.  به طور کلی شرق شناسی انگلیسی،  و به تبع آن ایران شناسی آنها،  از بطن استعمار متولد گردید،  و در خدمت اهداف و اغراض استعماری قرار گرفت.  بسیاری از مراکز شرق شناسی انگلیسی چون «مرکز مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن»،  از بازوان مهم و استراتژیک استعمار بودند.  بسیاری از شرق شناسان و ایران شناسان انگلیسی نه تنها از کارگزاران رسمی دولت و کمپانی هند شرقی،  بلکه از جاسوسان حقوق بگیر سرویس جاسوسی انگلستان بودند.  برای مثال وابستگی و عملکرد لرد کرزن، سردنیس رایت و دوشیزه آن لمبتون در این باره،  که خود یکی از مهمترین و بزرگ ترین ایران شناسان انگلیسی است،  برای تمامی محافل علمی و سیاسی شناخته شده است.
کلیک کنید:  چهره ها و کارگزاران استعمار
   توجه:  جهت اطلاع بیشتر در جستجوها بنویسید:  استعمار، امپریالیسم، تاریخی نویسی استعماری، شرق شناسی استعماری و...،  و اطلاعات بیشتر بدست آورید،  زیرا یک تاریخ نویس تا از اینها نداند،  هیچی نخواهد دانست،  و هچی نخواهد شد،  جز یک گمراه که خود و دیگران را گمراه می کند.
   مهم:  سیستم آموزشی ایران،  شماها که خود را ضد استعمار و امپریالیسم می دانید،  چرا دروغ های تاریخی را دور نمی ریزید؟  و چرا درباره استعمار و امپریالیسم و تاریخ نویسی استعمار چیزی نمی گویید؟  چرا  به اینهمه پرت و پلا و فیلم که می گویند و می سازند اعتراض نمی کنید؟  چرا کمیته علمی ضد دانش تلقینی استعماری ندارید؟  آیا با آنها کامل موافقید یا با بخشی؟
کلیک کنید:  سیستم آموزشی ایران
انواع مسشترق استعماری
      شرق شناسی به تمام موارد تاریخی، ادبی، سیاسی، فلسفی، فکری، فرهنگی، هنری، اقتصادی مربوط می شود،  و همیشه بنیاد های مهم استعماری در این راه فعال بودند،  و شرق شناسان را تربیت و اداره می کردند.
      شرق شناسان بد نیت و سیاسی کار،  مانند ارنست رنان فرانسوی (ت ۱۸۹۲،م )،  هنری لامنس فرانسوی (ت ۱۹۳۷،م )،  لوئی ماسینیون فرانسوی (ت ۱۹۶۲،م )،  که از مستشاران وزارت مستعمرات بود،  و نیز ویلیام میور انگلیسی ،  که در زمینه تاریخ کار می کرد،  و عمدا به روایات ضعیف تکیه داشت،  و نیز ساموئیل مارگلیوث انگلیسی و نیز زویمو آمریکائی،  که مزدور استعمار بودند.
      مأموریت و کار عده ای را به این اختصاص داده اند،  که کتب تاریخی را به روش نو، تصحیح و تحقیق کرده و بگونه امروزی به چاپ برسانند.  کتاب هائی مانند تاریخ طبری،  تاریخ ابن اثیر،  تاریخ ابی الفداء نفح الطیب مقری و جزء یازدهم الاغانی را به این سبک به چاپ رسانیده اند.  مثلا در تحقیق و چاپ کتاب نفح الطیب چهار مستشرق به نام های:  دوزی، دوگات، کرال ویلیام رایت، به مدت چهارسال، وقت صرف کرده،  و سپس روی چاپ آن نیز،  چهارسال دیگر وقت گذاشتند و ...
      گروهی نیز مأموریت های مختلف داشتند،  سیاحان و سفرنامه نویسان،  که به سرزمین های شرق مسافرت کرده اند.  باستان شناسان، حفاران و قرائت کنندگان خطوط قدیمی شرقی.  متخصصین تاریخ هنر، مثل پروفسور پوپ آمریکائی.  محققین در نظام قوانین و فرهنگ های تاریخی شرق،  پژوهشگران در تاریخ معاصر، تاریخ علوم از قبیل ریاضیات، نجوم، جانورشناسی، طب، داروشناسی و غیره.  متخصصین در فلسفه و دانش های ویژه شرق، مانند:  هنری کربن، پروفسور توشی هیکوایزوتسو و مارتین مکدرموت.  مستشرقینی پیدا می شوند،  که در هر یک از این رشته ها فعالیت پژوهشی داشته و یا دارند.  شماری از آنان نیز،  در اکثر این رشته ها اقدام به عمل و اظهار نظر می کنند.
   ــ  با توجه به ماهیت کار خاورشناسی،  شاخه های استشراق را متمرکزتر از این می توان مورد بحث قرار داد.  واقعیت این است،  که در نهایت،  همه آنها دارای ماهیت و اهداف سلطه جویانه و سیاسی بوده و هستند.  این متن اندکی درباره این موضوع مهم بود،  با مطالعه و پیگیری های تاریخ نویسی استعمار و شرق شناسان استعمار،  دانش خود را برای تاریخ نویسی و یا تاریخ خوانی بالا ببرید.
کلیک کنید:  فیلم سازی های تقلبی و القا دروغهای تاریخی
مستند های تاریخ نویسی استعماری
 مستند های بیشتر این موارد در آپارات وبسایت ارگ ایران،  در ستون کناری
http://arqir.com
 
 . . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
کلیک کنید:  استعمار و دشمنی با آگاهی مردم
کلیک کنید:  تاریخ و جغرافیای تاریخی یونان باستان
کلیک کنید:  کوروش کبیر و تاریخ نویسی عوامل مختلف
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

سخن نخست تارنمای انوش راوید

سخن نخست تارنمای انوش راوید
پیش نویس
     سخن نخست تارنمای ارگ ایران  هر وبلاگ یا سازمان،  شرکت یا حزب،  در این دوران و قرن نوین،  نیازمند طرح تدوین شده است،  که شامل:  مرامنامه، اساسنامه، استراتژی، تاکتیک، سبک کار، و... باشد،  عدم دقت به این اصول،  آن شرکت یا سازمان یا وب را سردرگم می کند،  و به اهدافش نمی رساند. سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
تصویر پلاک هخامنشی،  عکس شماره ۳۳۱۱.
    ارگبه معنی قلعه کوچک در میان قلعه بزرگ است،  که دارای برج و بار باشد،  و در آن فرمانروای شهر، ایالت و یا کشور اقامت داشته است،  و غالباً وی از آنجا مبادرت به اداره امور می کرد.  از این وبسایت ارگ،  هدایت و اداره،  تاریخ نویسی نوین ایرانی و جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  و... انجام می شود.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir.
"تاریخ نوشتن مقاله سخن وبسایت ارگ ۱۳۸۵،  در اولین فرصت بازنویسی می کنم"
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
سخن، مرام، اساس، سبک کار
      سخن وبلاگ ارگ به عاشقان دانستن حقیقت است،  که اندیشه خدمت به دانش و ایران دارند،  سخن وبلاگ ارگ به تحصیل کرده ها و روشنفکران است،  که اندیشه و عمل شان تابع منطق و حقایق علمی است.  بدین منظور حرکت وبلاگ بحث در جهت معیار هایی با اتکا به حقایق علمی و تجربی و موازین منطقی محقق است.  در زمانی حساس که راه زندگی و رشد ملتها،  به شیوه  فرا امپریالیستی در خطر و بحران است،  لازم می گردد که اندیشمندان و روشنفکران مورد نظر این وبلاگ،  در محیط دمکرات مجازی گرد هم آیند.  در تشخیص دروغها و یافتن واقعیتها و حقایق علمی در جغرافیا ـ تاریخ و تکامل اجتماعی و فرهنگی به اندازه توانایی خود کار،  و به گسترش واقعیتها در میان مردم بکوشند.  کوتاهی از این مهم سپردن دوران به دروغ پردازان است،  که با دشمنی دیرینه،  خواهان شکست و تجزیه ذهنی و ذاتی ملت های قاره کهن،  جهت تخریب و انقراض می باشند.
        وبلاگ ارگ (جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران)  بر پایه دروغ های تاریخی نمی باشد،  بلکه در ضدیت کامل با کلیت دروغ،  و مخالف سرسخت دروغ های تاریخی و اجتماعی است.  بنابر این منابع و مطالب کتاب هایی،  که اصالت واقعی و صحیح بودن مقالات آنها مشکوک می باشد،  فقط به منظور بررسی چگونگی نوشته هایشان در وبلاگ استفاده می شود.  آنچه که امروزه برای علوم انسانی،  بویژه تاریخ و تاریخ اجتماعی مسئله ساز شده،  انبوه دروغها و ترفندها است،  که هر کس به فراخور حال و موقعیت خود بکار برده است.  برای تصفیه و پاکسازی آنها باید از روش های اصولی استفاده کرد،  تکیه بر مطالب مشکوک و تکرار طوطی گونه آنها،  همان گمراهی تاریخی است.
      بدین جهت باید در نظر داشت،  استدلال ها و استنباط های قیاسی،  که همراه تحلیل های عمیق و داده های واقعی تاریخی و آماری است،  نهایت به تکوین تعلیل های جدید،  برابر اصول علمی می انجامد،  که در تمام مراجع ذیصلاح مسند و منبع به حساب می آید،  که اساس و پایه وبلاگ ارگ،  بر این مبنا می باشد.  در مقالات وبلاگ از ذکر مستقیم و یا نوشتن کلاسیک انبوه زیرنویس منابع خود داری شده،  ولی با استفاده از واژه های کلیدی کتاب های داری اهمیت،  تشخیص ذهنی برای حرفه ای ها مقدور شده است.  مبتدی های مرتبط با این دانش،  ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ،  بعد از مدتی خود می توانند،  رمز و راز یا در واقع علم وبلاگ را بیابند و درک کنند.  همیشه خواهش کرده ام،  افرادی که علاقه و یا دانشی در تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند،  این وبلاگ را مطالعه نکنند،  و اگر اشتباه وارد شده اند،  سریع خارج شوند،  چون سردرگم می شوند.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
عکس انوش راوید در ۱۳۴۶ خورشیدی،  مشروح در تولد در تاریخ،  عکس شماره ۱۱۲.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
مرامنامه وبلاگ ارگ ایران
   1 ــ  احترام کامل به مردم ایران و تمام انسانها،  2 ــ  حفظ بی چون و چرای دمکراسی واقعی،  3 ــ  کار فرهنگی جهت زدودن دروغ و نیرنگ و فریب در تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران بزرگ و قاره کهن،  4 ــ  رعایت کامل قوانین کشور ایران و بین المللی،  5 ــ  دفاع از تاریخ و تاریخ اجتماعی و جغرافیای تاریخی ایران.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
اساسنامه وبلاگ ارگ ایران
   1 ــ  تحقیق و تحلیل های ویژه در تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران و جهان،  2 ــ  ایجاد آموزش و درک بیشتر از واقعیت های تاریخی و حس حرکت زمین زیر پا،  3 ــ  کار فرهنگی دفاع از تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران،  در محیط دمکرات وب.  4 ــ  تلاش برای ایجاد فرهنگستان مستقل تاریخ و جغرافیای تاریخی ایران.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
سبک کار وبلاگ ارگ ایران
      وب ارگ یا جنبش ارگ،  فعالیتی مجازی در محیط اینترنت و غیر حضوری،  ویژه علاقمندان به دانش جغرافیا ـ تاریخ است،  که نیازی به رهبری از بالا مانند سبک کار قرون گذشته ندارد،  بلکه برنامه ای با آینده نگری و سازمان های نوین قرن ۲۱ است.  با توجه به جامعه امروزی و تحقیقات متوجه می شویم،  سبک کار قرون گذشته بویژه دوران تولید انبوه قرن ۲۰ برای پیشبرد اهداف در این زمان کار ساز نمی باشد.  بسیاری هنوز در گذشته مانده و می پندارند،  که برای کار می بایست رهبر و سازمان هرمی شکل داشت،  تا بتوان هدایت کلی را به دست گرفت.  در صورتیکه در قرن موج نو با انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی این گونه هرم ها به راحتی آسیب پذیر هستند،  و به هیچ عنوان و شکل نمی توان آنرا ثابت نگه داشت.  اگر سازمان هرمی در این قرن ثابت بماند،  دلیل بر عدم توانایی تحلیل و تعلیل نیرو های تشکیل دهنده آن است،  که به نوبه خود عدم کارایی را در پی دارد.  گاه در این زمان دیده می شود،  مدیریت یا رهبری با پول هرم تشکیلاتی را نگه می دارد،  ولی هر روزه مخارج بیشتری می طلبد،  و در نهایت حفظ آن امکان ندارد.
   یک تعریف ــ  اگر بعضی پدر یا پدر بزرگی را محک بزنید متوجه می شوید،  که آنها می پندارند،  اگر نباشند بچه ها و نوه ها توانایی ادامه زندگیشان کم است،  و می پندارند همه دانایی در آنها جمع است.  در گذشته داستانی و خطی می ساختند،  و میلیونها انسان گرد آن متعصّبانه جمع می شدند،  اما در این زمان وضع کاملاً فرق می کند،  دانایی قرن ۲۱ حاکم و در حال انکشاف است.  این زمان طبقات زیرین هر هرم را جوانان تحصیل کرده تشکیل خواهند داد،  بسیاری از آنها خود مدیران سازمان بزرگ و کوچکی هستند،  آنها براحتی هر تغییر و تحول را درک کرده و جهت گیری می کنند.  به همین جهت خیلی سریع هر هرم تشکیلاتی از هم می پاشد،  و به بیشمار هرم تبدیل می شود.  فرمانده مهمی در خاطرات خود نوشته بود،  که زمان جنگ اول جهانی سربازان بی چون و چرا دستور فرماندهان را اجرا می کردند،  اما در جنگ دوم جهانی می بایست برای آنها تعریفی از دستور می کردیم،  ولی در آینده،  هر سربازی فرمانده خواهد بود.  آن فرمانده در نیم قرن پیش این مهم را دانسته و درک کرده بود،  بنابر این نمی توان با اصول کاری گذشته وارد آینده شد.  وبلاگ جنبش ارگ نمی خواهد و نمی گذارد زمان تکلیف را روشن کند،  بلکه می داند که این علم و دانش و اندیشه است،  که باید بر زمان اثر گذارد.
      تمام اطراف ما هر چه می بینیم و حس می کنیم،  از یک مدیریت کاملاً علمی برخوردار است،  باید این مدیریت را که از اتم و سلول و ملکول تشکیل شده درک و تشریح نمود.  نباید مانند انسان عصر حجر آنرا فقط ساخته و پرداخته بالا و پائین دانست،  و خارج از توانایی تحلیل و تحقیق خودمان به حساب آوریم.  به این ترتیب با دید آینده نگری،  مدیریت قرن ۲۱ در فضا شکل می گیرد،  همان گونه که آن اتم ها و ملکول ها و سلول ها در فضا بیک دیگر اتصال دارند،  و مجموع آنها عنصری یا عناصری را تشکیل می دهند.  در این زمان با تعریف علمی خاص تشکیلاتی،  عنصر مدیریت و سازمان هم در فضا شکل می گیرد.  البته درک این جملات برای افراد جا مانده در اندیشه پدر بزرگ مآبانه قرون گذشته مشکل است،  ولی مطمئنا جوانان باهوش امروزی به آنها کمک خواهند کرد،  تا متوجه شوند.
      در نتیجه برای ایجاد عنصر مدیریت و رهبری، جنبش و سازمان، سبک کار و غیره،  نیازمند تعریف علمی با اصول دانش و تکنولوژی جدید می باشیم،  که این تشریح علمی از توانایی یک اتم و یا یک فرد خارج است.  بدین جهت ابتدا جنبش نو پدید بوجود می آید،  و سپس در مسیر رشد و تکامل تعریف ها حاصل می شود،  بظاهر ممکن است اندکی افراد فکر کنند،  که سبک کار جدید غیر ممکن یا زمان بر است،  ولی در آن واقعیتی نهفته که افراد با هوش آنرا درک و پی گیری می کنند.  با تعریف های جدید و جامعه شناختی قرن نو،  داشتن تشکیلات و جنبشی هرمی شکل که بتواند،  با گسترده کردن محیط زیرین به اهداف خود برسد،  تصور پوچ و غیر قابل اجرا می باشد.
      امید است،  ایرانیان دانش پژوه موضوع و مطلب این وبلاگ را بگیرند،  و با دانش خودشان در آمیزند و به جامعه بفرستند،  که حتماً ره آوردی نیکو در پی خواهد داشت.  در غیر اینصورت چنان ماند که،  من تیری در چله اینترنت گذاشته،  و بسوی دشمن وبلاگ ارگ،  یا دروغ های تاریخی و اجتماعی رها کرده باشم،  که این باعث می شود دشمن موذی هوشیار تر،  و ما همچنان پراکنده و بی دل و یار بوده،  و در انتظار سرنوشت و دروغ های دیگری باشیم،  که برایمان بنویسند.
