چند پرسش و پاسخ متفاوت
چند پرسش و پاسخ متفاوت
تعدادی از پرسش های چند روز گذشته:
نظر و پرسش: جریان خشک سالی در ایران حقیقتی است غیر قابل انکار . بنده صحنه هایی مستند از این قحطی ها از شبکه 1 دیده ام . سربازان انگلیسی و هندی بهشون گفته میشد که نان و ابشان را از روستا های ایران بگیرند و مردم ایران را بیچاره کردند و در این فیلم مستند دیدم که چه صف های طویلی از روستاییان ایران برای اذوقه درست شده بود! در مورد اشور بانی پال و نابودی ایلام دروغی در کار نیست. همانطور که در تاریخ کوروش اول را سازنده شهر انسان میدانند و در تاریخ ایران از جانشین شدن کیانیان به جای پیشدادیان سخن رفته به خاطر حمله اشور بانی پال است.
انوش راوید: با درود و سپاس از توجه شما، تفاوت من با شما و تقریباً بیشتر جوانها در دیدگاه از وجود نوع داده های تاریخی می باشد. مثلاً در مورد جنگ اول و دوم جهانی، و حوادث آن دوران، در حافظه تاریخی خانواده و فامیل ما، که در سیاست و نظام سطح بالا بودند، و بخشی از آن را در راه راستی ایرانی نوشته ام، موضوعات و جریان های متفاوت از آنچه که در داده های رسمی موجود است را می گوید. بهمین ترتیب این وضع می تواند در تمام تاریخ و برای تمام تاریخ اجتماعی مستتر باشد، یعنی آنچه که واقعیت بوده با داده های رسمی متفاوت است. بسیاری از این تاریخ های آکادمیک و آثاری که برایمان گذاشته اند، و بطور دقیق چیده شده و متشکل از چند کتاب معلوم، عمومی و معروف و چند طرح باستانی است، همراه با انواع فیلم های مستند و سینمایی، و کتاب های رنگین امروزی، بخوبی و موفقیت بخورد ملتها داده اند. ولی آیا نباید اندیشه شکاکی به موضوعات تاریخی و تاریخ اجتماعی داشت، و نیز فرایند شکل گیری های جامعه را به میان جوانان باهوش فرستاد، و یا اینکه همه را بسنده به همان چیز های مورد نظر موجود محدود نمود.
وبلاگ انوش راوید وسیله و ابزاری شده، که جوانان باهوش ایران بتوانند متوجه شوند مسیر دیگری در تاریخ بوده، و در نتیجه با این دانسته نوین، آینده ای متفاوت شکل خواهد گرفت. بعد از مدتها تلاش، ما نباید مأیوس شویم، که جوان پیگیری کننده این وبلاگ، همچنان به موارد تعیین شده قانونی و رسمی و آکادمیک و هالیودی دلیل و مهر درستی تمام بزند. تا وقتی که با تمام وجود متوجه نفوذ بی چون و چرای استعمار و امپریالیسم و عوامل تاریخی آنها در ایران و تاریخ ایران نشوید، نمی توانید از تاریخ و سیاست و اقتصاد تاریخی و امروز ایران بدرستی بدانید، از ابتدای حکومت صفویه با وجود پیدایش بورژوازی استعماری، و ورود شرلی ها و همراهان به ایران، اولین مرز های جغرافیای سیاسی در قاره کهن کشیده شد، و ما ملتها را وارد چارچوب مشخص کردند. از همان تاریخ خطوط مختلف سیم خارداری برای ملتها تعیین شد، تا کسی نتواند از تمام آنچه که تعیین کرده اند پا فراتر نهد، در آموزش های سنتی قرن گذشته که همچنان ادامه دارد، این سیم خاردار را بدور تک تک افراد می پیچند، بدون اینکه کسی متوجه باشد، و آنها را کاملاً آنکادر می کنند، که باید با نزاکت کامل به دمکراسی و سرمایه داری لیبرال آنها احترام گذاشت، و غیر از آن چیزی ندانست.
