سردار جنگل

   پیش گفتار

      در دومین سال جنگ بین الملل اول 1916 میلادی،  وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت،  رهبر این جنبش میرزا کوچک نام داشت.  در کتاب های تاریخی خیلی خوانده و شنیده ایم که می گویند در آن زمان وضع ایران آشفته بود و دوران فترت بود،  اما در واقع ایران داشت مسیر طبیعی رشد اجتماعی خود را طی می کرد.  همانگونه که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام از زمان ورود استعمار و فئودالی در دوره صفویه تا انتهای قاجاریه برخورد دو شیوه زندگی قبیله ای و فئودالی همیشه و در تمام ایران وجود داشت.  که در نهایت با انقلاب بورژوازی مشروطه حکومت از قاجاریه فئودالی ربوده شد،  و به پهلوی نمایند ضعیف بورژوازی داده شد.  در آن زمان که اتفاقات جغرافی ـ تاریخ در جریان بود کسی آگاهی از تحلیل علمی مسائل نداشت بنا بر این موضوعات را با دید خود می دیدند.  در این میان افرادی از جانب قبیله و یا فئودالی تلاش هایی می کردند که استعمار و یا امپریالیست تازه بوجود آمده از آنها بهره می برد و در نهایت به جبر روز گار بورژوازی فرو می رفتند.  یکی از جنبش های و افراد مهم و معروف،  جنبش جنگل گیلان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی است،  که عدم شناخت مسیر رشد و حرکت و تکامل اجتماعی توسط آنها،  خیلی سریع از صفحه روزگار رفتند.  درباره قیام جنگل کتاب های متعددی از روی یکدیگر نوشته شده است،  اما در مقالات انوش راوید دیدگاه های متفاوتی از تاریخ و تاریخ اجتماعی گفته می شود.  

سردار جنگل

      یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساکن استاد سرا در سال 1881 میلادی در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود.  به خوبی رشد کرد و جوان قوی و سالمی بود اما به استخاره اعتقاد داشت و آنرا با خود به قیام برد.  قیام جنگل هفت سال یعنی از شوال 1333 هجری قمری تا ربیع الثانی 1340 طول کشید و سرانجام با شهادت قائد و پیشوای آن از هم پاشید.

      ابتدای جنگ اول جهانی روس ها بفرماندهی ژنرال باراتف مانند سیل به ایران سرازیر شدند،  و مأموران سیاسی و نظامی دولت روس به مردم رنج دیده ایران آزارها رسانیدند،  حتی افراد منتسب به آنها از ارتکاب هیچ نوع فجایع و اعمال بی شرمانه در مورد هم میهنان خویش دریغ نکردند.  ارتش انگلیس از یک طرف و نیرو های عثمانی از طرف دیگر با زیر پا گذاشتن حقوق بین المللی به خاک ایران پیش می راندند،  و در مصادمه آنها با یکدیگر هستی و دارائی ایران بتاراج می رفت.  نفرت عمومی از کارگزاران دولت های اشغال گر و ایادی آنها در دل مردم جای گرفته بود،  دولت ایران به علت ضعف و نداشتن مردان کار آمد و استعداد جنگی  قادر به جلو گیری نبود.  فقط مردم ایران با توانایی های محلی خود بشیوه پارتی زان یا چریک ها اقداماتی می کردند که نمونه ای از آنرا در راه راستی نوشته ام.

     میرزا کوچک خان لاهیجی سال 1911 میلادی در تهران وارد محفل ملیون شد و گروهی را تشکیل دادند که عقیده داشتند،  با جنگهای چریکی می توانند کار هایی را پیش ببرند.  میرزا کوچک در راه تحقیق این نیت داوطلب گردید و همراه یک مبارز راه وطن به نام میرزا علی خان دیو سالار ملقب به سالار فاتح اهل کجور،  بسمت مازندران حرکت کردند.  سپس میرزا کوچک جدا گردیده بطرف زاد گاه خودش رشت و لاهیجان حرکت کرد،  و با دکتر حشمت که در آن شهر به طبابت مشغول و از روشنفکران بود ملاقات کرد.  کنسول روس از آمدن میرزا کوچک به گیلان وحشت زده گردید و به کشتار میهن پرستان پرداخت.  میرزا کوچک برای پیش برد اهدافش از ملاکین کمک گرفت و خوانین که خود را در خطر ورود بورژوازی امپریالیستی روس می دیدند با کمال میل به میرزا یاری رسانیدند.  علت جدایی میرزا علی خان دیو سالار با میرزا کوچک خان،  از برداشت های اجتماعی آنها بود،  این همان تفرقه های مهم تاریخ پانصد سال گذشته ایران می باشد.  یکی در کجور وابسته به ساختار اجتماعی قبیله ای بود و دیگری در گیلان فئودالی می بود،  هر ساخته اجتماعی اگر چه دین و مذهب مشترک دارند،  ولی تعریف متفاوت بنا به تقاضای اجتماع خود می گویند.

  این صفحه و مطلب بزودی با سازی و تکمیل می شود.

  کلیک کنید:  پارتی زان یا چریک

  کلیک کنید:  گیلان و مازندران

  انوش راوید  Anoush Ravid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com