      عزیزان بیائید با دین و دانش والای مان خودمان سرنوشتی نو بنگاریم،  و بدین منظور از هم میهنان عزیز خواهشمندم در جهت سخن این وبلاگ نظر بنویسند،  تا به اهداف مورد اشاره یعنی باز نویسی علمی تاریخ و سرنوشت رسید.  ایران عزیز با داشتن امکانات گسترده طبیعی، سیاسی، اقتصادی، و ظرفیت های عالی انسانی، علمی، فناوری، و سابقه درخشان تاریخی،  براحتی میتواند حرکت بسوی تمدن جدید را،  پویا طی کند.  این وظیفه اندیشمندان است،  که با درک تغییرات و با دانایی قرن ۲۱،  استراتژی منطقی و کار آمدی پیش بینی نمایند.  بنابراین احتیاج است در جهت فرآیند تدوین برنامه های آینده نگر،  همه اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرن ۲۱  جهان را در نظر داشته باشند،  و لازم است چالش هایی که کشور با آن روبروست،  از قبیل نقاط قوت و ضعفها و فرصتها را کاملاً شناسایی کنند.  درایت پیش بینی آیند اینست که از گذشته خود واقعی و بدور از دروغ بدانیم،  امروز خود را با محک های دقیق بشناسیم،  دارایی ها و بود و نبود های آشکار و پنهان را در تمام زمینه ها و چیزها خوب ببینیم.
      انوش راویدسعی می نماید با مقالات خود در وبلاگ،  چشم اندازی تهیه کند که به شکل همه جانبه و با درنگ های جدید،  بلکه تحرکی نو به فضا بدهد.  با شرایط بسیار خوبی که در همه زمینه ها داریم،  و همچنین داشتن تمدن تاریخی مهم،  نمی توانیم قبول کنیم که نقشی پایین دست در منطقه و گیتی داشته باشیم.  احتمالاً بد بینانه نبینید،  بحثها نگاه نژادی و ملی نیست،  ایران و همه مردم ایران است،  مردم و کشور ما باید جایگاهی بلند تر و معظم تر داشته باشند.  انسان با هوش در قرن ۲۱ حتی با یک نگاه به سر نوشته های انوش چون:  قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید، موج سوم، انسان قرن ۲۱، چالش قرن،  تغییرات مطلوب، خود بخود پیگیری میشود که اینها چه هستند،  و در پی سئوالها و نظرها و آزمون و تامل گردونه یادگیری می رود.
      هم میهنان عزیز احتمالاً این قبیل حرفها را شنیده،  شاید هم چند بار شنیده اید و خوانده اید،  ولی بد نیست یکبار دیگر و از دیدگاهی دیگر ببینید،  درصورتیکه از پس اینها،  سئوالها و نقد های علمی باشد،  می توان به آینده نو راحت امیدوار بود،  که در نتیجه آن نا امیدی دشمن تاریخی را بدنبال دارد،  ولی اگر لودگی و یا ناسزا گویی شود،  متوجه میشویم کار روشن گری سخت و دشوار،  و راه دشمن هموار است.
   مهم:  یکی دیگر از برنامه وبلاگ مبارزه با دشمنان آزادی است،  که دشمنی دیرینه با آزادی و فرهنگ ایرانی دارند،  که اندکی مأمور استعمار و امپریالیسم و بعضی گمراه شدگان تاریخی هستند.
   پرسش از عموم:  آیا شما نظر دیگری دارید؟
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
عکس یک ارگ تاریخی ایران،  مشروح در تاریخ قلعه های ایران،  عکس شماره ۴۵۴۸.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
پا و ذهن را جلو بکشید
      یکی از برنامه هایی که وبلاگ انوش راوید دنبال می کند این است،  که بلاگر های جوان ایرانی که جزو فعال ترین عزیزان هستند،  و نفوذ خاص در جامعه دارند،  پا و ذهن خود را جلو و به دانایی نوین بکشند.  بسیار دیده می شود که بخاطر آموزش در آموزشگاه هایی که به شیوه قرن ۲۰ اداره می گردد،  جوانان نمی توانند بخوبی تلفیق نوین دهند.  اکثراً نیازمند راهنمایی و کمک فکری هستند،  تا تفاوت قرن گذشته با این قرن را متوجه شوند.  با هوش ترها اگر تاکنون متوجه اختلافات بزرگ دو قرن نشده باشند،  با مطالعه این وبلاگ سریع راه اندیشه خود را می یابند،  ولی برای بقیه روش های مختلف لازم است تا بگیرند،  البته با یک وبلاگ کار مشکلی است.  به هیچ وجه نباید در انتظار معجزه و ریسمان و آسمان بود،  باید زحمت کشید و کار کرد،  تا بتوان مملکتی خوب با مردمی دانا داشت.
      تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بود و نبود مردم،  حرکت و نگاه آنها،  مربوط به زمان و مکان خودشان با محدودیت های مخصوص بوده.  مثلاً کسی که چند قرن پیش در روستا و یا قبیله دویست نفری و یا شهر چند هزار نفری،  در دور ای مختلف ساختار تاریخی اجتماع زندگی می کرده،  چه دانا یا ساده بوده،  درک کاملاً متفاوتی از همه موضوعات با هم داشته اند.  به همین منوال قرن گذشته هم که مرحله نهایی انقلاب صنعتی بوده،  با این قرن که انفجار دانش با مجموعه ای از انقلابات اطلاعاتی و ارتباطی و غیره است،  کاملاً متفاوت می باشد.  ما در این قرن امکانات وسیع زندگی و فراگیری داریم که در گذشته نبود،  مثلاً من که زندگی نامه خود را در تولد در تاریخ نوشته ام،  در روستای کوچک جل و چلاسر تمام امکانات زندگی مدرن را دارم.  در صورتیکه همین ۲۵ سال پیش اینجا،  شبکه آب و برق،  جاده و غیره نداشت،  مردم ۲۵ سال پیش کجا،  و امروزی ها کجا.   بنابر این نباید بشر گذشته را به این قرن منتقل کرد،  بلکه باید پیگیر انفجار دانش بود،  تا در موج آن سوار شد و جهان را از تخریب و انقراض نجات داد.
      با نگاهی به وبلاگها متوجه می شویم،  بخاطر همان آموزشها،  که در ابتدای این مطلب و در قرن سنت گریزی گفتم،  بسیاری از افراد مانند قرن قبلی ها هستند.  نباید گذاشت که این موضوع تبدیل به یک مشکل اجتماعی و عقب افتادگی شود،  بویژه که بسیار از مجریان آدم های قرن گذشته هستند،  و یک نوع تلقین نا خواسته گذر به گذشته در جریان است.   از عزیزان و بویژه جوانان با هوش می خواهم،  برای این بخش کمک باشند،  تا اقدام اصولی اینترنتی انجام پذیرد،  که همه بتوانند پا و ذهن را جلو بکشند.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
کلیک کنید:  انواع روش های تاریخ نویسی
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
 تصویر تخت جمشید،  عکس شماره ۵۸۳۵.
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
خواست این وبلاگ
       ایرانیان باستان دستگاه خلقت را میدان جنگ خوبی با بدی،  یا محل نبرد بین روشنایی با تاریکی می دانستند،  و انسان را مبارز این میدان می شماردند،  کاری که جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ پیشه کرده است،  یعنی مبارزه با تاریکی و دروغ و بدی،  بر پایه و اساس انسانی.  در گذشته ها دشمنان علیه ما دروغ نوشته و رجز خوانی نموده و تاریخ را جعل کرده اند،  چند قرن بعد استعمار و دشمنان تاریخ ایران آنها را بزرگ نمایی کرده،  و با ترفند هایی گسترش داده و یا با نفوذ در سیستم آموزشی ایران،  به عنوان تاریخ بخورد بچه های عزیز داده اند.  در جاهایی ساده دلان و ساده ترها دروغ ها را دست مایه کوبیدن ایرانی ها کرده اند.  بیائید با اعتماد به نفس ایرانی و ذکاوت خود هر کجا دروغی دیدید آنرا افشا کنید،  و دروغ ها را متذکر شوید،  و به دنیال واقعیت ها بگردید،  و این را سر آغاز کار بزرگ ملی برای برداشت دروغها از تاریخ ایران نمایید.  توجه داشته باشید،  این وبلاگ جهت این است که با دانایی قرن ۲۱  فکر و تحقیق و تحلیل کرده،  که واقعیت های تاریخی چه بوده است؟  و چشم و گوش بسته هر چه را نپذیرفت و به عنوان علم تاریخ قبول نکرد،  البته توجه داشت که این وبلاگ هم خود تاریخ نیست.  در دویست سال گذشته کارگزاران و چهره های استعمار برای جعل تاریخ و ملیتها و مرزها خیلی فعال بوده،  و هر کاری خواستند با حمایت کشور هایشان کرده اند،  و امروزه دروغ ها تبدیل به خطر شده اند،  چون در هر صورت ددمنشانه دروغ گفته اند.  این وبلاگ را با دقت بخوانید تا بیشتر متوجه پلیدی و ترفند های آنها شوید.
    خواست این وبلاگ چیست؟  برنامه ریز های دولتی و غیر دولتی و در هر زمینه کاری و فکری،  نیازمند آن است،  که بدرستی از تاریخ و تاریخ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی دانسته شود،  مراحل بی قاعـده و هنجار رشد تاریخ و همچنین آهنگ تاریخی،  به تمام معنی و تمام مسائل ایران را به واقعیت بدانند،  تا بتوانند به درستی برنامه ریزی نمایند،  البته اکثراً بطور مستقیم به این دانش مراجعه نمی کنند،  یعنی آنچه که در طول زندگی خوانده اند،  و در ذهن دارند مورد استفاده قرار می دهند،  که خود این یک نقطه ضعف برنامه ریزی است،  که در این سایت بخش سازمان آینده بینی بررسی می شود.  اشتباهی که آمریکا در عراق کرد،  ولی امروزه برای مراحل جدید تهاجم دیگرش،  دارد به دنبال حقیقت های تاریخی می گردد.  برای همین دشمن با ترفند هایش نمی خواهد سیاسیون،  و برنامه ریز های ایرانی به واقعیت های تاریخی دست پیدا کنند،  تا در گمراهی باشند،  و نتوانند مسیر درست را بروند.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
کلیک کنید:  استراتژی ملی مردمی ایرانیان
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
  تصویر نقش جهان،  عکس شماره ۵۷۶۱.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
تعریف های نوین علم
      یکی دیگر از برنامه های وبلاگ،  تفهیم و تحریک یا تقاضا برای ایجاد تعریف های جدید است،  آنچه که از علوم بویژه جغرافیا ـ تاریخ در گذشته تعریف شده،  در بسیاری موارد می تواند کاملاً متفاوت با واقعیت های علمی باشد.  در گذشته و گذشته ها،  خیلی موضوعات و مسائل برای مردم حتی دانشمندان دوران تعریف نشده بود،  و در طول زمان و به مرور و کم کم به دانشها افزوده می گردید.  از ابتدای قرن ۲۱ و انقلاب کامپیوتری و اینترنتی که در آینده نگری توضیح داده ام،  انفجار در دانایی بشر پدید آمده،  و باید آن را درک نمود.  این کم دانستن و نداشتن تعریف برای موضوعات و مسائل باعث می شد،  علم و دانش، تحلیل و تحقیق، در همان اندازه دوران خودش باشد،  که شامل تاریخ و تاریخ اجتماعی و در کل علم جغرافیا ـ تاریخ هم می شد.  مثالها در تاریخ ایران زیاد است،  که در وبلاگ خیلی نوشته و ادامه می دهم،  اما در اینجا یک مثال غیر ایرانی هم می زنم.
