گنجهای گمشده شهر گمشده

گنجهای گمشده شهر گمشده

در شمال شرقی دشت کویر مرکزی ایران عزیز کنار رودخانه آرام کال شور یا با نام زیبای ابریشم رود،  در جنوب کوه های خوش منظره جغتای،  شهری بزرگ در زیر ماسه های کویر آرام آرامیده،  شهری از زمان اشکانیان دلاور و هخامنشیان مقدر،  شهری که در گاهی از متون تاریخی فقط نام آن باقی مانده،  شاید زلزله ای مهیب ویرانش کرده و یا به دلیل جمعیت زیاد بمرور درختها را برای سوخت و غیره قطع کرده اند و کویر را وسعت داده،  و سپس شنهای روان شهر را در خود حفظ کرده،  تا آثار مهم و قیمتی را برای نسلهای آینده نگه دارد و واقعیتهای تاریخی را آشکار نماید.  در زمین رمل زرد کویر با آن آسمان آبی روشن همیشه آفتابی و شبهایی پرستاره که چون الماس می درخشند،  بدنبال شهری بزرگ بنام  برقیانوس  می گردیم.  در جاده های خاکی  حاشیه کویری با سرعت می گذریم،  از میان روستاهایی دور دست با مردمی مهربان و مومن که هر خانه ای برای مسافر امید است،  بعد از توقفی کوتاه رد میشویم.  تپه های و کوه ها به رنگهای سبز و بنفش و خاکستری و سیاه که بیننده را محو تماشایشان می کند،  در هر طرف نمایان است.  اندکی که از  برقیانوس  شنیده ایم،  عماراتی که از سنگهای رنگین و فیروزه ای این کوه های فریبنده ساخته شده،  بازارهای پر زرق و برق و با رونق و مغازه های زیاد و مردمی خوشحال که با لباسهای فاخر و جواهرات در رفت و آمدند،  اماکن مقدسی که با طلا آراسته شده اند و در خود گنجینه ها دارند و قصرها و کاخهای مجلل که با وسایل قیمتی از تمام دنیای آنروز پر شده اند.  کتابخانه هایی با کتیبه های بیشمار که داستانهایی از تاریخ واقعی روی آنها با نقش گل و بلبل و زیبایی خاص حک شده است.  می دانیم که شهر با شکوه زیر پایمان است،  اما کجا؟  در چند متری زیر رمل؟  می دانیم که تاریخ ایران بزرگ ما طولانی ترین است،  می دانیم که اولین تمدن بشری را ما ایرانیان به جهان عرضه داشتیم،  می دانیم که باید در تاریخمان بگردیم و شهرها و واقعیتهای گمشده را پیدا کنیم.  تابش خورشید درخشنده و گرمای ظهر کویری می گوید وقت نماز است و بعد از نماز دوباره پرسیدن از کویر و گمانه زنی در اینطرف و آنطرف،  کویر سخن بگو  برقیانوس کجاست؟  برقیانوس اگر ما تو را نیابم فردایی دگر ایرانی عزیز دگری تو را خواهد یافت،  و بطور حتم روزی سخن خواهی گفت.  شهر افسانه ای دل کویر،  زمین گرم رملی زرد،  آسمان آبی روشن همیشه آفتابی و شبهایی پاکیزه که ستارگان چون الماس می درخشند و شهر افسانه ای زرین،  را تا دیداری مجدد به درود می گوییم.  و به این فکر می کنیم که ایران بزرگ واقعاً بی همتاست،  با تمام وجود ایران را دوست بداریم و برای ایران عزیز باشیم.  آیا شما تاکنون به جستجوی مکانی گمشده رفته اید؟ 

آیا برقیانوس همان دقیانوس است؟  آیا خرابه های اطراف جیرفت و یا سبزوار است؟  انوش راوید

یک مهم مهم،  تاریخ نوشته های کتابهای دینی قدیمی و یا گفته های مانند هردوت را نباید مرجع تاریخی دانست،  بلکه باید آنها را به چرخه یادگیری سپرد و از سئوال آغاز کرد و الا آخر.  همچنین مهمترین موضوع که در این کتابها باید رعایت شود، تفکیک نمودن زندگی مردم از حاکمان مادی و معنوی و نظامی است.  در تاریخ مردم کدامند؟  حاکمان کدامند؟       

با درود 

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ

 قرن سنت گریزی

در وبلاگ انوش راوید بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

http://www.ravid.blogfa.com   

اعتماد بنفس ایرانی

اعتماد بنفس ایرانی

یکبار دیگر اعتماد بنفس ایرانی غیور چهره سازنده ای را نمایان کرده و جوانان عزیز ایران بزرگ با مطالعه وبلاگهای انوش راوید،  انگیزه ای نو یافته تا با حساسیت به تاریخ شکوفا و شیرین خود نگاه کنند.  امروزه شاخص ترین تجربه در طرح تحقیقاتی پیش آمده که می خواهد با جسارت فضای لوکس و تجملی تاریخ را کنار گذاشته و با برخوردی صریح و مستقیم عوامگرایی در این بخش را که خواسته استعمار و امپریالیست است،  برای همیشه پاک نمایند.  ترس و کابوسی که گستره تفکر استعماری قرن ها بر سرنوشت ها و سر گذشت ها حاکم کرده بود و طومار خلاقیتها را در هم می کوبید،  برای همیشه کنار خواهد رفت.

باید همه جوانان ایران عزیز از تاریخ کشورشان بدرستی بدانند در غیر اینصورت بدام های جدید ترفند های استعمار و امپریالیست می افتند که امروزه در طرح خاورمیانه جدیدش سرگردان است،  و خمیر مایه آن را همان تاریخ های دروغی و ساختگی می داند.  بازی خونی که استعمار از غزه تا کشمیر آغاز کرده،  ایران بزرگ را در مرکزیت و هدف اصلی آن کرده است،  که باید آنرا خوب شناخت و با  سنت گریزی و دانایی قرن 21  به شدت با آن برخورد کرد.  کوتاهی از این مهم و یا افتادن در دام انواع تله های دشمن،  مانند،  تاریخ های دروغی نوشته شده،  خطایی وحشتناک و غیر قابل جبران است.

جنگ با دشمنان در تمام موضوعاتی که در وبلاگهای انوش راوید گفته شده وظیفه یک نفر و دو نفر نیست،  وظیفه هزاران و ده ها هزار جوان غیرتمندی است که با مطالعه این وبلاگ ها به واقعیتها دست یافته و درک کرده و می دانند که نباید این بازی تاریخ را ببازند،  و جدی به تاریخ نویسی جدید بر اساس علم تاریخ بپردازند و بلند بگویند دیگر داستان های دروغی بس است.  این مسخره بازی با تاریخ و تاریخ اجتماعی و سرنوشت ایران باید تمام شود،  باید هویت اصیل و شخصیت با وقار ایرانی عزیز را در تمام وسعت جغرافیایی بخوبی تحقیق نمود و شناخت و با افتخار به جهان معرفی کرد.

استعمار گران قرن ها با کمک نوکران و عواملشان تاریخ ها نوشته و دروغها گفته اند،  مانند هارولد لمب که داستان نویس بوده و از داستان هایش فیلمها ساخته اند،  جوانان عزیز شما هم بیایید در باره تاریخ دشمن داستان بنویسید حتماً شما بهتر خواهید نوشت و می توانید با اطلاعات کم از مسایل تاریخی دشمنان داستانی بزرگ و شگرف خلق کنید.  بعضی از آنها مانند ویل دورانت محقق دست دوم هستند که تحقیقات دیگران را جمع بندی می نمودند تا فقط خواسته استعمار را تجلی داده و بگویند.  در هر صورت تمام تاریخ نویس های استعماری در مدت پنج قرن گذشته فقط آن چه را که برای آن عفریت لازم بود ارایه می کردند.  به مرور از این پلیدان دروغگو در مقاله چهره های استعمار در  اینجا  و به مرور بیشتر و بیشتر می گویم. 

عزیزانم می دانم که درک این مسائل کمی مشکل است چون آنها طی پنج قرن نمی گذاشتند کسی چیزی فهمیده و بویی ببرد،  و از نظر اجتماعی هم مردم در شرایطی نبودند که متوجه شوند.   با دانایی قرن 21 و امکانات تکنولوژی نو شما می توانید تحقیقات مستقل داشته باشید و حتا از نوشته های دشمنان دروغگو برای کوبیدن بر سر خودشان استفاده نمایید.  وبلاگهای انوش راوید را در زمان های مناسب با حوصله و دقت بخواند و از آن ها بهره گیرد،  بدانید که شوخی نیست دشمنان در دروغهای تاریخ جا خوش کرده اند.  Anoush Raavid

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ

سنت گریزی و دانایی قرن 21 ــ در:

http://www.ravid.blogfa.com

تاریخ خط و ابزار نویسایی

تاریخ خط و ابزار نویسایی یکی از مهم ترین ابزار هایی که رشد و تکامل تمدن را به همراه داشت،  ابزار نویسایی است،  از ابتدایی ترین ابزار که ایرانیان باستان به آن پن می گفتند،  تا به امروز این کیبورد و تبلت است،  که دارم با آن مطالب را می نویسم.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
پیش نویس
      یکی از مهم ترین ابزار هایی که رشد و تکامل تمدن را به همراه داشت،  ابزار نویسایی است،  از ابتدایی ترین ابزار که ایرانیان باستان به آن پن می گفتند،  تا به امروز این کیبورد و تبلت است،  که دارم با آن مطالب را می نویسم.
   توجه:  تاریخ خط علم مفصل تاریخی است،  و با چند خط و یک پست در وبلاگ نمی شود آنرا بررسی کرد،  تا حدودی خلاصه مطالبی را که تاکنون گفته نشده می نویسم و ادامه می دهم.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
تصویر دو کتیبه کشف شده در شوش،  عکس شماره ۴۱۳۸ .
     توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
لوگو پرسشگر و مطالبه گر باشید،  عکس شماره ۱۶۲۵.
برگه پیوست تاریخ و تاریخچه های ایران است.
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .  
 تاریخ خط و ابزار نویسایی
پن و پن سل
      پن Pen ابزاری بود که با روی گل علامت می گذاشتند،  و پن سل Pencil ابزار چوبی بود،  که با آن روی پوست حیوانات و گیاهان می نوشتند.  پن از زبان های ایرانی و توسط ایرانیان فاتح و مهاجر به اروپا رفت،  و در بسیاری از زبان های اروپایی مورد استفاده قرار گرفت.
      من تا مدتها نمی دانستم پن زبان ایرانی است،  می پنداشتم انگلیسی است،  در این باره با پدر بزرگم خیلی بحث می کردم،  او می گفت بعضی از قدیمها و عشایر جنوب و غرب ایران،  به میخ هایی که با آن الاغ را نگه می دارند،  و گاه در میان ابزار چوبی بکار می برند،  با آوا های مختلف،  پن یا پین می گویند،  و چوبی این وسیله را پن سل می گفتند،  در زبان ایرانی سل به معنی قطعه چوب است.
      این گفته های پدر بزرگم را بخاطر داشتم،  تا اینکه در سفر های تاریخی،  از بعضی پیرمردان روستایی شنیدم،  که کاملاً درست است.  حتی ایرانیان و دریا نوردان دوران تمدن کهن جی،  به پنگوئن بخاطر شباحت منقار آن جانوار با پن،  آن را چنین نامیده اند،  پن + گو + ان یعنی دارند پن بزرگ،  (گو = در زبان ایرانی یعنی بزرگ و گاو).
      درصورتیکه مردم انگلستان تا ۳۰۰ سال پیش پنگوئن ندیده بودند،  تا نام آنرا بگذارند،  بلکه در حافظه فلکوریک و تاریخی زبانی آنها،  که از ایران با خود برده بودند،  پنگوئن وجود داشت.  البته آوای درست پنگوئن Penguin است،  که امروزه در ایران به اشتباه تغییر آوا داده شده و Panguin می گویند.
      با آنکه انسان‌ های کهن از زمانی بسیار طولانی‌تر از هنگام کشف پنگوئن‌ها توسط اروپاییان،  با این پرندگان ارتباط داشتند،  ولی وجود پنگوئن‌ های امپراتور،  تنها پس از پا گذاشتن انسان نوین به قطب جنوب دانسته شد.
کلیک کنید:  ایرانیان استاد جهانیان در علوم دریانوردی
تاریخ خط و ابزار نویسایی
عکس پنگوئن امپراتور و خط میخی،  عکس شماره ۶۴۱۸ .
تاریخ خط و ابزار نویسایی
قلم و نی و قلم مو
      قلم نی درست مانند قلم جانواران داری بست در سر هایش است،  و به همین جهت قلم نامیده است،  قلم نی و قلم مویی از ابتدای تاریخ برای بشر شناخته شد،  و از آنها در نقاشی غارها استفاده می کردند،  نام قلم از زبان ایرانی به همه جهان رفت.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
تاریخ نویسایی
      اولین نویسایی تاریخ از هزاره اول خورشیدی ایرانی در منطقه تمدن کهن جی پدید آمد و آثار تاریخی زیادی از آن باقی مانند.  سپس به جنوب بین النهرین رفت،  و با خطوط تصویر نگاری سومری یا ایلامی شکل جدید یافت،  و به مصر رفت،  که با قلم مو و جوهر روی پاپیروس می نوشتند.  در هر سرزمین بنا به امکانات طبیعی نویسایی انجام می شد،  در بین النهرین ماده اصلی نوشتن لوح گلی بود،  و در مصر پاپیروس بود.
      در دوره ایلام با قلمی به شکل میخ که در بالا گفتم پن یا پین،  به روی گل علامت می گذاشتند،  که به این وسیله در حدود ۳۵۰۰ خورشیدی ایرانی،  خط میخی اختراع شد،  و به سراسر دنیای متمدن آن روز رفت.   بدین ترتیب خط تصویر نگاری طی ۵۰۰ سال کامل به فراموشی سپرده شد،  اما در مصری باستان خط هیروگلیف خود را برای استفاده روزمره به شکل پیوسته کردند،  و حرمی نامیده شد.
      این خط توسط ملوانان مصری با کشتی های بادبانی به شرق دریای مدیترانه رفت،  ضمن ترکیب با خط علائم ایلامی و شوش که در دو کتیبه شماره ۴۱۳۸ شکل بالا معلوم است،  از آنجا به شمال دریا رفت،  با تغییراتی خط یونانی باستانی را پدید آورد.
      تا ۴۲۰۰ خورشیدی ایرانی،  خط میخی ایلامی به تمام منطقه ایران بزرگ گسترش یافته بود،  و هر قوم و ملتی به لهجه خود می نوشتند،  و هماهنگی برای نوشتن نبود،  اما همه سبک میخی بود.  از این تاریخ به مرور ترکیب خط یونانی و میخی حرمی باعث پیدایش خطوط فنیقی و آرامی و عرب شد،  که شکل های خاص خود را گرفتند.
      در اینجا یاد آوری نمایم،  در تاریخ نویس استعماری همیشه سعی کردند،  ایلام را از تاریخ حذف یا کم اهمیت نمایند،  منجمله درباره تاریخ زبان و خط هم همین برنامه را پیشه کردند،  و آنها برای این منظور تاریخ را مخدوش کردند.
      مثلاً برای این چند سطر فوق در کتاب های متعدد،  مطالب متفاوت نوشته شده است،  در یکی ذکر شده که یونان از هیتیها خط خود را اقتباس کرده بودند.  برای همین در این بخش تاریخ نیز باید تحقیقات مستقل صورت پذیرد،  تا دروغ های تاریخی پاک شود.
      در گذشته ایرانیان بدلیل داشتن جغرافیای وسیع و پنج فرهنگ نیازمند بودند،  که خط را تکامل دهند و به خوبی بدانند.  در حدود ۴۳۰۰ خورشیدی ایرانی در شهر سوخته برای اولین بار خطوط پیوسته نیای خط پهلوی را به یاد گار گذاشتند.  حدود ۴۴۰۰ خ.ا،  هندیان از ایرانی ها خط را یاد گرفتند،  و خط برهمنی پدید آمد،  و سپس خط خارشتی ناشی از فتح دره سند بوسیله ایرانیان ایجاد گردید.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
تصویر خطوط یونی آنی که به یونانی اولیه معروف شده،  در کتیبه های تخت جمشید،  عکس ۴۲۱۵.
      تعداد ده ها هزار از این کتیبه ها در آمریکا نگهداری می شود،  نمی خواهند آنها را به ایران پس دهند،  زیرا دروغ های تاریخی درباره دروغ حمله الکساندر و خط یونانی و غیره،  که چند قرن است بخورد مردم جهان داده و می دهند،  تا بگویند اروپایی ها و غربیها اولین تمدن جهان بودند،  براحتی افشا می شود،  مشروح در اینجا.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
   تصویر یک ستون یادبود کشف شده در شوش،  عکس شماره ۴۱۴۱.  در این ستون یادبود،  پیدایش خط یونی آنی براحتی و خوبی دیده می شود.
 تاریخ خط و ابزار نویسایی
پیدایش خط از ایران
      خط و نگارش تصویری هندسی ابتدا در حوزه تمدن کهن جی به ظهور رسید و سپس به فارس و دشت خوزستان راه یافت.  این فرضیهبر اساس کشف علائم پیکتو گرافیک و الواح پروتو عیلامی در کاوش های جیرفت و شهداد و شهر سوخته،  تپه یحیی،  تپه ملیان و تپه قزیر،  شکل گرفته است.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
      تصویر کتیبه از تپهچغامیش دزفول،  عکس شماره ۲۹۴۱.  تعداد زیادی الواح گِلی (شمارشی) و قطعات و ظروف و کاسه‌ های سفالی مشهور به (لبه واریخته) که از سفالینه‌ های شاخص دوره آغاز کتابت است،  از این تپه به دست آمده است. 
      وقتی میگویم همه چیز از ایران شروع شده،  یک واقعیت است،  پیدایش خط که در این چند جمله نوشتم،  جدید ترین برداشت باستان شناسان بین المللی می باشد.  این موضوع نه بخاطر ایران ایران گفتن باشد،  بلکه یک موضوع جغرافیایی تاریخی انسانی است.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
خط فارسی یا پارسی
      خط فارسی که به اشتباه و دروغ و ترفند تاریخی خط عربی گفته شده است،  و عده ای ساده ایرانی بدون سند و مدرک آنرا تکرار می کنند،  و می گویند خط عربی.  در اواخر شاهنشاهی ساسانیان با تولید کاغذ به مقدار انبوه،  نویسایی هم بیشتر شد،  و نیز نیاز به راحت تر کردن خط هم بود،  و بدین جهت طی رشد و تکامل،  خطوط جدید و خط فارسی بنا نهاده شد.
      این تکامل روی کاغذ های آن دوران انجام شد،  و چون کاغذ از بین رفتنی است،  از این دوره تکامل چیزی باقی نمانده است.  چون اثری باقی نمانده،  عده ای براحتی اغفال ترفند های تاریخی شده اند،  و مفت و مسلم این موضوع مهم رشد و تکامل تاریخ ایران را بدون فکر و تحقیق،  به غیره و جا های کوچک کم اهمیت واگذار کرده اند.
      در هر صورت و بطور کلی،  رشد و تکامل منطقه ای است،  و در انحصار قوم خاص نیست،  در طول تاریخ قاره کهن همه اقوام و مردم بمنظور رشد و تکامل در تمام امور،  خواسته و یا ناخواسته درگیر بودند.   از اینکه می گویم خط فارسی است نه عربی چند علت دارد،  یکی جمعیت زیاد و بیشتر در منطقه فارسی نشین،  دوم تعداد حروف که ۳۲ است،  و برابر با تعداد دندان،  و حروف عربی ۲۸ است.
      یکی از مهمترین نقاط تولید کاغذ در بخش های مهم فارسی زبان بود،  و تغییر خط با تغییر ابزار نویسایی همراه بود،  و تعدادی علت دیگر.  چه بسا از ملتها و اقوام با زبان های دیگر هم در این مهم درگیر بودند،  ولی دوره و زمان رشد و تکامل داشته است،  و نباید آنرا با دید این زمان بررسی نمود.
      خط مورد استفاده در سکه‌ های ساسانی در آغاز خط پهلوی کتیبه‌ای،  و در اواخر این دوره به خط پهلوی کتابی نزدیکتر می‌شود،  علاوه بر آن در خط سکه های ساسانی هزوارش نیز به کار رفته است.  توجه نمایید رشد و تکامل صنعت،  خود بخود رشد و تکامل خط و ابزار نویسایی را هم در پی داشته است.
تاریخ خط و ابزار نویسایی
   عکس تعدادی از کتیبه های کشف شده در منطقه باستانی جی،  عکس شماره ۴۱۴۷،  قبلاً نوشته ام که نمونه این خطوط در اشیای باستانی کشور های اکوادور و پرو کشف شده است.
کلیک کنید:  تاریخ خطوط باستانی ایران
   مهم:  رشد و تکامل صنعت و تولید،  خودبخود رشد و تکامل خط و ابزار نویسایی را بدنبال دارد،  و این رشد نیز تغییر در ساختارهای تاریخی اجتماع را بدنبال می آورد،  این روند از ابتدای تاریخ تا امروز و آینده ادامه داشته و خواهد داشت.
 تاریخ خط و ابزار نویسایی
پرسشها و پاسخها
   پرسش مرجان:  ابزار نویسایی شامل چه چیزهایی می شود؟
   پاسخ انوش راوید:  امروزه ما می دانیم خط یک برنامه نرم یا نرم افزار است،  و این نرم افزار نیاز به یک سخت افزار دارد،  تا بتوان از آن استفاده کرد.  در گذشته های خیلی دور با سنگ تیز بر دیوارهای غارها علامت هایی می گذاشتند،  و سپس یاد گرفتند که با گل پخته و بعد از آن پاپیروس و پوست و سپس کشف کاغذ،  و امروزه کامپیوتر و تبلت و غیره.
      هر کدام از این سخت افزارها،  ابزار دیگری می خواست تا آنرا تکمیل کند،  از سنگ تیز تا پن و قلم و نی و پر و امروزه کیبورد است.  البته در گذشته های خیلی دور بنا به شرایط خاص جغرافیایی،  و آنچه طبیعت در اختیار آنها می گذاشت،  استفاده بیشتر می شد.  تا اینکه در دوران تجارت کاغذ و قلم نی و مرکب و رنگ،  و سپس به انواع کامپیوتر رسیده است.
. . . .
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تاریخ کاغذ
کلیک کنید:  تاریخ اقوام ایرانی
کلیک کنید:  تاریخ زبان و ادبیات پارسی
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران

دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران
پیش گفتار
      تمام تاریخ ایران را پر کرده اند،  از دروغ و دونگ،  همه آنها حکایت از ترفند های استعماری برای تجزیه و نابودی کشورها می باشد،  بویژه سرزمین های مانند ایران و قاره کهن.  در این گونه ترفندها،  بزرگترین بخش های تاریخ ایران را دزدیده،  و از غفلت و نا آگاهی و کم سوادی و.... دست اندرکاران علمی و تخصصی سود جسته،  و بنام غیر ایرانی معرفی کرده،  و با انواع دروغ و دونگ بخورد ملتها داده اند.  جالب تر این است،  که بخش دانشگاهی و سیستم آموزشی ایران نیز،  هیچ برنامه برای باز پس گیری تاریخ های دزدی شده از ایران را ندارد،  که هیچ،  بلکه این دروغها را نیز تأیید کرده،  و بخورد جوانان می دهد.
تصویر نقشه دوران امیر تیمور گورکانی،  عکس شماره ۳۴۱۴.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  عکس شماره ۱۶۱۸.
کلیک کنید:  ادامه پیش گفتار
عکس تاریخی کتابدار پارسی در مشهد،  حدود ۱۳۰۰ خورشیدی،  عکس شماره ۱۲۵۵.
افسانه های پوچ تیمور لنگ
      در دروغ های تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد،  و در ایران وسیع و تمام سرزمین های فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و ساده است،  که برای باور دشمنان ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما ایرانیان را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها و سرزمین های ایرانی دارند.
       تیمور لنگ فاتح دروغی و داستان مسخره ای،  که در تاریخ ایران بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است،  که از یک خان مهم ایرانی،  ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند هارولدلمب داستان نویس،  که از شخصیت های کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد،  و تیمور لنگ را چون داستان های،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته است.  این خان ایرانی را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند،  در موزه ها و آثار بجا مانده از یک کشور بیگانه داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید،  مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار،  صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.
      نام ایرانیان در سراسر تاریخ،  با اندیشمند و دانشمند،  با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب،  بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد،  که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند.  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتاب های تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتاب هایی که می گویند از روی کتاب های خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است.  عده ای دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن ۲۱ ایرانی هم چون خودشان ساده هستند،  که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.
      سر جان ملکم ،  در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره تیمور گورکانی نوشته است،  که از آن دروغ نامه های اساسی می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  فقط دشمنان ایران هستند،  که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  سادگان هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله،  این قهرمان خیالی ذکر شده در کتاب های تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.  من، انوش راوید،  کتاب های تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم،  خواستم آنها را بخوانم،  و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود،  و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود،  که اصلاً قابل بررسی نبود و نیستند.  واقعاً این قبیل کتابها ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد،  تمام لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق نوشته و توصیف شده اند.
      مثلاً، با سادگی و بی سوادی می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم،  با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  بی سوادها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند،  آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد،  بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.
      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط سادگان باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.
      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله بودند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کردند،  برنامه جنگی آنها چه بوده است.  اصلاً فکر کرده اید بی سواد هایی که اینها را نوشته اند،  چقدر ساده بوده اند،  که نمی توانستند کمی معقول تر بنویسند،  نوشته هایی را که با عقل و واقعیت جور در نمی آید.  اینها داستان ها و افسانه هایی است،  که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و ساده ها باور می کنند،  نبرد های دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت افسانه ای.
      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغ های تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان و ضد تاریخها با این دروغها خوش باشند،  و فیلمها و داستان های کذایی ۳۰۰ ها را بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغ های تاریخ را دریافتید و شناختید،  ما ایرانیان پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت،  و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.
      نوشته اند:  تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره کار های بچه گانه او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین ساده ای کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند،  و در دست دشمنان و ضد تاریخها تکثیر شد،  و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان خود،  دروغ های تاریخ را متوجه نشده و از روی کتاب هایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند،  پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن ۲۱ پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها،  و افشای دشمنان و ضد تاریخ هاست. 
      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان ایران بزرگ،  بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً بی پایه و ساده نوشته شده اند.  ویل دورانت با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن ۲۰  لازم بود با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود نوشت،  که با شیوه ناشیانه قرن ۱۹ بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند،  که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد....،  پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت،  و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند،  با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن ۱۹ استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  
      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و بی سواد تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نابود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت،  و هنرمندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد،  و رفتار با نزاکت داشت،  این پرت و پلاها را فقط  دشمنان و ضد تاریخها باور می کنند.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند،  و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن ۲۱ هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.
   جالب:  گورکان = یعنی ریشه آن گور است،  گورکانیان خود را از کیان بهرام گور می دانستند،  که قرون میانه در هندوستان و ازبکستان حکومت کردند.  گور واژه ای ایرانی است،  که غور هم گفته شده است،  و به معنی مقدس و اندیشه و خرد است،  در ادبیات بعد از اسلام بهرام گور را به معنی گیرنده گوره خر گفته اند،  که به نوعی اشتباه و کج روی و اهانت به ساسانیان بوده است،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستاهای ایران بروید.
      عده ای نا آگاه و ناشی بهرام را گیرنده گور گفته اند،  درصورتیکه بهرام مقدس است،  و این تقدس گور به مغول و گورکانیان هم رسیده است،  گورکانیان هند را مغول ایرانی می گفتند.  این واژه گور از دوران گاو مقدس باقی مانده است،  البته در طول زمان و مکان،  کمی تغییر آوا داده است.
  ــ  گور = گو = مقدس + ر =  وابسته به آن/  گور = دارای تقدس
  ــ  گو = گاو = گوشت = گوه = تپاله گاو/  گو دارای ارزش برای ادامه زندگی بوده است.
  ــ  بهرام گور = بهرام مقدس
  ــ  گورخر = گو + ر + خر = حیوان مقدس بزرگ،  مانند گاو مقدس.
کلیک کنید:  حروف هیروکلیف جی
    توجه:  تیمور گورکانی یک سردار و خان دلاور و دانای ایرانی بود،  او به ایران لشکر نکشید و حمله نکرد،  این داستان است و دروغ،  سمرقند و بخارا از شهر های پارسی زبان هستند،  و در آن زمان در ادامه جغرافیایی قبیله ای ایران بودند،  و کلاً یک کشور و سرزمین بحساب می آمدند،  استعمارگران با ترفند حمله تیمور به ایران،  ابزار جدا سازی قومی و کشوری را در ایران فراهم کردند،  و تاریخ دان های ساده ایرانی مثل آب خوردن در لیوان آنها آب شدند.
   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در سمرقند،  عکس از اینترنت،  عکس شماره ۵۷۰۳ .  از ابتدای قرن ۲۰ تلاش بسیاری برای آسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.
تاشکند یا اشکندر بالا
      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم و بیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:
    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.
     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.
   افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.
   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.
   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان ایران بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود ۴۰۰۰ کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود ۲۰ کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که ۴۰۰۰ کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.
      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن ۲۰ معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.
      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلاطین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی در اینجا بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.
      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.
   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.
   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.
   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.
   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره،  بمنظور حذف آثار ایرانی انجام می شود و ادامه دارد.  جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره ۴۱۰۷.
   توجه:  کلیپ آثار تیموری سمرقند و تخریب آنها در پائین صفحه.
 کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبلاگ
تعدادی نظر وپرسش و پاسخ
   نظر ۴۵۱:  تیمور گورکانی افتخار ملت ترک است،  و فارسها می خواهند آنرا ندیده بگیرند.
   پاسخ انوش راوید:  در دروغ نامه های تیمور فاتح از قول تیمور نوشته شده،  که او راهزن و آدمکش بوده،  بدین ترتیب نمی تواند افتخار ملتی باشد.  در ضمن ترک و ازبک و غیره بودن آن چیزی را عوض نمی کند،  و دروغ همچنان باقی است.  در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن خوانین و سرداران بزرگی وجود داشتند،  که در انسانیت و معرفت زبانزد بودند،  ولی استعمار گران و دشمنان آنها را بزرگ و مهم نکرده اند.   وظیفه جوانان باهوش ملت های ایران بزرگ و قاره کهن است که نسبت به برداشتن دروغها و شناساندن واقعیتها اقدام کنند.
   پرسش ۴۵۲:  آیا مقبره تیمور در سمرقند واقعی است،  مگر مقبره تیمور لنگ نیست؟
   پاسخ انوش راوید:  مقبره تیمور است،  ولی نه تیمور داستان های دروغی،  این تیمور ایرانی است،  که مانند بقیه ملت ایران براحتی می توانست به تمام سرزمین ایران سفر کند،  نه اینکه بچنگد و فتح کند.  در طول تاریخ ایران اختلاف و یا حتی جنگ های محلی بین خوانین و حکام وجود داشت،  و این نبردها آن جنگ های دروغ نامه تیمور فاتح نمی باشند.
   نظر و پرسش ۴۵۳:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.
   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.
      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰ بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۰ دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال ۱۸۹۰ جمعیت آنها حدود ۲۰ میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور ۱۰۰ میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از ۱۰ میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟
      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.
   نظر و پرسش ۴۵۴:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.
   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...
       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن ۱۷ کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.
 
   کلیپ شماره ۱۷۷ .  آثار تیموری سمرقند و تخریب آنها،  بمنظور از بین بردن اثر های اصیل ایرانی،  به عمد یا غیر عمد،  که در هر صورت فرقی ندارد.  متأسفانه از جانب جوانان اصیل ایرانی هیچ اعتراضی به این تخریبها،  که در سطح قاره کهن جریان دارد نمی شود،  ولی ادعا تا دلمان بخواهد داریم...
      در این مستند مجری بعضی اشتباه های تاریخی و زبانی را دارد،  بعلت اینکه تربیت یافته سیستم کلاسیک و سنتی آکادمیک قرن ۲۰ است،  مانند گفتن منار که نام عربی است،  درصورتی که منار واژه پارسی است.
 
  ــ  منار = مینار = م = مین = زمین + نار = باریک و بلند/  منار = باریک و بلند از زمین،  جهت اطلاع بیشتر در اینجا
کلیک کنید:  دروغ نبرد کاغذی ملازگرد
کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ در ایران
کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

دروغ و بزرگنمایی نبرد چالدران

دروغ و بزرگنمایی نبرد چالدران
پیش گفتار
      جنگ چالدران بهانه ای برای تعیین مرز های کنونی ایران و ترکیه شده است،  با داستان های این نبرد تاریخ عثمانی و ترکیه را شکل دادند.  درصورتیکه قبل از این نبرد،  تمام خاک کشور ترکیه کنونی در پهنه سازمان قبیله ای دینی فلات ایران و آناتولی و قاره کهن قرار داشت،  و هیچ کشور خاصی در این موقعیت وجود نداشت.  تاریخ نویسی استعماری با بزرگنمایی یک نبرد کوچک قبیله ای،  آنرا بهانه ایجاد ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خود قرار داد،  و با داستان این نبرد کشورها را با جغرافیایی سیاسی جدید ایجاد کردند،  کشورهایی که تا آن زمان وجود نداشت،  قبل از آن همه سرزمین در جغرافیایی قبیله ای بود.
تصویر انوش راوید در هنگام بررسی یک قبر تاریخی،  عکس شماره ۳۴۵۹.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  عکس شماره ۱۶۱۸.
این صفحه پیوست جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران است.
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
کلیک کنید:  ادامه پیش گفتار
این مقاله برای اولین بار در ۱۳۸۵ نوشته شده است.
چالدران دروغ دیگر در تاریخ
       نبرد چالدران کلید اسرار استعمار است،  اگر این نبرد را بشناسیم علت دروغ های دیگر در تاریخ را می یابیم،  من سعی می کنم بگویم:  "بیاندیشید و چشم و گوش بسته هر چیز را قبول نکید،  تحلیل و بررسی کنید".  این ساده اندیشی است اگر فکر کنیم هر اتفاق تاریخی و یا جنگ ها،  بدون پیش زمینه ها در تکامل تاریخ اجتماعی بوده باشد.  باید در باره هر موضوعی تحلیل های دقیق داشت و مهمترین موضوعات را در نظر بگیرم،  از قبیل تغییر نسل و زاد و ولدها،  دخالت های آشکار و پنهان دیگران،  صحنه سازی های مختلف سیاسی و اقتصادی،  و پتانسیل درک در زمان موضوع.  تدبیر و فرصت و حوصله با دانایی قرن ۲۱ لازم است تا پانصد سال چنگال نکبت استعمار را که  روز افزون در جهان فرو کرده،  از تاریخ ها و سرنوشتها خارج نمود.  داستان چالدران نقطه آغاز تاریخ و جغرافیا سازی استعمار است،  با این داستان قسمت غربی ایران را جدا شده بحساب آوردند،  و برای اولین بار در تاریخ ایران و قاره کهن خط مرزی تعیین کردند،  بهمین جهت و برای تأیید این مرز داستان هایی را در کتاب های درسی قرار دادند.  در قرن ۱۵ سه تمدن تاریخ اجتماعی با یکدیگر تلاقی پیدا کردند،  سازمان قبیله ای و تشکیلات فئودالی و فلسفه بورژوازی، هرکدام دین و فرهنگ  و رشد جمعیت و اقتصاد،  ویژه به خود را داشته و دارند،  که جغرافیای طبیعی محیط بر آن اثر می گذارد.  قبیله در فکر گذشتگانش بود، فئودالی در سر بزرگ شدن داشت،  بورژوازی در فکر پول بیشتر بود و....،  به ساختار های تاریخ اجتماعی مراجعه شود.
   تصویر مرکب سلطان سلیمان قانونی،  که سربازان ینی چری در رکابش هستند،  عکس شماره ۵۷۲۸.
   مهم:  مطابق معمول ذات های ضعیف،  عده ای علاقه دارند،  که بگویند چالدران یک نبرد بزرگ و مهم بوده است،  ولی من طی سالها،  هر چه در کتابها و آثار تاریخی و وبها گشتم،  هیچ اثر و سند و مدرک در این باره پیدا نکردم.  بدون سند و مدرک و با داستان و تعریف و پرت و پلا،  دوست دارند بگویند ایران یک جالیز بزرگ بوده است.
کلیک کنید:  ایران یک جالیز بزرگ
پیش زمینه داستان چالدران
      بعد از جنگ صلیبی اروپائیان با مشرق آشنا شدند،  این جنگ بین فئودالی اروپا و سازمان قبیله ای شرق بود،  هر چند در آن جنگ اروپا شکست خورد ولی طی یک قرن،  دانش و تجارت شرق را بخوبی تجربه کردند.  این تجربه در ادامه تکامل تاریخ اجتماعی،  سبب پیدایش بورژوازی نو پدید بود،  این بورژوازی که از پایان جنگ صلیبی شروع شده بود،  با سقوط مهمترین سنگر دینی فئودالی در قسطنطنیه،  نوید پایان قرون وسطی بود.  قبل از این تاریخ اروپائیان اسیر بی چون و چرای فئودالی بودند،  و دانایی آنها قبل از جنگ صلیبی از دانش و مردم شرق بسیار کم بود،  در دوره استعمار این موضوع را همیشه پنهان می کردند.  در همان زمان شرق با سازمان قبیله ای اداره می شد،  که با فئودالی کاملاً متفاوت بود و آن از درک تاریخ نویسان اروپایی خارج بود و بنا بر این با فئودالی اشتباه می گرفتند.  سازمان قبیله ای در اروپا قرنها قبل بدست رومیها از بین رفته بود،  و در ایران بعد از سلسله هخامنشیان سازمان قبیله ای شکل تازه ای نسبت به بعد از آخرین تمدن طایفه ای نو سنگی گرفته بود،  در اینجا. جنگ صلیبی خاورمیانه را با فئودالی آشنا کرد و در دو، سه  قرن به دو بخش اساسی تقسیم کرد،  سازمان قبیله ای با مذهب و اقتصاد مخصوص به خود و تشکیلات فئودالی با مذهب و اقتصاد مخصوص،  که تا به امروز باقی ماندهاند که بزودی به آن می پردازم. 
      در قرن ۱۴ پاپها و اسقفها و کلیسا ها،  بظاهر برای دین ولی در واقع برای مال درگیر بودند.  از ابتدای قرن ۱۴ کشتی های ونیزی و جنوایی تجارت مدیترانه را در دست داشتند،  در طول قرن ۱۵ رشد اقتصادی اروپای غربی با نرخ سریع ادامه یافت.  در ورود به جهان اقتصاد نو و زمینه اخذ مالیات و مالی بورژوازی ایتالیا در رأس اروپا بود،  پاپها خوشحال که در این مرکز قرار داشتند.  در این شرایط پاپها و ایتالیا نمی توانستند رقیبی در بیزانس ببینند که هنوز در عالم قرون وسطی بود و تصمیم نداشت به قرون جدید وارد شود.  بعد از سرنگونی بلاد روم سلجوقیان که از پی انقلاب انسانی به وقوع پیوست و به دروغ پیروزی داستانی عثمانی می گویند،  بلافاصله پیمانکارانی از اروپا برای برگردان کردن کلیساها به مسجد سمت قسطنطنیه شتافتند تا واتیکان سریعتر بی رقیب شود.
      بورژوازی نو پدید شهر های شمالی ایتالیا به یمن قدرت مالی خویش قادر بودند بصورت دولتهای متکی به خود باقی بمانند.  بودجه را به شیوه ای جدید تنظیم می کردند و مالیاتی که سرانه بالغ بر حدود یک میلیون دوکات در سال می شد وضع کردند،  هیچ دولت کشاورزی و فئودالی نمی توانست به این نرخ برسد.  در همین زمان بورژوازی نو پدید هلند واسطه فروش محصولات انگستان و غیره بود.  بنا بر این شهر های شمالی ایتالیا و هلند روز بروز ثروتمند می شدند،  اقتصاد مالی و پولی به اروپا آمده بوده و تاریکی قرون وسطی رفته بود.  با یک پیش زمینه دویست ساله در قرن ۱۵ اروپا بیدار شد،  البته با شکل بورژوازی که همه چیز را سبک و سنگین می کرد و با ثبات و بی ثبات می سنجید،  پیشرفت های سریع اتفاقات و برنامه های جدید منجمله جغرافیای سیاسی جدید را می طلبید که تعریف آنها مهم ولی از حوصله این بحث خارج است که در آینده می نویسم. 
     در این دوره می بینیم که سفرنامه های زیادی از مردم اروپا و بویژه شمال ایتالیا به ایران می باشد که نشان دهنده تحرک وسیع بورژوازی نو پدید برای یافتن بازار و تجارت و یا جاسوسی است.  سفر نامه هایی که ده تا یکی از آنها را می توان منطقی و عملی و علمی دانست،  بسیاری از اینها برای تبلیغات و بازار یابی بود که امروزه هم در دنیای سرمایه داری با امثال آنها سر و کار داریم.  از ابتدای قرن ۱۶ سرزمین ها و کشور های بسیاری در دنیا به اشغال استعمار گران در آمدند،  اما در ایران بزرگ که شامل عراق و ایران و افغانستان و قفقاز و تاجیکستان و نیمی از پاکستان و ترکمنستان و ازبکستان، می شود هیچ کدام به اشغال استعمار گران در نیامد.  زیرا در ایران بزرگ با سابقه تاریخی درخشان زندگی با شور و هیجان و عشق به میهن و ملت ادامه داشت،  دانش و درک و فهم و سلامتی و وفور نعمت در اندازه بسیار خوبی بود.
      با برنامه ای که نیاز به تحلیل دارد،  عثمانیها طی پنجاه سال ساخته شدند و اینها طی پنجاه سال بسیاری از اروپا را فتح کردند،  بدون اینکه در تمام این یکصد سال اثر واقعی بر جای گذاشته باشند.  بورژوازی برای خوشگل کردن تاریخ و سوء  استفاده،  از خان های بی اهمیت و طایفه های کوچک معمولی داستان هایی چون ترکمن ها با گوسفندان سفید و سیاه  ساختند،  که هیجانی به داستان های تاریخ بدهند،  نبرد های بزرگی روی کاغذ برای عثمانیها نوشتند تا در جهان دینی و آخرت برای انهدام کلیسای شرقی خود را بی تقصیر نشان دهند.  در فضای خالی از نوشتاری و شهر نشینی روسیه خانات اردو طلائی را قرار دادند،  زد و خورد های طایفه ها کوچک و ساده را که در طول تاریخ روسیه جریان داشت،  برای نیت هایی که در آینده به آنها می پردازم مهم کردند.
     آنها می خواهند در ذهن خواننده بکارند که الکی الکی و بدون در نظر گرفتن علم جغرافیا ـ تاریخ و سابقه و تحلیل تاریخی و تاریخ اجتماعی جنگ بر پا می شود،  و پادشاه ها الکی الکی به اینطرف و آنطرف لشکر می کشند.  در این داستان ها اساسی ترین کارشان کوبیدن با سابقه ترین و زنده ترین ملتها می باشد،  که ایران در رأس آنها قرار دارد،  همیشه می نویسند ایرانیها در جنگ با مهاجم خارجی شکست می خورند و فقط در جنگ های داخلی بر یکدیگر پیروز می شوند،  بدینوسیله دشمنان می توانند در داستان های تاریخی سلسله ای را با دیگری عوض نمایند و تاریخ را  بضرر ایرانی شکلی دهند.  در این داستانها ایرانی ها را چون خودشان کودن فرض می کنند و از ساده ترین تحلیل ها استفاده می کنند،  مانند این که می گویند ایرانیها استفاده از سلاح آتشین در نبرد را دور از جوانمردی می دانستند.
   مهم:  من بعنوان بلاگر تاریخ نویس،  برای پذیرش یک موضوع تاریخی،  باید آثار و اسناد و مدارک تاریخی واقعی وجود داشته باشد،  تا آنرا بعنوان بخشی از تاریخ بدانم.  در غیر اینصورت و با داستان و نقاشی و تعریف بی سند و شر و ور،  هیچ موضوعی را واقعه تاریخ نمی دانم و نمی خوانم،  الکی که تاریخ نمی شود.
تاریخ یک علم است،  احساسات و دروغ و دونگ نیست.
تصویر هایی از مکان های تاریخی و غیره،  عکس شماره ۴۱۹۸. 
نقد نبرد دروغی چالدران
      می گویند  سلطان سلیم اول  بسیار مقتدر و مهم بود،  در واقع از این به اصطلاح سلطان مهم اثری در هیچ کتاب اوایل قرن ۱۶ در آناطولی و یا ایران نیست،  تاکنون نتوانسته از این شخص چیزی و اثری در تاریخ پیدا کنم،  و باز هم در میان آثار تاریخی می گردم،  تا شاید نشانی بیابم،  اگر شما یافتید خبر کنید.  در واقع این سلطان تقلبی می تواند یک شیخ ساده در دست بورژوازی نوپای اروپا بوده،  تا برنامه های خود را پیاده نمایند.  دشمنان تاریخ ایران خیلی ساده بودند و می پنداشتند همه ساده هستند،  و کسی پیدا نخواهد شد،  که دروغ ها را افشا کند و آگاهی لازم را برساند.
کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ
      از ارتش بیش از یکصد هزار نفری می گویند،  که از جمعیت ۶ تا ۷ میلیونی خاک عثمانی خارج بود،  در صورتیکه نیمی از این جمعیت مسیحی از دو کلیسا و نیمی از دو مذهب اسلامی بودند،  و هر کدام از آنها در گروه های کاملاً متفاوت اجتماعی و جغرافیایی،  که خود مانع بزرگی برای جمع آوری نیرو و جنگ بزرگ است.   جمع کردن چنین نیرویی نیازمند اقتصادی شکوفا ست که مبتنی بر مالیاتها و تولیدات باشد،  و می بایست از خودش کلی دفتر و دستک و آثار بجا گذارده باشد،  و چنین اقتصادی لازمه پیش زمینه های محکم تاریخ اجتماعی است،  که در قرن ۱۴ در عثمانی چنین چیزی نمی بینیم.  در قرن ۲۱ با این تکنولوژی،  اگر کسی الکی و بدون تحقیق و تحلیل دروغها را باور کند،  بداند که خیلی ساده در دام دشمن است.
      فاصله هزار کیلومتری پایتخت عثمانی تا منطقه جنگ و عبور این نیروی بزرگ را می نویسند،  مسیری که تا یکصد سال پیش هم تصور عبور از آن امکان نداشت،  سخت ترین و صعب العبور ترین مسیر است.  این نیروی عظیم نیازمند تدارکاتی بود،  که با ساده ترین حساب بالغ بر نیم ملیون نفر می شده،  که خود آن نیازمند تشکیلات منظم و خاص و اثر گذار،  از قبیل جاده و پل و اقامتگاه می باشد،  که در منطقه و تاریخ چنین چیزی نمی بینیم.
      در زمان وقوع جنگ چالدران و در جنگ های دیگر،  اروپایی ها رقم نیرو های نظامی را در حدود بیست تا سی هزار نفر،  و در دل خاک اروپا می بینیم،  و هر گز در نبرد هایی که واقعی است،  و اثرات آن در تاریخ باقی مانده،  بیشتر از این نفرات در هیچ جنگی استفاده نشده،  زیرا امکان آن نبود.  صحنه چنگ را در جایی نوشتند که می توانست،  مرز جغرافیایی خوبی برای جدا سازی تاریخی باشد،  در تمام منطقه چالدران یک گلوله توپ و تفنگ پیدا نشده،  از صحنه این نیرد هیچ اثر تاریخی باقی نیست،  در موزه های اروپا آثار جنگ های واقعی آن زمان ها به فراوانی یافت می شود،  غیر از این نبرد.
      در میان داستان و تعریف کردن ماجرای تاریخی،  دست به سفسطه بازی و گمراه کردن می زنند،  تا شعده بازی با ذهن های ساده نمایند،  نوشتند:  (.... تزلزلی در دل سربازان ایرانی به وجود نیاورد،  و آنان تا لحظه مرگ دلیرانه در مقابل سپاه تا دندان مسلح عثمانی ایستادگی کردند.  امثال این چیزها زیاد گفتند،   دلیل مهم پیروزی ترک‌ها را داشتن جنگ‌افزار آتشین گفته اند،  که ارتش ایران از آن بی‌بهره بود.  و یا نوشتند: هدف های سلیم اول سلطان عثمانی از لشکر کشی به ایران عبارت بود از:  جلوگیری از گسترش مذهب شیعه اثنی عشری که مذهب رسمی ایرانیان اعلام شده بود،  و پیوستن شیعیان قلمرو عثمانی به دولت تازه تاسیس صفوی ایران،  ضمیمه کردن مناطق کردنشین شمال غربی و محل سکونت ترکمان ها در شرق ترکیه امروز و شمال شرقی عراق،  که آق قویونلوها و قره قویونلوها و بقایای سلجوقیان بودند،  به قلمرو خود،  مانع از گسترش و رشد  ایرانیسم که با روی کار آمدن شاه اسماعیل صفوی دوباره سربلند کرده بود.)  امثال این گفته های کاملاً اشتباه می باشند،  و در داستان چالدران زیاد است.  آیا می توانید اینهمه دروغ داستان را تفسیر و تحلیل نمایید،  این کار می تواند بهترین تست برای یافتن کلید واقعیتها برای شما باشد.
      تاریخ توپ و تفنگ را مطالعه کنید،  و چشم و گوش بسته هر پرت و پلایی را بجای تاریخ قبول نکنید،  سلاح  های آتشین زمان داستان چالدران را چون دوران ناپلئون،  که در فیلم های واترلو و جنگ و صلح دیده اید مپندارید.  در ابتدای قرن ۱۶ توپ و تفگ عثمانی فیتله ای بود،  و برد توپخانه حداکثر ۳۰۰ متر بود و می بایست فیتله گلوله توپ را روشن می کردند،  و سپس از جلوی توپ پر می کردند و شلیک می نمودند.  همزمان با شلیک دود سیاهی هم جا را می پوشاند،  بسیاری از گلوله ها در هوا منفجر می شد،  یا در هدف منفجر نمی گردید.  آماده سازی و تیراندازی این توپها در هر ۴ یا ۵ دقیقه یک گلوله بود،  براحتی سواره نظام حریف این مسیر را با حساب تاختن اسب حداقل ۳۰ کیلومتر در ساعت،  یعنی دقیقه ای ۵۰۰ متر به جلو می پیمود،  بنابر این سواره نظام می توانست سریع صف آرایی توپهایی که جابجایی آنها غیر ممکن بود همراه نفرات آنها در هم بکوبد،  در حالیکه سواره نظام از پوشش های نمدی ضخیم استفاده می کردند.  این سلاح آتشین در قرن ۱۶ برای قلعه کوبی استفاده میشد،  نه برای نبرد های باز و بیابانی.  تفنگ های فیتله ای در هر دو دقیقه آماده شلیک می شد،  و با حساب کمتر از یک دقیقه که سواره نظام به دشمن می رسید و آن را در هم می کوبید،  حتا اگر صف اول سواره نظام با سری اول شلیک از پا در می آمد،  بقیه براحتی به حریف می رسیدند.
      برای زیبایی داستان از فراوانی نفرات عثمانی و شجاعت ایرانیها گفتند،  از سلاح آتشین و برتری عثمانی و مخالفت ایرانیان با این سلاحها نوشتند،  با این حرفها یاد تبلیغات منفی سرمایه داری می افتیم.  یک موضوع قابل توجه،  در جنگ اول جهانی آلمان و عثمانی تمام تلاش خود را می کردند،  که خط آهن بغداد تا استامبول را تکمیل نمایند.  حدود ۳۰۰ کیلومتر این خط آهن از حلب تا موصل تکمیل نبود،  آنها می دانستند در صورتیکه خط کامل نشود،  حتی نمی توانند ده هزار سرباز به بغداد بفرستند.  یاد آوری شود در این زمان امکانات خیلی بیشتر از مدتی قبل از آن بود،  کامیون و جاده های خاکی داشتند،  بغداد قابل دسترسی بود،  ولی چالدران به هیچ عنوان قابل دسترسی نبود.
 کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر
پاسخ به شبهات دروغ نبرد چالدران
    سرزمینی های وسیعی که در قرن ۱۵ و ۱۶ جمعیت نسبی آنها به زحمتدو تا سه در کیلومتر مربع می رسید،  جنگ جویان می دانستند چگونه و در کجا زور آزمایی کنند،  جنگ های قبیله های کوهستانی شرایط خاص خودش را داشت،  قبیله های جلگه ای نوع دیگری به جنگ می نگریستند.  جنگ های حکومتی برنامه ای تدوین شده داشت،  که نفرات نظامی و پشتیبانی در کار بودند،  و همیشه برای این جنگها ستاد عملیاتی تشکیل می شد،  بارز ترین نمونه آن لشکر آرایی ها و جنگ های نادر شاه افشار است.  حکومتها بدلیل تعداد نفراتی که در اختیار داشتند مجبور به استفاده گسترده از تدارکات و پشتیبانی بودند،  که حفظ امنیت جاده ها نمایند و آذوقه و وسایل نظامی را برسانند.  امنیت مسیر که در آن زمان جاده های مناسبی نداشت کار مشکلی بود،  پارتی زان ها و قبایل سر راه معمولاً مزاحمت های زیادی ایجاد می کردند،  غارت کاروان های تدارکاتی امری عادی بود.  در این باره و بصورت مستند،  و واقعی از قرن های ۱۸ و ۱۹ و اوایل ۲۰ مطالب زیادی در دسترس است.  در زمان جنگ چالدران،  ایران و عثمانی توسط سازمان قبیله ای اداره میشد،  در این باره در میان مطالب وبلاگ نوشته ام،  نویسندگان انواع داستان های چالدران در زمان فئودالی و استعمار می زیستند،  و شناختی از حکومت در سازمان قبیله ای نداشتند.
       نبرد نهایی با حساب تمام جوانب در جایی پیش می آمد،  که طرفین فکر پیروزی را می کردند.  توپخانه های زیر قرن ۲۰ توانایی حمل و آرایش و آتش در جنگ های کوهستانی و یا جا هایی با پستی و بلندی را نداشتند و کارایی  در کار آنها نبود،  حومه شهرها و روستا های بزرگ بهترین جا بود.  جنگجویان از اوان نوجوانی به ارتش ها می پیوستند،  و سالها برای دولت های مختلف خدمت می کردند،  و کاملاً کار آزموده بودند،  موقیتها را خوب تشخیص می دادند و می دانستند کی و کجا تک و پا تک کنند،  آنها مثل نویسندگان دروغ های تاریخی کودن و کم دانش نبودند.  در نهایت پیروزی از آن عشق به میهن و ایمان به دین بود،  که در تاریخ همیشه همین گونه است.  بسیاری مردم در نقاط مختلف جهان مراسمی در بزرگداشت ها برگزار می کنند،  که انبوهی از آنها پایه و اساس علمی و تحقیقی و تحلیلی ندارد،  فقط جهت تبلیغات حرفه ای است برای اغفال ساده دلان.  اگر جنگی به عظمت و مهمی چالدران بودن پیروز میدان در آن زمان از شادی جشن ها می گرفت و کارهایی می کرد و یادبودها می نوشت.
    اواسط دوران عثمانی نفوذ کارگزاران و چهره های استعمار در آن حکومت بخوبی آشکار است،  اداره امور مختلف را آشکار و نهان یا پشت پرده در دست داشتند و مقاصد استعمار و صهیونیسم را پیش می بردند،  بسیاری از نوشته ها در باره سلاطین اولیه عثمانی و جنگها را همانگونه که می خواستند از ساده لوحی حاکمان استفاده می کردند و می نوشتند و پیش می بردند.  در کار های آنها تحقیق و تحلیل های درست و اصولی از کار های قبلی تاریخ نبود،  مکان های مشکوک و غیر واقعی،  اسامی الکی، تاکتیک های غیر اصولی و غیره و غیره قابل تشخیص است.  داستانسراها گاه بی منظور و گاه نوکر بودند،  افسانه ها گفته اند و چهره ها پرداخته اند،  فیلمها ساخته شده و این انسان دانای قرن ۲۱ است،  که باید بفهمد جریان چیست،  من نیز در اینجا داستان ایرانی را شروع کرده ام،  که اگر چند صد سال پیش بود،  چه بسا سادگانی آنرا تاریخ می کردند.
      قبرستان های زیادی در ایران می باشد،  که از حاصل جنگ و زد و خورد های خوانین و حاکمان بوجود آمده اند،  بعضی از آنها مدارک مستند مانند سنگ قبر هایی که از آن تاریخ می باشند بوضوح دارند،  و بعضی داستان ها دارند،  که الکی نمی توان پذیرفت واقعی است.  قبرستانی که می گویند از زمان جنگ چالدران می باشد،  هیچ سنگ قبر و یا مدارکی از آن زمان که نشان دهد کشته شدگان آن نبرد هستند در خود ندارد.  در تبریز این زمان مجسمه ای ساخته اند که می گویند قهرمان جنگ چالدران بوده است،  کسانی که مخ هایشان از دروغ های تاریخ پر است،  بدون بهره داشتن از دانایی نوین اقداماتی در جهت خواسته های استعمار و امپریالیسم انجام می دهند.  وقتی با یک استاد تاریخ دانشگاه گفتگو می کنیم،  یا کتابی از آنها می خوانیم،  بطور کلاسیک و سیستمی تمام دروغ های تاریخ را تکرار می کنند،  آنها با این دروغها سرشته شده اند،  و هرگز نتوانسته اند اندیشمند تاریخ و تاریخ اجتماعی باشند.
      در موزه های همه کشور های اروپایی توپ های قدیمی بسیار است،  در جنوب ایران بوشهر و قشم توپ های پرتقالیها فراوان می باشد.  وقتی که جوانی ۱۸ ساله بودم سال ۱۳۵۲ در برج قلعه تاریخی قشم با توپ های قرن ۱۶ پرتقالی که گلوله های آنها همچون چهار صد سال گذشته در کنارشان کوپه منظم چیده شده بود،  بطرف کشتی های خیالی دشمن دستور آتش خیالی می دادم،  و آن توپها و گلوله ها را خوب می شناختم.  بروی آنها و بروی تمام سلاح های موجود دنیا نوشته نشده،  که در کدام جبهه بودند و یا زخمی شده اند،  و چه در دل دارند،  توپ سخن نمی گوید که چگونه آتش کرده،  این ما هستیم که باید با تحقیق و تحلیل کار را به نیکی تمام کنیم.
   پرسش ۶۵۱:  در دروغ نبرد چالدران نوشته اید،  که هیچ اثر تاریخی از آن نبرد نیست،  مگر می شود بیش از ۵۰۰ سال اثرات نبرد باقی باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  تنها صحنه نبرد ملاک نیست،  هر چند در بسیاری از جنگ های دیگر اثرات در صحنه نبرد پیدا شده است،  مانند جنگ قلعه یعقوب در دوران اول جنگ های صلیبی،  و آثار موجود در آن قلعه و موزه مربوطه،  و یا نبرد شمال قرن ۱۵ موزه ورشو،  و بسیار جاهای دیگر که در موزه های اروپا پر است.  در هر صورت با نیروی جنگی بالای یکصد هزار نفری عثمانی در صحنه نبرد،  کشور عثمانی می بایست بیش از دویست هزار نفر نیروی نظامی داشته باشد،  که شهرها و تدارکات و پشت جبهه را حفظ نمایند،  و بیش از سیصد هزار نفر برای خدمات و تدارکات و جاده سازی و اسلحه سازی و چاروادار و غیره باشند،  که رویهم می شوند بیش از نیم میلیون نفر.  این تعداد خیلی بیش از ظرفیت جمعیتی و مالی و امکاناتی کشور عثمانی در آن زمان بود،  و این همه نیازمند کلی دفتر و دستک مالیاتی،  کارگاه های اسلحه سازی و مهمات،  و رد و بدل کردن کاغذ و پول و غیره می باشد،  که از آنها هیچ اثری نیست.  در صورتی که،  در موزه های اروپا پر از این قبیل مدارک برای جنگها و تدارکات مختلف آن زمان می باشد.  این دروغ که جنگ بزرگی بوده و نمی توانسته الکی باشد،  ولی نباید بدون اسناد و تحلیل های درست و واقعی آنرا پذیرفت.
      توجه داشته باشید،  تاریخ شخصیت و بود و نبود و آینده ملتها را می سازد،  و نباید آنرا داستانی و بی پایه پذیرفت،  مانند فیلم های سینمایی خالی بافی که قهرمان فیلم یک تنه هزاران نفر را می کشت و پیروز می شود.  همانگونه که بارها گفته ام،  انگشت شماری بی سواد بی نام و نشان،  که گویا نوکران بازمانده از پیر استعمار هستند،  با جو سازی و ناسزا گفتن در نظرات این وبلاگ،  ترس خودشان را از واقعیت های تاریخی نشان می دهند.  استعمار می خواهد بگوید ایرانی ها بسادگی  از همه،  حتی روی کاغذ هم شکست می خورند،  و آنها با ترفند دروغها شخصیت تاریخی و ملی ما را کوچک می پندارند.
   پرسش ۶۵۲:  آیا جنگ چالدران نشان دهنده قهرمانی ملت ایران نبود؟ 
   پاسخ و نظر انوش راوید:  دروغ نبرد چالدران دروغ یک نبرد محلی نیست،  بلکه افشای دروغ تعیین مرز های استعماری انگلستان است.  مرز هایی که تا ابتدای قرن ۱۹ میلادی وجود نداشتند،  و مردم قاره کهن آزادانه می رفتند و می آمدند و یکی بودند.  دروغ این گونه تاریخها شاید نه در اصل آن باشد،  بلکه در توسل و توجیه توسط دشمنان است،  منظور من از مطرح کردن دروغ نبرد چالدران،  گفتن نقاط و نکات کلیدی تاریخ است،  که ما را به امروز رسانیده.  شاید بپرسید در زمانی که نبرد محلی چالدران اتفاق افتاد استعمار انگلستان کجا بود،  و بگویید اصلاً وجود نداشت!  بله در آن زمان وجود نداشت،  اما در قرن ۱۹ آنها تاریخ ها نوشتند،  بزرگ های تاریخ را کوچک کردند،  و کوچک ها را بزرگ،  تا هر آنچه باب استعمار است بسازند.  تعیین مرز چالدران در قرن ۱۹ اتفاق افتاد،  نه در زمان خودش،  مرزی که استعمار را با جهان زیر دست مشخص می کرد.  با این مرز و نبرد چالدران،  تاریخ باروت و بازوکا را از ایران ربودند،  اصالت تاریخی تمدن سازمان قبیله ای را،  که مرز و بند و بست نداشت،  به سیستم فئودالی شاه سالاری دگرگون کردند،  و بسیاری موضوعات دیگر،  که برای هر کدامشان در وبلاگ توضیح نوشته ام.
      سپس عثمانی را امپراتوری دینی ساختند،  و تا زمانی که می خواستند نگه داشتند،  تا به امروز که دوباره آنرا برپا سازند،  شاید بتوانند یکبار دیگر غوغا بپا کنند،  و سر یاران خودشان را کلاه بگذارند،  و سپس نفت و منابع و منافع ببرند.  دروغ نبرد چالداران و نبرد عرب و مغول و این آن،  بهانه ای است تا جوان باهوش ایرانی درست بیاندیشد،  و هر آنچه را می گویند،  براحتی و بدون تحقیق و تحلیل های تخصصی نپذیرد.  شعار از غیرت و دلاوری ایرانی دیگر فایده ای ندارد،  همانگونه که بالا و در وبلاگ زیاد نوشته ام،  و همه هم خوب می دانند،  در قرن ۲۱ جهان را باید حرفه دید،  من نیز سعی می کنم،  اگر بتوانم چنین ببینم،  و آینده بینی هم داشته باشم.
دلایل بچگانه شکست
      می نویسند:  در این جنگ نیروهای قزلباش نزدیک به چهل هزار تن و سپاه عثمانی قریب به یکصد هزار نفر بودند که قزلباشان به علت شمار کمتر و نداشتن سلاح آتشین از سپاه عثمانی شکست خوردند. در این جنگ سربازان ایرانی با شمشیر، نیزه و تیر و کمان می‌جنگیدند در حالیکه ارتش عثمانی از توپ و تفنگ بهره می‌جست. البته صفویان پیش از این جنگ سلاح‌های آتشین در اختیار داشته و به روش استفاده از آن‌ها نیز آشنایی داشتند و شاه اسماعیل برای رسیدن به سلطنت از توپ و تفنگ استفاده کرده بود. دلیل استفاده نکردن از این سلاح‌ها در جنگ چالدران ناشی از سیاست‌های جنگی ایشان بود. چون توپ خانه تحرک سواره‌نظام را محدود می‌کرد، در جنگ‌های صحرایی از توپخانه استفاده نمی‌کردند و در مواردی هم که استفاده شد مؤثر واقع نگردید، سلاحهای گرم ایرانیان از لحاظ تعداد انگشت شمار و از لحاظ کیفیت قابل قیاس با سلاحهای ارتش سلطانی نبود بنابر این، از استفاده از توپخانه صرفنظر شد چون به لحاظ کم بودن تعداد ثمری نداشت. همچنین ایرانیان ذاتاً به سلاح آتشین بی‌علاقه بودند و استفاده از آن را ناجوانمردانه و ناشی از بزدلی می‌دانستند.  ویکی پدیا.
از این دلایل بچگانه تر وجود ندارد:  ایرانیها نسبت به سلاح آتشین بی علاقه بودند!!
کلی پرت و پلا می گویند،  تا دروغشان را جا بیاندازند....
سلطان سلیم اوِل
. . . داستان هایی برای سلطانی که آثاری در تاریخ ندارد . . .
       سلطان سلیم یکم (زادۀ ۱۴۶۵ ـ درگذشتۀ ۱۵۲۰)؛  پس از کشتن ولیعهد و برادر دیگرش،  پدر بیمار خود بایزید دوم را به‌دنبال کودتایی از سلطنت خلع کرد،  و خود در سال ۹۱۸ ه‍.ق. (۱۵۱۲ میلادی) به‌جای وی سلطان امپراتوری عثمانی شد. او در میان پنج برادر خود از همه جوان‌تر بود. سلطان سلیم تا سال ۱۵۲۰ میلادی فقط هشت سال سلطنت کرد. او مردی جسور، خونریز و مستبد بود.  تاریخ‌نگاران ترک او را «یاووز (یاوُز)» یعنی بُرنده و قاطع و ثابت‌قدم لقب داده‌اند.  اروپاییان او را "سهمناک" خوانده‌اند.
      درباره وی گویند:  وی علاقه و ارادت خاصی به ایران داشته و آن سرزمین را مقدس می‌پنداشته و هنگام مخاطب قرار دادن سربازان خود، از آنان می‌خواهد که آهسته قدم بردارند، زیرا ایران سرزمین بزرگان است.  سلیم،  از تشویق شاعران فارسی‌گوی دریغ نمی‌کرد،  خود به فارسی شعر می‌سرود و "سلیم" یا "سلیمی" تخلص می‌کرد.  دیوانی مشتمل بر دو هراز بیت فارسی دارد،  اما گویا تنها یک بیت شعر به ترکی از او بر جای مانده ‌است.
 
 مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
http://arqir.com
 
کلیک کنید:  استراتژی ملی مردمی ایران
کلیک کنید:  فرهنگستان تاریخ ایران
کلیک کنید:  دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر