پارتی زان یا چریک

                پارتی زان یا چریک

   پیش گفتار

      در دروغ های تاریخ سعی نموده اند که ایرانی ها را کوچک و بی اهمیت بشمارند و شکست خورده از همه معرفی کنند،  و اسکندر مقدونی دروغی و چنگیز الکی را بر ایران به روی کاغذ پیروز نمایند.  زمانی که تاریخ،  هخامنشیان را به اشکانیان می سپرد قدرتی در جهان آن روز وجود داشت که به آن پارتی زان می گفتند.

   پارتی زان یا چریک

      طول تاریخ در جریان جنگها پشت صحنه اصلی نبرد،  نیرو هایی نقش داشتند که به آنها پارتی زان می گویند،  که به واژه دیگر چریک هم گفته می شود،  در تمام جهان به نیروهای چریک، میلیشیا  militia می گویند.  شامل گروه‌های نظامی کوچک هستند، که بصورت قابل انعطاف، نامنظم و بدون خط نبرد خاصی می ‌جنگند، و اهداف سیاسی خود را دارند.  نام پارتی زان از جنگ دوم جهانی بسیار معروف و مشهور شد،  این نام بر گرفته از سربازان اشکانی حکومت هخامنشیان است که برای مرز بانی و نبرد های چریکی از آنها استفاده می شد،  و به آنها پرت زن به معنی جای دور دست + زدن می گفتند.  بعد ها پارت بر وزن پارس تلفظ شد، و به روم باستان رفت و چریک های رومی را پارتی زان  Partisanمی گفتند،  روم برای جنگ با قبایل به آنها نیاز مبرم داشت،  و متقابلاً شورشیان در روم با جنگهای چریکی بارها حکومت روم را به خطر انداختند.  در معنی انگلیسی این واژه، به شمشیر بلند و بُرّان و پیرو متعصب نیز اشاره شده ‌است.

      چابک سواران ورزیده اشکانی در قالب گروه‌های کوچک در زمان و مکانی که موجب غافلگیری دشمن می شد،  برق آسا بر دشمن تاخته و سپس می ‌گریختند،  مزیت این نحوه عملکرد در آن بود که دشمن غافلگیر شده ابتکار عمل را از دست می ‌داد،  در نتیجه تلفات افراد خودی نیز به حداقل می ‌رسید.  همچنین در مواردی که پارتیزان‌ها را تعقیب می‌ کردند، امکان محاصره و در دام انداختن دشمن توسط نیرو های خودی فراهم می‌شد،  دیگر اینکه به دلیل مشخص نبودن زمان و مکان این یورش‌ها، سپاهیان دشمن دائما در تشویش روانی به سر می ‌بردند.  پارتی زان ها از روم باستان تا جنگ دوم جهانی در هر گوشه جهان هیچ کدام جایگاهی و مفهومی مانند چریک های ملی عراق و افغانستان امروزی ندارند،  که در چند جبهه با چریکهای مشابه سازی شده دینی و مستقیم با امپریالیست می جنگند و حرکت های ملی را تحلیلی می سازند. 

      در مقابل نحوه عملکرد ارتش های بزرگ،  جنگ های چریکی را جنگ های نامنظم نیز می نامند،  واژه نامنظم به معنای بی قاعده و بی قانون نمی باشد،  زیرا هر جنگ چریکی مبتنی بر مجموعه از از قوانین و تاکتیک هاست، که می تواند درون شهرها و یا خارج از مرزها باشد.  در دوران معاصر افرادی چون، مصطفی چمران، ارنستو چه گوارا، کارلوس ماریگلا، مائو زدونگ، وندل فرتیگ، رژی دبره، و نوین جیاپ و چند تن دیگر را از شاخص ترین نظریه پردازان مبارزات چریکی می دانند.  ساختار اصلی این نیروها از مبارزان ملی تشکیل شده که برای دفاع از سرزمین خود اقدامات نظامی می کنند،  و جریان های نظامی و سیاسی دشمنان سرزمین ملی خود را از بین می برند.  از مهمترین چریک های تاریخ معاصر پارتی زان های یوگسلاوی به رهبری تیتو و سازمان مقاومت ملی فرانسه در زمان جنگ دوم جهانی بودند،  که درس های بزرگی برای مبارزه به پارتی زان ها دادند.

     همانگونه که از بقیه مطالب وبلاگ انوش راوید متوجه شده اید بیشتر تاریخ نویسان تحت نفوذ استعمار و امپریالیست و همچنین کنیسه و کلیسا قرار داشته و در تاریخ تحریف کرده و یا دروغ نوشته اند،  منجمله  کار مبارزان پارتی زان در طول تاریخ را کوچک شمرده و یا بی اهمیت دانسته زیرا آنها از چریک های ملی بشدت می ترسیدند و نمی خواهند از چگونگی شکل گیری و فعالیت این مبارزان در تاریخ کسی چیزی بداند.  امپریالیست نو می پندارد با ایجاد رضایت سرمایه داری های بورژوازی سنتی سرزمینها می تواند حکومت ها را بوسیله عوامل رنگارنگ به دست گیرد،  اما فشار مردم حکومت ها را دائم متلاطم می کند و به راست و چپ می برد نقش پاتیزان های نو پدید سیاسی است،  که با اقدامات و تدابیری حکومت های ضد مردمی زیر نفوذ امپریالیست را بیش از پیش درهم بریزند تا امکان سازش های غیر ملی را از آنها سلب کنند.

      سردمداران فلسفه پارتی زان ها باید تز نوینی برای قرن نو بنویسند که دانایی قرن 21 کاملاً در نظر گرفته شود، و نیز امپریالیست نو را شناخته و از ماقبل آن تشخیص دهند،  و تدابیر سیاسی و نظامی را در رابطه با این موضوع تحلیل نمایند.  حرکت های توده ای و نظامی و سیاسی آنگونه سازمان داده شود،  که مقابل ترفندهای امپریالیست نو باشد که آنان نیز خود تز دارند و برنامه هایی مشابه،  ضمن توانایی مالی و تبلیغاتی خوبی هم که پشتوانه می کند.  همچنین پارتی زان ها می توانند در خدمات مختلف اجتماعی شرکت کنند و جامعه ای سالم را پوشش دهند،  شکل کار آنها در این موارد بستگی به شرایط  جغرافیایی و سیاسی و استعداد های مختلف دیگر دارد.  پارتیزانها برای آرمان ویژه‌ای نبرد می‌کنند،  نظم خاص ارتشی ندارند،  بیشتر آماج ایشان آزار دشمن و زخم زدن به آنهاست،  بیشتر رویه پارتیزانها پدافندی است تا تازشی.  البته چرکهای دولتی یا کلاه سبزها هم یکی از تشکیلات پارتی زانی است که توسط دولت ها استفاده می شود،  این نفرات چون حقوق بگیر و دولتی هستند کارایی فلسفه پارتی زانی را ندارند.

      پارتی زان هایی که خطوط آلمانی ها ی نازی را در جنگ دوم جهانی درهم می کوبیدند،  کمترین بودجه و امکانات را داشتند،  اما بهترین سازماندهی را برای خود ایجاد کرده نمودند، که از پی نبرد و حرکت های مختلف بدست آورده بودند.  آنها بیشترین خسارت را به آلمان زدند و نفرات ارشد آلمانی را ترور کردند،  کامیون ها و قطار های حامل مهمات و نفرات آلمانی را منهدم کرده و یا از ریل خارج کردند.  آنها با نفوذ به عنوان کارمندان دولتی و سیاسی و نظامی به جابجا کردن اطلاعات آلمان ها و خرابکاری در روند اشغالگران می پرداختند.  پاتیزان باید حس ناسیونالیستی و میهن پرستی،  شجاعت و استقامت داشته باشد،  خود را خوب بشناسد و با مطالعه و پیگیری موضوعات مربوطه قدرت تحلیل و تعلیل خود را نسبت به جغرافی ـ تاریخ بالا ببرد،  سازمان های قرن 21 را درک کند،  و بستر های مناسبی برای به دست آوردن اهداف ایجاد نماید.

      امپریالیست نو هسته ای شدن ایران را بهانه ای برای هژمونی خود قرار داده و می خواهد نفت و گاز منطقه را در اختیار بگیرد،  و با این وسیله سرمایه داری بی هویت جهان را در به کامش فرو برد.  اما چریک ها بسیج ایران و پاتیزان های عراق و افغانستان و سومالی و غیره نخواهند گذاشت و خواب امپریالیست نو را بر هم می زنند،  و می گویند که خیلی احمق تر از این حرف هاست.  البته این دشمن بشریت هم بیکار نمی نشیند و با مشابه سازی پارتی زان،  سعی در بد نام کردن ملی گرایان و پیشبرد اهداف خود می کند.

   تعدادی گروه پارتی زان در تاریخ ایران
     از ابتدای هخامنشیان تا زمان صفویه اقدار ملی ایران بر پایه پارتی زان ها بوده است،  در دوران استعمار جامعه ایران به دو گروه فئودالی و قبیله ای تجزیه شد و تا انقلاب بورژوازی یعنی مشروطه،  اختلاف و جنگ بین دو ساختار اجتماعی ادامه داشت.  پارتی زان ها زیر نفوذ فکری آنها متفرق شدند،  در ضمن استعمار  و امپریالیست هم با نفوذ به حکومتها،  مخالفت جدی با قدرت گرفتن چریک های محلی داشتند،  چون از آنها می ترسیدند.  در تاریخ ایران مانند بقیه جهان گروههای چریکی بسیاری بوجود آمده اند،  که برای حفظ این خاک مبارزه کردند، خلاصه سر گذشت چند گروه از باستان تا کنون:

   زامیاد <>  اولین گروه منسجم واموزش دیده چریکها ۲۵۰۰ سال پیش در زمان کورش بزرگ تشکیل شد، نام این چریکها در متون باستانی زامیاد، فرزند زمین، جان باز، پیش مرگ، و آمده است.  این چریکها به سختی آموزش می دیدند،  وظیفه آنها دریدن شکم اسبان ارابه های جنگی دشمن بوده، تا ارابه ها بعد از کشته شدن اسبها در سرعت زیاد بشدت سرنگون شوند.  کار چریکها به این صورت بوده که از قبل در مسیریهای حرکت ارابه ها گودال هایی حفر می کردند،  آنگاه چریکها خود را در این گودالها پنهان یا در عمق کم دفن می نمودند،  و ساعتها در همان حال می ماندند،  و با سر رسیدن ارابه ها نیزه های خود را در شکم اسبها می کرده و ارابه ها سر نگون میشدند.  اما چریکها در زیر ضربات سم اسبها یا ارابه ها جان میباختند. از مهمترین جنگهای این چریکها نابودی امپراطوری آشور یا نینوا در کربلای امروزی است.
  
سرخ جامگان
<>   یکی دیگر از نیروهای مطرح چریکی ایران در گذشته جنبش سرخ جامگان بوده است، این چریکها را بخاطر اینکه لباس های یکسان سرخ می پوشیدند سرخ جامگان لقب گرفتند.  بعد از حکومت ساسانیان در 650 میلادی،  با تغییرات فرهنگی ایران بزرگ و ایجاد مهاجرت های عمده روستاییان به شهر ها و حرکت طوایف به اطراف شهر ها و تغییرات فیزیکی حکومت و عدم امنیت،  عده ای از برجسته ترین افسران ساسانی به همراه عده ای زیادی از زنان و مردان وطن پرست ارتش چریکی بر پا کردند.  این گروه چریکی با بازسازی قلعه ها ایران و ایجاد استحکامات نظامی در نقاط حساس و بستن گلوگاهها، دره ها، جاده ها، در سراسر ایران با نا امنی ها مبارزه کردند.  اینان ضمن فعالیت های نظامی به شیوه ای آنارشیستی وقت که تضادی با ساختار قبایلی زمان نداشته باشد،  اداره مناطق تحت پوشش و یا در دست دولت های زمان خود را اداره می کردند،  رد پای اینها تا زمان صفویه و استعمار در تاریخ دیده می شود،  که در نهایت به قزلباش صفویه ختم شدند.
   
سیاه جامگان
<>  این گروه از چریکها از حدود سال 800 میلادی توسط مردم سازمان دهی گردیدند،  چون جامه سیاه می پوشیدند به سیاه جامگان معروف شدند.  تغییرات جغرافیایی که دوره اسلامی ایجاد کرده بود،  اقوام غیر تاریخی ایرانی به این سرزمین آمده و در جاهایی حکومت های محلی را به دست گرفته بودند و به مردم ظلم و ستم می کردند.  در این دوره نیز مردم غیور و ملی ایرانی برای حفظ امنیت و حق خواهی و نشان دادن توانایی های ملی اقدام به ایجاد این شیوه چریکی کردند که خدمات فروان فرهنگی و اجتماعی نیز انجام دادند. همزمان با جنبش سیاه جامگان جنبشهای دیگری از جمله خروج به آفریدیان (۱۳۲ هجری)، قیام مهر یان (۱۳۳ هجری) و شورش سنبادیان، به وقوع پیوست که به زودی در تاریخ نیک به آنها می پردازم.

   جنبش چریکی اسماعیلیان  را حتماً بخوانید.

   در باره جنگلیها و کومله ودموکراتها در سردار جنگل نوشته ام.

    چگونگی کار پارتی زان ها

     برنامه نظامی پارتی زان جنگ نامنظم است که از سه بخش بهم پيوسته يعني جنگ چريکي، نيرنگ و فرار، و براندازي تشکيل شده است،  و گاهی بوسيله يک دولت خارجي پشتيباني مي شود.  جنگ نامنظم در خاک دشمن و يا منطقه اشغالي بوسيله نيرو هاي جنگجو انجام می شود،  و توسط ساکنين محلي که به منطقه آشنايي کامل دارند حمايت مي شوند.  عمليات پارتی زان ها در مناطق تحت کنترل دشمن توسط واحد هايي که بر مبناي تشکيلات فوق نظامي سازمان داده شده اند،  بوسيله دسته هاي کوچک با بکار بردن تاکتيک هاي رزمي ويژه بمنظور تقليل قدرت نظامي و ظرفيت صنعتي و تضعيف روحيه دشمن انجام مي گيرد.  چریک های غیر دولتی بر اساس جنگ هاي غير متعارف و ضربتي آموزش ديده اند، و بدون رعايت قوانينن کلاسيک جنگي و بدون خط نبرد مشخص که از قبل در آن مستقر شده باشند،  توانایی اجرایی عملیاتی دارند. در واقع نيروهاي چريک براي يورش به دشمن احتياجي به داشتن خط نبرد از پیش تعیین شده ندارد بلکه بصورت غير محسوس و غافلگيرانه در مدت بسار اندک درگير شده و بيشترين خسارت را به دشمن وارد مي نمايد.  آنها بدلیل شبه نظامی بودن مجبور به رعایت قوانین کلاسیک نیستند،  قوانين کلاسيک جنگي انجام دستوراتي است،  که در کنوانسيون ژنو به تصويب رسيده و از طرف هاي متخاصم و در گير جنگ مي خواهد که اين دستورات را به دقت رعايت کنند.  از جمله اين قوانين:  استفاده نکردن از مينهاي کاشتني، ضد نفر، پالمري، اتش زا، استفاده نکردن از مواد اتش زا براي از بين بردن نيروهاي دشمن، اعدام نکردن اسراي جنگي و خوش رفتاري با آنها، استفاده نکردن از تله هاي انفجاري، و موارد دیگر،  اما اگر نيروهاي چريک رفتار غیر انسانی داشته باشند خطر مجازات از طرف خودی ها را دارند.

      جنگهاي چريکي با اجراي عمليات آفندي و اتکا به قدرت و تحرک سريع و غافلگيري مشخص مي گردد، علاوه بر اين داراي صفات مشخص کاملا برجسته ديگري نيز ميباشد که مهمترين آنها عبارتند از متکي بودن به پشتيباني داخلي و غير نظاميان محلي، اتکا به تئوری های سازنده ملی، داشتن توانایی های سياسي،  رعايت پاره اي از جنبه هاي قانوني و بکار بردن تاکتيک هاي ويژه و جنبه هاي تکاملي ميباشد.  موقعيت واحد هاي چريک تا حد زيادي بستگي به پشتيباني مادي و معنوي سکنه و غير نظاميان محلي دارد،  ولي ساکنين اين مناطق تحت فشار شديد دستجات ضد چريک دولتي بوده و اين دستجات با توسل به اقدامات کيفري از قبيل ترور، تبعيد، محدود کردن عبور و مرور، ضبط اموال و مال التجاره ها، عمل پشتيباني را براي ساکنين غير نظامي مشکل ميسازند.  عمليات چريکي زماني بيشتر موثر خواهد بود که از سوي يک دولت نيرومند خارجي پشتيباني گردد،  و اين حمايت ها ممکن است بصورت هاي مختلف بويژه پشتيباني سياسي، لجستيکي و تدارکات، مالي باشد.  يک نيروي حمايت کننده خارجي زماني تصميم به پشتيباني نيرو هاي چريک مينمايد که احساس نمايد اين نيروها موفقيت هاي چشمگير و مهمي بدست مي آورند،  البته این نباید به قیمت از دست رفتن ناسیونالیست باشد.
      چريکها بعلت اينکه سرباز رسمي نبوده و بنا بعلل ناشي از مسائل لجستيکي و نيازمندي به قدرت جسماني زياد، نمي توانند مانند واحد هاي نظامي دست به عملياتي که احتمالا باعث قطعي آنان بشود، بزنند و مجبور از انجام عمليات تاکتيکي ويژه اي هستند.  توانیهای نیروهای چریک،  انهدام و قطع خطوط ارتباطی و خنثی نمودن فعالیت موسسات صنعتی دشمن،  جنگ و گریز،  بر پایی عملیات روانی و تبلیغاتی،  جمع آوری اخبار،  تعیین و پیدا نمودن هدفهای مناسب برای نیروهای منظم خودی،  اجرای عملیات ایذائی بمنظور به تاخیر انداختن عملیات رزمی دشمن، تصرف نقاط حساس بمنظور جلوگیری از انهدام بوسیله دشمن، تصرف مناطق سعود و فرود و اسکله ها بمنظور پشتیبانی.

      چریک های نیرو های مسلح دولتی که کاری شبیه پارتی زان دارند در واقع رنجر و یا کماندو می باشند،  پارتی زان و چریک مردمی بودجه رسمی دولتی نداشته، در رژه های رسمی شرکت نمی کند و مقامات رسمی دولتی از آنان سان نمی بینند.  در قوانین جاری بین المللی برای ارتش های شبه نظامی که بطور کامل از دولتها تغذیه می شوند،  جایگاهی مانند پارتی زان یا چریک های مردمی قرار داده اند تا بتوانند مانند عراق و افغانستان و تمام افریقا و نقاد دیگر جهان مقاصد شوم خود را پیش ببرند و به قتل و غارت بپردازند و بگویند اینها نیرو های غیر رسمی هستند. ادامه دارد.

      جنگ های مهم تاریخ

      پیش گفتار:  در جنگ دوم جهانی چندین نبرد اصلی سرنوشت جنگ را تعیین کرد،  در این مقاله به دو نبرد معروف آن،  نبرد مسکو و نبرد استالینگراد می پردازم،  اما نبرد های کوچکی هم توسط مبارزان کشورها در جریان بود که به آنها پاتیزان Partisan می گویند.  البته این مبارزان نقش مهمی در جریان جنگ داشتند،  چون کمتر به نقش آنها در پیشبرد اهداف سیاسی و نظامی اشاره شده و در دروغ های تاریخ سعی نموده اند نقش مهم و توانایی آنها را نادیده بگیرند.    

          نبرد مسکو

      تا پایان ماه سپتامبر سال 1941 فشار بر همه قسمت های جبهه شوروی به نحو محسوسی کاهش یافت و خطوط دفاعی تمرکز گرفتند.  نیروی های آلمانی در دو ماه و نیم اول جنگ با موفقیت های چشمگیری روبرو شدند،  آنها روسیه سفید، مولداوی، قسمت عظیمی از اوکرایین، لیتوانی، لاتاویا، استونی را اشغال کردند،  و لنین گراد را محاصره نمودند و تا پایان سپتامبر نیروهای زیادی را تا حوالی مسکو رسانیده بودند و قصد دستیابی بر پایتخت شوروی را داشتند.  آلمان این موفقیتها را به قیمت بسیار گزاف یعنی از دست دادن بهترین واحد های نیروی زمینی و نیروی هوایی خود کسب کرد.  به همان نسبت که نیرو های نازی در خاک شوروی پیشروی میکردند بر پایداری و مقاومت سپاهیان شوروی افزوده میشد،  و واحد های پاتیزان Partisan تشکیل می شد.

     فرماندهان آلمان برای اشغال کریمه و حوزه رود دوشز حق تقدم قایل بودند،  بنا بر این با پیش بینی از حمله نیروهای شوروی در جبهه جنوب غربی به جناح سپاه گروه مرکزی خود،  موقتا پیشروی بسوی مسکو را متوقف کرده و نیروهای قابل ملاحظه ای از جمله تانک های زیر فرمان مارشال گودریان را برای حمله به جناح  و پشت سر جبهه جنوب غربی شوروی اختصاص داده بودند.  در سپتامبر پیش از آغاز نبرد در نواحی نزدیک مسکو آلمان ها نیرو های شوروی را در جنوب غربی بشدت شکست داده کیف را اشغال کرده و مدافعان اکراینی را بسختی کوبیدند.  هیتلر فرمانده عالی آلمان،  سرمست از پیروزی ها در اکراین به قدرت و توانایی سپاهیانش غره شد و از این رو در طرح های عملیاتی و استراتژیکی برای آغاز تعرض خود علیه مسکو اشتباهات بزرگی مرتکب شد،  آنها پنداشتند دشمن شان یعنی نیرو های شوروی تضعیف شده و روحیه خود را باخته و توانایی دفاع از پایتخت را ندارد.

    در شوروی تدابیر خوبی برای مقابله با دشمن و دفاع از مسکو چیدند،  آلمان ها در اکتبر تعرض خود را آغاز کردند تا مسکو را اشغال و جنگ را تمام کنند.  شوروی ها در نواحی دور دست مسکو سه جبهه تشکیل دادند،  جبهه غربی که از شش سپاه تقویت یافته تشکیل می شد، جبهه ذخیره از دریاچه سلیگر تا شهر یلنیا متشکل از شش سپاه که وظیفه جلو گیری از رخنه آلمانی ها و ممانعت از پیشروی آنها را بر عهده داشتند، جبهه بریانسک شامل سه سپاه و یک تیپ عملیاتی که از کرانه شرقی رود دسنا در امتداد فرولفکا تا پوتیول وظیفه دفاع از بریانک و اورال را انجام می دادند.  مجموع نیروهای این سه جبهه شوروی 800 هزار نفر و 770 تانک و 9150 توپ که بیشتر در جبهه غربی تمرکز داشتند بعلاوه نیرو های امدادی و تدارکات پشت جبهه.  گروه مرکزی آلمان ها برای حمله به مسکو،  متجاوز از یک ملیون سرباز و 1700 تانک و 19 هزار توپ و خمپاره انداز تشکیل می شد.

     هیتلر رهبر آلمان طی فرمان 16 سپتامبر دستور داد،  که گروه دوم نیرو هوایی آلمان خطوط دفاعی شوروی را در هم بکوبد و از شمال و جنوب حمله نماید و مسکو را اشغال کنند.  تدابیر دفاعی از جانب شوروی چیده شده بود،  سنگر های مستحکم برپا گردید و دوازده لشکر از نیروهای داوطلب برای کمک های مختلف گرد آوری شده بودند و دستور اصلی ایجاد تلفات بیشتر و سنگین از آلمان ها بود.  سی سپتامبر آلمانها تعرض زمینی خود را آغاز کردند و به سرعت پیشروی نموده و در جبهه های شوروی رخنه کردند،  و بخشهایی از نیرو های شوروی را در ویاز ما از شمال و جنوب محاصره کردند.  در جبهه بریانسک هم وضع شوروی ها وخیم گردید و بخشهایی در خطر محاصره قرار گرفتند،  اورل سه اکتبر سقوط کرد و جبهه بریانسک در هم شکست.  مدافعان آن با تحمل تلفات سنگین بسوی شرق و جنوب شرقی عقب نشینی کردند و تولا در وضع خطر ناک قرار گرفت.  تا غروب ششم اکتبر قسمت قابل ملاحظه ای از نیروهای جبهه غربی و نیروهای جبهه ذخیره به محاصره آلمانها در آمدند،  احتمال شکافته شدن جبهه دفاعی شوروی و پیشروی آلمانها شهر مسکو را تهدید می کرد.  روز هفتم اکتبر شوروی ها برای تقویت خط دفاعی مسکو 14 لشکر سبک اسحله، 16 تیپ تانک، بیش از 40 هنگ توپخانه و تعدادی واحدهای دیگر از جبهه های نزدیک دیگر منتقل کردند.

     ده اکتبر جنگ شدید بین واحدهای مختلف شوروی و آلمانی در جبهه های اطراف مسکو ادامه داشت و همه جا صدای توپخانه ها شنیده می شد.  خط دفاعی مسکو که موژیسک نامیده می شد،  220 کیلوتر طول داشت و از موقعیت استراتژیکی بسیار خوبی بر خوردار بود،  وجود رودخانه های متعدد در این ناحیه سدهای طبیعی ضد تانک بشمار می آمدند.  در پشت خط دفاعی مزبور یک شبکه راه های خوب و راه آهن،  نقل و انتقال نیروهای شوروی را آسان می ساخت.  اما کمبود نیرو های دفاعی چشمگیر بود و از هر 5 کیلومتر فقط یک گردان محافظت می کرد،  بنا بر این شوروی ها دستور بسیج عمومی دادند و نیرو های جدیدی تشکیل دادند.  نیرو های شوروی روحیه ای بالا داشته و به پیروزی خود و شکست آلمان در حمله به مسکو ایمان داشتند.

      دوازده اکتبر دو لشکر تانک و دو لشکر پیاده آلمان سایچوکا وزوبتسف را اشغال کرده و بسوی کالی نین در حال پیشروی بود،  و یک لشکر تانک آلمان به فاصله 24 کیلومتری جنوب شرقی استاریتا رسید.  سیزده اکتبر شوروی ها تدابیری اندیشیده و با جابجا کردن نیرو هایشان و پخش اعلامیه هایی برای دفاع شرافتمندانه از وطن به بالا بردن بیشتر نیروها اقدام کرد.  نبرد بشدت ادامه داشت و فشار نیرو های آلمان برای پیشروی زیاد بود،  نیرو های محاصره شده شوروی همراه نیرو های دفاعی بدون وقفه و استراحت به جنگ ادامه می دادند.  نبرد سخت ادامه داشت و هر روز از قدرت تعرضی آلمان کاسته می شد و به قدرت پاتک های نیرو های شوروی افزوده می شد.  طی یک ماه نبرد خونین نیرو های آلمانی حدود 250 کیلومتر پیشروی کرده بودند و حدود 1500 کیلو متر از مرز های آلمان دور شده بودند،  توانایی تدارکات در این فاصله برای آنها بسیار ضعیف بود،  بویژه که پارتیزان های روسی به سرعت افزایش نیرو و قدرت یافته و توانایی پشت جبهه آلمانی ها را از بین می بردند.

      سربازان شوروی برای دفاع از میهن خود فداکاری های زیادی کردند،  اما آنها بدون دلاوری پارتیزان های ملی روس پشت جبهه امکان پیروزی شان سخت تر می شد.  کمیته های ملی دفاعی شوروی به بسیج مردم ادامه می داد و مردم با جان و دل از شهر های خود دفاع می کردند،  و ستاد فرماندهی کل شوروی به سازماندهی و طرح نقشه های عملیاتی فوق العاده جنگ را ادامه می دادند.  سی اکتبر حمله تانک های آلمانی به تولا بشدت شکست خورد،  سربازان آلمانی روحیه خود را باخته بودند و فرماندهان آلمانی صف آرایی های جدیدی در ماه نوامبر کردند و با سستی به جنگ ادامه دادند.  نزدیک یک میلیون از مردم مسکو و اطراف ان مستقیم در راه دفاع از مملکت خود مشغول حفر سنگر های نفرات و توپخانه و یا تدارکات و خدمات درمانی و یا نبرد بودند،  در ماه نوامبر سرما به روسیه آمده و جنگ را برای مهاجمان سخت کرده بود. 

      از نیمه نوامبر  آلمان ها دست به تعرض های گسترده با تانکها زدند با وجود سر سختی تلفات سنگین داده مقابل سنگر های مستحکم شوروی کاری از پیش نمی بردند،  اما توانستند در روز 19 نوامبر شکافی در منطقه کالی نین ایجاد کنند.  در ناحیه تولا به مسکو هم شکاف دیگری ایجاد شد،  شوروی ها با ارسال نیروهای ذخیره به مناطق رفع مشکل نمودند، جنگ و گریز های در خط دفاعی مسکو که جبهه ای بطول 600 کیلومتر رسیده بود در پایان نوامبر با خلاص شدن قدرت تعرضی آلمان ها به پایان رسید.  29 نوامبر 1941 با آغاز پاتک شوروی ها برای دور کردن آلمان ها از اطراف مسکو نبرد مسکو با شکست و تلفات سنگین آلمان ها به پایان رسید.

  نبرد استالین گراد . . . .  ادامه دارد

  کلیک کنید:  لشکر و جنگ در دوره های تاریخی

 کلیک کنید:  ساختار های تاریخی اجتماع

  انوش راوید  Anoush Ravid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

قیام سردار جنگل

      سردار جنگل

   پیش گفتار

      در دومین سال جنگ بین الملل اول 1916 میلادی،  وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت،  رهبر این جنبش میرزا کوچک نام داشت.  در کتاب های تاریخی خیلی خوانده و شنیده ایم که می گویند در آن زمان وضع ایران آشفته بود و دوران فترت بود،  اما در واقع ایران داشت مسیر طبیعی رشد اجتماعی خود را طی می کرد.  همانگونه که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام از زمان ورود استعمار و فئودالی در دوره صفویه تا انتهای قاجاریه برخورد دو شیوه زندگی قبیله ای و فئودالی همیشه و در تمام ایران وجود داشت.  که در نهایت با انقلاب بورژوازی مشروطه حکومت از قاجاریه فئودالی ربوده شد،  و به پهلوی نمایند ضعیف بورژوازی داده شد.  در آن زمان که اتفاقات جغرافی ـ تاریخ در جریان بود کسی آگاهی از تحلیل علمی مسائل نداشت بنا بر این موضوعات را با دید خود می دیدند.  در این میان افرادی از جانب قبیله و یا فئودالی تلاش هایی می کردند که استعمار و یا امپریالیست تازه بوجود آمده از آنها بهره می برد و در نهایت به جبر روز گار بورژوازی فرو می رفتند.  یکی از جنبش های و افراد مهم و معروف،  جنبش جنگل گیلان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی است،  که عدم شناخت مسیر رشد و حرکت و تکامل اجتماعی توسط آنها،  خیلی سریع از صفحه روزگار رفتند.  درباره قیام جنگل کتاب های متعددی از روی یکدیگر نوشته شده است،  اما در مقالات انوش راوید دیدگاه های متفاوتی از تاریخ و تاریخ اجتماعی گفته می شود.  

سردار جنگل

      یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساکن استاد سرا در سال 1881 میلادی در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود.  به خوبی رشد کرد و جوان قوی و سالمی بود اما به استخاره اعتقاد داشت و آنرا با خود به قیام برد.  قیام جنگل هفت سال یعنی از شوال 1333 هجری قمری تا ربیع الثانی 1340 طول کشید و سرانجام با شهادت قائد و پیشوای آن از هم پاشید.

      ابتدای جنگ اول جهانی روس ها بفرماندهی ژنرال باراتف مانند سیل به ایران سرازیر شدند،  و مأموران سیاسی و نظامی دولت روس به مردم رنج دیده ایران آزارها رسانیدند،  حتی افراد منتسب به آنها از ارتکاب هیچ نوع فجایع و اعمال بی شرمانه در مورد هم میهنان خویش دریغ نکردند.  ارتش انگلیس از یک طرف و نیرو های عثمانی از طرف دیگر با زیر پا گذاشتن حقوق بین المللی به خاک ایران پیش می راندند،  و در مصادمه آنها با یکدیگر هستی و دارائی ایران بتاراج می رفت.  نفرت عمومی از کارگزاران دولت های اشغال گر و ایادی آنها در دل مردم جای گرفته بود،  دولت ایران به علت ضعف و نداشتن مردان کار آمد و استعداد جنگی  قادر به جلو گیری نبود.  فقط مردم ایران با توانایی های محلی خود بشیوه پارتی زان یا چریک ها اقداماتی می کردند که نمونه ای از آنرا در راه راستی نوشته ام.

     میرزا کوچک خان لاهیجی سال 1911 میلادی در تهران وارد محفل ملیون شد و گروهی را تشکیل دادند که عقیده داشتند،  با جنگهای چریکی می توانند کار هایی را پیش ببرند.  میرزا کوچک در راه تحقیق این نیت داوطلب گردید و همراه یک مبارز راه وطن به نام میرزا علی خان دیو سالار ملقب به سالار فاتح اهل کجور،  بسمت مازندران حرکت کردند.  سپس میرزا کوچک جدا گردیده بطرف زاد گاه خودش رشت و لاهیجان حرکت کرد،  و با دکتر حشمت که در آن شهر به طبابت مشغول و از روشنفکران بود ملاقات کرد.  کنسول روس از آمدن میرزا کوچک به گیلان وحشت زده گردید و به کشتار میهن پرستان پرداخت.  میرزا کوچک برای پیش برد اهدافش از ملاکین کمک گرفت و خوانین که خود را در خطر ورود بورژوازی امپریالیستی روس می دیدند با کمال میل به میرزا یاری رسانیدند.  علت جدایی میرزا علی خان دیو سالار با میرزا کوچک خان،  از برداشت های اجتماعی آنها بود،  این همان تفرقه های مهم تاریخ پانصد سال گذشته ایران می باشد.  یکی در کجور وابسته به ساختار اجتماعی قبیله ای بود و دیگری در گیلان فئودالی می بود،  هر ساخته اجتماعی اگر چه دین و مذهب مشترک دارند،  ولی تعریف متفاوت بنا به تقاضای اجتماع خود می گویند.

  این صفحه و مطلب بزودی با سازی و تکمیل می شود.

  کلیک کنید:  پارتی زان یا چریک

  کلیک کنید:  گیلان و مازندران

  انوش راوید  Anoush Ravid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com