      در ۲۴ اوت سال ۷۰ ق.م،  از صبح زود زمین لرزه هایی اطراف کوه وزو Vesuvio،  شهر پمپئی  Popeii و خلیج ناپل ایتالیای کنونی را می لرزاند،  ولی کسی به این لرزشها توجه نمی کرد،  مردم می پنداشتند خدایان کمی شوخی دارند.  ساعت یک بعد از ظهر از کوه دودی سفید و خاکستری غلیظ به ارتفاع ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر به آسمان بلند شد،  و باد آنرا بروی شهر آورد و شهر در تاریکی فرو رفت،  مردم خیلی تعجب کردند ولی باز هم اهمیت نمی دادند،  و کار خدایان می دانستند.  از ساعت ۵ بعد از ظهر باران سنگ ریزه شروع شد،  مردم ترسیدند و به یکباره سعی در فرار از شهر پمپئی کردند،  تا به اطراف بروند.  باران سنگی که بر اثر ترکیب مواد شیمیایی خاکستر های به هوا رفته با هوای سرد در آسمان ایجاد شده بود،  باعث شد که بیشتر مردم نتوانند از شهر ۲۰۰۰۰ نفری خارج شوند،  و حدود ۵۰۰۰ نفر در شهر گرفتار و گیر افتادند.  از ابتدای شب با ادامه فعالیت کوه حرکت توده های عظیم مواد با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت بطرف پائین شروع شد،  18 ساعت پس از آتش فشان شدت آن زیاد شده بود.  ابتدا مردم در شهر پمپئی و هراکولانوم و روستاهای اطراف بر اثر استنشاق گاز های سمی کشته،  و سپس در موج نهایی زیر ۲۰ تا ۲۵ متر مواد مذاب و نیمه مذاب مدفون شدند.
      برای مردم که به این راحتی گیر افتاده و کشته شدند،  آتش فشان و فعالیت کوه آتش فشانی تعریف نشده بود،  آنها این را به خدایان نسبت می دادند،  زیرا دانش آنها همین اندازه بود.  اما امروزه با وجود امکانات وسیع علمی و انقلاب و انفجار اطلاعاتی و دانایی که به شتاب ادامه دارد،  باید بیش از گذشته بدانیم،  بهتر و بهتر، بیشتر و بیشتر به تحلیل و تحقیق، بررسی و کاوش پرداخته شود.  در سال ۱۵۹۴ م،  اتفاقی در هنگام حفر کانال آبیاری،  آثار تاریخی شهر پمپئی و اطراف آنرا کشف و اکتشافات را آغاز کردند.  اکتشافات تا کنون ادامه دارد،  اما تا همین ده سال پیش و قبل از تکنولوژی کامپیوتری درباره اتفاقات پمپئی به خوبی نمی دانستند.
      یک مثال دیگر را کوتاه بگویم،  در انقلاب مشروطیت ایران هیچ کدام از مردم دوران نمی دانستند،  که بدلایل تاریخی و تاریخ اجتماعی،  تمدن جدید بورژوازی یا در واقع نو بورژوازی در ایران شکل گرفته است.  در حقیقت انقلابیون داشتند با دوران فئودالی پادشاهی قاجار مبارزه می کردند،  زیرا تمام مردم چه دانا و یا عامی تعریفی از بورژوازی و فئودالی نداشتند.  اگر در این قرن ۲۱ با وجود ذهن های پویای تاریخی،  نتوانیم تعریف های جدید،  برابر با اصول و قوانین علمی در تمام موارد منجمله جغرافیا ـ تاریخ ارائه دهیم،  نمی توانیم وارد تمدن جدید شویم.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
چرا مطالب ادامه دارند
      تمامی مطالب وبلاگ انوش راوید،  شامل،  ادامه دارد و بازنویسی می شود است،  زیرا این مقالات گوشه کوچکی از زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ است،  و برای علم پایانی نیست.  عزیزان برای دریافت ادامه مطالب می بایست به صفحه نخست مراجعه نمایند.  روزی نیوتن قانونی برای جاذبه نوشت و دویست سال می پنداشتند همان است،  بعد انیشتین قانونی و فاکتوری آورد و باز پنداشتند دیگر همان است،  و تاکنون اشتباه فهمیده و خیلی اشتباه بوده است.  اکنون در قرن ۲۱ متوجه شده اند،  هر چه گذشتگان که دانشمندان بنامی بوده و گفته اند اشتباه بوده،  و هر چه علم جلو تر می رود،  تازه می فهمند که هیچ از جاذبه نمی دانند.  علم جغرافیا ـ تاریخ هم همین گونه است،  خواهشاً مپندارید آنچه که می دانیم واقعیت و تمام علم است،  و همه چیز تمام شده است،  در تاریخ و فرهنگ یاد گیری توضیح نوشته ام.
      یاد آوری نمایم،  این وبلاگ خود تاریخ نیست،  یا هر وب و کتاب خود تاریخ نیست،  بلکه نظرات نویسنده آنها می باشد،  که می تواند با وجود داشتن منابع و مستندات،  باز هم خود تاریخ نباشند.  تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ بنویسد و تأیید موقت نماید،  فرهنگستانی که باید اعضای آن انتخابی باشند،  و از میان دانشوران داوطلب زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ برگزیده گردند.  برای رسیدن به چنین فرهنگستانی،  کار و زمان، آمادگی ذهنی و پویایی لازم است،  البته افراد اهل علم و دانش واقعی،  خود می دانند و می توانند راه ناهموار و مشکل این کار را چگونه بپیمایند.  وجود فرهنگستان های علمی در تمام زمینه ها و گرایشات،  در جهت استراتژی ملی و مردمی ایران است،  که برای آینده نوین ایران بسیار مهم می باشد.
      ایجاد چنین فرهنگستان هایی از توانایی افرادی که مزد بگیر دولتی هستند تقریباً خارج می باشد،  بمنظور رسیدن به آن بهتر است،  اشخاص دانشور تاریخ و تاریخ اجتماعی یکدیگر را در اینترنت بیابند،  و با کمک تکنولوژی های نوین برای رسیدن به فرهنگستان تاریخ ملی ایران گام بردارند.  بدین منظور آماده تبادل نظر و اندیشه هستم،  عزیزان علاقمند می توانند در صفحه ویژه پرسش و پاسخ ها در اینجا پیگیری نمایند.  کوتاهی از این مورد سپردن گذشته و آینده ایران بدست کسانی است،  که چه بسا صلاحیت ملی و مرمی نداشته باشند،  و یا از چهره ها و کارگزاران خاص باشند.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
کلیک کنید:  فرهنگستان تاریخ ایران
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
تصویر لوگو ۱۵۳۲.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
علم ادامه دارد
       تقریباً در تمام مقاله هایم نوشته ام ادامه دارد و بازنویسی می شود،  علت آن امکان وسیع و خوب اینترنت است،  در گذشته یک کتاب چاپ می کردند،  خیلی که هنر می شد می نوشتند بخش دوم آن در کتاب بعدی.  ولی امروزه به راحتی یک مطلب می نویسیم،  و می توانیم آنرا بازنویسی کنیم و ادامه دهیم.  در کل همگان متوجه شده اند،  برای علم پایانی نیست،  و هر آن ممکن است علم دچار تغییرات اساسی شود.  مثلاً روزی عده ای می گفتند که اسکندر از یونان آمده،  ولی امروز با وجود تحقیقات پژوهشگرانی مانند بانو پرنیان حامد،  در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  و یا بقیه مطالب این وبلاگ،  متوجه شده اند،  که آن اسکندر قبلی،  داستان بوده و تمام کسانی که در باره اش نوشته اند،  هرگز نخواسته اند فکر کنند،  که برای علم پایانی نیست، و به شوخی بگویم کتاب هایشان کاغذ باطله شده،  و فقط بدرد خرد کردن و کارتن سازی می خورد،  یعنی بهدر رفتن میلیونها که هیچ،  میلیاردها ساعت درس و کتاب،  مشق و اندیشه جوانان و مردم بوده است.  و چه برنامه ریزی های سیاسی و نظامی از بابت آن دروغ انجام شده،  و چه کشته ها و خرابی های بیشماری داشته است.
      هر دو پدر بزرگ من افراد فرهیخته بودند،  هر دو در مکتب خانه درس خوانده بودند،  حاج میرزا حسین را ندیده بودم،  شش ساله بودم که در سن ۸۰ سالگی فوت کرد ،  از او در راه راستی ایرانی نوشته ام.  ولی پدر بزرگ مادریم خیلی بحث و صحبت می کردم،  می گفتم:  مکتب خانه چگونه بود؟  می گفت:  خیلی خوب بود،  می گفتم:  در فیلمها دیده ام فلک می کردند و کتک می زدند،  می گفت:  آنها تبلیغ منفی می کنند تا مدرسه های امروزی را جا اندازند.  او خیلی باسواد بود،  در مشاعره هیچ کس نمی توانست مقابلش مقاومت کند.  او شناسنامه مادرم را از اراک گرفت،  یادم می آید از او می پرسیدم:  چرا از تهران رفتید و از شهر ارک شناسنامه مادر مرا گرفتید.  می گفت:  اصلیت ما عراقی است،  عراق خاک چین است و تهران خاک خوارزم است،  خوارزم سر راه و گذر است و خیل حوادث تاریخی داشته،  انگلیسها برای اینکه تهران به آنها نزدیک تر است*،  با کلک و نفوذ اینجا را پایتخت کردند،  ولی باید یک شهر از چین پایتخت ایران می شد،  خاک خوارزم کم برکت و محصول است.
      در آن زمان حدود ۳۵ - ۴۰ سال پیش،  که خیلی جوان بودم،  فکر می کردم پرت و پلا می گوید،  و کتاب های تاریخی و ادبی ایران بی اعتبار هستند،  و آنچه که ما در کتاب های درسی خوانده ایم واقعیت است،  ولی اینک متوجه شده ام همانگونه که او گفته بود،  در مکتب خانه دروغ نمی گفتند،  یاد خاله قصه گو افتادم که می گفت:  در مدرسه بشما دروغ می گویند.  مثلاً در ادامه صحبتها با پدر بزرگم او می گفت:  1300 سال پیش وقتی شیرازه امور خراسان** از هم پاشید و فشل شد،  عربها به خراسان حمله کردند،  و مردم گبری آنجا بمرور مسلمان شدند،  ولی یک اسلام ترکیبی بود،  و با نا امنی و درهم شدن خراسان،  مردم از راه چین و ترکستان،  به خراسان رفتند و شهر های خودشان را به خراسان بردند،  و زبان فارسی را هم در خراسان پربارتر کردند.  دین اسلامی را که برده بودند،  با دین مغ های مانوی آنجا ترکیب کردند،  و شیعه را در مزار*** و بلخ شکل دادند،  و روزی با مغ های شمال خراسان دست بیکی کردند،  اول آمدند اینجا خوارزم**** را گرفتند،  و بعد رفتند بغداد را گرفتند و شیعه را انکشاف دادند.
      حالا امروزه برای بدست آوردن معنی و اسناد این گفته ها باید کلی زحمت بکشم،  و صدها کتاب را ورق بزنم،  در صورتی که اگر آن روز در مدرسه حداقل چیزی بما نمی گفتند،  چه برسد دروغ،  از او می خواستم بیشتر توضیح دهد و می پرسیدم،  از کجا می داند و در کدام کتاب و ادبیات نوشته شده است.  ولی برعکس بشدت با او مخالفت می کردم،  مانند تعدادی از جوانان امروزه که دروغ های تاریخ را واقعیت می دانند،  و ندانسته با واقعیتها مخالفت می کنند.  می گفتم:  مغولها از کشور مغولستان آمده اند،  آنها مغ و مغ بچه نبودند،  او سر خود را تکان می داد و گویا در ذهن خود می گفت:  وضع خیلی خرابه،  انگلیسها شما را بدجوری شستشوی مغزی داده اند.  او خیلی اطلاعات و دانش ادبی و تاریخی شیوه قدیمی داشت،  بزودی بخشی از آنها را خواهم نوشت.
     پست قبلی در مورد مصر باستان و استان مصر ایران مطلبی نوشتم،  و این هم مانند بقیه ادامه دارد و بازنویسی می شود،  بخاطر این مقاله باید کلی کتاب را زیر و رو کنم،  و کلی موزه ها را بگردم،  ماجرایش مربوط به ۴۵۰۰ سال پیش است،  و تاریخ آن زمان مانند یک راز است،  راز هم یعنی علم کشف نشده.  بار ها همه مردم،  به هزار و دو هزار و چهار هزار سال پیش فکر کرده و تحقیق کرده اند،  اما کسی که می خواهد از تاریخ بدرستی و واقعی بداند،  باید مطابق فرمولها و قوانین فرهنگ یادگیری،  برای هر جمله و کلمه،  کلی پرسش مطرح می کند،  تا به پاسخ برسد،  و تازه متوجه می شود،  هر چه تلاش می کند باز تاریخ بصورت یک راز است.  آیا هرگز فکر کرده اید ۱۰۰۰ ، ۲۰۰۰ ، ۴۰۰۰ سال دیگر،  وقتی مردم آن زمان امروز ما را مطالعه می کنند چه می فهمند؟  آیا با وجود اینهمه حافظه و کاغذ و کتاب،  آنها می توانند این مطالب را بخوانند؟  آنها چگونه هستند و چگونه درک می کنند؟  آیا امروز ما،  در آینده یک راز خواهد بود؟  همانند فرو ریختن ساختمان های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در همین ده سال پیش،  که هنوز برای مردم یک راز است،  آیندگان تاریخ خود را چگونه خواهند دید؟
   * ــ  با پیدایش تلگراف و ماشین بخار و خط آهن باکو – اروپا،  تهران به اروپا نزدیک شده بود.
   ** ــ  منظور خورآسان بود،  به نام های جغرافیایی و هویت مکانی در اینجا مراجعه نمایید.
   *** ــ  منظور مزار شریف و زیارتگاه آن شهر بود،  به تاریخ نوبهار و بلخ مراجعه شود.
   **** ــ  خوار یا خوارزم،  یک قرن پیش مردم به بیابان های قم تا تهران و ورامین،  دشت خوار می گفتند.
کلیک کنید:  نظریه های تاریخی و اجتماعی
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
 تصویر لوگو ۱۶۰۳.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
چاپ کتاب نه
      زمین دارد زیر پای ما حرکت می کند،  بارها در این باره گفته ام و در قرن سنت گریزی کاملاً توضیح داده ام،  دیگر زمان چاپ کتاب برای زمینه های تخصصی نیست.  چند صد سال پیش یک دانشمند در تمام علوم می گفت و می نوشت،  تا اینکه به قرن تولید انبوه ۲۰ رسید،  و همه مردم می خواستند در تمام علوم بدانند،  و خود را جای دانشمند قرن های گذشته قرار دهند.  اما در این قرن بخاطر گسترش و عمق دانش امکان ندارد،  کسی از تمام علوم بخواند و فرا گیرد،  فقط لازم است اطلاعات عمومی به اندازه مورد نیاز تخصص خود بداند.  بنابر این اشخاص متخصص و دانش جویان در زمینه دانش وبلاگ انوش راوید به راحتی در تمام گیتی دسترسی به این وبلاگ دارند.  در وبلاگ دانش سریع تبادل نظر و نو نویسی و طراحی می شود،  در صورتیکه در کتاب ضمن مخارج سنگین این امکان نیست،  و با قطع درخت و تولید کاغذ جهان را به تخریب و انقراض نزدیک می کند.
   توجه:  تعدادی از پستها رمز دار است،  و یا در بالای بعضی از صفحات وبلاگ نوشته شده:  صفحه ویژه متخصصین جغرافی ـ تاریخ،  خواهشمندم افرادی که تمام وبلاگ را نخوانده،  و در این علم آگاهی کمی دارند،  این صفحه ها را مطالعه نکنند،  و از آنها خارج شوند.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران
عکس انوش راوید در ارگ کریم خان زند شیراز،  مشروح در سفر های انوش راوید،  عکس شماره ۴۵۰۴.
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
کلیک کنید:  ایران و ایرانیان
کلیک کنید:  بازرگانی انوش راوید
کلیک کنید:  خواندنی هایی از انوش راوید
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir.
ارگ  http://arq.ir
سخن نخست تارنمای ارگ ایران 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر