پرسش و پاسخ 14

      تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  توجه:  این پست به مرور در چند روز آینده،  تا آخرین ظرفیت پر می شود.

   پرسش:  شما از کجا کشف کردید این محوطه برای انجام مراسم باستانی اوشاقلاری بوده؟  اصلا از این کلمه پیداست که زمانش خیلی متاخرتر از 3450سال پیشه یعنی زمانی که هنوز زبان اینجا ترکی نبود یه مراسم با اسم ترکی اینجا میگرفتن؟  من بچه تبریزم این تحریفگرای تاریخ اینجا هرروز کشفیات ابکی جدیدی از خودشون درمیارن جالبه که شما هم دانسته یا ندانسته قاطی اونا شدید.  لطفا فکر نکنید که در تمامی زمینه های تاریخ و فرهنگ و زبان های باستانی و باستانشناسی صاحب نظر هستید بازهم از زحمات شما ممنونم.

   پاسخ:  به مطلب بازنویسی شده در سایت های باستانی در ایران مراجعه نمایید.  با وجود آزادی گفتار و اندیشه که فعلاً مجازی است،  و اینترنت در اختیار ما ملت های عقب افتاده از دمکراسی قرار داده،  هر شخص می تواند هر چه بگوید و بنویسد،  و این بهترین نوع تمرین برای بدست آوردن جامعه دمکرات است.  نباید از گفته ها و نوشته ها نگران بود،  و چون افراد چشم و گوش بسته نوکر استعمار و استبداد،  با این برکت مبارزه کرد،  بلکه باید با شیوه های جدید و نوآوری،  بهترین روش برای ورود به دنیای بهتر و آینده نوین را بدست آورد.  بارها در وبلاگ نوشته ام،  این وبلاگ خود تاریخ نیست و نظرات شخصی من است،  که هر آن باز نویسی می شود،  به سخن وبلاگ مراجعه نمایید.  در ضمن یاد آوری نمایم نوشتن و گفتن چند سطر و تعریف کوتاهی از یک بخش تاریخی و یک گردش،  کار تخصصی نیست،  جهت بهتر دانستن به اردوی مجازی ملی و مردمی مراجعه نمایید.

   نظر:  وقتی جرات درج نظرات برای مزخرفات احمقانتونو ندارین غلط میکنید بخش درج نظرات میذارید عجب کس خلی هستی برای همه چی نظر میدی یه جو بارت نیست.

   پاسخ:  دو نظر فوق از فردی است که حتی توانایی و جرأت نداشته نام و آدرسی از خود بنویسد،  فقط اینگونه افراد می خواهند با انواع ناسزاها و ترفندها،  با هر گونه آزادی اندیشه و قلم مبارزه کنند،  و یا آنها را بشکنند،  تا ایران و ایرانی بسوی آینده دمکرات نرود.  نمونه آن همین نظر است،  که دشمنان ایران و آزادی و حقیقت،  بشدت از انوش راوید ترسیده،  و می خواهند با هر ترفند احمقانه با وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران مبارزه کنند.  هر دو نظر در یک پست قدیمی یکی از وبلاگ ها بود،  همانگونه که قبلاً و بارها نوشته ام،  نظرات اهانت آمیز از بخش نظرات حذف می شوند.  درضمن بارها گفته ام هیچ نظری بی پاسخ نمی ماند، حتی اینگونه نظرات،  و یا نظراتی مانند می کشمت می زنمت و اینقبیل مزخرفات،  آنها را در پست جدا گانه پاسخ می دهم،  تا جوانان باهوش ایران نوکران مختلف دانسته و پولی،  نداسته و مجانی،  استعمار و استبداد دشمن آزادی را بهتر بشناسند،  و راه مقابله با آنها را بیابند. 

   پرسش:  چرا دیر پاسخ ها را می نویسید،  من دو بار به وبلاگ سر زدم و پاسخ خود را ندیدیم؟

   پاسخ:  تا کنون چند بار نوشته ام،  که بدلیل امکان فیل /+/  تر شدن،  تعداد وبلاگ هایم زیاد هستند،  بدین ترتیب همیشه جایگزین قدیمی دارم.  اما بسیاری از اشخاص در پست های مختلف می نویسند،  و گاهی من تا چند روز نمی بینم،  یا در مسافرت کوه و دشت های تاریخی هستم،  و دسترسی به اینترنت ندارم،  برای دریافت پاسخ،  بعد از حدود ده روز به این وبلاگ مراجعه نمایید و در پرسش و پاسخها بیابید.

   نظر و پرسش:  دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری .... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم،  و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخ جدید خلق کرده به هیچ افتخار می کنیم!  چرا اساتید ایرانی هر چه زودتر برای برداشت دروغها از تاریخ ایران و کتابهای آموزشی اقدام نمی کنند

   انوش:  طی مدت نفوذ استعمار و امپریالیسم،  بسیاری از کتاب های تاریخی ایرانی را از بین برده و پنهان کرده،  یا مخدوش نمودند.  البته ما افتخار نمی کنیم،  اسیر شدگان در حلقوم استعمار افتخار می کنند.  با سابقه 5 ساله از وبلاگ نویسی متوجه شده ام بسیاری،  حتی بیش از 90 درصد از اساتید دانشگاهی ایران،  بشدت وابسته و پیوسته به دروغ های تاریخ هستند،  و نمی توانند آموزش و دانش استعماری را کنار نهند،  و ناتوان با وبلاگ من برخورد خصمانه کرده اند،  اما نسل جوان و تازه،  از وبلاگ بخوبی استقبال کرده اند.  یکی از همین نوع اساتید دانش تاریخ استعمار زده،  از دوستان صمیمی و قدیمی من است،  او به هیچ وجه نمی پذیرد که اسکندر ایرانی،  و نام رهبران فرقه دینی اشکانی بوده،  و می گوید اسکندر همان است،  که در دروغ نامه ها نوشته اند،  او اسکندر نامه های بی پایه و اساس غربی را منبع تاریخی می داند!!

      آنها محصول فرایند تئوری ها و سبک کار استعماری هستند،  که بخشی از این موضوع را در قرن سنت گریزی نوشته ام.  استعمار و امپریالیسم همیشه حقه ها و کلک هایی در آستین داشته و دارد،  و با دست بالایی که در نشر و گسترش دارند،  موفق تر عمل می کنند.  اما در قرن آغاز تمدن نو،  گویا ورق دارد بر می گردد،  فقط کار بیشتر و هوشیاری افزون تر از ملی گریان واقعی،  که نگهبانان سنت دمکراتیک تاریخی ایران هستند را می طلبد.  امروزه با توانایی که اینترنت در اختیار ما قرار داده،  می توانیم دست بالای دشمنان تاریخی ایران را خنثی نماییم.  جوانان با هوش فراوان ایران می دانند،  که می توانند بخوبی از اینترنت استفاده نمایند،  و با تحلیل های عمیق،  و تحقیق های علمی واقعی،  سرنوشت نو بنویسند.

   نظر:  سلام آقای راوید از شما برای اینکه زندگی منو عوض کردید ممنونم،  من دیگه حس نمیکنم از همه ملل دنیا طلبکارم!  الان که دقت میکنم اسلام دین قشنگیه، عربها هم آدمای بدی نیستند.  راستش من خوزستانیم و بیشتر دوستام عربند،  نمیدونم چطوری دربارشون اونجوری فکر میکردم،  تازه وبلاگ شما رو هم یه عرب به من معرفی کرد،  و میخواست بگه قومش در عقب ماندگی امروز ما نقشی نداشتند!  دیر فهمیدم وبلاگتون بروز شده و گرنه زودتر میومدم.  فقط دو نکته:  چرا تو فیس بوک فعالیت نمیکنید؟  من امروز وبلاگت رو تو یه گروه به اشتراک گذاشتم،  انتقال اندیشه خیلی آسونتره و دوم یه سوال،  فکر نمیکنید دین اسلام هم مثل تاریخ جهان و البته سایر ادیان دچار تحریف شده،  و اصرار مسلمانان بر اینکه اسلام و قرآن تحریف نشدن از علل اصلی عقب ماندگی دنیای اسلامه؟

   پاسخ:  عقب ماندگی هر کشور تعریف خاص خودش را می طلبد،  که بستگی به شرایط قاره ای و جغرافیایی دارد.  اگر بر فرض حساب کنیم ایران عقب افتاده بوده،  باید دلیل آنرا در ساختار های تاریخی اجتماع و گذر های تاریخ اجتماعی پیدا کرد.  از تشکیل مجلس مهستان تا اوایل حکومت صفویه،  ایران در دوره اجتماعی سازمان قبیله ای بود،  که این مدت بسیار طولانی است،  این دوره در اروپا خیلی سریع گذشت.  ولی چرا در ایران زمان بسیاری سپری شد،  و هیچ گذر تاریخ اجتماعی صورت نپذیرفت،  باید دید و بررسی کرد علت چه بوده.  آیا تأثیر دین های تاریخی حاکم بر جو قاره کهن بوده است،  که یکی بعد از دیگری از میترا تا آخرین مرحله اسلامی،  از یکدیگر کپی شده و ورژن جدیدی برای نگهداری توده ها بودند،  و همه پیامبری و دستور العمل های ثابت غیر قابل تغییر داشتند،  مانند نماز و روزه و نذر و نیاز و قربانی.  یا تأثیر جغرافیای طبیعی و وجود بیابانها و شهر های دور از هم قاره،  باعث آن بود،  یا دیکتاتوری و دگم سالاری حاکم بر جامعه و خانواده،  و یا هر موضوع دیگر،  که کلاً نیازمند تحقیق و تحلیل های طولانی و زمان  بر و تخصصی است،  دانستن علت این مسائل راهگشای آینده نوین می باشد.

      همچنین در ادامه از حکومت صفویه تا آخر پادشاهی قاجاریه و ورود نو بورژوازی وارداتی،  که اولین انقلاب بورژوازی ایران ثمره آن بود،  هیچ انباشت سرمایه و طبقه بندی های علمی و مالی،  برابر با رشد و تکامل تاریخی در ایران و قاره کهن صورت نپذیرفت،  این ها موضوعاتی است که باعث عقب افتادگی و یا پیشرفت هر ملتی بنا به تعریف خاص آن است.  بسیاری از مردم بدون تحلیل های درست که باید حاصل کار و تحقیق حرفه ایها باشد،  عقب افتادن های کشور را به گردن این و آن می اندازند،  در ایران رسم بر این شده دروغ حمله اعراب و مغول را باعث عقب افتادن ایرانی بدانند،  ولی دروغ حمله اسکندر مقدونی را که غربی ها آن را از خود می پندارند،  می گویند باعث پیشرفت ایران و قاره کهن شده است.

      با نگاه به نقشه های تاریخی جغرافیای سیاسی و اجتماعی و طبیعی،  متوجه می شویم،  که در آن زمانها اعراب قاره کهن بدون شمال آفریقا،  بسیار کم جمعیت بودند،  مغولها نیز در شرایط بدتر از آنها قرار داشتند.  در برآورد های جمعیتی ابتدای قرن 16 میلادی،  جمعیت اعراب قاره کهن حدود دو میلیون نفر در بیش از 4 میلیون کیلومتر مربع بودند،  که با جمعیت نسبی یک دوم نفر در کیلومتر مربع در قبایل پراکنده زندگی می کردند.  جمعیت اقوام گروه ایرانی حدود 9 میلیون نفر و اقوام گروه ترکی در قاره کهن حدود 6 میلیون نفر بودند.  شرایط اجتماعی هر کدام منحصر،  ولی خاص قاره کهن بود.  به این ترتیب و با حساب کلی هیچ کدام نمی توانستند به دیگری در زمان کوتاهی اثر بگذارند و باعث دردسر دیگری شوند،  آنها در طول تاریخ یار یکدیگر بودند.  نباید اغفال تبلیغات و دروغ های فاشیستی و استعماری شد،  همانگونه که نوشتم فاشیست های رنگارنگ و استعمار و امپریالیسم می خواهند با دروغ گفتن و نوشتن در سرنوشت ملتها،  محیط را برای خودشان مناسب کنند.  از ابتدای تاریخ ملتها قاره کهن یکی و یک ملت بودند،  و در طول تاریخ به مرور به یکدیگر چیز های یاد دادند.  اگر در گوشه هایی از تاریخ قبایلی از این ملتها با یکدیگر در گیر می شدند،  باید تحقیق و تحلیل شود علت آن چه بوده،  و آیا واقعی یا سطحی و بی اهمیت بوده است.

      اگر شرایط سنی و درد آرترز و مفاصل اجازه دهد،  بزودی به فیس بوک هم می رسم،  ولی دوست دارم جوانان علاقمند به تاریخ ایران،  چون شما عزیز این کار را انجام دهند،  و سپاسگزار می شوم.  قبلاً نوشته ام،  فعلاً بدلایلی از ورود به بحث دینها خود داری می کنم،  و این موضوع را هم به جوانان باهوش متخصص هم وطن می سپارم،  که در صورت تمایل می توانند از موضوع های وبلاگ انوش راوید الهام بگیرند.  یکبار دیگر خاطر نشان نمایم،  جوانان عزیز هم میهن،  ملت ما فقط در ایران کنونی نیست،  ملت تاریخی ما تمام باشندگان قاره کهن هستند،  سعی کنید بنا به سلیقه و دانش خود این موضوع را گسترش دهید.  تحقیق ها و تحلیل های عمیق و جامع و گسترده و زمان بر داشته باشید،  ایران و ایرانی را کوچک و کم اهمیت بحساب نیاورید،  از هر گونه فاشیست و ارتجاع دوری نمایید،  و ترفند های استعماری را افشا کنید.

      در تلویزیون های لوس آنجلسی عده ای به اصطلاح تاریخ دان دائم دارند،  بدون تحلیل و تفسیر علمی،  به اعراب تاریخی ناسزا می گویند،  که به ایران حمله کردند و کشتند و غارت کردند،  و گاه به دروغ نامه های به نام کتاب تاریخ استناد می کنند.  متقابلاً همکاران آنها نیز در تلویزیون های مشابه عربی،  دارند به ایرانیها حمله می کنند و ناسزا می گویند،  که آنها باعث کشتار و بدبختی اعراب شده اند.  به همین سادگی و در ادامه تئوری ها و سبک کار استعماری،  می خواهند ملت قاره کهن را دشمن کنند و رو در روی یکدیگر قرار دهند.  اما دیگر آن دوره تمام شده و با وجود اینترنت و تکنولوژی امروزی،  و جوانان باهوش و سالم ایران و قاره کهن،  کار آنها نتیجه عکس خواهد داشت،  و دست و ترفند شان رو می شود.

   نظر و پرسش:  .... آیا کتب آقای ناصر پورپیرار را مطالعه کرده اید؟  یا مستندات ایشان را دیده اید؟  ایشان دیدگاه های بسیار جنجال برانگیزی در خصوص تاریخ ایران و اسلام ارائه کرده اند،  که برخی از دیدگاه های شما را با ایشان یکسان دیدم.،.....

   پاسخ:  هر شخص که می خواهد در موضوعی و دانشی صاحب نظر باشد،  باید خیلی با حوصله و زیاد تحقیق و مطالعه کند،  منجمله آن چیز هایی را که می پندارد اشتباه هستند.  من برای نوشتن و افشای دروغ های تاریخ،  بارها تمام دروغ نامه ها را خوانده ام،  و هر آنچه را که می توانست لینک یا پیوست آنها باشد هم مطالعه کرده ام.  مکانها و سایت های تاریخی فراوانی را در قاره کهن دیده ام،  و بازدید تعدادی از آنها را در وبلاگ نوشته،  و باز هم خواهم نوشت.  از نظر من مطالب آقای ناصر پورپیرار کاملاً اشتباه و غلط هستند،  چندین بار در این مورد توضیح داده ام.  ایشان می گویند ایران و ایرانی بعد از خشیارشا هخامنشی تا ورود استعمار وجود نداشته،  ولی برعکس،  من می گویم با منابع و آثار تاریخی فراوان،  ایران و ایرانی خیلی هم خوب و گستره بوده اند،  در هر صورت متوجه نظر شما نشدم،  کجای این دو با هم یکسان است؟

   جوهر قرمز نداریم

   قسمت هایی از صحبت های اسلاوی ژیژک،  فیلسوف اسلوونیایی،  در جمع اشغال کنندگان وال استریت:
      آن ها ما را خیال پرداز می نامند،  اما خیال پردازانِ واقعی کسانی هستند که فکر می کنند،  این سیستم می تواند برای مدت نامعلوم به همین شکل ادامه پیدا کند.  ما خیال پرداز نیستیم،  ما داریم آن ها را از خواب خوش شان،  که دارد به یک کابوس تبدیل می شود بیدار می کنیم.  ما چیزی را نابود نمی کنیم،  ما تنها شاهدِ آن هستیم که چه طور سیستم،  خودش را نابود می کند.  تصویر آشنای کارتون هایمان را به یاد بیاوریم،  یک گربه (در کارتون تام و جری) به سر پرتگاه می رسد،  اما بی حواس به مسیرش ادامه می دهد،  بی خیالِ این که زیرش خالی شده است.  اما درست آن زمانی که پایین را نگاه می کند،  و می بیند چیزی زیرش نیست،  می اُفتد.  این دقیقاً همان کاری است که ما داریم این جا انجام می دهیم.  ما داریم به سرمایه دارانِ وال استریتی می گوییم:  آهای!  زیر پای تان را نگاه کنید!
      در آوریل 2011 دولت چین دستور داد،  که فیلم ها و داستان های خیالی یا آن هایی که واقعیت های جایگزین را نمایش می دهند،  ممنوع شود.  این یک نشانه خوب برای چین بود،  این یعنی مردمانِ چین هنوز به جایگزین ها فکر می کنند،  و دولت چین مجبور می شود که آن را ممنوع کند.  ما این جا در آمریکا با ممنوعیت سر و کار نداریم،  چرا که سیستم مستقر حتی توانایی ما را،  برای خیال پردازی سرکوب کرده است.  به فیلم هایی که هر روز می بینیم نگاه کنید،  همه چیز در آن ممکن است،  می توان تصور کرد که یک شهاب سنگ به زمین می خورد،  و زندگی پایان می یابد و غیره و ذالک.  اما انگار نمی توان پایان سرمایه داری را حتی در خیال پردازش کرد.
      بگذارید یک داستان از دوران کمونیسم برایتان بگویم،  مردی از آلمان شرقی به سیبری فرستاده شد،  تا آن جا کار اجباری کند.  این مرد می دانست که سانسورچی ها نامه هایش را می خوانند،  به همین خاطر با دوستانش قراری گذاشت،  گفت:  که اگر نامه ای که از من می گیرید با جوهر آبی نوشته شده باشد،  یعنی آن چه که من در نامه نوشته ام درست است،  اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست.  بعد از یک ماه،  دوستانش اولین نامه را از طرف وی دریافت کردند،  همه متن با جوهر آبی نوشته شده بود.  در نامه آمده بود:  این جا همه چیز عالی است،  مغازه ها پر از غذا های خوشمزه است،  سینماها فیلم های خوب غربی پخش می کند،  آپارتمان ها بزرگ و مجلل است.  اما تنها چیزی که این جا نمی توان خرید،  جوهر قرمز است.
      خب این شیوه زندگی ماست،  ما از همه آزادی هایی که می خواهیم برخورداریم،  اما آن چه نداریم جوهر قرمز است.  یعنی زبانی نداریم که با آن بتوانیم عدمِ آزادی مان را بیان کنیم.  آن شکلی که ما یاد گرفته ایم درباره آزادی صحبت کنیم،  جنگ برای آزادی را مقابل تروریسم قرار می دهد،  این،  معنای واقعی آزادی را تحریف می کند.  و شما اشغال کنندگان وال استریت،  دارید آن کار بزرگ را انجام می دهید:  شما دارید جوهر قرمز را به ما می دهید.
      یک خطر وجود دارد،  ما نباید شیفته خودمان بشویم،  ما این جا روز های خوشی را کنار هم می گذرانیم.  اما یادمان نرود!  کارناوال های شادی زود گذرند،  آن چه که مهم است،  اتفاقی است که روز بعد می افتد.  زمانی که ما به زندگی عادی باز می گردیم،  آیا آن زمان تغییری رخ داده است؟  من نمی خواهم که شما این روزها را به یاد بیاورید و بگویید،  آه!  ما جوان بودیم!  چه روز های زیبایی بود!  یادمان باشد که پیام اصلی ما این است:  ما حق داریم به جایگزین ها فکر کنیم.
      ما در بهترین دنیای ممکن زندگی نمی کنیم،  اما یک راه طولانی در پیش است،  پرسش های به راستی دشواری پیش روی ماست.  ما می دانیم چه نمی خواهیم.  اما آیا می دانیم چه می خواهیم؟  چه نظام اجتماعی می تواند جایگزین سرمایه داری شود؟  رهبران جدید چه خصوصیت هایی باید داشته باشند؟  یادمان نرود:  مشکل اصلی فساد و زیاده خواهی نیست،  مشکل اصلی سیستم است.  سیستمی که ما را تا مرز تسلیم هل می دهد،  تنها از دشمنان حذر نکنیم،  حواس مان به دوستانِ نارفیقی،  که می خواهند جان حرکت ما را بگیرند نیز باشد.
      ما کمونیست نیستیم،  اگر کمونیسم آن نظامی است که در سال 1990 سقوط کرد،  یادمان باشد که آن کمونیست ها بی رحم ترین سرمایه دارانِ امروز هستند.  ما امروز در چین یک نظام سرمایه داری داریم،  که حتی پویاتر از سرمایه داری امریکایی است.  اما آن جا دموکراسی نیست،  این یعنی وقتی دارید سرمایه داری را نقد می کنید،  از تهدید کسانی که می گویند:  شما مخالف دموکراسی هستید نترسید.  پیوند همیشگی بین سرمایه داری و دموکراسی پایان یافته است.
      تغییر،  ممکن است،  ما این روزها چه چیز هایی را ممکن می دانیم؟  به رسانه ها گوش کنیم،  از یک طرف در حوزه تکنولوژی و سکسوالیته همه چیز ممکن است.  شما می توانید به ماه سفر کنید،  می توانید با بیوژنتیک زندگی ابدی داشته باشید،  می توانید با حیوانات سکس داشته باشید،  و امثالهم.  اما به حوزه اقتصاد و اجتماع نگاه کنید،  می گویند هر تغییری غیر ممکن است،  ما می خواهیم مالیات بر ثروتمندان اندکی افزایش پیدا کند،  می گویند:  محال است،  رقابت از دست می رود.  ما می خواهیم پول بیشتری صرف سلامت شود،  می گویند:  امکان ندارد،  یک دولت توتالیتر سر کار می آید.  چه طور می شود!  به ما وعده زندگی ابدی می دهند،  اما نمی توانند اندکی بیشتر صرف سلامت کنند؟  یک جای کار می لنگد.  بیایید اولویت های مان را همین جا تعیین کنیم،  ما استاندارد های بالاتری برای زندگی نمی خواهیم،  ما استاندارد های بهتری برای زندگی می خواهیم.
      ما باید صبر داشته باشیم،  تنها چیزی که از آن می ترسم این است،  که یک روز به خانه های مان برویم،  سالی یک بار،  یکدیگر را ملاقات کنیم،  آبجو بخوریم،  و نوستالژیک وار این روزها را به یاد آوریم.  بیایید به یکدیگر قول بدهیم،  که این اتفاق نمی افتد.  ما می دانیم که مردم،  اغلب نسبت به چیزی اشتیاق دارند،  اما واقعاً آن را نمی خواهند،  بیایید نترسیم و چیزی را که به آن اشتیاق داریم،  واقعاً بخواهیم.

   عکس انوش راوید در گلیم فروشی شیراز،  سال 1387 خورشیدی،  عکس شماره 4516.

   كليك كنيد:  ماجرا های پند آموز

   كليك كنيد:  منشور کوروش و داریوش

   كليك كنيد:  تاریخ آزادی و دمکراسی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///   

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir