رومن گیرشمن کار گزار استعمار و صهیونیست
آقای دکتر عزت الله نگهبان باستان شناس ایران در کتابی با عنوان "مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران" که در سال 1385 منتشر شده است، از غارت آثار تاریخی ایران بزرگ به دست گیرشمن می گوید. اندک عزیزان هم میهن که با سادگی تمام می گویند، گیرشمن و بسیاری مانند او به تاریخ ایران خدمت کرده اند، این مطلب را بخوانند و بیشتر و بیشتر در کارهای آن دشمنان ملتها تحقیق و تحلیل کنند. این فوج عظیم کارگزاران و چهره های استعمار و امپریالست که همه با هم وابسته و پیوسته بودند، برای خوشی ما ایرانی ها نیامده بودند، آنها آمدند که مقاصد سیاسی و اقتصادی دشمنان ما را پیش ببرند، و هر آنچه خواستند گفتند و نوشتند و کردند. کار ساده ای نیست که به راحتی از وابستگی آنها به فرقه های تاریخ سوز فراماسونی و لژها و صهیونیزم و غیره بدانیم، ولی از عمل کرد آنها با کمی هشیاری می توانیم به چگونگی دشمنی آنها با مردم ایران بزرگ پی برد.
رومن گیرشمن (۱۸۹۵-۱۹۷۹) باستان شناس یهودی مشهور فرانسوی بوده است. وی در خارکف (Kharkov) اکراین به دنیا آمد، و پس از انقلاب بلشویکی اکتبر سال 1917 روسیه بدلیل پیوستن به سازمان صهیون مجبور شد به استانبول فرار کند. او در تركيه براي كسب درآمد به كار ويولون زدن پرداخت، سپس به يك مزرعه اشتراكي یهودی در فلسطين پيوست، در همين شهر بود كه به تاريخ وابسته شد، زیرا سازمان های صهیون و مخفی یهود می دانستند که باید تاریخ جهان را در دست بگیرند که در آن آقایی بر ملل است و ثروت آثار باستانی. و برای این منظور سال ۱۹۱۷ به پاریس رفت تا باستان شناسی و زبان های باستانی را در دوره ای فشرده فرا گیرد، و اين دوره به او امكان داد تا با اشخاص برجستهاي در حوزه كتيبه شناسي و باستان شناسي خاور نزديك همراه شود. در همين دوران او با همسر خود تانيا آشنا شد. تانيا با ترك حرفه خود به عنوان جراح دندانپزشك، گيرشمن را در تمامي ماموريت هايش حتي در شرايط سخت همراهي و حمايت كرد. تانيا تصاوير آثار گيرشمن را ميكشيد و به او در مرمت آثار كشف شده كمك ميكرد.
سر آغاز زندگي حرفه اي طولاني و پرآوازه گيرشمن انتحاب او به سمت رئيس هيات باستان شناسي ايران توسط موزه لوور در سال 1931 بود و راه او را به محوطه هاي باستاني مهم ايران باز كرد. گیرشمن تا سال 1972 در ايران فعاليت كرد، اولین کار تجربی او زمانی بود که همراه با یک هیئت باستان شناسی فرانسوی به تلو واقع در کشور عراق رفت 1930. وی بیشتر به آثار باستانی ایران علاقمند بود، سال های بعد، راس هیئی به ایران آمد و چهل سال در باستان شناسی ایران کار کرد و كار خود را با كاوش در مسجد سليمان به پايان رساند. کاوش های عمده و مهمی که او سرپرستی کرد به صورت خلاصه عبارتند از: محوطه های پیش از تاریخ تپه گیان و تپه سیلک، مجموعه ساسانی بیشاپور(1935-1941)، کاوش در بگرام افغانستان ، كاوشهاي شوش، جدا از کشفیات وی در رابطه با دوره های ایلامی یکی از بزرگترین افتخاراتش کشف زیگورات ایلامی چغازنبیل است، که نتایج آن در چهار جلد منتشر شده است، ولی برای ایرانی ها چندان خوش آیند نباید باشد، زیرا ایلام را جدای ایران می داند. شناسایی شهر ساسانی ایوان کرخه و کاوش هایی در جزیره خارک و حفاری هایی در سکوهای اشکانی مسجد سلیمان و برد نشانده ایذه از دیگر کارهای اوست. گیرشمن به عنوان جانشین رولان دومکنم در حفاری های شوش از سال 1946 تا سال 1967 فعالیت خود را ادامه داد. با توجه به تكنيك هاي مدرن باستان شناسي، شوش براي نخستين بار نه براي جمعآوري اشياي زيبا براي تزيين ويترينهاي موزه لوور بلكه براي بازسازي كامل شهري عظيم كه در اوايل هزاره چهارم پيش از ميلاد شكل گرفته و تا بيش از پنج هزار سال بعد يعني تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي به حيات خود ادامه داده بود مورد كاوش قرار گرفت. رومن گیرشمن در سال 1979 میلادی درگذشت. ابهامات حل نشده زیادی در رابطه با کارها و کشفیات او به قوت خود باقیست، توجه کنید، بعد از فعا لیت های گیرشمن بود که شوش روش مند و علمی حفاری شد، همین رویه برای آپادانا هم می باشد. آیا می توان سهل انگاریهای گذشته را تا حدی جبران کرد و غارت شوش و آپادانا را افشا کرد؟
گیرشمن اثار زیادی در زمینه باستانشناسی، تاریخ، کتیبه ها و سکه های ایرانی و افغانستان از خود به یادگار گذاشت و بارها از طرف انجمن های مختلف از او به خاطر خدمت به فرهنگها تجلیل به عمل آمد. با ۳۰۰ یاد داشت و ۲۰ کتاب منتشر شده، گیرشمن پربارترین و مورد توجه ترین کارشناس درباره ایران باستان بود. برخی از تحقیقات وی درباره شوش هنوز منتشر نشده، اما راهنمای باستانشناسان دیگر مانند هنری گش (Henri Gashe) در مطالعات باستانشناسی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در ایران بوده است. تمام این کارها و تحقیقات باید توسط جوانان میهن دوست تاریخی و باستان شناس ایران با دیدی نو که وبلاگ های انوش راوید در اختیار آنها گذاشته باز بینی گردد و دروغ ها و نیرنگ های دشمنان تشخیص داده و دور ریخته شوند.
بسیار خلاصه می باشد، دکتر نگهبان مطلب را در کتابشان چنین آغاز کرده:
هیأت باستان شناسی فرانسوی پس از کسب امتیاز فعالیت های حفاری در تمام ایران، از اواخر قرن نوزدهم میلادی شروع به فعالیت کردند، و حفاری های خود را در شوش متمرکز نمودند. هنگامی که من شروع به همکاری با اداره کل باستان شناسی کردم، پروفسور گیرشمن کار خود را از سالها پیش در ایران شروع کرده بود. او حفاری های مهمی در ایران انجام داده بود و چون مدت زیادی در ایران کار می کرد، ارتباط و آشنایی با افراد با نفوذ دولتی و لشکری برقرار کرده و بارها آنها را به قلعه شوش دعوت نموده بود. این رابطه وسیع و تماس زیاد با افراد ذی نفوذ گیرشمن را در سطحی قرار داده بود که هر گونه عملی از طرف ایشان، توسط مأمورین محلی دولتی مجاز تلقی می گردید و با آن مخالفتی نمی شد.
در اواخر زمستان سال 1337 با دانشجویان برای بررسی باستان شناسی به دشت خوزستان رفته بودیم. حفاری تپه زیگورات یا معبد چغازنبیل که در دشت خوزستان قرار دارد، توسط هیأت فرانسوی به سرپرستی گیرشمن انجام می شد. روزی برای بازدید به آنجا رفتیم. گیرشمن با محبتی خاص ما را پذیرفت و توضیحات مفصلی از قسمتهای مختلف حفاری و آثار کشف شده ارائه داد و در پایان به سئولات تک تک دانشجویان پاسخ گفت. یکی از دانشجویان پرسید که نماینده اداره باستان شناسی که همیشه در همه حفاری هست چرا در اینجا دیده نمی شود؟ ایشان با تبسمی خاص و کنایه دار گفتند: "ما با بازرس باستان شناسی قرار خاصی داریم، وی در تهران می ماند و فوق العاده ماموریت خود را دریافت می کند و ما در اینجا آزادانه هر کاری که بخواهیم، انجام می دهیم." تعدادی از دانشجویان به اتفاق ایشان شروع به خندیدن کردند. ولی این مطلب برای من بسیار گران آمد ولی متأسفانه در مقابل این حقیقت تلخ و عریان چاره ای جز سکوت نداشتم.
دو سه سال گذشت و من به عنوان معاون فنی اداره کل باستان شناسی منصوب شدم. در پاییز آن سال روزی آقای گیرشمن به من زنگ زد که از فرانسه به تهران آمده اند و علاقه دارند برای انجام تشریفات ادامه حفاری در شوش به اداره باستان شناسی بیاید. همان روز آمد و گفت که بزودی برای ادامه حفاری به شوش خواهند رفت و علاقه دارد هر چه زودتر تشریفات اداری انجام شود و بازرس ویژه برای همکاری با هیأت فرانسوی انتخاب شود. ایشان فرمودند همان گونه که می دانید در چند سال گذشته آقای هوشنگ بهرامی که طرز کار ایشان بسیار مورد رضایت است با هیأت فرانسوی همکاری می کرده اند و چنانچه ایشان که با طرز کار هیأت فرانسوی آشنایی دارند مجددا انتخاب شوند موجب قدردانی و تشکر ما خواهد بود. نگارنده بدون توجه و به طور ناخود آگاه تقریبا داشتم موافقت می کردم که ناگهان جریان بازدید از چغازنبیل به یادم آمد و طرز کار بازرس هیأت فرانسوی و آن تبسم و کنایه ... و به ایشان اظهار کردم: اطمینان داشته باشید فرد جدی و فعالی همراه ایشان اعزام خواهد گردید. ایشان دوباره گفتند همان آقای بهرامی خوب است. سپس از آقای اسماعیل نفیسی که یکی از فارغ التحصیلان رشته باستان شناسی و فردی جدی و منظم بودند با توجه به علاقه ای که داشتند خواستم که این ماموریت را انجام بدهند.
روز بعد هنگامی که پروفسور گیرشمن در اتاق آقای رفعتی افشار مدیر کل باستان شناسی بودند، ابلاغ های لازم به استانداری خوزستان و فرماندار شوش همراه رونوشت حکم مأموریت آقای نفیسی بعنوان بازرس به ایشان داده شد. گیرشمن با دیدن حکم آقای نفیسی رو به مدیر کل گفتند که بهتر بود همان بازرس قبلی را انتخاب می کردید و بعد با آمدن به اتاق من همان مطلب را تکرار کردند.
بیش از 4 هفته از شروع حفاری شوش گذشته بود که روزی نامه ای از آقای نفیسی به اداره باستان شناسی رسید که:
چند روز اول حفاری آقای گیرشمن با ایشان یسیار با نرمی و محبت رفتار می نمودند. آقای نفیسی هم همه روزه فهرستی با مشخصات کامل از اشیا مکشوفه تهیه می کرده اند. پس از چند روز آقای گیرشمن می گویند که نیازی به تهیه فهرست نیست. بازرس پیشین چنین کاری نمی کرده است. آقای نفیسی به این سخن توجهی نکرده و به کار روزانه خود ادامه می دهند. پس از چند روز به تدریج طرز رفتار آقای گیرشمن با ایشان تغییر کرده و ایشان را تهدید می کنند که اگر چنانچه به تنظیم فهرست روزانه اشیا ادامه دهند از بردن ایشان به محل حفاری در چغازنبیل با اتومبیل هیأت حفاری خودداری خواهند نمود. اما بازهم آقای نفیسی بدون توجه به کار خود ادامه می دهند. تا اینکه روز قبل گیرشمن از سوار شدن وی به اتومبیل هیأت جلوگیری کرده و نفیسی نتوانسته از شوش که حدود پنجاه کیلومتر با چغازنبیل فاصله دارد به محل حفاری برود و کسب تکلیف کرده است.
آقای کاظم زاده معاون اداری باستان شناسی برای ایشان تلگرافی زده اند که چنانچه آقای گیرشمن از بردن ایشان امتناع کردند به هزینه اداره باستان شناسی اتومبیلی کرایه کنند. و در ضمن ایشان در کمال جدیت به کار خود ادامه دهند و در صورت امکان روابط صمیمانه خود را حفط کنند.
هنوز هفته ای نگذشته بود که باز نامه ای دیگر از آقای نفیسی به ایشان رسید که آقای گیرشمن به کارگران دستور داده اند که اشیاه روزانه را برای ثبت در اختیار ایشان نگذارند!! ایشان هم از ژاندارم های محافظ حفاری برای انجام وظایف قانونی خود کمک گرفته اند. اما ژاندارم ها نیز امتناع کرده و بیان می کنند که به ایشان دستور داده شده از دستورات گیرشمن پیروی کنند .
با رسیدن این نامه وضع بدی پیش آمده بود. با وجودی که اداره باستان شناسی می توانست از ادامه کاوش جلوگیری کند ولی می خواستیم موضوع به آرامی حل شود. بلافاصله برای ژاندارمری محل تلگرافی فرستاده و از آنان خواستیم با آقای نفیسی برای انجام وظایف قانونی خویش همکاری کنند. ضمنا در این تلگراف ذکر شد تا حد امکان موضوع دوستانه حل شود و چنانچه آقای گیرشمن بازهم همکاری ننمود و از مقررات قانونی تبعیت نکردند آقای نفیسی اختیار دارند عملیات کاوش را متوقف کنند.
چند روز بعد آقای نفیسی با بیسیم ژاندارمری تماس می گیرند که آقای گیرشمن به هیچ وجه همکاری نمی کنند و سه ژاندارمی که در چغازنبیل هستند بدلیل نفوذ آقای گیرشمن، حاضر نیستند مخالف نظر آقای گیرشمن عمل کنند. فورا به ژاندارمری محل اطلاع دادیم که حفاری را متوقف کنند و ادامه ی کار تنها با نظر آقای نفیسی امکان پذیر است.
چند روز بعد آقای علاء وزیر دربار وقت که مرد با نفوذی بود تلفن کرده و اظهار داشت آقای گیرشمن به ایشان تلفن کرده و گفته که از عملیات حفاری هیأت فرانسوی جلوگیری شده است. سپس از من سوال کردند که آیا راه حلی برای ادامه ی کار حفاری وجود دارد؟ پاسخ دادم تنها راه حل این است که نماینده باستان شناسی بتواند آزادانه به وظایف قانونی خود و تهیه فهرست بپردازد. سپس بیان کردند که «البته فهرست اشیا مکشوفه باید تنظیم گردد». پس از آن مشکل حل شد و طبق قانون تا انتهای فصل در اوایل بهار کار پیش رفت. تا اینکه مشکل بزرگتری پیش آمد.