نباید با سادگی گفت که اینهمه دین های مختلف، مرام ها و مسلک های متفاوت پس چیست، با کمی دقت متوجه خواهید شد، همه آنها در همان چهارچوب تعیین شده با سیم خاردار است که کشیده اند، و هیچ تفاوتی ندارند، بجز در بازی های کم اهمیت سرگرم کنند. آنها حتی از ابتدا برای کودکان کارتون های مختلف می سازند، مثلاً با کمی دقت نظر براحتی در تام و جری متوجه می شوید، گربه ای دائم از موش شکست می خورد، گربه ای که نقش ایران است، و موشی که نقش فراماسیون انجمن سری یهود است. نمونه زیاد است، دقت نظر می خواهد، و این وبلاگ می گوید سادگی بس است. اینک ما در دوران سرنوشت ساز هستیم، با وجود انبوه تهاجم های مختلف به ایران و قاره تاریخی ما، که هر روزه شاهد آن هستیم، با وجود سرمایه داری بی پروای جهانی، که می خواهد همه چیز را ببلعد، جای شوخی و رفتار آنکادری تعیین شده نیست. باید روحیه ای دیگر داشت، درک متفاوت ایجاد نمود، و هر آنچه از دشمنان تاریخی و نوکران آنها نوشته و گفته شده است را زیر سئوال برد و کوبید.

عکس اولین نفشه های سیاسی ایران، قبل از این نقشه سیاسی با مرز های مشخص شده، هرگز در تمام تاریخ مرزی بین تمام مردم قاره کهن وجود نداشت. عکس شماره 2122.
نظر و پرسش: دو چند پیشنهاد:
نخستین سخن اینکه از آن روی که شما تنها خواهان بالش و فرزانگی ایران و ایرانی هستید همه ی نگاشته های پراکنده ی خود را گردآوری نموده و همه را در کالب ) =قالب ( نسکی بآهنگ ) =منظم ( و استوار دستکم در تارنمای خود و بگونه ی رایانه ای در دسترس بگذارید. این کار نباید برای شما که آنها را آماده در دست دارید کاری سخت باشد. دوم آنکه زبان نگارشی نگاشته هایتان اندکی دارای کژی و کاستی دستوریست. گاهی کنش ) =فعل ( تکی ) =مفرد ( است، اما کُ نا ) =فاعل ( گروهی است و یا وارون آن. یا گاهی کنش و کنا در پیمانه های هماهنگی نیامده اند و ... . این خواندن نگاشته هایتان را با دشواری همراه می سازد.
انوش راوید: بنظرم فعلاً با اینگونه وبلاگ نویسی و ایجاد لینک های مختلف توانسته ام جمع زیادی خواننده برای وبلاگ گرد آورم، جمع بازدید های تمام وبلاگها آمار بسیار بالا را نشان می دهد، آنالیز آنها بروی همگان باز است. چون تمام مطالب برای چنین وبلاگی نوشته شده، دیگر امکان آنکه آنها را کتاب یا یکجا نمایم وجود ندارد. البته من وظیفه خود را برای چنین کاری نمی دانم، و می دانم عزیزان و جوانان با هوش متخصص ادامه راه را با دانش های بیشتری پیگیری خواهند نمود.
در رابطه با نظر دوم شما، در چند سال پیش که وبلاگ را شروع به نوشتن کردم، خوب در انشاء و نگارش ضعف هایی داشتم، بمرور تا توانستم درست کردم. البته سالها قبل برای نشریات مختلف می نوشتم، و تقاضای آنها برای خبرها و نوشته هایم زیاد بود. لطفاً موارد مورد نظرتان را کپی پیس نمایید، تا متوجه شوم و کارم را بهتر نمایم، در ضمن شما نیز در صورتیکه تمایل دارید، مقالات و نوشته هایی برای پست در وبلاگ ارسال نمایید. همچنین یاد آوری نمایم، جملات را کوتاه می نویسم و با (،) می بندم، تا موتور های ترجمه راحتر بتوانند آنها را به زبان های دیگر ترجمه نمایند، به کارگاه فکر سازی مراجعه شود. تاکنون چند روس و هندی یا پاکستانی و اسپانیش بخش هایی را از این طریق ترجمه کرده اند، با گشتی در اینترنت و نوشتن دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران، به آن زبانها لینک های را می یابید.
ادامه نظر: سوم آنکه من هرچه کوشیدم نتوانستم اندازه ی دانش اندوزی (میزان تحصیلات (تان را در تارنمایتان بیابم. شاید این نکته بسیار مهین نباشد اما دست کم گمان و درنگ را درباره ی درستی سخنانتان کم تر خواهد نمود. شما ناصر پورپیرار را باید بشناسید، استاد و پیر پان ترک های دُ ژآگاه. او بسادگی آب خوردن بنچه ها و چک های ( =سندهای) آشکار و هویدای پیشینه ی ایران را زیر پرسش می برد. اهورامزدا را اورَمزدا به چم "او که زمین را در برابر مُ زد به پیروانش می دهد" و آنان را به کشتن مردم بومی ایران واداشته است می شناساند و از هخامنشیان خونخوارانی بی مانند می سازد. خونخوارانی دست نشانده ی یهود. اینگونه نگاه ها بسیار فراوان شده است. او و دیگر پان ترک ها نیز دیگران را به درنیافتن دروغ های نسک های گذشتگان انگ می زنند. من بسیار خواندم تا در بیابم کجای سخن او راست و کجای سخنش کژرویست. این چهره ی بدنام بیشتر از پایه ی دبیرستان دانش نیاندوخته است اما درباره ی زبانشناسی اوستا داد سخن می دهد. بس آشکار خواهد بود اگر من از روز نخست پایه ی اندوزش (= میزان تحصیلات) ایشان را می دانستم کمتر برای آن نگاشته ها زمان سپری می کردم. خواهشمندم خود را در تارنمایتان بیشتر بشناسانید و پایه ی اندوزش خود را نیز برای آگاهی خوانندگان بنویسید.
انوش راوید: یک نفر که می خواهد از یک علم بداند، باید درباره آن بسیار بخواند و تحقیق و تحلیل کند، وقتی وارد وبلاگ من یا هر کس دیگری می شوید، برای تحقیق های جدید و تحلیل های متفاوت از آنچه که برای علم مورد نظرتان است، می خوانید یا پیگریی می کنید، و آنچه که مطالب وبلاگ یا هر نوشته ای می گوید، مورد نظر است، نه خود شخص، علتی که من از میزان تحصیلات هیچ ننوشته ام، برای این است که من مخ تحقیقاتی و تحلیل جوانان باهوش را می خواهم، نه پیرو و وابسته. ما در ایران محقق متخصص واقعی نیازمندیم، نه هواداران بی چون چرا این و آن، و یا این و آن دانش نوشته شده. وبلاگ آقای ناصر پورپیرار برای ساده اندیشی نسبت به سواد ایشان نیست، او برای آن عواملی نوشته، که در اولین پرسش این صفحه توضیح داده ام، و او در کارش برای آنها موفق بوده است. برای مقابله با اینقبیل نباید از خواندن آن بدلایلی، مانند کم سوادی یا چندش شدن، طفره رفت، بلکه باید دید متفاوت داشت، و سیم خاردار های ذکر شده در بالا را پاره نمود. بارها در وبلاگ نوشته ام، ایران آینده، جوانان حرفه ای محقق مستقل می خواهد، شما باید مرزی برای اندوختن دانشها و اطلاعات عمومی خود تعیین کنید، و اگر گرایش و رشته شما در زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ نیست، وقت گرانبهای خود را در برای این وبلاگ و امثال آن، مشخص شده کنید، و زیاد دربند تاریخ و احساسات تاریخی نباشید، باز نویسی تاریخ ایران را به حرفه ای ها بسپارید، بدانید که ما کارمان را انجام خواهیم داد. توجه توجه ایران آینده جوانان حرفه ای تر می خواهد، که بتوانند در رشته خودشان در جهان حرف داشته باشند، به سازمان آینده بینی مراجعه شود.
ادامه نظر: با پوزش فراوان از شما چشمداشت آنرا دارم که با ادبی فرهیخته تر و بدون بکار بردن دشنام هایی همچون "احمق" برای دشمنان و ناآگاهان نگاشته هایتان را به انجام برید. راستش خود من یکی از کسانی بودم که بسیاری از این دروغ ها را باور می کردم، زیرا نه با بوم شناسی (= جغرافی) آن کرانه ها و بوم و مرزهایی که برای نمونه در داستان تازش اسکندر مغدونی به ایران سخن از آنها به میان آمده بود آشنا بودم و نه اینکه از راه و آیین ساز و جنگ چیزی آموخته بودم. از اینرو در سراسر نگاشته های شما هنگامی که واژه های ناسزا و ناشایست را درباره ی زود باوران می خواندم دچار پس زنی می شدم، اما چون در پی پاسخ خویشتن بودم نگاشته ها را دنبال می کردم. به هر روی باید به برنام یکدوست ایرانی بگویم که من اینگونه آداب نوشتن را آنچنان که باید فرهیخته نیافتم. سپاسگزار می شوم در پی زدایش این آسیب برآیید. یادآوری کنم که تا آنجاییکه من دریافتم شما خود سخن فردوسی را می پسندید. آیا اگر فردوسی با ناسزا و دوری از فرهیختایی و گفتار نیک می نگاشت بازهم سخن او جاودان می ماند؟ آیا سخنان زرتشت در گاتها ریزه ای دور از ادب و فرهیختایی است؟ شاید این خرده ورزی من اندکی برنجاندتان اما بپذیرید به کار شما یاری می رساند.
انوش راوید: عزیزم هیچ رنجشی در کار نیست، فقط اینگونه مطالب غیر حرفه ای را، بارها و بارها پاسخ و توضیح داده ام، کسل و خسته کننده می شود، که می بینم قبل از مطالعه و تحقیق و تحلیل دقیق و زمان بر، عزیزان سریع وارد احساسات می شوند. آیا من به یک ایرانی نوشتم احمق، هرگز در هیچ نوشته ای از من نمی یابید، که به یک ایرانی نوشته باشم احمق، پس خواهشاً بخود نگیرید. بارها درباره موضوع نظر و پرسش های شما پاسخ نوشته ام، شش سال است مشغولم، و ده ها هزار پرسش را پاسخ گفتم، و هر چند وقت تعداد مهمی از آنها را از نظرات، به پست هایی از وبلاگ منتقل می کنم، تا بلکه عزیزانی که تازه به وبلاگ می آیند، اینقدر پرسش تکراری، و همه در یک آهنگ و تم و موضوع نپرسند، ولی باز هر یک از عزیزان به انبوه مطالب وبلاگ کم لطفی می کند، و گویا باید برای هر فرد جداگانه پاسخ بدهم، همیشه گفته ام این پرسش و پاسخ ها برای همگان تنظیم شده، نه برای یک نفر و یک سئوال.
عزیزان بارها نوشته ام ما در دورانی زندگی می کنیم، که ما ایرانیان و تمام مردم قاره کهن، بشدت مورد تهاجم نظامی و اقتصادی و فرهنگی و غیره هستیم، دشمن با ما شوخی ندارد، و نمی توانیم کامل با آنکادری که برایمان تعیین کرده اند، با آنها مقابله کنیم. من در این شرایط با کلمات بازی نمی کنم، حرف راست و سریع و صریح خود را می زنم، ده ها و صدها و هزاران صفحه را به شعر و داستان نمی گذرانم، تا آخر کسی نفهمد لیلی مرد بود یا زن، رستم ایرانی بود یا تورانی. عزیزان فردوسی در دوران خودش بود، دورانی که در ساختار های تاریخی اجتماع تعریف کرده ام، و کاملاً متفاوت با امروز، یعنی چندین دوره تاریخی عقب تر از ما. در همین وبلاگ و در نظرات بارها بمن نوشته اند، خائن یا وطن فروش، ولی آیا تعدادی آدم با ادب و بازی کننده با کلمات، باید بتوانند جلوی مرا بگیرند، که حداقل به آن دشمنان تاریخ ایران احمق نگویم.
اگر کسی به دادگاه مراجعه کند، و بگوید بمن احمق گفته اند، دادگاه نمی پذیرد، و می گوید احمق نشر اکاذیب و اهانت نیست، ولی اگر کسی برود و بگوید بمن گفته اند، وطن فروش بلافاصله پرونده نشر اکاذیب تشکیل می شود. من حداقل دفاعی که در مقابل این انبوه تهاجم و دشمنی، که در همه جا با ما ایرانی ها می شود، غیر از تحقیق و تحلیل های نوین، فقط یک احمق می گویم، ولی آیا باید آنرا هم با کلمات بازی کنم و مثلاً ناآگاه بگویم. عزیزان چرا ما ایرانی ها، هر بار باید چرخ را از اول اختراع کنیم، بارها پاسخ و توضیح نوشته ام، ترا بخدا قبل از نظر دادن و پرسش کردن، وبلاگ را بخوانید. موضوع این نیست که بگویم چشم بجان دل دوباره پاسخ می دهم، موضوع نگرانی از درک و تدبیر و تحقیق جوانان باهوش ایرانی، یعنی امید های ماست. همه عزیزان توجه کنند، خواهشاً وبلاگ را بخاطر من نخوانید، من کسی نیستم، فقط درصورتیکه صلاح می دانید، برای تحقیق و تحلیل مستقل مطالعه نمایید.
جالب: قطعه زیر پائین عکس باغچه گل، در فیس ++ بوک از همسایه و دست من است، در زیر پاسخی به او نوشتم، در مورد عکس و نظر او بیش از 40 نفر نوشته اند: بله، به به چه خوب آری زندگی زیباست...، ولی من به یکباره با پاسخ تند به همه آنها که بیشترشان از دوستان و همشهریانم هستند پاسخ گفتم. من نمی خواهم با ادب کلاسیک که محافظ سیم خاردار دور ماست، مانند آنها، به به و چه چه بگویم، میخواهم آنها را وادار به تفکر واژگون نمایم، میخواهم حداقل انگشت شماری از جوانان باهوش ایران، بلکه بتوانند در موضوعات متفاوت تخصص خود، اندیشه و کار و تحقیق کنند، اگر قرار باشد همه همان باشیم که می خواهند، خوب مطمئنن بزودی فیزیکی نخواهیم بود. یکبار دیگر می گویم این موارد ذکر شده در این پست، توهم و گمان و داستان سرایی نیست، واقعیت است، با نگاه ساده به اخبارها متوجه خواهید شد.
اصل کپی قطعه مورد نظر از فیس ++ بوک:
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست، زندگی آب روانی است روان میگذرد، آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد.
پاسخ من به آن قطعه: درود، با وجود اختلاف فاحش طبقاتی در جهان، که عده ای از زیادی دارایی نمی دانند چکار کنند، و عده بسیاری از نداشتن بشدت گرفتارند، فقط آدم های سرخوش می گویند زندگی چه زیباست. با وجود سرمایه داری لجام گسیخته که در حال نابود کردن منابع طبیعی و جنگلها و دریاها و تمام کره زمین می باشد، فقط آدم های شیرین خواهند گفت زندگی زیباست. با این سیستم آموزشی مادی که بر جهان حاکم است و با ..... فقط آدم های ..... می گویند زیباست. با یک پارک و باغ و چند متر گل کاری زندگی زیبا نمی شود، زندگی با دانایی و توانایی توده ها زیبا می شود، نباید اغفال امپریالیسم و سرمایه داری شد و گفت هرچه نازیباست تدبیر ماست، خواهشاً هوشیار باشید و ترفند های دشمنان بشریت را بشناسید، تقصیر ما نداشتن درک از تقدیر واقعی است.... مشروح در وبلاگ.

عکس باغچه گل برگرفته از فیس ++ بوک، عکس شماره 4650. بحث در آنجا خیلی خوب پیش رفت، شما نیز بروید و نظر خود را بنویسید.
اگر کار و طرح و برنامه من، با اینهمه توضیحات مختلف در وبلاگ، نتواند باعث پاره کردن زنجیره پیوسته باز مانده از قرن های گذشته، و دروغ های تاریخی و تاریخ اجتماعی، و تدوین های ایجاد شده در ذهنها شود، و نتواند ناپیوسته دگرگون ایجاد نماید، آنوقت دشمنان تاریخی ایران متوجه توانایی یا عدم توانایی درکی و تدبیری هم میهنان جوانم خواهند شد.
ادامه پرسش: بسیاری از دروغ نامه هایی که به دیگران باز می شناسانید بدست نیاکانمان در آن سده های آشوبناک هفتم و هشتم مسیحی نگاهداری و نگاشته شده اند، همچون تاریخ های تبری، بلعمی، مسعودی، ابن خلدون و ... . تا آنجاییکه من می دانم بسیاری از دروغ ها به یاری و به میانجی همین نسک ها آشکار شده اند. همچنین کمابیش همه ی آنان با بررسی و پژوهش هرچه را یافته اند و در اندازه ی توانشان بوده است نگاشته اند تا من و شما از سرنخی برای یافتن اشا و راستی بهره مند شویم. آیا درست است اگر در کنار همه ی رنجش ها، ناسزابینی ها و پژوهش های ارزشمند شما نکته های نادرستی نیز فروزش یابند آیندگان نبشته های شما را دروغ نامه بدانند؟ خواهشمندم به این نکته اندکی دادورزانه تر بنگرید. سوم آنکه در آغاز هر نگاشته یتان نوشته اید که هرگز در پژوهش هایتان از دروغ نامه ها بهره نخواهید برد. اما به نگاشته هایتان بازگردید و خودتان داوری کنید که در این یافته ها همان دروغ نامه ها نیز یاور شما بوده اند یا نه؟ و آیا اینکه شما نیز همچون دیگران بسیار وامدار آن نامه ها هستید یا نه؟
انوش راوید: گویا شما کمی اشتباه کردید، به دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ، مراجعه نمایید، درضمن همیشه باید اصل کتاب های تاریخی را در نظر داشت، بارها دیده شده کتاب های جعلی و یا بازنویسی شده ای هستند، که اشتباه یا دروغ در آنها بسیار است، در این باره هم بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام، از اینگونه کتابها هرگز استفاده نمی کنم. منابع تاریخی ما در کتاب های تاریخی ایرانی است، همانگونه که بارها نوشته ام و شما ندیده و نخوانده اید، بسیاری از مطالب هر کتاب حتی آنکه دروغ است مطالب قابل بهره برداری زیاد دارد. درضمن ما در قرن 21 هستیم، بارها نوشته و گفته ام، این وبلاگ و یا نوشته من یا هر کس دیگر را نباید صرفاً تمام دانش دانست، بلکه باید حرفه ای تر و حرفه تر بود، و حرفه رفتار و کردار و پندار داشت. دقت کنید: جوانان باهوش هم میهنم، ایرانیان!، خواهشاً نگذارید برای تخصصی تر بودن دیر شود.
پرسش: آیا می توانم بعنوان تاکتیک برای مقابله با دشمنان تاریخ ایران، از نام و یا ترفند هایی که بنوعی دروغگویی است استفاده کنم؟
پاسخ: خیر به هیچ عنوان، اگر می خواهید بدنبال واقعیت بروید و حقیقت را پیدا کنید، پس نمی توانید و نباید به هیچ شکل دروغ بگوید، و یا ساده لوحانه حقه بازی نمایید. شما اگر می خواهید یک ایرانی واقعی باشید، باید در تمام مراحل زندگی خودتان واقعی و بدور از دروغ زندگی کنید که هیچ، بلکه باید با دروغگویی هم مبارزه نمایید. آموزش و پروش سنتی قرن گذشته باعث شده، بسیاری توانایی های خودشان را کم ببینند، و نتوانند با تحقیق و تحلیل های مستقل قوی علمی سازش داشته باشند. همان سیم خاردار نامرئی را که در بالا نوشتم بشناسید و بیابید و پاره کنید، و همیشه بیاد دعای داریوش بزرگ باشید.
پرسش: چرا شما در جایی از دریای خزر بعنوان مازندران و یا کاسپین نام برده اید؟
پاسخ: بمنظور موتور های جستجو گاهی در جملات از نام های متفاوتی استفاده می کنم، اما در مطالب توضیح داده ام، مثلاً در دریای مازندران نوشته ام، که این دریا در زمانی مازندران و کاسپین گفته می شد، و امروزه خزر است. من شخصاً از زبان مردمان سن و سال دار محلی مدرسه نرفته، که امروزه خیلی کم هستند، مانند پیران گیلک، گالش، طالش، در 30 تا 40 سال گذشته شنیدم، که می گویند دریای خزر، و هیچ کدام از مازندران یا کاسپین نمی گویند، و در زبان تاریخی آنها نام های دیگر برای این دریا غیر از خزر وجود ندارد. ولی در زبان تاریخی مردم ترکمن نمی دانم که چه می گفتند، یاد آور شوم مهمترین منبع اطلاعاتی ما پیران مدرسه نرفته محلی بودند، که متأسفانه امروزه تقریباً وجود ندارند.

عکس تصویر کتیبه دعای داریوش بزرگ، اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ. به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ. مشروح در کتیبه های ایران، عکس شماره 2857.
انوش راوید: داریوش جان، دعایت بعد از 25 قرن نگرفته، دروغ بیداد می کنه، دشمن هم دور ایران را پر از اسلحه مدرن کرده و نقشه های بدی در سر داره، بخاطر قطع درختان و از بین بردن طبیعت خشکسالی هم اومده، تو هم مثل کوروش آسوده بخواب، بی خیال!!!!
كليك كنيد: تاریخ سفالگری ایران
كليك كنيد: تاریخ زیبا سازی در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir