نابودي جنگل هاي شمال ايران

   نابودي جنگل هاي شمال

      جنگل هاي جلگه اي شمال ايران،  تقريباً نابود گرديده،  اما جنگل هاي دامنه به سه منطقه در رشته كوه البرز هستند،  و به البرز غربي، البرز شرقي، البرز مركزي تقسيم مي گردند.  آنها از نظر تنوع طيف رويشي به اين موارد تقسيم مي شوند:  * جنگل هاي پائين بند،  كه از خط پائيني جلگه در ارتفاع 500 تا 700 متر قرار دارند،  * جنگل هاي ميان بند،  در ارتفاعات 700 تا 1000 متر،  * جنگل هاي بالابند فوقاني،  كه از 1000 تا 2300 متر قرار گرفته اند.  هر چه بالاتر برويم شيب جنگل تند تر و شكننده گي بيشتر ميشود،  و با توجه به زمين ساخت منطقه،  و شاخص هاي بارندگي،  فقط ريشه هاي كهن و هزار ساله جنگل ضامن حفظ بستر جنگل مي باشند،  نه نهال هاي جوان.  همچنين به لحاظ اقليمي هم عوامل زيادي در پايداري آن نقش دارند،  مانند ارتفاع، جهت جغرافيايي، جهت ارتفاع، جهت شيب، نزديكي به دريا،  و نيز تأثير توده هاي هوايي،  مانند هواي سيبري مديترانه مانسون و غيره....  در كل اينها منطقه را به پنج اقليم،  خيلي مرطوب، مرطوب، نيمه مرطوب، مديترانه اي و نيمه خشك تقسيم نموده اند،  و هر كدام از آنها بر جسب شاخصه هاي كوچكتر،  مانند جنگل هاي انبوه و تنك و يا به اقليم هاي كوچكتر متنوع تقسيم مي شوند.

    تمامي اينها حكايت از اهميت نوع جنگل هاي شمال ايران دارند،  حفاظت و نگهباني اين گنجينه ملي و منحصر به فرد و يگانه،  بسيار مهم است.  تا در آينده شاهد وقوع سيل و زمين لغزش هاي دهشتناك  نگرديم،  در جنگل هاي شمال ايران،  بيش 130 رودخانه جريان دارد.  قوام حيات مراكز جمعيتي پائين است،  و زيست گاه گياهي جاوري جنگل،  به آنها بستگي دارند،  و همه رودها از بستر جنگل عبور مي كنند،  كه با حذف جنگل،  تنها سيلاب و رسوبات ناشي از آن عايد مناطق پائين دست مي گردد.  مديريت پايدار و سالم بيش از بيست سد مخزني پائين دست،  در گرو مديريت درست آبخيز بالا دست است.   هر چند تاكنون آمار و ارقام درستي در زمينه مساحت دقيق جنگل ها در دست نيست،  اما برابر آخرين اطلاعات موجود،  مساحت كل جنگل هاي شمال حدود يك و نيم مليون هكتار است،  يعني كمتر از يك درصد مساحت كل كشور.  جنگل هاي شمال ايران از سال 1320 تاكنون حدود 60 درصد كاهش مساحت داشته اند،  در اواخر قرن 19 تا ابتداي جنگ جهاني اول،  سالانه حدود 100 تا 150 هزار تن ذغال به اروپا صادر ميشد.

      به روايتي جنگل هاي شمال ايران مادر جنگل هاي اروپاست،  پس از خزان پهن برگان دوران سوم و اواسط دوران ميوسن و اليگوسن،  با ظهور 80 گونه درختي و 50 گونه درختچه اي،  پيشينه 30 ميليون ساله دارد.  اين تنوع ژنتيكي درون گونه اي،  از ارگان اصلي پايداري اكوسيستم،  در برابر تنش هاي مختلف محيطي بوده است.   تنها پناهگاه گونه هاي محدود شده دوره ترشياري،  و برخورد از تمام معيار هاي ذخيره گاهي زيست زمين ما است.   جنگل عامل كندي تلفات و فرسايش خاك است،  ريشه هاي كهن آن موجب تشكيل فضا هاي مناسب و كافي،  براي نفوذ و استقرار گاز هاي حياتي مي گردد.   وجود اين نوع گازها باعث تهويه و تنفس داخل خاك مي گردد،  و چرخش عناصر غذايي را سرعت مي بخشيد.  ريشه ها از حركت توده اي خاك جلو گيري مي كنند،  و با پوسيده شدن برگها و تبديل آنها به هموسن،  موجب پايداري در برابر عوامل فرسايش مي گردند،  و از اين طريق موجب تثبيت منابع آب و رواناب مي شوند.  محاسبات نشان مي دهد،  كه بيش از 50 درصد بارندگي هاي ناحيه آمازون را جنگل سبب مي شود،  و اين شاخصه اي جدي و موثر در اعتدال آب و هوا به حساب مي آيد.

      جنگل هاي شمال ايران،  در صورتي كه توان حفظ و جلوگيري از سيلاب و رانش را داشته باشند،  يكي از مهم ترين عوامل طبيعي حفظ اراضي كشاورزي پائين دست خواهند بود.  بيش از 12 تالاب بين المللي در پائين دست جنگل هاي شمال ايران قرار دارند،   با جنگل زدايي و شستشوي خاك،  اين تالاب ها مملو از رسوب و پر شدن ظرفيت تالاب هاي مي شود.  مانند تالاب انزلي،  كه 50 درصد آن بر اثر ورود گل و لاي پرشده،  و روز بروز وضع بدتر مي شود.

   بهترين اكو توريسم در جنگل

     امروزه اگر تركيب اكوتوريسم را به مثابه شاخصه مهم گردشگري بپذيريم،  كه نسبت به جنبه هاي اكولوژيكي و فرهنگي آن مسئولانه برخورد شود،  بوم شناخت صنعت گردشگري به شرط كنترل هاي لازم،  مي تواند در خدمت حفاظت از محيط زيست باشد.  در ضمن توجه به اين مقوله خود زمينه اي است،  در جهت تكامل فرهنگي حفظ ارزش هاي طبيعي و سامانه اي،  كه مي تواند سه نسل را بهم پيوند دهد.  چشم انداز زيبا شناختي و فرهنگي جنگل مي تواند،  منابع مالي عظيمي از سوي گردشگران به صرف اقتصادي منطقه در كشور بيافزايد،  كه اهميت اقتصادي آن بيش از بهاي چوبي خواهد بود،  كه از اين جنگلها بريده و به كارتن و مقوا يا كابينت و ميز تبديل مي گردند.  از سوي ديگر توجيه اخلاقي حفاظت از پوشش گياهي به ويژه جنگل،  كه خود موجود زنده اي است،  و حق زندگي دارد،  و در فرهنگ و جامعه و مذهب،  داري ريشه هاي عميقي است.

      جوامع بومي جنگل هاي شمال اران،  باقي مانده اكو سيسيتم باستاني است،  روش هاي تك گزيني قطع نواري، قطع حفره اي، قطع لكه اي، يا پاك تراشي،  بزرگترين آفت و انهدام كننده اين جوامع هستند.   تعديل آب و هواي منطقه،  تحت تأثير جوامع گياهي موجود در آن مي باشد،  جوامع گياهي ديگر متناسب با آن آب و هوا و خاك،  و به طور كلي با اقليم هر ناحيه شكل مي گيرد،  و رشد و توسعه مي يابد.  در مجموع يك ژئو بيوسنوز،  از اجتماع اين جوامع گياهي جانوري و محيط بوجود مي آيد،  بشر قسمت عمده اي از غذا و پوشاك و ساير مايحتاج خود را،  از طريق كشاورزي، جنگل، مرتع، دريا،  بدست مي آورد،  و لذا لزوم حفظ نگهداري بيشتر اين طبيعت حس مي گردد.

      در اكو توريسم جديد مي توان برنامه اي چيد،  كه مردم چند روزي بطور كلي طبيعي،  و در جنگل و با جنگل زندگي كنند،  خود مايحتاج شان را چون انسان هاي اوليه از جنگل تأمين كنند،  و در جنگل زندگي تاريخي را تجربه نمايند.  بدين منظور بايد بخش هايي از جنگل را براي اين منظور آماده نمود،  و از ورود هر گونه اتوموبيل و دستگاه هاي مدرن به آن جلوگيري شود.  در اين صورت مردماني كه چند روز را در جنگل زندگي كنند،  مي توانند براي يكبار زندگي واقعي بدون دقدقه و با آرامش را تجربه كنند،  و بيشتر به اهميت جنگل پي ببرند.  البته تعدادي از علاقمندان دنبال اين موضوع هستند،  اما نمي دانند به كدام جنگل بروند،  كه صداي وحشتناك اره موتوري و ماشين آلات حمل چوب نباشد.

   دلايل ناپايداري جنگل

      مقوله پايداري،  كليد مديريت جنگل است،  پايداري چوب يا الوار،  يعني مقدار چوبي كه مي توان به صورت ادواري از يك جنگل برداشت كرد،  بي آنكه ظرفيت اكوسيستم جنگلي كاهش يابد.  در اكوسيستم پايدار جنگلي،  تمام اجزاي سيستم جنگل تداوم مي يابد،  و مقدار برداشت چوب يا الوار كمتر از مواردي است،  كه هدف صرفاً پايدار برداشت چوب باشد.   بيشترين و اصلي ترين تخريب و برداشت امروزه در جنگل هاي ايران،  قطع تنه درختان تنومند قديمي،  جهت الوار و فرستادن آنها به تهران و شهر هاي بزرگ،  توسط عوامل ناشناخته و مشكوك غير قابل دسترس است.  همچنين رشد پاره اي از پروژه هاي مهاجم ملي،  مانند شاهراه ها چون آزاد راه هاي تهران شمال، بهره برداري از معادن،  ايجاد خطوط گاز و نفت، دكل هاي برق، ايجاد مزارع و باغ ها، دامداريها و چراگاه هاي كم بازده، در زمين هاي گرفته شده از جنگل است.

      در ضمن باران هاي اسيدي و ساير آلاينده ها و گرمايش مضاعف،  و كمبود بارندگي حاصل از قطع درختان و نابودي جنگل،  اين مسائل و دگرگوني آب و هوا،   باعث رشد گونه هاي خاص و تغييرات عمده در جنگل مي گردد.  وجود دي اكسيد گوگرد و اكسيد ها و ازت منتشر در هوا،  با اكسيژن و بخار آب تركيب گرديده،  و سپس اسيد هاي سولفوريك و نيتريك را بوجود مي آورند،  كه باد آنها را بصورت نزولات اسيدي،  به باران و برف تبديل مي كند.  گفتني است،  بيشتر آلوده كننده ها،  از نيروگاه ها و اتوموبيلها و دودكش كارخانه ها حاصل مي شود.

      بطور خلاصه اي از عوامل تخريب جنگل هاي شمال از اين قرار است:

 * 1 ــ  نداشتن سياست ملي و برنامه ريزي آمايش سرزميني،  بر پايه اقتصاد محيط زيست.

 * 2 ــ  نداشتن برنامه هاي علمي و عملي،  براي بهره برداري مفيد و درست از جنگل.

 * 3 ــ  بهره برداري سازمان يافته سود جويانه غير ملي و مردمي،  مشكوك و يا قاچاق.

 * 4 ــ  عدم سرمايه گذاري موثر حفاظتي،  و وجود تشكيلات موازي تصميم گيري اراضي جنگلي.

 * 5 ــ  تصرف اراضي ملي و جنگلي و تغيير كابري آنها،  و نيز دفع زباله ها و فاضلاب در جنگل.

 * 6 ــ  نبود سازمان اداري مناسب و علمي مدرن،  كمبود افراد متخصص واقعي و توانا.

 * 7 و 8 و ... و غيره.....

   دهستان سلیمان آباد تنكابن 

      دهستان سبز و زیبا و تاریخی سلیمان آباد،  با پانصد کیلومتر مربع وسعت،  و یکصد و چهل روستا و هفتاد هزار نفر جمعیت،  به مرکزیت روستای بزرگ چهار هزار نفری سلیمان آباد است.  از ده ها شهرستان ایران عزیز بزرگتر است،  در تعطیلات و تابستان،  جمعیت دهستان تا سه برابر افزایش می یابد.  براحتی میتواند یک بخش خوب و آباد باشد،  که آرزوی مردم اين حومه است.  جلگه حاصلخیز مازندران قهرمان در قسمت شمالی،  و کوه های سر بفلک کشیده البرز سر فراز،  در قسمت جنوبی دهستان قرار دارند.

      تولیدات کشاورزی ودامی،  که در آمد عمده مردم دلاور این بخش است،  از قبیل:  برنج ــ چای ــ مرکبات ــ کیوی ــ گل ــ گوشت مرغ ــ لبنیات،  به تمام ایران و خارج ارسال میگردد.  صنایع کوچک مختلفی مانند:  برنجکوبی ها،  چوب بری ها، و کارگاه های تعطیل شده اي  مانند:  صنایع  جنگلی  و فیبر و تخته سه لا،  و غذایی و بسته بندی میوه،  و  کارخانه چای دارد.  مدارس متعدد خيلي خوب،  که دانش آموزان بسیار درس خوان،  تحویل اجتماع میدهند.

      آثار تاریخی حفاظت نشده اي مانند:  گبرها، قلعه ها، غارها،  در نقاطی خرم و با صفاي دهستان قرار دارد،  که دیدنشان به انسان آرامش میدهد.  در صورت باز سازی آنها،  میتوانند پذیرای هزاران توریست داخلی و خارجی باشند،  و بلکه قسمتی از بیکاری مردم را هم بکاهد.  در کنار جویبار آرام،  و آواز دلنشین پرندگان رنگارنگ، از روی درختان تنومند و زمین چمن زار،  که قطرات آب چون گوهر می درخشند،  مقبره  مجتهد سلیمان محمد تنکابنی،  صاحب کتاب  قصص العماء،  در سلیمان آباد قرار دارد.

      سلیمان آباد كاملاً استعداد شهر شدن،  و مركز بخش بودن را دارد،  ولي فاقد شهر داری و پاسگاه نیرو انتظامی است.   چهار شنبه بازار پر رونقش،  در وضع آشفته و کنار خیابان تشکیل میشود،  که ترافیک و شلوغی زیادی درست  میکند،  ایکاش مانند بسیاری از کشورها،  سوله ای یا حتی مکانی،  برای این بازار ایجاد میکردند.

   تکش یا تیکش 

      تكش،  نامی تاریخی بازمانده از گذشته های پر ابهت ایران است،  با شنیدن این نام به یاد حماسه ها و دلاوریها می افتیم،  به یاد قهرمانیها، رشادتها،  که همه تاریخ ما را پر کرده است.  در ادامه مسیر چلاسر و جل،  به روستای تکش یا تیکش میرویم،  روستایی در 18 کیلومتری جنوب غربی شهر تنکابن استان مازندران.  از میدان هفت تیر تنکابن،  در مسیر جاد های سبز بسیار زیبا یی قرار میگیریم،  ابتدا روستای بزرگ و پرجمعیت زنگیشا محله است،  كه مردمی خوش مشرب دارد،  و یکی از بزرگترین تولید کنندگان پرتقال خوش طعم ایران بزرگ می باشد.  این روستای زیبا به طول سه کیلومتر،  در دو طرف جاده،  شکوهمند قرار گرفته،  و به هر تازه واردی خوش آمد می گوید.  ولی ایکاش این سه کیلومتر که یکی از پر رفت و آمد ترین جاده های روستایی ایران است،  به صورت بلوار بود،  چون لیاقت آن را دارد.  سپس به دو راهی دو هزار می رسیم،  که جاده دو هزار و سه هزار،  خود تعریفی و دیدنی و افسانه ای جدا گانه دارد.  ولی ایکاش به این وضع بی سامان رسیدگی،  و از ساخت و ساز ویلا های بسیار جلوگیری میشد.

      بعد به روستای سلیمان آباد میرسیم،  روستایی باسابقه تاریخی طولانی،  و در راه رشد،  ولی باز ایکاش به این روستا بیشتر رسیدگی میشد.  سپس چلاسر و جل،  و اولین بلندی البرز یعنی تیکش.  در هر چم جاده تکش مناظر دلفریب میبینیم،  از بلندیها شهرها را میبینیم،  دریا را میبینیم.   در سمت دیگر کوه های البرز سرفراز را با،  آن یخچال های طبیعی امروزه بيشتر آب شده،  همراه با صدای دلنشین پرندگان،  که در هر فصلی و هر روزی و شبی زیبایی خاص دارد.  باغ های پرتقال که گوهر گرانبها در خود دارند،  و گاهگاه قرقاولان زیبا،  که از نزدیک پرواز میکنند.  تکش روستای قدیمی با جمعیت کم ولی دنیایی برای تعریف،  آثار تاریخی و گبر های زیادی در نزدیکی روستا قرار دارند،  که انسان را به یاد گذشته های دور و آنهایی که در اینجا بودند،  و زندگی جالب و کاملا طبیعی داشتند، می اندازد.

      مردم پر کار تکش،  همگی در تمام ساعات روز،  مشغول کار کشاورزی و دامداری و باغداری هستند،  و عمده تولیدات شان،  مرکبات، چای، کیوی، فراورده های دامی، مقداری برنج،  و صنایع دستی از قبیل چادر شب،  و پارچه و غیره بوده است.  عمر مردم در حین سلامت به خاطر زندگی طبیعی بالا می باشد،  و داستانها دارند،  که در فرصتی دیگر از زبان این انسان های با صفای قدیمی خواهم گفت.   بیائید و ببینید تا بیشتر باور دارید،  زيبايي و دل نشيني ایران بي مانند است.

   كليك كنيد:  بناهاي تاريخي ايران

   كليك كنيد:  سايت هاي باستاني و تاريخي

   كليك كنيد:  بخشش طبيعت به رامسر و تنكابن

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

تاريخ و جغرافياي اقوام آريايي ايراني

   تاريخ اقوام آريايي ايراني

   پيش گفتار

      براي حذف دروغها از تاريخ ايران بزرگ و قاره كهن،  بايد تاريخ را دوباره نوشت،  تاريخ نويسي از توانايي يك نفر خارج است،  تاريخ بايد توسط فرهنگستان تاريخ ايران نوشته شود.  فرهيختگان و دبيران اين فرهنگستان،  بايد از ميان افراد دانشور علم جغرافيا ـ تاريخ انتخاب شوند،  و اين فرهنگستان مي تواند تاريخ را نگارش و تآييد موقت كند.  نوشته هاي تاريخي كه توسط افراد بصورت پراكنده و بدون پيوستگي با علوم مربوطه نوشته شده باشد،  فقط نظرات شخصي نويسنده آنها مي باشد،  حتي اگر آنها كتاب هاي تاريخي و نگارش شده در گذشته ها باشد.  به همين جهت بايد تمام كتاب هاي تاريخي توسط فرهنگستان تاريخ باز خواني شوند،  و با حساب تمام فرمولها و فاكتور هاي علمي موجود،  باز نويسي گردند.

      در كتابها و نوشته هاي تاريخي،  منجمله تاريخ اقوام آريايي ايراني،  آنچه كه مي بينم تكرار و تكرار و رو نويس هاي مجدد،  بدون هيچ تحليل و بررسي هاي نوين است.  در آنها تاريخ،  چون داستان نوشته شده،  كه چه شاهي آمده و چه كرده و كدام جنگ بوده،  و مقداري اتفاقات با سطحي نگري ذكر شده.  عموماً با غرض ورزي و شگرد هاي مختلف هستند،  يا براي پول و جاه و مقام در دوره هاي مختلف نوشته شده اند،  كمتر سالمند.  اميدوارم جوانان عزيز متخصص قاره كهن منجمله ايران خودمان با تحقيق ها و تحليل هاي عميق،  عيني و علمي مستقل،  به نگارش تمام دوره هاي تاريخ در محيطي دمكرات بپردازند.  هزاران سال تاريخ در چند ميليون كيلومتر مربع،  و ميليادها آدمي كه در گذر تاريخ بودند،  كار و بررسي هاي وسيع و زمان بر لازم دارد،  و نبايد به اندك دانشي كه غربيها براي ما گذارده اند اكتفا نمود.

      همچنين ديده ام،  كه تاريخ نويسان باستاني،  قرنها وساليان را خيلي طولاني مي نويسند،  مثلاً مي گويند،  قوم ايكس از هزاره دوم تا هزاره سوم ق.م،  در اينجا مي زيست و طي چند قرن به اينجا و آنجا رفته است.  نمي دانم چرا آنها متوجه نيستند،  يكهزار سال در تاريخ بشري خيلي چيز ها تغيير مي دهد،  هر چند كه طبق قوانين و فاكتور هاي تاريخ و فرهنگ ياد گيري زمان در هر دوره از ساختار هاي تاريخي اجتماع تعريف خاصي دارد،  ولي يك دفعه هزار سال را پريدن خيلي عجيب و بي مفهوم است.  يك مثال بزنم من مابين دو روستاي زيباي جل و چلاسر زندگي مي كنم،  تا 30 سال پيش اينجاها در عمق تاريخ بودند،  تمام خانه هاي روستا خونه گلي و از نوع خانه هاي ذگالي مازندراني و گيلاني بودند.  در آن زمان روستاي جل حدود 15 خانوار داشت،  و چلاسر حدود 75 خانوار،  جل را مي گفتند جل چلاسر.  در كمتر از مدت 30 سال وضع بطور كلي تغيييرات ناپيوسته كرد،  و دو روستا از عمق تاريخ با يك جهش به سطح و بروز تاريخ آمدند.  اسبها و گاري هاي جاي خود را به گرانترين اتوموبيلها دادند،  باغها و زمينها چند ده هزار برابر قيمت پيدا كرد،  خانه هاي تاريخي همه از بين رفتند،  و جاي آنها را بهترين ويلاها گرفتند.  فقط طي يك نسل فرزندان كشاورزان تاريخي،  به مردمان مدرن اروپايي تبديل شدند،  البته  شايد نمونه اين جهش سريع در هيچ كجاي دنيا ديده نشود. هر كدام از روستاهاي جل و چلاسر،  داراي شوراي مستقل شدند،  و تابلو ورود و خروج روستا و حدود مرز تعـيين شد.

      در اين منطقه اي كه امروز من هستم،  و گفتم مابين دو روستاي فوق قراردارد،  35 سال پيش در 1355 خورشيدي پدرم باينجا آمد،  او اولين نفر مهاجر از تهران و شهر هاي بزرگ بود.  پدرم قبل از پايان شاهنشاهي پهلوي،  ضمن درست دانستن از اوضاع پيش آمده آن دوران،  و با پيش بيني خوب،  يك قطعه زمين خريد، واقعاً خيلي ارزان يا تقريباً مفت بود.  اينك منطقه مابين اين دو روستا با يك كيلومتر مربع مساحت،  حدود 20 خانوار و يك كارخانه بزرگ دارد.  مدت دو سه سال است،  بين دو روستاي جل و چلاسر اختلاف ارضي براي اين قسمت بوجود آمده،  شوراي جل مي گويد ما ديگر مستقل هستيم،  و بيش از 100 خانوار ثروتمند داريم (نسبي)،  اينجا خاك جل است،  و چلاسر مي گويد اين بخش متعلق به ماست ما بزرگتريم و 300 خانوار داريم.  با كند پلاك و تابلو و غيره،  اين اختلاف همچنان ادامه دارد،  آنها از يك قوم و فاميل و حتي همدل هستند،  تنها دليل منطقي اين برخوردها در ذات بشر است.  اميد است روزي برسد،  كه بشر در خدمت طبيعت و انسانيت باشد،  و دست از تخريب و انقراض بردارد.

      خوب وقتي در مدت 30 سال اين تحول بزرگ صورت پذيرفته،  و نمونه هاي ديگر را در جدا شدن شهر ها و روستا ها از يكديگر زياد ديده ايم،  كه گاه خطر ناك و با كشته مي شود.  در نتيجه نمي توان با دانستن از ذات بشري و تحليل هاي اجتماعي،  براحتي تاريخ را سطحي و داستاني نوشت.  اگر فيلمها و تحقيقاتي درباره قبايل آفريقايي داشته باشيد،  متوجه مي شويد كه اين اختلافات در قبايل بدوي،  در آفريقا و گوشه و كنار جهان هم خيلي خشن وجود دارد.  بنابر اين در مدت چند قرن تاريخ با آمدن و رفتن چند پادشاه و داستان،  جمع و جور نمي شود،  تاريخ نگاري نوين،  حوصله مي خواهد،  و كار زمان بر مي برد.

      در ضمن بايد تعريف هاي،  حكومت، شاهنشاهي، پادشاهي، امپراطوري و غيره،  را بدرستي دانست و اشتباه بكار نبرد.  مثلاً  براي قبايل بدوي مي نويسند،  امپراطوري در اينجا يا آنجا تشكيل دادند،  در صورتيكه حكومت قبيله اي بوده نه چيز ديگري،  به اين مسائل دقت شود.  همچنين بايد از نام هاي تاريخي جغرافيايي در همان زمان يا نام زمان حال استفاده نمودد،  بسيار ديده شده كه براي يك دوره،  از نام هاي جغرافيايي دوره هاي مختلف استفاده مي شود،  مثلاً در يك موضوع مي گويند،  آسياي صغير، جاي ديگر، آناتولي، و يا تركيه.  البته در اين مورد من هم اشكال داشتم،  كه به مرور با تحقيق هاي نوين،  در نوشته هايم درست خواهم كرد.

      در اين برگه نوشتن تاريخ اقوام آريايي را شروع نمودم،  و سعي ميكنم دروغ هاي تاريخي را از ميان تاريخ آنان بر چينم،  ولي كاري زمان بر است،  و از عهده يك نفر براي بازنويسي خارج است.  عزيزان كه مي توانند ياري نمايد،  سپاسگزار مي شوم،  در نظرات بنويسند كه برنامه بگذاريم.  فعلاً با همين نوشته هاي عمومي تاريخ شروع كردم،  ولي بزودي با واژه هاي جديد،  طرح و برنامه نوين،  كار را ادامه خواهم داد.

   توجه:  در صورت تقاضاي عزيزن متخصص،  منابع خاص تحقيق و تحليل را معرفي مي كنم.

   عكس تابلوي سرنگون شده خوش آمد گويي روستايي،  2011 ميلادي،  عكس شماره  4506 .

   اقوام آريايي ايراني كيميري

      آنچه كه از بررسي زمان آنها پيداست،   در قبايل اوليه از ساختار هاي تاريخ اجتماعي  بسر مي بردند،  و ساکن جنوب روسیه بودند،  اواخر سده هفتم ق.م،  بخش هايي از قفقاز عبور کرده،  وارد آسیای غربی شدند،  و بر ضد اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند.   برخی از نویسندگان باستانی آنان را از ساکنان جنوب روسیه می‌دانند،  تالگرن،  نیز می‌فهماند که استپ روسیه واقع در شمال دریای سیاه در تصرف قوم کیمری بوده است.  استرابون می‌گوید،  که آنان از طریق بالکان و داردانل به قاره کهن رفتند.  در منابع آشوری از آنان به عنوان گیمیریای Gimirrai  یاد شده است،  نام آن ها را نیز با  گومر Gomer  پسر یافث، که در تورات از آنها نام برده شده است،  یکسان می‌دانند (سفر پیدایش، باب 10- آیه 2-3).  در اسناد آشوری و یونانی، کیمری‌ ها را گاهی با اقوام سکاها یکی دانسته ‌اند.  در واقع این دو قوم کاملاً به هم مربوط بوده و غالباً به یک زبان سخن می ‌گفتند.  ....ادامه دارد...

   اقوام آریایی ايراني میتانی،

      آنچه كه از بررسي زمان آنها پيداست،   ابتدا آنها در قبايل اوليه از ساختار هاي تاريخ اجتماعي  بسر مي بردند،  آثار آنها در شمال شرقی میانرودان ديده شده،  مي گويند حدود 140 سال از ۱۵۰۰ تا ۱۳۶۰ ق.م،  در آنجا حکومت می ‌کردند،  ولي هيچ توضيحي در نوع تاريخ اجتماعي آنها وجود ندارد.  پایتخت آن واشو کان نی Wassukanni رأس العین امروزی،  در نزدیکی سرچشمه رود خابور قرار داشت.  سرزمین تحت حکومت میتانی‌ها را مصریان و اهالی سوریه،  نهرین یا ناهارینا می‌خواندند،  از هزاره دوم ق.م،  اصطلاح matienon را با میتانی mitanni ، که نام دولت هوریان در بین النهرین بوده،  مقایسه می‌ کنند.  فورر فرمانروایان میتانیایی را با اومان مندا،  در متون بابلی و آشوری،  یکسان دانسته است،  به گفته پراشک و عده‌ای دیگر از محققان،  اومان مندا از لحاظ منشا دارای وجه مشترک با مادهاست.  اصطلاح مزبور در هزاره دوم و حتی سوم ق. م،  نیز دیده می‌شود.  در کتیبه ‌های آشوری از کشور مهری یاد شده است،  بعد‌ها در قرن هفتم ق. م،  گفته شده که بخشی از مردم ماد به زبان مهرانی سخن می ‌گفتند.  حکمرانان میتانی،  با خویشاوندان نزدیک خود،  حكومتي تشكيل دادند،  كه در طول خط هلال حاصیل خیز از زاگرس به آسیای صغیر می‌رود،  و از شمال سوریه می‌ گذرد.  دولت ایشان شمال شرقی میان رودان و در سرزمینی که از کرکوک تا کوه های زاگرس،  از آشور تا مدیترانه سوریه را در بر می‌گرفت.  سفالی که در حسنلو نزدیک دریاچه ارومیه پیدا شده،  نشان می‌ دهد این منطقه پیش از نیمه هزاره دوم ق.م،  بخشی از منطقه فرهنگی هوریان و زیر نفوذ شاه میتانی بوده است.  در هزاره‌ دوم ق.م،  ميتانيها با هوریها متحد شده،  و دولتی نیرومند در شمال شرقی میان ‌رودان تشکیل دادند.  میتانی‌ها با هوریان ممزوج شده و پادشاهی میتانی را تشکیل دادند،  و سلطنت خود را نه تنها در بین النهرین شمالی توسعه دادند،  بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق دره‌ های زاگرس شمالی که مسکن قوم گوتی بود به قلمرو خود،  قدرت خویش را تثبیت نمودند.  بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود.  مصر متحد آنها گردید،  و مقتدر ‌ترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانی ازدواج کردند.  اين ازدواج دليل اولين پيدايش شاه خدايي خارج از سرزمين فرعنه مصر بود،  اما اغتشاشات و رقابت های اعضای خاندان سلطنتی باعث تضعیف کشور گردید،  چنانکه دیگر نتوانست در برابر قدرت متزاید دولت ختی (هتی) استقلال خود را حفظ کند.  در پایان قرن چهاردهم پیش از میلاد، سلسلهٔ سیاسی میتانی از بین رفت.  میتانی در زمان خود حکومتی بسیار قوی بود،  که حتی با مصر دیگر دولت بزرگ آن روزگار هماوردی می ‌کرد،  نامهٔ یکی از پادشاهان میتانی به نام توشراتا در مصر دیده شده است. ....ادامه دارد...

   اقوام آريايي ايراني هوري

      آنچه كه از بررسي زمان آنها پيداست،   در قبايل اوليه از ساختار هاي تاريخ اجتماعي  بسر مي بردند،  چند تن از مورخین،  هوري را هاری گفته اند.  با نگرشي و جابجايي، الف و ه،  واژه‌ هاری را می‌ توان،  آری یا آریا دانست،  که هم‌ ریشه با هور یا خورشید می ‌باشد.  از این رو آریاها و بسیاری از مردم دنیا،  خود را نژادی خورشیدی و آسمانی می‌دانستند.   هزاره ي دوم ق.م،  هوري ها در شرق آناتولي و شمال ميانرودان مي زيستند،  احتمالا پيش از گسترش شان،  در كوه هاي ارمنستان پديدار شده اند.  از حدود 2300 ق.م،  مردم هوریانی از زادگاه‌ های خود در منطقه‌ کوهستانی جنوب دریای خزر،  به تدریج به سوی جنوب و غرب به حرکت در آمدند،  و در هزاره‌ دوم ق.م،  به صورت گروه‌ های متشکلی،  چندین حكومت نیرومند در مجاورت آب‌ های شمالی فرات و رودخانه خابور تشکیل دادند.

      زبان ــ  زبان آنان كه اينك از ميان رفته،  نه هندواروپايي بود و نه سامي،  اما ممكن است كه با زبان هاي   قفقازي گرجي و اورارتويي خويشاوند باشد.  اين موضوع از الواح ميخي بدست آمده از پايتخت هيتان Hattusas، مشخص است،  متون هوریایی نخستین بار در آغاز سده‌ بیستم،  در آرشیو بغازکوی یافت شد.     نوشته‌ ای به خط اکدی و به زبان هوریانی،  از شخصی به نام تیشاری پادشاه اورکیش و ناوار،  از ربع سوم هزاره‌ سوم ق.م،  به دست آمده است.  در کاوش‌های انجام شده در رأس‌الشمرا آشکار شده،  که در شهر اوگاریت در هزاره‌ دوم ق.م،  بخشی از مردم شهر ظاهراً به زبان هوریایی گفتگو می‌ کرده ‌اند.  پیدایش متونی به زبان یاد شده در آرشیو های ماری،  بر نقش هوریان در این نواحی گواهی می‌دهد.  از متون هوریایی یافت شده در آرشیو هاتوشاش  بغازکوی،  می‌توان دریافت که هوریان تاثیر عمیقی بر خط و تمدن هیتیایی داشته‌اند.

      در متون بغاز کوی،  چندین متن کامل هوریانی به دست آمده،  كه از واژه نيايش بسيار استفاده شده است.  همچنين قطعاتي از داستان حماسی گیل‌گمش،  که بزر‌گ‌ ترین اثر ادبی تمدن بابلی بدست آمده است.  منبع اصلي برای بررسی زبان هوریانی نامه ‌ای است،  که توش راتا Tushrata،  پادشاه میتانی در حدود 1400 ق.م،  برای آمنوفیس سوم فرعون مصر نوشته،  و اوايل قرن 20 میان آثار باستاني پایتخت در تل‌العمارته بدست آمده است.  در این زبان واژگان ساده و اصلی به صورت مرکب هستند،  امروزه فهمیده اند،  نام‌ های هوری در متون اکدی زیادند.  از اسناد یافت شده در شهر نوزی بر مشخص است،  که هوریان آثار ادبی بابل را گرفته،  و آن را همراه آثار دیگر خود،  مانند دستور چگونگی تربیت اسب،  به زبان آشوری و زبان هیتیایی،  به همسایگان خود رساندند. ....ادامه دارد...

   كليك كنيد:  اقوام آريايي ايراني هيتي

   اقوام آريايي ايراني:  مانايي، كوتيان، لوليان، كاسيان، اورارتو،  و غيره...  ....بزودي...

   عكس تاريخي يك گالش در البرز مركزي،  عكس شماره 1822 .

   كليك كنيد:  تاريخ نيك ايران

   كليك كنيد:  انديشمندان و شاعران ايران

   كليك كنيد:  تاريخ شهر هاي باستاني ايران  بزرگ

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

ايران و ايران زمين

   ايران و ايران زمين

      داريوش بزرگ در سنگ نوشته بغ استون يا بي استون يا بيستون،  خود را هخامنشي، پارسه اي، ايريه اي، ناميده است،  يعني از قبيله هخامنشي،  از منطقه پارس، از نژاد اريه.  ايريه كه اكنون آريا تلفظ مي شود اسم مفرد است،  جمع آن در زمان شاهنشاهي  ساسانيان ايران تلفظ مي شده است،  شاهپور بزرگ ساساني در سنگ نبشته اش،  خويش را شاه ايران و ان ايران به معناي غير ايران خوانده است.  ان ايران،  اقوام غير آريايي درون مرز هاي شاهنشاهي ساسانيان بوده اند،  و منظور از آنها مشخصاً سامي ها و آرامي هاي ميان رودان عراق كنوني،  و بخشي از سوريه كنوني بود.  همچنين تركان شرقي درياي خزر تا نواحي جنوب غرب درياچه آرال،  و كرانه هاي سير دريا در شرق سغد هم بوده است،  اين سرزمينها اكنون نيمه شمالي تركمنستان،  و نواري باريك در شرق ازبكستان را تشكيل مي هند.  مشروح در:

   كليك كنيد:  تاريخ اقوام آريايي

   عكس تاريخي ميدان نقش جهان اصفهان،  حدود 1350 خورشيدي،  عكس شماره 1127 .

   چند پرسش و نظر

   پرسش:  آيا كم و بيش ذات ايراني،  در تحليل برنامه نويس هاي دشمنان تاريخي ايران،  براي نوشتن سرنوشت و تاريخ تأثير دارد؟

   پاسخ:  البته كه تأثير دارد،   شما وقتي مي خواهيد،  چيزي بخريد، جايي برويد، دوستي بگيريد،  درباره تمام جزئيات آن تحقيق و بررسي مي نماييد،  و بنا به آن خصوصيات برنامه ريزي مي كنيد.  آنهايي هم كه مي خواهند درباره ايران و ايراني نقشه اي و ترفندي بريزند،  برايشان مهم است كه بدانند ايراني ها ترسو يا شجاع هستند،  درك سريع دارند يا كند هستند،  و بسياري موضوعات ديگر را بررسي مي كنند.  با وجود دروغ هاي تاريخي كه در پس زمينه ذهن تحليل گران ان ايراني (خارجيها) مي باشد،  آنچه آنان برنامه چيني مي كنند،  و يا به اجرا مي آورند،  ممكن است خطر ناك و كشنده باشد.  بهمين جهت روشنفكران ايراني بايد قبل از اينكه كسي بتواند،  پشت و روي ايراني را بدرستي بخواند،  تحليلها و برنامه هاي قابل اجرا،  براي مقابله با تك هاي فرهنگي و نظامي ارائه دهند.  جهت بهتر دانستن به نبرد نو پديد مراجعه شود.

   اصل كپي نظر:  عجب!!!!!! فکر کردی که همه مثل شما ها نمی فهمند!!؟؟ قیاس به نفس می فرمایید؟ این روش جدید پانترکانه دیگه ؟یکی به نعل یکی به میخ!! ببین نوکرهای جیره خار رژیم جعلی آذربایجان و ترکیه دست به چه کارهایی می زنند. پورپیرار .... با ورژن مثلا دوستدار ایرانی....راستی اسم اصلی شما چیست؟؟ ! به هر حال باز اب در حاون می کوبید..بوی گند پانترک ... بودن شما در سایتتان پیچیده بیخود استتار نکن

   توجه:  در كپي پيس اصل نظر،  فحاشي ها را حذف كردم،  و جاي آنها سه نقطه ... گذاشتم.

   پاسخ:  عمق حماقت در نظر بي نام و نشان فوق پيداست،  اين قبيل افراد كه معلوم نيست كي و چه هستند،  نمي خواهند ايرانيان از واقعيت تاريخي چيزي بدانند،  حتي آنقدر بي سواد هستند،  كه نمي توانند وبلاگ را بخوانند و چيزي بفهمند.  دشمنان ايران با هر ترفندي سعي مي كنند،  كه بگويند دروغ هاي تاريخ واقعي است،  و هر كس و ناكس در تاريخ آمده،  و شما ايراني ها را شكست داده و كشته و غارت كرده و به اسارت گرفته است.  اين دشمنان تاريخي ايران و ايراني مي خواهند،  دائم وانمود كنند كه ايراني ها رو در روي يكديگر هستند،  و نمي خواهند ايرانيها از آزادي قلم و انديشه بهره مند شوند.

      اين فرد بي نام و نشان آنقدر احمق است،  كه نمي داند آقاي پورپيرار مي گويد،  ايرانيها بعد از خشيارشا نبودند،  و براي همين همه به راحتي به ايران بي جمعيت آمدند.  ولي انوش راويد مي گويد:  در تاريخ واقعي ايرانيها با قدرت و استوار بوده و خواهند بود،  و داستان حمله ها و شكست هاي ايرانيان،  شگرد هاي و رجز خواني هاي دشمنان تاريخي و استعمار بوده،  و باز هم با ترفند هاي جديد خواهند گفت و نوشت،  ولي انوش مچ آنها را گرفته،  و ديگر كار احمقانه آنها آب در هاون كوبيدن است.

      اين قبيل افراد آنقدر احمق هستند،  كه نمي دانند و نمي فهمند،  هرگز مردم غيور و قوي هر گوشه و هر شهر و روستاي ايران،  اجازه ورود و پيروزي نظامي به هيچ خارجي نمي دادند.  آنها فكر مي كنند مردم مثل خودشان وطن فروش و خائن هستند،  كه دشمنان بتوانند به ايران و ايراني پيروز شوند.  مردم ايران مي دانند كه آنها از ترس خودشان نام و نشان نمي گويند،  آنان فقط چند نفر اغفال شده توسط استعمار هستند.

      عزيزان هم ميهن به اين قبيل اشخاص چه بايد گفت،  افرادي كه افتخار آنها دروغ هاي تاريخي و پرت و پلا هاي شكست ها و به اسارت رفتن و كشته شدن ايرانيها است.  آنهم نه يك بار و دوبار بلكه بارها و بارها شكست و ناكامي افتخار شان است،  آنها چرا با اين دروغها احساس ملي گرايي دارند،  و خود را وطن پرست مي نامند،  آيا اينان واقعاً ايراني هستند؟  آيا عقل و شعور دارند؟  چرا آنها كمي غيرت ندارند،  و فكر مي كنند گذشتگان سرزمين ايران چون آنان بي غيرت بوده،  و مي گذاشتند دشمنان پيروز شوند؟  آيا آنها از نبرد نو پديد مي دانند؟

   پرسش:  چرا مي گوييد در تاريخ جتماعي ملت ايران جلو رونده است؟

   پاسخ:  دلايل زيادي در اين باره است،  اولين مردمي كه در كشور هاي استعمار يا استثمار زده انقلاب بورژوازي نمود ايرانيان بودند،  اولين مردماني كه در زمان پادشاهي پهلوي بسرعت بسوي ظواهر تمدن هاي غربي رفتند ايرانيان بودند.  تمام ايراني ها دوست دارند فرزندانشان بهترين تحصيلات را داشته باشند،  ايراني ها در كشور هاي مهاجر پذير تحصيل كرده ترين مردم هستند.  در ايران و انقلاب هاي ايران زن و مرد در كنار هم شركت مي كنند،  ايرانيها علاقه زيادي به نشر و نشريات دارند،  و بيشترين وبلاگ ها ايراني است.  و بسياري از موضوعات ديگر،  كه هركدام جاي بررسي و تحليل دارد،  و كار اين وبلاگ نيست.

      البته بايد ايران و ايراني را در قالب قاره كهن قياس و حساب نمود،  نه آن را با اروپاييها و يا لاتين و غيره نمونه زد و برابر دانست.  امروزه با وجود تكنولوژي ارتباطي و اطلاعاتي به راحتي كشورهاي قاره كهن و آفريقاي شمالي را مي بينيم،  و درباره آنها مي دانيم،  و بخوبي متوجه مي شويم،  كه ايرانيها در گذر هاي تمدني از مردمان ديگر كشور هاي همانند،  جلوتر بوده و سريعتر حركت مي كنند.  در تحقيق علمي نبايد برخورد هاي مسلكي و قومي،  ديني و ايده اي نمود،  بلكه بايد درست و دور از دروغ و جفنگ، ترفند و حقه بازي،  كار و تحليل نمود.

   برهان سادگي

      يك سايت با ظاهر اسلامي،  درباره ايران باستان و كوروش بزرگ و تخت جمشيد نوشته، همه دروغ هستند،  و براي اثبات هدف خود چند تا عكس هم انداخته،  كه هيچ ربطي به موضوع هاي گفته شده بعنوان دروغ ندارند.  مانند عكس چند سكه با خط يوناني،  كه مي گويند در پاسارگاد يافته شده اند،  و به همين جهت مي نويسد:  پاسارگاد سلوكي است نه هخامنشي.  هيچ از تاريخ و داستان سكه ها ننوشته،  نمي داند اين سكه ها مربوط به حدود ميلادي است،  و زمان حكومت اشكانيان است،  يعني پانصد سال بعد از كوروش بزرگ.  حال اگر كشف سكه ها در پاسارگاد واقعي باشد يا دروغ،  تاريخ را عوض نمي كند،  تاريخ همچنان در جايگاه علمي خودش باقي است.  يافته شدن سكه و پول در جايي و مكاني دليل بر نگرش ساده به تاريخ نيست،  در تمام طول تاريخ سكه و پول،  هميشه سكه هاي مختلف از ممالك ديگر در همه جا پخش بوده،  و همچنان چنين بوده و مي باشد.  مانند انبوه پول خارجي كه در قرون جديد،  در همه كشورها وجود داشته و دارد.  همچنين بقيه نوشته ها و چند عكس كه بعنوان سند براي اثبات دروغ ايران باستان آورده شده،  همانند نوشته هاي بنياد گرايان پان هاي تيره هاي مختلف ايراني است،  و ارزش جغرافيا ـ تاريخ ندارند.  در جاي ديگر اين سايت نوشته شده:

   بسیاری از الگوهای فکری و رفتاری فرهنگ و تاریخ ایران باستان، به دلیل تضادّ و ناسازگاری با فرهنگ‏اسلامی، قابل پذیرش نیستند. ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با هرگونه تفاخرات و تعصبات قومی، نژادی، جغرافیایی، زبانی و ... مخالفت صریح دارد و هیچ­گونه حساسیت برتری ­جویانه را در این زمینه­ها برنمی­تابد و مشروع قلمداد نمی­کند.

      آنچه كه در تاريخ اجتماعي بوده،  مربوط به تاريخ است،  و فقط قابل بررسي هاي تاريخي و باستان شناسي مي باشد،  زيرا در ادامه رشد  تكامل تمدن،  بشر رو به جلو مي رود و به گذشته و تاريخ باز نمي گردد.  اما گاه استعمار و امپرياليسم،  با برتري هايي كه دارند،  باعث مي شوند كشوري به گذشته باز گردد،   و در هزار و دوهزار سال پيش غوطه خورد و عقب بماند،  اين عقب افتادگي در خيلي از كشور هاي استعمار شده سابق پيداست،  اما ايرانيان ثابت كرده اند جلو رونده هستند،  هر چند كه ممكن است چند سالي ترفند ها و دروغ هاي دشمنان ايراني را گمراه كنند،  اما جوانان باهوش ايراني راه خود را بسوي تمدن جديد بخوبي باز مي كنند.  در ضمن خاطر نشان نمايم،  ايراني ها به راحتي مي توانند همه موضوعات را در جاي خودشان ببينند و قرار دهند،  مثلاً  من كه براي بازديد از تخت جمشيد و آثار تاريخي مي رفتم،  ابتدا در قم زيارت كرده،  و در جمكران حضور يافتم،  و سپس به تمام آثار تاريخي و ديني مسير تا تخت جمشيد رفتم،  عكسها و تعريف هاي آنها در ميان وبلاگ مي باشند.  در هر جايي با مردم گفتگو كردم،  همه با ديد دمكرات،  هر كدام از آثار ايراني را در جايگاه ويژه خودش قرار داده بودند.  فقط مي ماند عوامل و چهره هاي استعمار،  كه مي خواهند با بزرگ و كوچك شمردن ايدئولوژي و فخر سازي و غيره،  مردم را رو در روي هم قرار دهند،  تا از محيط آلوده شده سود ببرند.  ولي همانگونه كه بارها نوشته ام،  ايراني باهوش تر و زرنگ تر از اين حرف هاي ساده است،  و نبرد نو پديد را خوب مي شناسد.  (درصورت تقاضا نام سايت فوق را مي گويم).

   نگهداري و نگهباني آثار تاريخي

      با وجود دشمني هاي مختلف فراوان،  با ايراني و ايراني در اين دوره از تاريخ ايران،  كه نمونه آن در نوشته سايت متن بالا است،  يك وظيفه ديگر هم بعهده جوانان ايراني قرار گرفته،  و آن حفظ و حفاظت از آثار تاريخي و باستاني ايران است.  بدين منظور جوانان با هوش،  بايد همگان را ترقيب نمايند تا آنجا كه مي توانند،  از آثار تاريخي و باستاني صورت برداري نمايند عكس و فيلم بگيرند،  و براي پاسداري از آنها به هر وسيله كه مي توانند برنامه چيني نمايند.  من سعي مي كنم در اين باره اطلاعات و آگاهي هاي لازم را گرد آوري نمايم و در وبلاگ منتشر كنم،  فقط بايد دقت شود با اقدامات دولتي تداخل پيدا نكند،  و در اين مورد بهتر است ياري و گوشزد مسائل پنهان و آشكار باشد.  البته اين يك وظيفه مهم ملي و ميهني براي تمام مردم ايران است،  درصورت كوتاهي از آن هر لحظه ممكن است خسارات غير قابل جبران به اثار تاريخي ايران وارد شود،  نمونه آن كوتاهي در مقابل طالبان بود،  كه مجسمه 52 متري و تعداد زيادي كوچكتر را در باميان از بين بردند،  چه بسا آنها صدمات غير قابل جبران به بسياري ديگر از آثار تارخي ايران شرقي وارد نمودند.  در اين باره هيچ يك از جوانان با هوش ايراني تحقيق نكرد،  و هيچ گزارشي ارائه نشده است،  در صورتيكه ايران شرقي نيمه ديگر ايران بزرگ است،  و در تاريخ و آثار باستاني پيوسته به ايران كنوني است.  بسياري از مردم مي گويند،  كه با اين شرايط اجتماعي حال و جان و مال آنرا نداريم،  كه در اين موارد هم كاري كنيم،  البته اين كارها حس ناسيوناليستي و ميهن دوستي مي خواهد،  حداقل مي توانند كم و كاست ها را به دستگاه هاي دولتي مربوطه گزارش كتبي نمايند،  و در اينترنت منتشر كنند.

   كليك كنيد:  سخنراني انوش راويد

   كليك كنيد:  تحليل گذر هاي تاريخي

   كليك كنيد:  سفرنامه تاريخي به ايران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

مناطق ديدني تاريخي ايران

   آتشكده ها و زيارتگاه هاي زرتشتي

      گوشه و كنار ايران پر است از آثار تاريخي ديدني،  بسياري از اين آثار بعنوان زيارتگاه مي باشند،  بخشي از آنها را كه از اينترنت گرد آوري نموده ام،  و يا رفته ام به مرور مي نويسم.  بايد جوانان باهوش ايراني داستان و تاريخ اين آثار را،  بدور از دروغ هاي تاريخي و جهل و خرافات،  با دانايي نوين تحقيق و تحليل كنند و بنويسند.  جوانان ايراني به راحتي مي توانند،  ناسيوناليسم و ملي گرايي اصيل ايراني آريايي را،  با درك واقعيت هاي تاريخي و اجتماعي،  در محيطي دمكرات،  بخوبي و سرافرازانه باز آورند.

      آتشکده کاریان ــ  نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است،  که در معنی می شود آتش فره ایزدی.  مکان آن در شهر فیروز آباد یا اردشیر خره یا اردشیر خوره،  در صد و بیست کیلومتری جنوب شیراز است،  و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخته شده بود،  هم اکنون فرو ریخته است.  اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره (ارت خشتر) نامید،  در معنی کل می شود شهر شکوه و جلال اردشیر،  خوره به معنی فر و شکوه و جلال است،  بعدها شهر گور یا فیروز آباد نام گرفت.  این مکان از زیارتگاه های بزرگ مردمان فلات ایران بوده است.  فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین،  که به دوره حكومت اشکانیان مربوط است نوشته است: 

  * به خاصه زین دل بدبخت رامین + + + که آتشگاه خرداد است و برزین *

      آتشکده آذر برزین مهر ــ  یکی از سه آتشکده مقدس ایران،  آذر گشسب، آذر برزین، کاریان، است،  که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد.  در پهلوی به نام آتور بورگین میتر،  به معنی آتش مهر بالنده است.  تاریخ ساخت آن بسیار کهن است،  به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد،  و در بند  8  از فصل 17 بندهش آمده است:  آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده،  و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد،  و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت،  آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند،  در آذر برزین مهر قرار داد.

      آتشکده برد سوره ــ  به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب،  این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد،  که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود،  و در بخارای ایران قرار داد.

      آتشکده آذر شب ــ  آتشکده ای است،  که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد،  و به گفته مورخین گنج های خود را در آن قرار داد.  بلخ در تاریخ بخشي از خراسان بزرگ بوده است.

      آتشکده آذرنوش ــ  همچون آتشكده آذرشب در خراسان بزرگ ایران و شهر بلخ بوده است،  فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است.  فردوسی در شاهنامه می فرماید:

  شهنشاه لهراسب در شهر بلخ -  بکشتند و شد روز ما تار و تلخ -  و از آنجا به نوش آذر اندر شدند -  رد و هیربد را همه سر زدند.

      آتشکده باکو ــ  آتشکده ای بزرگ در ایران شمالی،  شهر باکو،  و در نزدیکی چاه نفت قرار داشته است.  محل آن در روستای سوراخانی در 15 کیلومتری باکو می باشد،  400 پیش از میلاد توسط ایرانیان ساخته شده است.   بدلیل مواد نفتی موجود در منطقه،  این آتشکده همیشه در نزد ایرانیان روشن و برافروخته بوده است.  باکو از باگوان زبان پهلوی ایران گرفته شده،  و شهری ایران است،  که در دوره شاهنشاهي قاجار به روس واگذار شد.  در دوران اسلامي این مکان مقدس ویران شد،  در نيمه قرن 20 دوباره مرمت و بازسازی شد،  ولی آتش آن خاموش بود،  تا اينكه سال 1975 آتش آن دوباره روشن گشت،  و به مکانی توریستی تبدیل شد.

     آتشکده سیروان ــ  این آتشکده قبل از پادشاهی انوشیروان دادگر،  محل بت ها بود،  و پس از وی بت ها ویران شدند،  و آتش مقدس را در آنجا قرار دادند.  محل آن سیروان و ری بوده است،  به گفته مسعودی تاریخ نگار مشهور،  این آتشکده در پیش از ظهور زرتشت ساخته شده است.

     آتشکده نیاسر ــ  این آتشکده توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخت شده است،  طول و عرض آن 14 متر در 14 متر می باشد.  این بنا پس از اسلام ویران شد،  ولی سپس توسط مردم بازسازی گشت،  و امروز تقریبا سالم می باشد.  نیاسر در 35 کیلومتری شمال غربی شهر کاشان،  و در ارتفاعات کوهستانی کرکس می باشد.  چشمه ای باستانی به نام چشمه اسکندر نیز در آنجا قرار دارد،  در نیاسر غاری متعلق به دوره اشكانيان وجود دارد،  به احتمال قوی این غار معبد میترایی بوده،  که امروزه از مکان های دیدنی این شهر می باشد.

      آتشکده اردشیر ــ  در استخر استان فارس می باشد،  که نام دیگرش آتشکده آناهیتا یا ناهید است.  چون اردشیر بابکان بنیانگذار شاهنشاهي ساسانیان،  از خانواده موبدان بزرگ بود،  به همین دلیل این آتشکده را به شادمانی برقراری سلسله جدیدش در ایران ساخت.  در تاریخ آمده،  چون یزدگرد سوم نوه خسرو پرویز بود،  بزرگان ایران او را به مقام پادشاهی رسانند،  و در آتشکده اردشیر استخر تاج شاهنشاهی را بر سر وی گذاشتند،  و سپس او را به پایتخت ایران در بغداد تیسپون فرستادند.

      آتشکده آناهیتا ــ  یا معبد آناهیتا، يا آناهید،  در مسیر کرمانشاهان و شهر كنگاور قرار دارد،  این زیارتگاه پس از آتشكده آذرگشسب،  از بزرگ ترین مکان های باستانی و مقدس ایران بوده،  که از دوره حكومت اشکانیان ( پارتیان ) باقی مانده است.  ستون ها و پلکان این معبد هنوز بیش از  2000 سال مستحکم پا برجاست،  این مکان در منطقه کردنشین ایران مي باشد،  و در نزد کردان آریایی دارای احترام خاصی است.  ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است:  هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستون های معبد آناهیتا کنگاور نیست.

      آتشکده دارابگرد ــ   به گفته تاریخ مروج الذهب مسعودی،  این آتشکده به فرمان اشو زرتشت بنا گشت، زرتشت به یستاف شاه فرمان داد،  تا آتش مقدس جمشید شاه را،  که مورد احترام وی بوده است را بیابند،  و بیاورند.  یستاف شاه این آتش را در خوارزم پیدا نموده است،  و به دارابجرد فارس آورد،  و اطرف آن را شهر زیبایی ساخت. این آتشکده در سال 332 هجری قمری به نام آتشکده آذر جوی نامیده می شده است.

      آتشکده شاهپور ــ  در ساحل خلیج قسطنطنیه روم بوده است،  پس از اینکه شاهنشاه شاپور پسر اردشیر پسر بابک وارد شد،  آن را ساخت و تا دوران خلفای اسلامی نیز پا برجا بود.

      آتشکده پوران ــ  این مکان توسط ملکه پوران دخت ساسانی،  دختر شاهنشاه خسرو پرویز ساسانی در عراق عجم،  در نزدیکی مدینه السلام ساخته شده است.

      آتشکده کرکویه ــ  این آتشکده در شمال سیستان کنونی قرار داشته است،  مردمان این شهر احترام بسیاری برای این آتشکده قائل بودند،  و به گنبد رستم نیز مشهور بوده است.  این آتشکده تا قرن 17 هجری،  که قزوینی آن را وصف کرده است،  بسیار خرم و زیبا بوده.  ساخت آن به روزگار کیخسرو باز میگردد،  که بسیار کهن است.  دو شاخ بزرگ گاو داخل آن قرار داشته،  و در وسط آنها آتشگاه بوده است.

       آتشکده بارنوا ــ  در جنوب ایران است،  به گفته مسعودی،  دومین روز پس از به قدرت رسیدن شاهنشاه اردشیر بابکان،  این آتشکده ساخته شد.

      آتشکده سرده ــ  در یزد،  بخش تفت،  روستایی به نام سرده قرار دارد،  که دارای آتشکده ای کوچک بوده است.  پس از اسلام مردم از نابودی آتش این مکان جلوگیری کردند.

      آتشکده آذرباد ــ  آتشکده ای در تبریز بوده است،  به احتمال قوی اثری از آن به جای نیست،  در متون پهلوی آذربادگان هم نوشته شده است.

      آتشکده آذر گشنسب ــ  یا آذر جشنس،  یکی از مشهور ترین و بزرگ ترین آتشکده های فلات ایران،  در آذربایجان غربی،  49 کیلومتری شمال شرق شهر تکاب کنونی قرار دارد،  امروزه به آن تخت سلیمان می گویند.  بیشتر پادشاهان ایران پس از نشستن بر اریکه شاهنشاهی (جلوس)،  به نیاشگاه آذرگسشب می رفتند،  و به درگاه خداوند نیایش و سپاس و درود می فرستاده،  وهدایایی تقدیم می کردند.  آتشکده شیر نیز همان آذرگشسب است،  که خرابه های آن نزدیک تخت سلیمان است.  ساخت این بنا بیش از 3000 سال است،  و در کتاب هفتم دینکرد در بند 39 سازنده آن،  کیخسرو پسر سیاوخش شناخته شده است،  که فر ایزدی به او رسیده بود.  آذرگشسب در کنار دریاچه چیچست قرار دارد،  و در گذشته کاخ های بسیار باشکوه و سترگ در اطراف آن بنا بوده است.  دریاچه اين آتشكده به صورت خود جوش هر ثانیه 44 لیتر آب از خود بیرون میدهد.

      آتشکده خوار ــ  در اصفهان،  حمزه اصفهانی می نویسد،  اردشیر در یک روز سه آتشکده در اصفهان یا اسپهان بنا کرد،  یکی در شرق، دیگری در میان شهر، و آخری در غرب شهر.  دلیل آن را از طلوع خورشید تا غروب آن دانسته است.  اولی به نام آتشکده اردشیر است،  که در منطقه قلعه ماربین یا مارین واقع شده است،  دومی آتشکده زروان نام دارد،  که در قریه دارک از روستای خوار است،  سومی آتشکده مهر اردشیر نام دارد،  که در اردستان واقع شده است.  مهم ترین و سالم ترین آنها در کوه آتشگاه امروزی واقع است،  ارتفاع آن از دشت 200 متر و از شهر اصفهان 8 کیلومتر فاصله دارد، معبد آن نیمه ویران است،  و امروزه به آتشکده اصفهان معروف است.

      زیارتگاه پیر هریشت ــ  این مکان در 14 کیلومتری شهر اردکان یزد قرار دارد،  به باور ایرانیان این مکان جایگاه ابدی یکی از ندیمگان شهبانو دختر یزدگرد سوم شاهنشاه ایران است،  که پس از تعقیب تازیان به این مکان پناه برده است،  و در آنجا هنگام نیایش ناپدید شده است.  این مراسم از هفتم تا یازدهم فروردین ماه برگزار می شود،  که برابر است با روز امرداد تا خورداد روز،  از فروردین ماه هر سال.

 زیارتگاه ستی پیر : زیارتگاه ستی پیر در نزدیکی مریم آباد یزد قرار دارد بنای آن مانند قلعه است که آثار چهار برج باستانی در اطراق قلعه دیده می شود . مراسم این زیارتگاه در بیست و چهارم خرداد ماه هر سال برابر با روز اشتاد از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد

      زیارتگاه پیر سبز ــ  نام دیگر این زیارتگاه چک چکو است،  که در 65 کیلومتری شمال غرب یزد،  در دامنه کوهی آهکی با شیب زیاد قرار دارد.  این مکان از مهم ترین و مشهور ترین زیارتگاه های ایران و جهان است،  بسیاری از زرتشتیان کشور های اطراف ايران مانند، هند، پاکستان، تاجیکستان، و...،  هر ساله در مراسم این زیارتگاه شرکت میکنند.  این مراسم از 24 تا 28 خرداد هر سال،  برابر با روز اشتاد تا انارم،  از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد.

      زیارتگاه پیر نارستانه ــ  این زیارتگاه در 30 کیلومتری شرق یزد،  داخل دره ای واقع شده،  که سه طرف آن را کوه پوشانده است.  مراسم این نیایشگاه از روز های 2 تا 6 تیر ماه برگزار می شود،  که برابر است با سپندارمذ روز،  تا آذر روز از تیر ماه.  چشمه ای زیبا در کنار این نیاشگاه قرار دارد،  که آب آن از بارندگی تامین می شود.  بسیاری از ایرانیان بر این باور هستند،  که این مکان آرامگاه شاهنشاه اردشیر ساسانی،  بنیانگذار شاهنشاهي ساسانیان است،  که به اردشیر پاپکان شناخته می شود.  مردم در این مکان حاضر می شوند،  و به روان انوشه نیاکان ایران و جانباختگان راه میهن و بزرگان از دنيا رفته ایران درود می فرستند.

     زیارتگاه پیر بانو ــ  این زیارتگاه به باور مردمان آرمگاه شهبانوی ایران است،  که خاتون بانو نام داشته،  و در فاصله 120 کیاومتری شمال غربی یزد،  و در جنوب شهر عقدا و در بین دره ای به نام زرجو قرار دارد.   مراسمي از 13 تا 17 تیر ماه برابر با مهر روز،  تا ورهرام روز،  از تیر ماه باستانی در اين زيارتگاه برگزار مي شود.  این نیایشگاه در مسیر رودخانه فصلی قرار دارد،  و مردم روستا از چشمه آبي گوارا بهره مي برند.

      زیارتگاه پیر نارکی ــ  در فاصله 55 کیلومتری شهر یزد،  و غرب شهرستان مهریز در دامنه کوه بلندی،  با سنگ های آهکی سیاه قرار دارد،  در این نیاشگاه چشمه آب زیبایی وجود دارد.  عده ای بر این باور هستند،  که این مکان آرمگاه نازبانو شهبانوی ایران است.  مراسم این نیایشگاه از 11 تا 15 امرداد ماه برابر با،  روز دی به مهر تا فروردین روز از ماه امرداد باستانی برگزار مي شود.

     زیارتگاه دربمهر ــ  در كرمان است،  آتشكده محله‌ دولتخانه از دهش شادروان پولاد اسفنديار يزدي مقيم بمبئي،  در 1280 خورشيدي بنا شده است،  و تا امروز پرستشگاه زرتشتيان مي ‌باشد،  هزينه‌ هاي آن از كمك زرتشتيان تهيه مي‌ شود.  آتش اين آتشكده تا كنون نيز روشن بوده،  و هرساله در روز يازدهم دي‌ ماه در اين محل نيايش برگزار مي ‌شود،  كه به گهنبار دولتخانه معروف است.

      زيارتگاه دربمهر نو ــ  يكي ديگر از آتشكده‌ هاي مهم و جديد،  در كوچه‌ دبيرستان ايرانشهر كرمان است،  كه تا امروز نيز پا برجاست،  و مردم براي روز هاي فرخنده به آنجا رفته،  و شمع و عود روشن مي‌ كنند.  دربمهر نو كرمان به‌ وسيله‌ دهشمندان قنات غساني (يكي از دهات اطراف كرمان) ساخته شده است،  و آتش ورجاوند دربمهر قنات غسان به دربمهر كنوني منتقل گشت.  امروزه اين آتشكده شامل موزه‌ اي است،  كه به ثبت اداره‌ ميراث فرهنگي استان كرمان رسيده،  آثار و اسناد قديمي خانواده‌ هاي كرماني،  و حتي نسخه‌ هاي خطي قديمي و اشيايي چون چرخ چاه، چرخ ريس، سماور برنجي، اتوهاي ذغالي و... در آنجا وجود دارد.

      زیارتگاه شاورهرام ‌ايزد ــ   زيارتگاهي بيرون دروازه‌ ناصريه كرمان و متصل به خيابان ناصريه است، اين محل در قديم معروف به پيرسنگي بوده،  و درب كوچكي از سنگ هم داشته است.  غير از زرتشتيان، مسلمانها نيز به اين محل باور دارند،  و با پاكي نيت نياز هاي خود را از اين محل مي ‌خواهند.  روي چاه آن صفه ‌اي است،  كه داستاني دارد،  و امروزه زرتشتيان در اين قسمت شمع روشن مي‌ كنند.

      زیارتگاه شاه‌ مهر ايزد ــ  در شمال شهر كرمان است،  اين محل را باغچه بوداغ ‌آباد مي‌ خوانند،  جشن فرخنده‌ سده و آتش‌ افروزي اين جشن،  در اين محل برپا مي ‌شود.  زيارتگاه باغي و دو ساختمان با حوض نسبتا بزرگ و آشپزخانه‌ اي دارد،  كه تنور آن محل پخت نان،  و فضاي آن براي پخت آش و سيروگ در روزه اي مهرايزد است.  اين زيارتگاه در روز هاي فرخنده‌ شاهد،  جمعيت زيادي از زرتشتيان و خيرات آنها مي ‌باشد،  و نيز مورد توجه و باور بسياري از مسلمان‌ها هست. 

      آرامگاه مقدس جاماسب فیلسوف ــ  اين اثر باستاني و با ارزش در حدود 85 كيلومتري جنوب شرقي شيراز در مسير جاده شيراز جهرم،  در سمت راست جاده و نرسيده به شهر خفر قرار گرفته است.   پس از ورود به جاده فرعي كه به روستاي كراده منتهي مي‌ شود،  پس از آن در شرق كراده روستاي گاره واقع شده،  كه آرامگاه جاماسب حكيم در بيرون اين روستا قرار دارد.  فاصله روستاي كراده تا روستاي گاره دو كيلومتر است،  كه از ميان كوچه باغ ‌هاي سرسبز راهي باريك و خاكي ناهموار را،  به طرف آرامگاه طي مي كند.

      زیارتگاه میترایی قلعه کنگلو ــ  این بنا که به نخستین نیایشگاه ساسانی معروف است،  در استان مازندران واقع شده،  شمال این بنا کوه صخره ای بزرگ به نام خورنرو است.  دیواره های آن از جنس گچ و ساروج می باشد،  و زیر بنای آن 50 متر مربع است،  بنای اصلی در سه طبقه بوده،  که امروزه فرو ریخته است.  

      نیایشگاه دهانه غلامان ــ  در 44 کیلومتری شهرستان زابل است،  40 سال پیش با طوفان بزرگي،  شهری از زیر خاک بیرون آمد،  سال ساخت آن به 500 ق.م،  باز میگردد.  شن های رونده این شهر را بیش از 2000 سال مخفی نگاه داشته بودند،  در کنار این شهر بنای چهار گوشي به وسعت 2500 متر مربع قرار دارد،  که زیارتگاه دینی ایرانیان بوده است،  سکو های بلند آن نشان از اجرای مراسم دینی مردم بوده.

   چند پرسش و پاسخ

   پرسش:  آيا داستان اسكندر و روشنك بانوي ايراني واقعت دارد؟  و مي توان از روي آن نمايشنامه نوشت؟

   پاسخ:  داستان اسكندر و روكسانا،  در ادامه معركه گيري هاي تاريخي يونان باستان است،  اگر واقعيتي از آن زمان باقي بوده،  بايد در سنگ نوشته اي باشد.  آنچه كه قرنها بعد در كتابها آمده،  اكثراً داستان و دروغ و دونگ است،  در گذشته امكانات ضبط و نگهداري ماجراها وجود نداشت،  و آنچه از اين دست مي باشد، ارزش تاريخي ندارند،  فقط ارزش ادبي دارند.  در اين قرن 21 با وجود اينهمه امكانات و تكنولوژي،  هنوز نمي دانيم اصل بسياري از ماجراها چه بوده،  مانند فرو ريختن دو ساختمان مركز تجاري،  چه برسد در گذشته ها.

      اما مي توان داستان را باز نگري و دوباره نويسي نمود،  اگر داستاني فقط با دروغ هاي تاريخي باشد،  مورد انتقاد و يا عدم توجه و اطمينان صاحب نظران جديد قرار مي گيرد.  امروزه متوجه شده ايم،  در ادامه رشد و تكامل تمدن آريايي،  اسكندر مقدوني،  همان اسكندر اشكاني است،  تلفظ درست اسكندر Askandar است،  شخصاً بارها از زبان مرحومه معصومه خانم شنيده ام،  و مي گفت لقبي است،  براي ناميدن مردان پاك و دلير.  اسك همان اشك،  به معني آب پاك است،  مانند آب اسك در جاده هراز،  و نام و پسوند و پيشوند بسياري جاهاي ديگر است.  اشكانيان كساني هستند كه وارد فرقه پاك شده اند،  امروزه گروه هاي اشكاني،  در هندوستان شناسايي شده اند،  اسكندر به معني فرد درون پاكي و پاك شده است،  اشك كه به معني پاك است،  شاه يا رهبر ديني اشكانيان بوده است.  اسكندر اشكاني شاهزاده هخامنشي و فرمانده پرت زنها بوده،  در بين النهرين با تركيب عقايد هخامنشي و ابراهيمي،  عقيده جديد اشكاني را گرفته بود،  با مطالعه و پيگيري وبلاگ توضيح آنرا بدست مي آوريد.

      هخامنشيان يعني كساني كه مرامشان برادري بوده،  در دوره آخر سلسله هخامنشيان كه ما در تاريخ از 600 ق.م،  مي شناسيم،  در واقع ادامه دروغ حكومت ايلاميها بوده است،  ايلام يا عيلام يعني آنطرف آب،  نام عربي شده سرزمين است بنام،  انزان يا انشان البته به تلفظ جنوبي، ايران و ئيران به تلفظ مركزي ايران.  لازم به ياد آوري است،  سران سلسله چند هزار ساله هخامنشيان،  مانند بقيه پادشاهي ها از تمام بخش هاي سرزمينشان عروس و داماد مي گرفتند،  تا بدين وسيله وابستگي ها محكم شود،  نمونه هاي آن در دوران صفويه و عثماني و قاجاريه به وضوح ديده مي شود.  اين موضوع در حكومت اشكانيان هم بوده،  اما با تفاوت هاي مختلف،  هر دوره شرايط فكري خاص خودش را داشته است. 

      همانگونه كه گفتم مي توان داستان يا نمايشنامه را نوشت،  ولي بايد آنرا به واقعيت هاي تاريخ اجتماعي نزديك نمود.  مثلاً نوشته و گفته شود:  اسكندر اشكاني در سفر هاي رسمي غير جنگي خود براي برپايي حكومت اشكانيان در سغد (تاجيكستان كنوني)،  با روشنك آشنا و عاشق او مي شود،  و با او ازدواج مي كند،  اسكندر اشكاني مي گويد:  ما براي ترويج پاكي و درستي و راستي آمده ايم،  نه براي جنگ و كشتن و ويران كردن،  ما آمده ايم كه نسل بشر را روح تازه اي دهيم،  و مردم را به حكومت برسانيم.  توجه داشته باشيد،  بايد داستان را ديد تازه اي داد،  كه با واقعيت هاي تاريخي و اجتماعي،  ملي و مردمي هماهنگ باشد،  و نوشته ها و گفته هاي جديد برابر با دانايي قرن 21 به آن افزود.  در ضمن به دشمنان تاريخي هم گفته مي شود،  ما جوانان ايران امروز توانايي آنرا داريم،  كه  تمام ترفند ها و حقه بازي هايتان را،  در محيط علمي جديد عليه خودتان استفاده كنيم.

      اگر جوانان يك كشور نتوانند دروغها را تشخيص دهند،  و بسوي واقعيت ها در تخصص خودشان بروند،  و پا ذهن را جلو و به آينده نوين بكشانند،  مردم آن سرزمين دچارمصيبت و گرفتاري خواهند شد.  بايد در نظر داشت،  دروغ تنها در تاريخ نيست،  دروغ در تمام علوم است،  بويژه از قرن 20 براي به گمراه كشاندن كشور ها،  دولتها دروغ هاي زيادي نشر داده اند،  حتي با نام معتبر ترين دانشگاها و مراكز علمي اين كار را كرده اند.  اين برنامه ها در ادامه نبرد نو پديده بود است،  ممكن است در ابتدا،  عده كمي از جوانان باهوش متوجه مطالب اين وب شوند،  ولي تعداد مهم نيست،  آنان كه تشخيص داده اند،  بزودي با درك خوب براي برداشت دروغها،  برتري كامل پيدا مي كنند،  و آنان كه نفهميده اند،  آنهم مهم نيست،  دير يا زود آگاه مي شوند،  اميدوارم زود باشد.

   پرسش:  آيا ما ايراني هستيم؟  اگر ايراني هستيم و زبان ما فارسي است،  چرا از بدو تولد تا ازدواج و مرگ باكلمات ديني عربي سروكار داريم؟

   پاسخ:  در ايراني بودن اسمي ما شكي نيست،  فقط مانده كه آيا واقعاً ما ايراني هستيم؟  پاسخ بلي است،  و در نهايت پاسخ پرسش شما مي باشد.  از ابتدا و پيدايش رمه هاي اوليه انسان،  همواره دين با بشر بوده،  و سرزمينها بنا به موقعيت جغرافيايي خود دين خاصي را گرفته اند.  در همين راستا و در ادامه رشد و تكامل تمدن ايراني آريايي،  سرزمين ايران كنوني ميان سه جلگه تمدني قرار داشت،  و بنا به مقتضاي زمان هميشه تحت تأثير فرهنگي آنها بود.  البته آنها نيز از سه تمدن ديگر ايران بهره مي گرفتند،  مشروح در ايران و ايرانيان.  اينها خلاصه اي از تاريخ بود،  بنا به فاكتورها و فرمول هاي تاريخ و فرهنگ ياد گيري،  بايد سرعت تحولات و پيدايش هاي نوين زياد باشد،  بايد در جهاني كه بسرعت بسوي تمدن جديد مي رود ايرانيها هم هماهنگ شوند،  و آنچه كه از تاريخ بيادگار مانده،  باز سازي ملي و مردمي نمايند.  باز سازي فرهنگي و رفتن بسوي تمدن جديد ايران،  وظيفه جوانان روشنفكر ايران است،  آنها بايد با مطالعه و تحقيق و تحليل هاي درست در تخصص خودشان،  راهگشاي وارد شدن ايران به تمدن جديد باشند.  اين كار حوصله مي خواهد،  زمان مي برد، آينده بيني لازم دارد،  اميدواري مي طلبد،  بدين منظور مطالعه و پيگيري وبلاگ انوش راويد پيشنهاد مي شود.

   پرسش:  آيا اقسام ايسم ها و پانها و... مشكل پيش روي مردم ايران است؟

   پاسخ:  تمدن بشري با انواع انديشه ها شكل گرفته،  اگر انواع انديشه وجود نداشت،  فكر هم رشد نمي كرد،  و انسانها هنوز در مرحله ابتدايي بودند.  كشور ايران ميان فرهنگها و تمدنها قرار دشت،  و از قديم گفته اند سرزمين چهار راهي بوده،  و عقيده ها و فكر هاي بيشمار،  در كنار هم رشد و تكامل داشتند.  فقط و مهمترين موضوع براي امروز ايران،  ايجاد انديشه و محيط دمكرات است،  تا تمام مردم،  بويژه جوان هاي باهوش ايراني بتوانند،  ابراز عقيده نمايند و آزادي انديشه و قلم داشته باشند.  بدين منظور همين جوانان باهوش ايراني بايد با حوصله كار زمان بر كنند،  تا بتوانند دمكراسي را به جامعه وارد و يا تزريق نمايند.  مهمترين مشكل پيش رو براي داشتن دمكراسي نوين،  نفوذ بازماندگان استعمار و امپرياليسم در ايران است،  به همين جهت شناختن عوامل و چهره هاي استعمار بسيار مهم است.

   كليك كنيد:  راه راستي ايراني

   كليك كنيد:  تاريخ دين و آئين در ايران

   كليك كنيد:  هيئت هاي هديه آورنده به تخت جمشيد

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///     

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir

غيرت و حميت ايراني

   بخار ملي  و مردمي

      پيرو دو مقاله،  يك سناريوي خفن و كار امروز روشنفكران،  بايد خاطر نشان نمايم در دنياي موج نو،  دشمنان تاريخي ايران از كوچكترين تحليل گران تا قوي ترين برنامه ريزان،  متوجه شده اند كه ايرانيان چقدر بخار يا غيرت و حميت ملي و مرمي دارند،  چقدر سواد و شعور و درك و بينش دارند،  چه اندازه حركت و توليد، آينده بيني و جهان بيني دارند.  همچنين با دانستن اينكه هنوز در عراق و افغانستان هر از چند گاه،  ممكن است در كميني و بمبي گير افتند،  ولي در ايران آسوده خواهند بود،  و تازه به اشتباه و ترس بي جهت خودشان از ايراني پي بردند،  و دلخور بخاطر اشتنباه از حمله هاي صدمه ديده به افغانستان و عراق هستند.  حال مي بينند ايران براحتي مي توانست،  جايگاه ويژه اي در تحليلها و برنامه هايشان داشته باشد،  ولي با درك اشتباه از تاريخ و دروغ هاي تاريخي اغفال شده بودند.

      شايد اين جملات كمي نامفهوم باشد،  در هر صورت من در جل و چلاسر هستم،  هر چند چلاسر و جل خيلي خوش آب و هوا،  خوب و دلپذير است،  ولي هميشه در دسترس هستم،  و خود بخود جملات كمي پيچيده مي شوند.  در  يك شبانه روز سه چهار ساعت وقت خود را پاي كامپيوتر مي گذرانم،  تا بلكه كمي بخار ملي و مردمي را بشناسم و بشناسانم،  نمونه بود و نبود بخار ملي و مردمي در دروغ هاي تاريخ است،  كه از قرن 20 به ايراني تزريق كرده و جا انداختند.  گفتند،  هر كس و لشكر بي تمدن از و دور دست آمد،  و شما ايراني ها را هزار هزار سربريد و كشت،  به اسارت و بردگي برد،  به زنانتان تجاوز كرد.  آنقدر اين پرت و پلاها را توسط عوامل و چهره هاي استعماري تكرار كردند و گفتند،  تا ايراني باورش شد بخار مخار در ايراني وجود نداشته و ندارد.  هيچ كدام از انبوه دانايان ايراني هم هرگز نگفت،  بلاخره اگر كمي هم بخار ملي مردمي در تاريخ وجود داشته باشد،  چنين چيز هايي غير ممكن است،  و اگر بخار ملي و مردمي نبوده و نباشد،  پس ديگر هيچ چيز نبوده و نخواهد بود.  اصلاً هيچ كدام از انبوه مردمي كه كيلو كيلو مدارك دانشگاهي دارند،  از خود نپرسيدند كه ممكن است،  اين پرت و پلا هاي دروغ هاي تاريخي،  براي از بين بردن بخار ملي و مردمي ايراني است،  كه تا به روزي برسند و بتوانند براحتي ايرانيها را زمين گير كنند،  و حداكثر پاي كامپيوتر و فيس بوك و اينترنت،  ملت را بي بخار ملي و مردمي گير اندازند.

      برگردم به امروز كه گفتم با وجود انفجار ارتباطي و اطلاعاتي،  دشمنان تاريخي ايران براحتي و خوبي متوجه شده اند،  كه ترفند هاي دروغ هاي تاريخي آنها،  اينك به ثمر رسيده و ايراني ها بشدت زمين گير شده اند.  سرنوشت سازان مي خواهند با شرايط ايجاد شده در گيتي،  هلوي ايران را پوست كنده و قورت دهند،  بنظر آنها و ديد عادي و عمومي،  همه چيز درست است.  اما هنوز در ايران،  كور سويي از تعدادي چراغ هاي نفتي و پي سوزها،  در گوشه و كنار بچشم مي خورد،  و ايران با وجود داشتن جوانان با هوش و سالم،  براحتي مي تواند با يك حركت ملي و مردمي،  و دور ريختن دروغ هاي تاريخي،  بخار ملي و مردمي را باز يافته،  و در همه جا عرض اندام نمايد.  ايراني مي تواند لانه هاي تباهي و فساد را برچيند،  كوي و برزن شهر هاي تاريخي،  كوه و دشت سرزمين سربلند،  و تمام زيبايي ايران بزرگ را،  با قدرت تاريخي خود بدست گيرند،  و استعمار و امپرياليسم را براي هميشه از تاريخ ايران پاك كند،  و با درك قرن سنت گريزي،  بسوي تمدن جديد برود.

      خوب، درست،  ولي در هر صورت با شعار كه نمي شود،  شعار هاي بي محتواي علمي و عملي،  درست همان عدم بخار ملي و مردمي است.  براي پس گرفتن و باز آوري بخار ملي و مردمي بايد كار كرد،  كار درست و حساب شده،  با برنامه و طرح و نقشه تدوين شده در اينترنت.  چه كسي مي داند و مي تواند اين ره اوليه را برود،  چقدر زمان مي خواهد،  مخارج و ديگر ملزومات آن چيست،  و دها پرسش ديگر.  بنظر من لازم است ابتدا توسط روشنفكران نظريه پردازي شود،  سپس توسط تمامي آنها جمع بندي گردد،  زمان بندي هايي مشخص شود،  تا يك كار جمعي و علمي از آن بيرون آيد.  خاطر نشان نمايم كوتاهي از اين مهم،  صدمات غير قابل جبراني در پي خواهد داشت،  دروغ هاي بيشتر و نقشه هاي شوم سرنوشت از راه خواهند رسيد.

   عكس تاريخي بازار تهران،  حدود 1300 خورشيدي،  عكس شماره 458 .

   يك سناريوي خفن

      وقتي مي گويم دروغها را از تاريخ برداريد،  تا باعث اغفال نشود،  بي جهت نمي گويم،  بارها غربيها اغفال دروغ حمله اسكندر مقدوني به ايران شدند،  و به ايران و افغانستان و عراق لشكر كشيدند،  كه چون اسكندر مقدوني پيروز شوند،  ولي بشدت سكندري خوردند.  اين آخري هم يك مرد 32 ساله نروژي،  گول اين دروغ مهم تاريخي را خورد،  و يك تنه رفت و حدود يكصد دانش آموز را كشت.  اين قاتل تحت تأثير فيلم 300 و دروغ پيروزي هاي اسكندر مقدوني قرار داشت،  و در وبلاگ خود نوشته بود:  ما اروپائيان اصيل مي توانيم چون سربازان اسكندر مقدوني،  هر يك هزاران نفر دشمن را بكشيم.  در  مثال هاي ديگر صدام اغفال دروغ نبرد قادسيه شد،  و به ايران حمله كرد،  و در نهايت بعد از بدبختي هاي بسيار بالاي دار رفت.  مواردي كه اغفال اين دروغ هاي تاريخي شده اند زياد است،  هر چه دير تر دروغها از تاريخ برداشته شود،  مشكلات بيشتري براي بشر پيش خواهد آمد.

      چه كساني از دروغ هاي تاريخ سود مي برند ــ  آنهايي كه كوچكترين و پست ترين مردمان هستند،  و با در دست گرفتن و داشتن بيشترين راديو تلويزيونها و  نشريات، امور فرهنگي و تبليغاتي، رسانه ها و غيره،  سعي مي كنند ديگران و ملت هاي بزرگ را به بازي بگيرند،  و در تاريخ كوچك و بزرگ، شكست خورده و پيروز، نشان دهند،  و بخيال خام خودشان بتوانند براي ادامه تمدن و سرنوشت بشري برنامه ريزي كنند،  ولي بدبختي دروغها گريبان خود آنها را مي گيرد.  همانگونه كه بارها نوشته ام ملتها،  خود بايد تحقيق و تحليل كنند،  و خود تاريخ و سرنوشت شان را بنويسند،  و براي رفتن به آينده اي نوين،  با دقيق دانستن واقعيت هاي تاريخي،  برنامه ريزي كنند.  بايد توجه داشت بدون دانستن واقعيتها و تخصص لازم،  نمي تواند طرح و نقشه،  برنامه و اجرا داشت،  به همين جهت بايد ذهن را از دروغ هاي تاريخي پاك نمود،  و اغفال ترفند هاي جديد و شگرد هاي پيچده نشد.

      بنظر من يك سناريو خفن پشت ماجراي جنايت كار نروژي و مانند اوست،  كه در اشكال مختلف وجود دارند و پيش مي آيند،  اينقبيل ماجراها را نبايد فقط محلي و كشوري نگاه و بررسي نمود،  آنها بيشتر انرژي و مكتب خود را از محافل برنامه نويس هاي آينده بين در ايالات متحده آمريكا مي گيرند.  آنچه كه در تبليغات و سياست گذاري هاي مختلف جهاني پيداست،  پيش روي بشر جنگ صليبي بزرگي خواهد بود،  سياستگزاران و برنامه ريزان اين نبرد،  مي خواهند منابع نفتي قاره كهن را بدست بگيرند،  تا بتوانند حداقل براي مدت نيم قرن به كل جهان حكومت كنند،  و آسياي در حال پيشرفت سريع و اروپا را محتاج نفت نگه دارند.  اما نمي خواهند سرزمين هاي نفتي را با جمعيت محلي در اختيار داشته باشند،  حتي ممكن است از بمب اتم و سلاح هاي كشتار جمعي استفاده كنند.  كار قاتل نروژي براي ريختن آب در آسياب و تبليغات آشكار و پنهان اين نوع گروه هاست،  ما ايرانيها در نقطه مركزي خطر قرار داريم،  احتمالاً ماجرا هاي آخر زمان آنها،  بعد از دوره چهار ساله اوباما رئيس جمهور فعلي آمريكا آغاز مي شود.

      بايد هوشيار بود،  منابع و منافع و استراتژي ملي و مردمي را خوب شناخت،  و براي مقابله با اين برنامه ها،  كه هر آن ممكن است بصورت شبيخون باشد،  طرح و نقشه داشت.  آنچه كه از ظاهر ايران و مردم آن پيداست،  هيچ تاكتيك و آموزش لازم در كار نيست،  و كليه موضوعات سطحي نگري مي شوند،  و مردم در خواب و بي اطلاعي نگه داشته شده اند.  بارها در اين وبلاگ سعي نموده ام آگاهي هاي لازم را برسانم،  ولي دشمنان در نشر ترفندها و حقه هايشان،  بدليل داشتن رسانه ها كاملاً دست بالا را دارند.  پيشنهاد مي كنم در مدت كوتاهي كه مانده،  روشنفكران ايران دوست يكديگر را دريابند،  تا بتوانند دو منظور را پيگيري كنند،  اول آگاهي دادن بيشتر و بيشتر به مردم و كل كشور،  دوم طرح سياست گذاري هاي مناسب براي آينده.  خاطر نشان نمايم،  آنچه از تاريخ واقعي پيداست،  معمولاً هر آنچه را كه قدرتها خواسته و تصميم گرفته اند،  كاملاً انجام شدني نبوده،  اين در ذات پنهان طبيعت است،  كه رشد و تكامل تمام انواع بشر همچنان ادامه داشته باشد.

   عكس تاريخي رو حانيون در سفارت انگليس زمان انقلاب مشروطيت،  مشروح در تاريخ انقلاب مشروطيت،  عكس شماره 1221 .

   كار امروز روشنفكر

      بشر در تاریخ گذر های تمدنی متعددی داشت،  که آخر یک تمدن قدیمی به مرحله تمدن جدید دیگر بود،  مانند گذر از تمدن قبیله های اولیه به تمدن شاه خدایی که حدود دو هزار سال زمان برد،  و یا از فئودالی به نو بورژوازی که در ایران حدود 20 تا 30 سال بود،  و در اروپا که اصل تاریخ این مرحله است،  تمام دوره رنسانس دروغی را شامل می شود.  این موضوع را در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده و از تکرار آن خود داری می کنم.  دقت کنید در گذشته های دور برای گذر از تمدنی به تمدن دیگر قرنها زمان می برد،  و هر چه نزدیک شویم این زمان کوتاه شده و امروزه گذر تمدنی از انتهای بورژوازی قرن 20 به تمدن کنترل انرژی قرن 21 زمان بسیار کوتاهی می برد.   ورود به تمدن کنترل انرژی متفاوت با تمام گذر های تاریخ تمدن خواهد بود،  چون قرن گذشته همه جهان در تمدن سرمایه داری قرار داشت،  ولي امروزه متفاوت است.

      در اين زمان كار بزرگي بر عهده روشنفكر جوان ايراني است،  بخشي از آن را مي نويسم،  و بزودي ادامه مي دهم.  اگر روشن فكران،  تمدن جديد قرن 21 را نشناسند،  و نتوانند آن را به مردم و حكومت بشناسانند،  و براي وارد شدن به تمدن نو تأثير گذارند،  بدون اينكه متوجه شويم،  يكي دو دوره تاريخي يا حتي بيشتر،  در ساختار تاريخي اجتماع،  از جهان پيشرفته عقب مي افتيم.  زيرا،  بنا به دانش تاريخ و فرهنگ ياد گيري،  زمان و دوره گذر هاي تاريخ اجتماعي،  در اين قرن خيلي سريع شده،  و بر اين جا ماندگي اثر مي گذارد.  در نهايت با دانستن فرمول هاي تاريخ اجتماعي و فاكتور هاي تاريخي،  كشور هاي بالا دست تمدني،  براحتي هر آنچه كه بخواهند،  به زير دست تحميل مي كنند.  همچنين جبران اين عقب ماندگي در شرايط تمدن قرن 21،  خيلي مشكل و در واقع غير ممكن است،  زيرا با گذشت زمان در اين دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  اختلاف فهم و دانش تمدانها بسيار زياد مي شود.

      بنظر من در * ابتدا،  روشنفكر ايراني،  بايد با شناخت دوره هاي تمدني در تاريخ،  تمدن جديد را بخوبي بشناسد و تحليل نمايد،  تا بتواند با دست پر و دانش خوب آنرا به جامعه بشناساند.  آنچه كه بيشتر از همه براي اين كار مورد نياز است،  كشف رمز ترفندها و حقه هاي تاريخي است،  كه بيشتر در دروغ هاي تاريخ نمايان شده،  و باعث گردده  پيش زمينه ذهن تحليل گران تاريخي و اجتماعي را تخريب كند،  و بدين ترتيب آنها نمي نتوانند،  خوب نقشه بكشند و برنامه ريزي نمايند.  * دوم،  روشن فكر هميشه بايد،  پا و ذهن را جلو بكشد،  و خود را از گذشته بكند،  و فقط در تخصص خود،  گذشته و تاريخ را به تحليل و تفسير بگيرد.  البته مي دانم درك اين موضوع يعني كندن از گذشته،  براي تعدادي مشكل است،  اما يك روشن فكر نمي تواند،  در يكي از دوره هاي قبلي در ساختار هاي تاريخي اجتماع،  و با آن انديشه ها باشد،  و بخواهد تمدن جديد را بشناسد و وارد آن شود.

      * سپس،  روشنفكر بايد ذات بشري در هر دوره تاريخي را در نظر بگيرد،  بايد توجه داشت،  كل ذات بشري از ابتداي تاريخ تقريباً ثابت بوده،  ولي در هر دوره از تاريخ بشر،  ساختار تاريخي اجتماع بر آن تأثير گذاشته،  و اندكي دچار تغييرات شده.  من به رشد و تكامل عقيده دارم،  و چيزي بعنوان بحران هاي اجتماعي قبول ندارم،  تمام آن دوره هايي كه بنام بحران ناميده شده،  با تحليلها و تفسير هاي درست،  متوجه مي شويم رشد و تكامل بوده است.  * چهارم،  روشن فكران بايد خود را سازمان دهند،  و چون بدلايل اختلاف سليقه و فكر،  مادي و كشوري،  نمي تواند تحت پوشش يك حزب يا تشكيلات قرار بگيرند،  بايد ورود به تمدن جديد را بصورت يك مكتب عقلي، فلسفي، ديني، مرامي،  و غيره قرار داده،  و همگي آنرا بعنوان دين و ديون جديد بدانند.  با نگرش هاي تاريخي و بررسي دگر،  اين موضوع مي تواند به توده هاي مردم اثر گذارده،  و آنها نيز كشور را وادار به اطاعت خواهند كرد.

   تصوير يك روشنفكر در گذشته ها،  او مي بايست عده محدودي را جمع نمايد،  و برايشان حرف بزند،  اما امروزه با وجود تكنولوژي هاي پيشرفته،  روشنفكر بايد بتواند بدور از نفوذ استعمار و امپرياليسم،  كار خودش را با گستردگي انجام دهد،  عكس شماره 2517 از شاهنامه فردوسي.

    کلیک کنید:  تاریخ نیک

    کلیک کنید:  راه راستی ایرانی

       کلیک کنید:  مختصر تاریخ جهان

    کلیک کنید:  پاسخ به شبهات تاریخ

    کلیک کنید:  هلنیسم الكي دروغ دیگر

    کلیک کنید:  اندیشمندان و شاعران ایران

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   انوش راوید //  Anoush Raavid ///    

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،    http://ravid.ir