چند نظر جالب و خواندنی
چند نظر جالب و خواندنی
این چند نظر و پرسش در ایمیلم آمده بود، آنها را جالب دیدم و در این پست نوشتم، بارها در وبلاگ از عزیزان خواسته ام، در نظرات وبلاگ فصلی جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران، نظرات و پرسش های خود را بنویسند، تا مدت یک فصل هزاران نفر آنرا ببینند و بخوانند، و اگر دیگری خواست با آنها تماس بگیرد، و ادامه تبادل نظر داشته باشد بتواند، من می خواهم در نهایت نتیجه ای بگیریم، و همانگونه که در سخن وبلاگ گفته ام این کار زمان و حوصله و نیرو می برد.
نظر: بعضی ها به کلی با این مسأله که ایران هم دوران استعماری داشته است مخالف هستند و معتقدند استعمار هرگز نتوانسته آنگونه که مثلا" در هند و الجزایر جریان داشته است در ایران وارد شود. که به نظرم ادعای بیهوده ای است. کسی نمی تواند نقش انگلیس، روسیه، و امریکا را در استعمار و ایلغار فرهنگی و اقتصادی این مملکت انکار کند. اما استعمار در قرن حاضر و در سایه ارتباطات شکل جدیدی به خود گرفته است. ابزار آن فرهنگی تر شده. شکل آن بسیار زیباست و در قالب هنر عرضه می شود. یکی از ابعاد آن فرهنگ مصرف است که ابتدا در سایه ی بورژوازی شکل گرفته و اکنون در تمام جهان فراگیر شده. جهانی شدن به این رویه سرعت بخشیده است.
انوش راوید: دوران های استعمار با امپریالیسم قرن گذشته و امپریالیسم نو قرن 21 کاملاً متفاوت هستند، در دوران استعمار و امپریالیسم کشورهای بالا دست و به اصطلاح شمال قرن گذشته یک یا دو مرحله در تاریخ اجتماعی از جنوب جلو بودند، و بهمین جهت بعضی ها را با اشغال نظامی و بعضی ها را فرهنگی و یا اقتصادی و سیاسی در کنترل داشتند. اما امروزه که تقریباً جهان در یک سطح از ساختار های تاریخی اجتماع و تاریخ تمدن قرار دارد امپریالیسم نو بوجود آمده، تعریف را مشروح در استعمار و امپریالیسم نوشته ام.
نظر: پیشوند "پسا" که در بسیاری از مکاتب و روشهای نقد جدید به کار می رود بیشتر به "گذار" از آن اندیشه می پردازد. یعنی وقتی می گوییم "ساختارگرایی"، این یک تعریف و معنای ویژه دارد. حال وقتی می گوییم "پساساختارگرایی"، این به معنی "بعد از ساختارگرایی نیست". این در واقع به این معنی است که ما ساختارگرایی را داشته باشیم اما از آن گذر کنیم و یک قدم آن طرفتر بایستیم. پسااستعماری هم درست به این موضوع اشاره دارد که دوران استعمار به پایان نرسیده است.
انوش راوید: آنچه که من از معنی پسا در زبان فارسی می دانم، یعنی پس مانده چیزی که رشد و تکامل نداشته باشد مانند ظرف میوه ای که خورده باشد و مقداری در آن باقی باشد می گویند پسا میوه، یا پولی که از کسی طلب داشته باشیم و مقداری از آن مانده باشد که می شود پسا پول، هر موردی که رشد و تکامل داشته باشد شامل پسا نمی شود، ما نمی توانیم بگویم پسا استعمار چون استعمار رشد و تکامل دارد و باید دوران های استعماری را با ذکر نام گفت مانند دوران اولیه استعمار یا دوران بعد از استعمار را باید بگویم امپریالیسم. نمی توانیم بگویم پسا ساختارگرایی، زیرا ساختار خود بمعنی شکل مهندسی علمی یا طبیعی است و رشد و تکامل دارد، و نمی توانیم بگوییم پسا ساختار گرایی، در اینجا دوباره رشد و تکامل را به آن اضافه نموده ایم، گرایی خود شامل رشد و تکامل است، در ادبیات امروز ایران که حاصل دسترنج دانشگاه های انبوه گرای قرن 20 و برنامه های رادیو تلویزیونی است، بسیاری از واژه ها فاقد تعریف در ادبیات زبان دری (درباری یا داریوشی) شده است، بهمین جهت من از آنها استفاده نمی کنم. ما در ادبیات فارسی گذر و پسا هر دو را داریم، و آنها معنای متفاوتی دارند، مثلاً می گویند ویتنام از استعمار گذر کرد و مستقل شد، و امروزه با بدست آورن اقتصاد مستقل، پسا برنج خود را صادر می کند.
در اینجا یاد آوری نمایم زبان فارسی کنونی ما در زمان داریوش بزرگ بمنظور هماهنگی و اداره امور کشور ایجاد شد و به آن گفتند زبان دری خلاصه داریوشی یا درباری، که من به آن ساختار می گویم مادر بزرگ زبان فارسی. در زمان فتعلیشاه قاجار یکبار دیگر بمنظور هماهنگی در اداره امور زبان فارسی ساختار گرایی شد، که من می گویم مادر زبان فارسی کنونی. اگر در جایی ببینیم واژه ای جمله ای کاری بر خلاف فرمولها و دستورات صریح تاریخی و تاریخ اجتماعی است آنچه که در تخصص ما می باشد باید گوشزد نماییم درصورتیکه خود به آن اشتباه یا غلط بپیوندیم درست نقص آشکار نظر بالا می باشد.
ادامه نظر: توضیح این مطالب به حضرت عالی، جسارت محض است. این توضیحات را به حساب" توجیه شخص خودم" بگذارید که بدون مقدمه چیزی گفتم و توضیح درست و متقنی درباره آن ندادم.
انوش راوید: نقد پسااستعماری هم درست به این موضوع اشاره دارد، که دوران استعمار به پایان نرسیده است.
نظر و پرسش: در گذشته یک کشوری میرفت بساطش را خیلی واضح و آشکار در یک مملکت دیگر پهن می کرد و معلوم بود آن اولی استعمارگر است و این دومی مستعمره. اما امروزه شرکت های خصوصی به کلی کاملا" توجیه پذیر و بدون اینکه وابستگی خود را به قدرت خاصی آشکار سازند، این سلطه را اعمال می کنند و به این شکل سلطه قدرت های قوی بر ضعیف را تأمین می کنند. به علاوه نقد پسااستعماری متون ادبی غربی را نیز با دقت تمام کاوش می کند تا برتری جویی غرب بر شرق را در ادبیات نیز نشان دهد. مثلا" یک منتقد هندی بر یکی از نمایشنامه های شکسپیر نقد جالبی نوشته که در حال حاضر آن را در دست ندارم تا برایتان ارسال کنم. اما در آن نقد به خوبی تبیین می کند که چگونه یک سفید پوست، بر برده سیاه پوست خود سلطه گری می کند. چند وقت پیش داشتم "کرگدنها" اثر اوژن یونسکو را می خواندم. اولا" تا جایی که می دانم کرگدن فقط در آسیا و افریقا وجود دارد. ثانیا" فرانسه، یعنی زادگاه یونسکو، زمانی بر قسمتهای پهناوری از افریقا و بخشهایی از آسیا نیز سلطه استعماری داشته. کرگدنها در تاریخ حدود 1950 نوشته شده است. دولت فرانسه در همان سالها درگیر مسائل مربوط به استقلال سیاه پوستها بود. جالب است که این بار وقتی داشتم کتاب را می خواندم این سوال برایم پیش آمد که چرا از بین این همه حیوان چرا باید این آدمها تبدیل به کرگدن شوند؟ گرچه وقتی سراغ نقد آثار یونسکو رفتم، دیدم چه تعریف و تمجیدها از این نویسنده و بخصوص کرگدنهای او نشده است! تا توانسته بودند تعریف کرده بودند. اما در طول داستان جدلهای بسیاری بر سر این موضوع صورت می گیرد که آیا این کرگدن هایی که به شهر حمله کرده اند و همه مردم را به کرگدن تبدیل می کنند آسیایی هستند یا افریقایی. دوست ندارم به هر چیزی بدبینانه نگاه کنم. این کتاب در نوع خود کتاب بی نظیری است و من دقیقا" از همین بی نظیر بودن آن می ترسم. چون وقتی اینقدر خوب نوشته شده است همانقدر هم خوب تأثیر می گذارد. و سئوال من این است: آیا این کرگدن که در نقدها نماد توتالیتاریسم و خشونت و حیوانیت شمرده شده، واقعا" همین است که معرفی میشود؟ پس چرا آسیایی و افریقایی است؟ و در آخر هم معلوم نیست کجایی است. یعنی قهرمان داستان می گوید فرق ندارد افریقایی باشد یا آسیایی. بلکه خود کرگدن مهم است. نظر شما در این مورد چیست؟ وقتی این داستان را خواندم یاد داستان دیگری از همان دوران افتادم که آلبر کامو نوشته: "بیگانه" این داستان را شاید دیگر خیلی بدبینانه دارم می بینم. اما اینجا هم قهرمان داستان، بیهوده به مردی عرب شلیک می کند و او را می کشد. داستان در الجزایر رخ می دهد (مستعمره معروف فرانسه). بعد از آن کتاب "حمله بربرها" اثر کرول اوتس است. اینجا عده ای نظامی با تمام قوا و در حالت آماده باش اردو گرفته اند چون کسی به آنها اطلاع داده که بربرها می خواهند حمله کنند. اما بربر های بدبخت جز گرسنگی سلاحی ندارند و گرسنگی و تشنگی چنان روزگارشان را سیاه کرده و عقل از سرشان پرانده که محال است چنین خیالی در سر بپرورانند. در خلال داستان کشتار های فجیعی هم صورت می گیرد. تصویر سازی بربرها هم چنان متعفن و بیمارگونه است که انسان را به رقت می آورد. اینجا هم اگر چه بربرها در پایان داستان، بی خطر شمرده می شوند اما این بی خطری از سر تنعم و استغنا و بلند طبعی آنان نیست. بلکه چنان ضعیف و بدبختند که هرگز چنین توانی ندارند. انگار نویسنده دارد به خودش و در سطح بزرگتر، به جامعه اش اطمینان می دهد که نگران نباشید. این موجودات آنقدر ضعیفند که می شود مثل یک پشه لهشان کرد. در این زمینه امیدوارم مرا راهنمایی فرمایید. بخصوص دوست داشتم مقاله درباره کرگدن های یونسکو بنویسم.
پاسخ: هر آنچه که از استعمار و امپریالیسم و عملکرد شان می توانید و متوجه می شوید با زبان و ادبیات خاص خودتان بنویسید ما امروزه در ایران به اینگونه آگاهی ها زیاد نیاز داریم. من کودک که بودم تازه برای اویلن بار کتاب های کودک آمده بود حدود 40 تا 45 سال پیش اولین کتابها کتاب طلایی بود در آن کتابها با زیبا ترین ترفند استعمار را به کودکان تحمیل می کردند ولی ما در ایران هیچ نوشته ای نداشتیم که کودکان را با استعمار و امپریالیسم آشنا کند هر آنچه که می توانید و در تخصص تان هست بنویسید.
نظر: خیلی ها با این موضوع مخالفت می کنند. خود پدیده ی "مد" گویا در جامعه ما نباید به شکل تئوری در بیاید. ساده بگویم انگار عده ای می خواهند به زور هم شده بگویند "مد" پدیده ای است که با اسلام و دین سازگاری ندارد و اصلا" در جامعه ما جایگاهی ندارد و آنها که سراغ مد می روند یک اقلیت گمراه هستند. در حالی که مد در کشور ما هم راه خود را یافته و در دامنه محدودی که در اختیار دارد در شکلی ایزوله، حیات خود را دارد. مثلا" رنگ سال در رنگ مانتو و روسری منعکس می شود. به عبارتی ما مد را به نسبت فرهنگ خود آداپته می کنیم. من فکر می کنم نظام سلطه در جهان برای همه زندگی توده ها تصمیم می گیرد. چند وقت پیش دیدم جیورجیو آرمانی از طراحان لباس معروف دنیا، خبر از ارائه مدلهای دکوراسیون منزل می داد. یعنی در کمپانی اش علاوه بر طراحی لباس، طراحی دکوراسیون را هم آغاز کرده بودند. استدلالش برایم جالب بود. گفت: "برای من خیلی جالب بود بدانم کسی که پیراهنی با برند آرمانی می پوشد در چه خانه ای زندگی میکند یا روی چه مبلی می نشیند" این خودش خیلی مهم است. یعنی کسی که برای لباس ما تصمیم می گیرد برای غذاخوردن ما هم می تواند تصمیم بگیرد. و اینها امروزه در قالب تصاویر ماهواره ای هر روز دارند تمام انرژی و وقت توده ها را مورد هجوم قرار می دهند. توده کار می کند تا بتواند هرچه بیشتر بخرد و بخرد. من تعجب می کنم از کسانی که مثلا" ساعتها وقت خود را صرف تماشای برنامه های ورزشی می کنند اما خود در سال 10 دقیقه نرمش نمی کنند. رسانه به ما می گوید همانجا که هستی بنشین. پول خود را فقط صرف خریدن کن. لازم نیست از جایت تکان بخوری. هرچه دیدنی است ما به تو نشان می دهیم. نگران نباش، تو فقط کار کن تا چرخ کارخانجات ما بچرخد. کارکن و مصرف کن. این قضیه آنقدر برای توده جذابیت دارد که وقتی به جای سیستم آبرسانی درست، برق وارد روستاها می شود کسی اعتراض نمی کند. برق بهتر به نظر می رسد. چون تصاویر جذاب در اختیار توده قرار میدهد. اینجاست که کشاورزی از رونق می افتد. کشاورز دسترنج خود را می خورد و زیاد در چرخه مصرف نقش ندارد. پس بهتر است آب از او گرفته شود و به جایش برق، "اسباب وسوسه" در اختیارش قرار گیرد. درباره لباس این قضیه حتی پیچیده تر می شود. ابتدا در ایران متحدالشکل کردن لباسها اتفاق می افتد. اما چرا این متحد شدن در لباس غربی تحقق می یابد؟ پوشیدن یک لباس همان و به هیأت آن قوم درآمدن همان. حال یک عده می آیند در مقابل این سبک ، مواضع متعصبانه می گیرند. احساساتی گری ناسیونالیستی شایع می شود. ناسیونالیسم هم همانطور که اشاره فرمودید از همین امپریالیسم زاییده می شود و خانه ی توده ها را ویران می کند. ملتهای جهان سوم به توده هایی ایزوله تبدیل می شوند که در جهان نقشی ندارند جز اینکه در نظام سلطه نقش زیردست و فرودست را ایفا کنند. یکی از نتایج این ایزوله شدن و اوج نمایان شدن این ناتوانی پدیده ی فرار مغزهاست. جالب است کسی ابایی ندارد بگوید فرار مغزها. فرار مغزها عبارت تحقیرآمیزی است. خودم چون از نزدیک بسیار شاهد خروج مغزها از کشور بوده ام این درد را به خوبی حس می کنم که چگونه یک ایرانی در کشور غربی به بیگاری علمی کشیده می شود. اسمش بورس است. ظاهرش قشنگ است. اما این انسان از همه جا رانده و مانده است. اگر این علم را نداشته باشد آنجا به عنوان انسان جایگاهی ندارد. اما در موطن خودش هم به عنوان یک متفکر هیچ کاری از او ساخته نیست. عذر می خواهم که وقت شما را می گیرم. این درد چنان عظیم است که به خاطرش مجبور شدم پایان نامه ای را که دانشگاه با تقبل تمام هزینه هایش از من خواسته بود رد کنم. فکر کردم این درد بسیار بزرگتر از این است که بتوانم رهایش کنم. و می دانم که چاره آن ملی گرایی نیست. اما اینکه چاره چیست نمی دانم. امیدوارم حضرتعالی و سرورانی که در این زمینه دانش دارند به این مسأله بیشتر توجه فرمایید. گرچه می دانم عده ای بر سر راه این جریان سنگ خواهند انداخت. زیرا ممکن است روشن شدن ابعاد این موضوع دامن بعضی ها را هم بگیرد. اما در نهایت امید آن هست که روزی ما نیز بتوانیم جایگاه انسانی خود را بازیابیم.
انوش راوید: نظر شما را جهت روشنتر شدن افکار جوانان باهوش در وب منتشر می کنم، وقتی ما بتوانیم تحقیق ها و تحلیل های علمی داشته باشیم، خود بخود به نوعی دست برنده را پیدا می کنیم، به مقاله افشا و شکستن اقتدار استعماری مراجعه نمایید.
پرسش: اگر مغولها به ایران حمله نکردند، چرا قیافه بعضی از مردم ایران مغولی است؟
پاسخ: چنین چیز نیست، در اینباره بارها نوشته ام، مطالب مختلف و پرسش و پاسخ های قبلی وبلاگ را مطالعه نمایید، همچنین توجه شما را به عکس شماره 5719 و توضیحات آن جلب می کنم.
عکس های از مردم آبیه، عکس شماره 5719 ، اقوام آبی و شمن و ساخا و یاکوت و... در جمهوری الکی خود مختار یاقوتستان (یاکوتیا) یا در واقع ساخا استان تاریخی زندگی می کنند، بسیاری از لغات زبان آنها ریشه پارسی یا هند و ایرانی دارد، (منظور از هند، استان هند ایران است)، ولی قیافه آنها متفاوت از اقوام هند و ایرانی یا آریایی در ایران و اروپاست. اسم های قدیمی آنها نیز از نام های قدیمی پارسی بود، همچون نام سرزمین و قوم هایشان، اینان در بیش از 2000 کیلومتری شمال کشور مغولستان زندگی می کنند. درباره این مردمان که در بیش از 4 میلیون کیلومتر مربع زندگی می کنند، و فقط یک میلون نفر هستند، چه تفسیر و تحلیل می توان ارائه داد. خوشبختانه دروغگوها کم سواد تر از آن هستند، تا این اقوام ایرانی را بشناسند، و دروغ هایی هم برای آنها بگویند. فقط بخشی از آنها که قوم یاکوت باشند را به نوعی ترکی گفته اند، درصورتیکه زبان آنها ریشه در زبان های باستانی ایرانی دارد. یاد آوری نمایم، از ابتدای شوروی سابق با این مردم، مانند همه فارسی زبان های شوروی سابق مبارزه شد، و سعی کردند آنها را نابود یا روس کنند (آسمیله کردن)، امروزه آنها روسی صحبت می کنند، و نام های روسی مسیحی دارند.
نظر: تاریخ طبری را دروغ می دانید قابل تفکر است! اما بجز دلیل رد آن مهم تر باید دلیل های قویتر و مستند تری بیاورید پس واقعیت چه بوده؟!! نه فقط نظزیه پردازی کنیم.
پاسخ: این ابتدای کار است، تا آنجا که توانسته ام در لینک های مختلف وبلاگ تحلیل ها را نوشته و ادامه می دهم، توضیح در میان وبلاگ زیاد است. همین که شما می گویید قابل تفکر است، این مهم می باشد و کاری است که تاکنون سیستم آموزشی با شما نکرده، که به یکی از دروس بگویید قابل تفکر است، تماماً بشما گفته اند حفظ نمایید. سیستم حافظه محوری آموزش و پرورش را بزیر پرسش برده ام، و روزانه چند صد جوان، با مطالعه وبلاگم درک می کنند، که باید بر عکس سیستم آموزشی بگویند قابل تفکر است، تاکنون هر آنچه می خواند می پنداشتند همان درست است، و نیازی به تفکر و تأمل ندارد.
نظر: خیلی دور از واقعیت نیست و سوابق عملی نیز بوقوع پیوسته که عده ای قلیل ولی با انگیزه قوی بر عده ای کثیر ولی مغرور و بی انگیزه و غافل پیروز شده اند. نمونه تاریخ معاصر آن پیروزی طلاب مرتجع طالبان بر به بقول شما متمدنان دانشمند غرب زده در همین اواخر است!
پاسخ: در این باره زیاد نوشته ام، دوره های ساختار تاریخی اجتماع تعیین کننده تاریخ است، هیچ گاه مرحله پائین دست نمی تواند به بالا دست از تاریخ تمدن پیروز شود، در وبلاگ توضیح زیاد است. در ضمن داستان شورشها و انقلاب های زیر تأثر استعمار و امپریالیسم را جدا از واقعیت های رشد و تکامل تاریخ تمدن بدانید، در مورد ماجرا های نیمه دوم قرن 20 در ایران، همگی در یک سطح از تاریخ تمدن در ساختار های تاریخی اجتماع بودند.
پرسش: اگر اعراب با جنگ و خشونت بر خلاف دستور صریح پیامبر به ایران حمله نکرده و سپاه ایران را شکست نداده اند پس چگونه نه تنها تمدن بقول شما خدا شاهی از بین رفت و زنان و بچه ها در مکه و مدینه به بردگی گرفته شده اند؟
پاسخ: این نظر شما و آنهایی است که بشما چنین گفته اند، در باره این موارد در وبلاگ توضیح زیاد نوشته ام.
پرسش: چرا بابک 22 سال در قلعه ای که شما نام نبرده اید مبارزه کرده است؟
پاسخ: درباره قلعه بابک به تاریخ قلعه های ایران مراجعه نمایید، درباره بابک مشغول تحقیقات جدید هستم و بزودی تاریخ آنرا پست می کنم.
پرسش: چرا 200 سال تاریخ ما محو شده ؟؟؟
پاسخ: تاریخ ما محو نشده، تاریخ سر جایش است، فقط بخاطر اینکه دروغها افشا نشود آنرا پنهان کرده اند، بزودی با کمک پیگیران این وبلاگ تمام تاریخ ایران به درستی مشخص و نشر خواهد شد.
پرسش: چه کسی عثمان را کشت؟ ابولولو کیست و چرا عمر را کشت؟ ابن ملجم (که نامش اصلا ریشه عربی ندارد) که بوده و چرا به سرولیدر اعراب حمله می کند و عمر را می کشد؟ کینه ایرانیان به عمر که از اصحاب بوده بخاطر چیست؟ موالات چه کسانی بودند؟ دختر یزگرد سوم هم افسانه است و خودش به اختیار به بردگی تا بیابانهای عربستان رفته است؟ و هزاران سوال دیگر که شاه سوال آنها این است چرا ایرانیان متمدن از اعراب عقب افتاده شکست خوردند؟
پاسخ: در باره موارد فوق باید تحقیق و تحلیل های بیشتری انجام شود، به پرسش و پاسخ های متعدد و همچنین جغرافیای تاریخی و.. وبلاگ مراجعه نمایید. ایرانیان بطور کلی از اعراب شکست نخوردند، بعد از ده ها پیروزی شاهنشاهی ساسانیان، فقط در یک جنگ مرزی اواسط ساسانیان از اعراب شکست خوردند، در اینباره زیاد نوشته ام به مطالب قبلی مراجعه نمایید.
پرسش: به جای جواب دادن منطقی مثل "کتاب دو قرن سکوت" لطفا صورت مسئله را منکر نشوید. ایران ساسانی چرا شکست خورد برای من هنوز اگر معلوم نیست ولی بسیار مبهمه و غیر قبل باور! ولی حمله اعراب و اعمال خشونت آنها و به ضرب شمشیر شهادتین گرفتن از مردم شریف ایران واضح و روشن.
پاسخ: این نظر شماست و همانگونه که گفتید: برای من هنوز اگر معلوم نیست ولی بسیار مبهمه و غیر قبل باور! پس، اگر تخصص شماست به تحقیقات و تحلیل های جدید از تاریخ بپیوندید.
نظر: هنر شما باید روشن کردن دلایل این شکست باشد و نه نظریه پردازی صرف. همانطوریکه شما اثبات می کنید اعداد لشکریان غیر واقعی است و شاید مغرضآ بر عکس بیان شده باشد! ولی انکار کل واقعه خیلی ادعای بی بنیانی به نظر می رسد که نیاز به ارایه دلایل و سندیات و شواهد مبسوط می باشد. البته با سابقه کتاب سوزی متجاوزان و جلوگیری از انشائ و حتی تکلم فارسی وجود سند تاریخی را محال کرده است. اما تحلیل منطقی و جورچینیی حوادث با در نظر گرفتن اوضاع و احوالات ان موقع و تلاش امثال شماها غیرممکن نیست که با تخمین نزدیک به واقعیت شاید بتوان جواب درخوری برای این نقصان تاریخی یافت>با تشکر و قدردانی
پاسخ: بارها نوشته ام با امکانی که تکنولوژی های نوین در اختیار ما ملت نهاده، این اول کار است، بزودی جمع کثیری متوجه دروغ های تاریخ که بخورد ملتها داده اند می شوند، و تاریخ نویسی ایران بدرستی انجام می شود، به سخن وبلاگ مراجعه نمایید.
ادامه نظر: اضافه کنم که مطالب شما از این جهت که نگاه کاملا متفاوتی دارد برایم سخت درخور درنگ است.
پاسخ: منهم همین را می خواهم.
جالب: عزیزان بازیچه عوامل و چهره های بازمانده از استعمار سابق نشوید، ابتدا در راه برپایی جامعه دمکرات و آزادی قلم و اندیشه گام بردارید، بعد ناسیونالیسم و سپس تاریخ باستان. هر کس کار خودش را بکند، و برای کارش در آرامش و دقت آگهی و تبلیغ نماید، و بدیگران و طرح های آنها کار و دخالت نداشته باشد، به این ترتیب اولین گام برای رسیدن به جامعه نوین برداشته می شود.

عکس صفحاتی از کتاب تشریح منصوری انتشار خرداد 1086 خورشیدی در دوران پادشاهی قاجار، این تشریح پیشرفت علوم را در ایران نشان می دهد، عکس شماره 2917.
كليك كنيد: جنگ افزار های آینده
كليك كنيد: تاریخ زبان پارسی و دری
كليك كنيد: برج های تاریخی در قاره کهن
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir